fa
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

رفتن به کانال در Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

نمایش بیشتر
375
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
مهمترین محک اخلاقی بشر در ارتباطش با کسانی‌ست که تحت قدرتش هستند فقط در نوع برخورد ما با آنها که هیچ قدرتی در برابر ما ندارند
مهمترین محک اخلاقی بشر در ارتباطش با کسانی‌ست که تحت قدرتش هستند فقط در نوع برخورد ما با آنها که هیچ قدرتی در برابر ما ندارند معلوم می‌شود ما که هستیم،معلوم می‌شود ما چقدر انسانیم... آدمها را می‌توان از نوع برخورد با زیردستانشان شناخت... #میلان_کوندرا @lightworkers

خوشا آن‌کس که لحظه‌ای باز می‌ایستد، به عقب می‌نگرد و با خود می‌گوید: "عجب ابلهی بودم!" در این لحظه آینده زاده می‌شود.... @lig
خوشا آن‌کس که لحظه‌ای باز می‌ایستد، به عقب می‌نگرد و با خود می‌گوید: "عجب ابلهی بودم!" در این لحظه آینده زاده می‌شود.... @lightworkers

چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری غلط می‌گفت
چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری غلط می‌گفت خود را کشتم و درمان خود کردم مگو وقتی دل صد پاره‌ای بودت کجا بردی کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم ز سر بگذشت آب دیده‌اش از سر گذشت من به هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردم ز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندم به او اظهار سوز سینهٔ سوزان خود کردم #وحشی_بافقی @lighteorkers

Indigo Hearts & Kyoko Jasper — Tryambakam.mp37.74 MB

buddha mantra — Om Ah Hung Vajra Guru Pema Siddhi Hung.mp338.94 MB

بر آستان تو، دل پایمال صد درد است ببین که دست غمت بر سرم چه آورده است هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ که بلبلان همه زارند و برگ
بر آستان تو، دل پایمال صد درد است ببین که دست غمت بر سرم چه آورده است هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ که بلبلان همه زارند و برگ ها زرد است شب است و آینه خواب سپیده می بیند بیا که روز خوش ما خیال پرورده است دهان غنچه فرو بسته ماند در شب باغ که صبح خنده گشا روی ازو نهان کرده است چه ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی به مردمی که جهان سخت ناجوانمرد است به سوز دل نفسی آتشین بر آر، ای عشق که سینه ها سیه از روزگار دم سرد است غم تو با دل من پنجه درفکند و رواست که این دلیر به بازوی آن هماورد است دلا منال و ببین هستی یگانه ی عشق که آسمان و زمین با من و تو همدرد است ز خواب زلف سیاهت چه دم زنم که هنوز خیال سایه پریشان ز فکر شبگرد است #هوشنگ_ابتهاج @lightworkers

‌همه در پیِ آرامش‌اند. روان‌شناسان نیز به پیروی از خواستِ مردم، وظیفه‌ی خود را ایجادِ آرامش می‌انگارند. امروزه آرامش به هر قیمتي ــ حتا تخدیر ــ خریدارانِ بسیار دارد و به‌نامِ «حالِ خوب» معامله می‌شود. چون هیچکس ارزشِ «حالِ بد» را نمی‌داند و قابلیّت‌های «بیماری» را نمی‌شناسد، نمی‌تواند از عذابي که می‌کِشد بهره‌اي ببرد و به‌ناچار برای تحمّل‌پذیر کردنِ درد، شورهای درونیِ خود را می‌خوابانَد و با توهّمِ «درمان» به آرامشي سر می‌سپارد که از بیماری‌اش هزار بار بدتر است! درد نمی‌آید که تو تسکین‌اش بدهی؛ درد می‌آید که از تو انسان بسازد! بیماری نمی‌آید که برایت لالایی بخواند؛ بیماری بانگِ بیداری است! چه درس‌ها که می‌توان از بیماری آموخت، از سختی، از رنج و از هر چه که حالِ بد می‌خوانیم‌اش! بیماری، یک امکان است برای راهیابی به نهفتِ خویش و حتا فرصتي برای پل زدن از دنیای درون به دنیای بیرون! نیچه زماني آغاز به فیلسوف شدن کرد که با جانکاه‌ترین بیماری‌ها دست به گریبان بود! چه بسا اگر حالِ او را دیگران داشتند، حتا نمی‌توانستند از پسِ زندگیِ عادّی‌شان برآیند، چه رسد به طرحِ ایده‌ی «اَبَرانسان» و «آری‌گویی به تمامیّتِ هستی» از «فراسویِ نیک و بد»! بیماریِ نیچه بود که او را به نجات‌بخش‌ترین مفهوم، یعنی «سلامتِ بزرگ» رهنمون شد! او از تهوّعِ خود برای خویشتن بال آفرید و تا دورترین آینده به پرواز درآمد. فرمولِ نیچه برای درمان این است: آنگاه که کم‌ترین توان را داری، دست به بزرگ‌ترین کارها بزن! ولی ما در برابرِ بیماری، واکنشي جز خودخوری و تسلیم نداریم! ما یاد گرفته‌ایم که همیشه قبل از هر کاري باید آمادگی و قدرت داشت! نیچه می‌گوید اوّل قدم بردار تا بعد بدانی که به چه راهی باید بروی. تا راه نیفتی، نمی‌دانی راه کدام است. نیچه اهلِ فلسفیدن با پتک است و بت‌شکن. او کدام بت‌ها را می‌شکند؟ بت‌های ذهنیِ ما را. او بر خرافه‌ها و پندارهای ما پتک می‌کوبد و پایه‌های فکری و عاطفیِ ما را می‌لرزانَد. او ما را از حریمِ امنِ‌مان بیرون می‌کِشد و با خطر روبه‌رو می‌کند. او همه‌ی وجودِ ما را به درد می‌آوَرَد و آرامشِ دروغینِ‌مان را از ما می‌ستانَد. این است معنای «بیمارگری» که بیش از «درمان‌گری» نیازمندِ آن‌ایم! خوشا روان‌شناسانِ مادرزادي که به‌جای تسکین و تخدیر، دُزِ بیش‌تري از دل‌آشوبه به بیمارانِ خود می‌رسانند و بر شدّتِ درد می‌افزایند تا به درمانِ راستین برسند. امروزه کسي که بیمار نباشد، بیمار است ــ و باید بیمارش کرد! #حامد_حجت‌خواه @lightworkers

فقط با کسانی بحث کنید که می‌دانید آن‌قدر عقل و عزت نفس دارند که حرف‌های بی‌معنی نمی‌زنند، کسانی که به دلیل توسل می‌جویند، حقیقت را گرامی می‌دارند و آن‌قدر منصف هستند که اگر حق با طرف مقابلشان باشد، اشتباه بودنشان را قبول می‌کنند. پس نتیجه می‌گیریم که به ندرت در هر صد نفر یک نفر ارزشِ آن را دارد که با او بحث کنی...! #شوپنهاور @lightworkers

به تو ای دوست سلام دل صافت نفس سرد مرا آتش زد کام تو نوش و دلت گلگون باد بهل از خویش بگویم که مرا بشناسی روزگاریست که هم صحبت
به تو ای دوست سلام دل صافت نفس سرد مرا آتش زد کام تو نوش و دلت گلگون باد بهل از خویش بگویم که مرا بشناسی روزگاریست که هم صحبت من تنهاییست یار دیرینه ی من درد و غم رسواییست عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست ولی افسوس که روحم به تنم زندانیست چه کنم با غم خویش؟ گه گهی بغض دلم میترکد دل تنگم ز عطش میسوزد.... #هوشنگ_ابتهاج @lightworkers

جور دیگر باید دید وقتی شرایط دشوارتر از آن است که بتوانم تغییرش دهم آن قطره چشم سهراب سپهری‌ام را از کیفم در می‌آورم و دو قطره می‌چکانم در چشم‌هایم؛ چشم‌هایم را می‌شویم و شروع می‌کنم به جور دیگر دیدن... یا باید بیرون را تغییر دهم و اوضاع را بهتر کنم یا اگر نمی‌توانم باید خودم را تغییر دهم و بهتر ببینم. ناگوار را گوارا دیدن هنری‌ست که جز به تمرین میسر نمی‌شود. غر نمی‌زنم، نق نمی‌زنم، بی‌حوصله و عصبی نمی‌شوم به زمین و به زمان بد و بیراه نمی گویم چون حال خودم بدتر می‌شود به احترام خودم و برای حفاظت از قلب و روحم ، چشم هایم را می‌شویم.... #عرفان_نظرآهاری @lightworkers

هر جایی دیدید یک رفتار به شکل غلیظ اظهار می‌شود بدانید که به احتمال بسیار زیاد در پشت صحنه( یعنی در باطن فرد) عکس این رفتار وجود دارد. کسی که خیلی غلیظ با ادب است، باید بدانید که در عمق باطنش دریایی از بی ادبی نهفته است. کسی که خیلی غلیظ خودش را سر به زیر و ماخوذ به حیا نشان می‌دهد، بدانید که خشمی فراوان پشت این شرم پنهان است. یا اگر کسی خیلی بیش از حد و غلیظ اظهار معتمد بودن می‌کند، بدانید که در باطنش خیانت اولین گزینه است. کسی که خیلی غلیظ با غیرت و متعصب است در باطنش آتش فشانی از فساد منتظر انفجار است. كسی كه خیلی غليظ به دینداری و پاک‌منشی خود را مطرح ميكند؛ شک نداشته باشيد با اين نما، باطنی عاری از هر گونه اعتقاد وجود دارد. آدمها پشت رفتارهای غلیظ پنهان می‌شوند تا حجم بزرگ منفی‌های درونشان را استتار کنند. مواظب رفتارهای غلیظ باشید و از همه آنها مهمتر سراغ غلیظ‌های خودتان نيز بروید تا ببینید کدام رفتار افراطی را از خود نشان می‌دهید. یک زندگی سالم، زندگی معتدلانه است... @lightworkers

عشق وابستگی و تعلق نیست. عشق اندوه به بار نمی‌آورد. در عشق نه ناامیدی هست و نه امید. عشق در حیطه‌‌ی احترامات نیست. احترامات که بخشی از برنامه‌های خدعه‌آمیز جامعه است و همه‌ی بدبختی‌ها و رنج‌ها زمانی شروع می‌شود که عشق نیست. احساس مالکیت نسبت به دیگری، یا مورد تملک دیگری قرار گرفتن را ما شکلی از عشق فرض می‌کنیم. میل مالکیت، مالکیت نسبت به یک انسان یا یک تکه مال و دارایی، چیزی نیست که فقط جامعه آن را بطلبد یا شرایط و اوضاع و احوال خاصی آن را اقتضا کند، بلکه ریشه‌ای بسیار عمیق‌تر از این چیزها دارد. ریشه‌ی آن در عمق احساس تنهایی و بی‌کسی انسان است.... هر فرد می‌کوشد تا این تنهایی و خلأ درونی را به طریقی پر کند: به‌وسیله‌ی مشروب، مواد مخدر، وابسته کردن خود به یک گروه وفرقه‌ی عقیدتی و یا با غرق کردن خود در انواع فعالیت‌ها‌ و مشغولیت‌ها سعی می‌کند از تنهایی خود فرار کند. ولی با وجود همه‌ی این فرارها، احساس تنهایی هنوز در آنجاست؛ درون تو و با تو! #کریشنا_مورتی @lightworkers

مـن آن نقـش آفـریـن نقـاش پیـرم تـو آن نقشی که در دامت اسیرم زدم بــر پــرده صــد بــارت دریـغـــا نه آن بودی که هستی در ضمیر
مـن آن نقـش آفـریـن نقـاش پیـرم تـو آن نقشی که در دامت اسیرم زدم بــر پــرده صــد بــارت دریـغـــا نه آن بودی که هستی در ضمیرم @lightworkers

05. Hallaj [128].mp38.32 MB

حلاج شماره ثبت ۱۶۱۳  در آینه دوباره نمایان شد با ابر گیسوانش در باد باز آن سرود سرخ اناالحق ورد زبان اوست تو در نماز عشق چه خواندی ؟ که سالهاست بالای دار رفتی و این شحنه های پیر از مرده ات هنوز پرهیز می کنند نام تو را به رمز رندان سینهچاک نشابور در لحظه های مستی مستی و راستی آهسته زیر لب تکرار می کنند وقتی تو روی چوبه ی دارت خموش و مات بودی ما انبوه کرکسان تماشا با شحنه های مامور مامورهای معذور همسان و همسکوت ماندیم خاکستر تو را باد سحرگهان هر جا که برد مردی ز خاک رویید در کوچه باغ های نشابور مستان نیم شب به ترنم آوازهای سرخ تو را باز ترجیع وار زمزمه کردند نامت هنوز ورد زبان هاست #شفیعی_کدکنی @lightworkers

دلفروشی مست هستم، قلب صادق می خری ؟ خسته از عشقم،بگو این قلب عاشق می خری؟ شاعری دریاییم، دل را به دریا می زنم غرق دارم میشوم،
دلفروشی مست هستم، قلب صادق می خری ؟ خسته از عشقم،بگو این قلب عاشق می خری؟ شاعری دریاییم، دل را به دریا می زنم غرق دارم میشوم، پاروی قایق می خری؟ گل فروشی می کنم ،گلدانِ «گل با شاعری» یک کلامم؛ «شاعری» را با شقایق میخری ؟ چون تلف شد زندگی ،ساعت نمی بندم به دست سالها را می فروشم،با دقایق می خری؟ سادگی بسیار دارم ،می کنم ارزانیت با صداقت میفروشم ،با حقایق می خری ؟ با غزل ها می شود هر درد را درمان کنی مرهمش را می فروشم، طبع ِحاذق می خری؟ کوه غم را می شکافد دردهای شاعری شاه بیتی می فروشم،طبع خالق می خری؟ #بهناز_سمیعی_نژاد @lightworkers

والدین‌ام را از این احساس که سبب شکست من در زندگی شده‌اند، آزاد می‌کنم. فرزندانم را از احساس نیاز به سرافراز کردنم آزاد می‌کنم تا مسیر زندگی‌شان را بر اساس ندای قلبشان و نجوای درونی خودشان انتخاب کنند. شریک زندگی‌ام را از وظیفه کامل کردن من آزاد می کنم زیرا که می‌توانم در وجود خودم و در کنار تمامی موجودات کامل باشم. از مادربزرگها و پدربزرگهایم سپاسگزارم که موهبت زندگی را به من بخشیده اند. آنها را از شکست هایشان و آرزوهای دست نیافته شان رها میکنم و می دانم که نهایت تلاش خود را برای حل و فصل مشکلات در زمان خود انجام داده اند. من همه شما را گرامی می دارم، دوستتان دارم و خوبی شما را می فهمم. حال می توانم در برابر چشمان همه شما شفاف حاضر شوم، چیزی برای پنهان کردن ندارم و چیزی جز واقعی بودن در وجود خودم نمی خواهم. می خواهم بر زمین قدم بردارم در حالی که تلاش می کنم از زندگی ام حداکثر بهره را ببرم و دیگر با پیوند به زخمهای دور و نزدیک خانواده، راه آرامش خود را مسدود نکنم. دیگر نمی خواهم نقش ناجی کسی را برعهده داشته باشم و یا کسانی را با هم آشتی بدهم و یا توقعات دیگران را برآورده کنم بلکه می خواهم یاد بگیرم، با عشق یاد بگیرم که چگونه خود را زیست کنم، حتی اگر فهمیده نشوم. به خودم احترام بگذارم و آزادی خود را جشن بگیرم..... *این ترجمه نیایشی باستانی است که توسط بومیان قبیله ناواهو برای بخشش و رها کردن زخم های گذشته خوانده می‌شد... @lightworkers

در اتاق درمان دو بیمار وجود دارد، خدا کند آنکه بیمارتر است درمانگر نباشد.... #اروین_یالوم @lightworkers
در اتاق درمان دو بیمار وجود دارد، خدا کند آنکه بیمارتر است درمانگر نباشد.... #اروین_یالوم @lightworkers

بنده ساقی عشقم مست آن دُردی درد گوشه‌ای سرمست خفتم فارغم از خیر و شر گر بیاید غم بگویم آنک غم می‌خورد رفت رو به بازار و رُباب
بنده ساقی عشقم مست آن دُردی درد گوشه‌ای سرمست خفتم فارغم از خیر و شر گر بیاید غم بگویم آنک غم می‌خورد رفت رو به بازار و رُبابی از برای من بخر #حضرت_مولانا @lightworkers

Alireza_Ghorbani_Parishani.mp310.46 MB