Light Workers🔆
رفتن به کانال در Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
نمایش بیشتر376
مشترکین
+124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
بردگی یعنی این که:
یک شخص دیگر تصمیم بگیرد،
تو چقدر
و چه اندازه آزاد باشی....
#برتراند_راسل
@lightworkers
وقتى که رنج درونى داريد،
از نظر روحى احساس كسالت مىكنيد،
چه مىكنيد؟
كسى را مىجوييد كه به شما نظر مشورتى بدهد.
كتابى بر مىداريد و مىخوانيد،
يا راديو را روشن مىكنيد،
و يا مىرويد و مراسمى را انجام مىدهيد.
همه اينها نشان مىدهند كه شما مىخواهيد از رنجى كه مىبريد فرار كنيد.
خوب وقتى كه از چيزى فرار مىكنيد،
نمىتوانيد آن را درست بشناسيد.
ولى اگر به رنج خود نگاه كنيد ،
آن را مورد ملاحظه قرار بدهيد،
لحظه به لحظه آن را زير نظر داشته باشيد،
شما بالاخره ماهيت مشكلى را كه با آن مواجه هستيد را متوجه مىشويد.
و اين ديگر جاه طلبى نيست.
جاه طلبى زمانى بروز مىكند كه شما از رنجى كه مىبريد، بگريزيد.
يا اينكه به آن بياويزيد،
يا با آن وارد مبارزه و درگيرى بشويد،
يا اينكه در اطراف آن تئورى و نظريه ببافيد و
يا به اميدوارى متوسل بشويد.
درك جنبه فورى و مستقيم دارد،
چيزى است كه شما بلافاصله تجربه مىكنيد.
درك به معناى خاطره و يادآورى نيست.
به معناى تقويت و تشديد دائمى فهم است،
به معناى كشف و درك هميشگى است.
آنگاه درك، ضامن عمل است....
@lightworkers
مراقبه بازگشت به مركز دانتین دو
اگر دچار تزلزل شدهايد و نمیدانيد مركز وجودتان كجاست، ارتباطتان را با مركز از دست دادهايد و بنابراين، بايد دوباره به اين مركز بازگرديد.
شب هنگام قبل از به خواب رفتن، كف دستها را روی شكم خود، دو اينچ پايينتر از ناف بگذاريد و اندكی آنجا را فشار دهيد.
سپس نفسهای عميق بكشيد و بالا و پايين رفتن اين مركز را احساس كنيد.
حس كنيد كوچك و كوچكتر میشويد و كل وجودتان به شكل نيرويی متمركز، در همين مركز كوچك قرار مي گيرد. اين كار را به مدت ده تا پانزده دقيقه انجام دهيد.
در تمام طول شب، اين حالت در شما باقی خواهد ماند. بنابراين، كل شب بدون اينكه آگاه باشيد، در ارتباط عميق با اين مركز قرار خواهيد داشت.
صبح، هنگامی كه احساس میكنيد از خواب بيدار شدهايد، قبل از باز كردن چشمانتان، دوباره همين عمل را به مدت ده تا پانزده دقيقه انجام دهيد و سپس از رختخواب خارج شويد. هر شب و هر روز صبح، اين كار را انجام دهيد و پس از گذشت سه ماه، احساس خواهيد كرد كه در مركز وجودتان قرار گرفته ايد....
#مراقبه
@lightworkers
دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان
گر زبانش تلخ گوید قند دارد در دهان
از درون سو آشنا و از برون بیگانه رو
این چنین پرمهر دشمن من ندیدم در جهان
چونک دلبر خشم گیرد عشق او می گویدم
عاشق ناشی مباش و رو مگردان هان و هان
راست ماند تلخی دلبر به تلخی شراب
سازوار اندر مزاج و تلخ تلخ اندر زبان
پیش او مردن به هر دم از شکر شیرینتر است
مرده داند این سخن را تو مپرس از زندگان
شاد روزی کاین غزل را من بخوانم پیش عشق
سجدهای آرم بر زمین و جان سپارم در زمان
مرغ جان را عشق گوید میل داری در قفس
مرغ گوید من تو را خواهم قفس را بردران
#حضرت_مولانا
@lightworkers
صیادان، ماهی را یک بار نمی کَشَند.
چنگال در حلقوم چون رفته باشد، پارهای میکَشَند تا خونش میرود و سست و ضعیف میگردد. بازش رها میکنند.
و همچنین باز میکَشَند تا به کلی ضعیف شود....
چنگال عشق نیز چون در کام آدمی میافتد حق تعالی او را بتدریج میکَشَد که آن قوت ها و خویهای باطل که در اوست، پاره پاره از او برود که:
اِنِّ اللّهَ یَقبِض وَ یَبسُطُ (بقره ۲۴۵)
#فیه_ما_فیه
@lightworkers
در زمان عارف نامی، بایزید بسطامی، کافری را یک مسلمان نصیحت کرد که چه قدر خوب میشود اگر تو به دین اسلام رویْ بیاوری تا نجات پیدا کنی و سَروَر همه شوی.
کافر به مسلمان گفت که:
اگر ایمان این چیزی هست که عارفِ شما بایزید دارد، من طاقت و تحمل آن را ندارم و فراتر از توان من است.
من اگرچه ایمان ندارم ولی به ایمان بایزید ایمان دارم. ایمانی که من دارم از ایمان همه برتر است. من در باطن و نهانم به او ایمان دارم هرچند مهر محکمی بر دهانم است.
اما اگر ایمان این چیزی است که شما دارید، نه میلی به آن دارم و نه اشتهایی نسبت به آن. کسی که میل فراوانی به ایمان آوردن داشته باشد، اگر رفتار و گفتار شما را ببیند، میلش از بین میرود.
چون ایمان ظاهری و لفظی شما را میبیند ولی هیچ معنایی در پشت آن پیدا نمیکند. ایمان شما درست مانند بیابان بیآب و علف است.
اگر کسی به ایمانی که شماها دارید نگاه کند، عشق او نسبت به ایمان از بین میرود....
#حضرت_مولانا
@lightworkers
تا به کی با عصای دیگران
به پا روید؟
این سخنان که میگویید،
از حدیث و تفسیر و حکمت و غیره...،
سخنان مردمِ آن زمان است؛
که
هر یکی در عهدِ خود بر مسندِ مردی
نشسته بودند و چون مردانِ این
عهد شمایید، اسرار و سخنان
شما کو؟!
#شمس_تبریزی
@lightworkers
الله اکبر عبارت از این است که بردار فکرت را از آنچه در وهم تو میآید و اندیشه توست
و نظر را بلندتر دار
که او اکبر است از آن همه تصورها،
اگر چه تصور نبی است و مرسل و الوالعزم، از آن اکبر است....
#شمس_تبریزی
@lightworkers
ما همه منتظر گودو هستیم
در جاده ای دور افتاده،دو رفیق آس و پاس و به انتهای خط رسیده (ولادیمیر و استرگون) چشم به راه گودو هستند.گودو به آنها وعده ی رستگاری داده ولی هیچگاه نمی آید. کمدی/تراژدی"در انتظار گودو" از سوی صاحبنظران به عنوان برترین نمایشنامه ی سده ی بیستم برگزیده شد.بسیاری این اثر را فلسفی ترین درام تاریخ خوانده اند. باور به ظهور منجی در اسطوره ها، مذاهب و اعتقادات اقوام و ملل مختلف از دیرباز تا کنون به اشکال گوناگون بازنمایی شده.برخی باتوجه به شکل نوشتاری واژه ی گودو(God+ot=Godot ) نام او را اشاره ای مستقیم به خدا دانستند.گودو به عنوان شخصیت اصلی نمایش هرگز حضوری فیزیکی در صحنه ندارد وما فقط درباره اش می شنویم.اما برای خالق در انتظار گودو یعنی "ساموئل بکت" گودو و مفهم انتظار فراتر ازخدا و یا مسئله ی ظهورمنجی بود.هر چند نشانه های مذهبی در متن نمایش وجود دارد،ولی بکت در پاسخی زیرکانه به بازیگری که از او پرسیده بود آیا گودو همان خداست،گفته بود اگر منظورش خدا بود حتما می گفت خدا(god)ونه گودو... پس گودو واقعا کیست؟سوالی که هزاران بار از بکت پرسیده شد و او همواره پاسخ می داد اگر می دانستم در نمایشنامه گفته بودم...
گودو می تواند تصور ما از وضعیت ایده آل باشد،آرزوی ما برای رسیدن به آرمانشهر یا انتظار یافتن رستگاری و آرامش.انتظار کشیدن بخش مهمی از زندگی آدم هاست، بیماران در انتظار سلامتی اند، زندانیان منتظر پایان دوران محکومیت خویش هستند،کارمندان منتظر رسیدن آخر هفته و دانش آموزان منتظر رسیدن تابستان...گودو شاید تجسم خواسته ها و آرزوهای کوچک و بزرگ و حتی مبهم ما باشد.همه ی ما به اشکال گوناگون منتظر گودوی خویش هستیم.انتظار بشر هرگز پایانی ندارد،انتظاری که ناشی از شکاف بین ذهن ما(سوژه)وعالم(ابژه)است؛خلاء وشکافی که پر نمی شود.رخدادهای جهان هیچگاه مطابق میل ما نیست و انتظارمان برای دستیابی به سعادت مطلق برآورده نمی شود،چون وحدت بین سوژه وابژه ممکن نیست.در هر دو پرده ی نمایش به جای گودو زوج دیگری( اربابی به نام پوتزو و برده اش لاکی) به صحنه می آیند و با ولادیمیر و استراگون برخورد می کنند. رابطه این دو در نگاه اول نمایانگر سلطه جویی و سلطه پذیری بشر است.برخی از ناقدان پوتزو را به مثابه ذهن(سوژه) و لاکی را جسم(ابژه) قلمداد کرده اند که نقدی است برمفهوم سانتورهای دکارتی1 (وحدت ذهن با جسم)لاکی هیچ سخنی نمی گوید، فقط ابزاری است برای اجرای دستورات اربابش پوتزو؛ به جز صحنه ای که پوتزو بنا به در خواست ولادیمیر و استراگون به او فرمان میدهد با صدای بلند فکر کند که نتیجه نطقی است چند صفحه ای و بی معنا که بکت ازطریق آن کلیشه های رایج زبان و مفاهیم متاقیزیک ، فلسفه و منطق را به سخره می گیرد.مفاهیمی که هرگز بشر را به آرامش و سعادت معهود نرساندند.برای همین است که در پایان نمایش گودو نمی آید و بسیاری بکت را متهم به بدبینی کردند. بکت اما در مقابل این اتهام با فروتنی پاسخ داد:
"اگر بدبینی یعنی حکم دادن به اینکه بدی برخوبی پیروز می شود،پس من با توجه به بی میلی وعدم صلاحیتم نسبت به صدور حکم بدبین نیستم.من تنها برحسب تصادف به بدی بیشتر از خوبی برخوردم."2
برای بکت که حسب تصادف در قرن فجایع بزرگ انسانی زیست و دو جنگ جهانی، انفجارهای هسته ای،جنگ کره، جنگ سرد،جنگ ویتنام و...قربانی شدن میلیون ها انسان بیگناه را به چشم دید،حکم مطلق صادر کردن یعنی آغاز راهی که به فاجعه ختم می شود، به همین دلیل مسئله اصلی برای وی، صرفا آمدن یا نیامدن گودو، و وجود داشتن یا نداشتنش نیست. بکت مشکل را شایدآنجا می بیند که آنچه به انتظارش ایستاده ایم برایمان چنان مقدس می شود که حاضریم بخاطرش دیگران را به خاک و خون بکشیم،آنگاه که در مقابل همه ی ایدئولوژی هایی که وعده سعادت دنیوی و اخروی می دهند،حقوق و آزادی خود و دیگری را فراموش می کنیم.در یکی از مهمترین فرازهای نمایش در انتظار گودو ،استرگون می پرسد: ما حقوقمان را از دست دادیم؟ ولادیمیر جواب می دهد: ما ازآنها طرفنظر کردیم...
نطفهی فاجعه از همین جا بسته می شود...
علی حاتم
1سانتورها در اسطوره های کهن موجوداتی هستند با سر انسان و بدن جانداران چارپا مثل اسب بالدار یا شیر(ابوالهل) نمادی از آرزوی های بشر برای وحدت ذهن با جسم و پوشاندن ضعف های جسمانی و حرکتی خود.برای دکارت انسان سوار بر دوچرخه نماد چنین وحدتی است و امروزه ماشین،هواپیما و... از نظر بکت با وجو همه این پیشرفت ها بشرهمچنان با غرایز اولیه خود مشکل دارد و ازابزار پیشرفته برای کشتار جمعی و تخریب بهره میبرد.بنابراین وحدت مورد نظر به شکل ایده آل عملا غیرممکن بی معنا میشود.
2 مک دونالد،رونان-روایت ذلت(در آمدی به اندیشه ها وآثار بکت)-علی اکبر پیش دستی-ققنوس،1390-ص83
@lightworkers
زشتی خودتان را ببینید تا به خودتان زیبایی ببخشید....
یک مجسمه ساز در حال ساختن مجسمهی رالف والدو امرسون بود. امرسون مشتاق بود که هر روز رشد سنگ مجسمه را ببیند و همچنان که مجسمه تکمیل میشد،او بیشتر و بیشتر جدی میشد. سرانجام روزی که مجسمه تقریباً کامل شده بود، او با دیدن آن بسیار جدی شد.مجسمه ساز از او دلیل جدیتش را پرسید. و او جواب داد: «من مشاهده میکنم که هر چه مجسمه بیشتر شبیه من میشود، ناراحتتر و زشتتر می شود».
من این قدرت دیدن خود در زشتی، برهنگی و حیوانیتمان را اولین پلهی نردبان « انقلاب در خود » میدانم...
« تنها کسی که قادر است زشتی خود را ببیند، قادر خواهد بود به خودش زیبایی ببخشد. »
بدون اولین توانایی، دومی متولد نمیشود. و کسی که زشتی خودش را میپوشاند و سرگرم فراموشی آن میشود،تا ابد زشت می ماند. زشتی زندگی در ناآگاهی انسان نسبت به آن پنهان میماند. من باید قبل از هر چیز، خودم را همان طور که هستم بشناسم. هیچ راه دیگری نیست.
اگر در همین اولین نقطه ی سفر، به کذب و دروغ میدان بدهیم، آنگاه حقیقت نمیتواند در پایان بدست آید. اما ما مالکیت واقعیت خویشتن را به خاطر زشت بودنش انکار می کنیم و شروع به پرورش دادن یک شخصیت کاذب و تصوری میکنیم.
این تمایل و آرزو برای زیبایی کاملاً درست است، اما مسیر آن درست نیست. زشتیمان نمیتواند با قرار دادن ماسکهای زیبا، حذف شود. بلکه برعکس، به خاطر ماسکها، آن پیوسته زشتتر و بدقوارهتر میشود. آن گاه به آهستگی، شناخت خود حتی از خودمان هم ناپدید میشود و ما صرفاً با ماسکهای کاذب آشنا میمانیم. آن گاه اگر ماسک از دست برود، تشخیص دادن خود، غیرممکن میشود...
@lightworkers
مراقبـــــهی پاییــــــن آوردن وزن
تو میتوانی هر روز برای لاغر شدن مراقبه کنی.
تا آغاز به مراقبه میکنی، باید تصور کنی یک پر هستی.
میتوانی یک پر را پیش روی خود بگذاری و حس کنی همان پر هستی.
نیروی تصورت را به کار بگیر.
تصور، واقعیت در جهان دیگر است.
اگر نیروی ارادهی متمرکزت را سوی پر کنی و اگر بتوانی با آگاهی پر یکی شوی، میتوانی وزنت را کم کنی، توفیری هم ندارد چه میخوری. تو که نمیخواهی به سبکی پر بشوی- روشن است که نمیخواهی! این پر تنها یک نماد است.
پر، سبکی را نمادین میکند.
اگر بتوانی تصوری نیرومند را در خردت پدید آوری و خود را سبک بدانی، خردت خود به خود به هستی فیزیکی تو فشار میآورد.
تصور، نیرویی بسیار توانمند است.
نیروی تصورت تو را یاری خواهد کرد....
#مراقبه
@lightworkers
چله نشینی
نیت کن تا چهل روز برعکس خواستههای نفسانیت عمل کنی ؛
نیت کن تا چهل روز کلامت را مراقبه کنی ( نگاه به ذهن - مکث - سخن ) این تکنیک سه مرحلهای کمک میکنه حرفامونو مزمزه کنیم...
نیت کن تا چهل روز به حریم دیگران وارد نشی.
نیت کن تا چهل روز موقع حرف زدن از واژه های امید بخش استفاده کنی ؛
نیت کن تا چهل روز صبحت را با شکرگذاری شروع کنی ( قبل از اینکه پاتو از تخت پایین بگذاری تا چشماتو باز کردی بگو خدایا شکرت )
نیت کن تا چهل روز درست تنفس کنی هیچ میدونستی اکثر ماها خوب تنفس نمیکنیم ! تکنیکهای تنفسی را یاد بگیر و درست تنفس کن . میتونی روزی سه مرتبه به مدت ده دقیقه تمرینات تنفسی را انجام بدی تا ملکه ذهنت بشه.
نیت کن تا چهل روز کمتر سوال کنی و تا کسی ازت نظرخواهی نکرده بیمقدمه اظهار نظر نکنی ؛
نیت کن تا چهل روز وارد هر مکانی که میشی اخماتو باز کنی و با لبخند سلام کنی.
نیت کن تا چهل روز روزهی فکری بگیری ( حتی الامکان مراقب چشم و گوش و زبانت باشی ) منفی نگویی منفی نشنوی و منفی نگاه نکنی ؛
نیت کن تا چهل روز پرهیز از تماشای حوادث و اخبار غم انگیز و سیاسی داشته باشی و حتی الامکان از انتشار همهی اینها پرهیز کنی.
نیت کن تا چهل روز توی شبکه مجازی هر چیزی که میشنوی قبل از اینکه به صحتش اطمینان پیدا کنی انتشار ندی.
نیت کن تا چهل روز پرسهای غذاتو کوچیکتر کنی.
نیت کن تا چهل روز از نشخوار فکری دست برداری و خاطرات ناراحت کننده را مرور نکنی.
نیت کن تا چهل روز حداقل روزی نیم ساعت را به تمرینات ورزشی مشغول بشی یا پیاده روی کنی تمرینات خانگی و کششی انجام بدی و به طبیعت نزدیکتر بشی.
نیت کن تا چهل روز هر شب قبل از خواب دعا کنی برای همه انسانهای روی کره زمین ( دعا برای صلح و شفا و برکت )..
نیت کن اگر چله نشینی بهت کمک کرد که بتونی زندگی بهتری داشته باشی این چله نشینی را عادت زندگیت قرار بدی و گزینه های دیگری را هم خودت بهش اضافه کنی.
خوشبخت باشی دوست من...
@lightworkers
هر اول روز ای جان صد بار سلام علیك
در گفتن و خاموشی ای یار سلام علیك
از جان همه قدوسی وز تن همه سالوسی
وز گل همه جباری وز خار سلام علیك
من تركم و سرمستم تركانه سلح بستم
در ده شدم و گفتم سالار سلام علیك
بنهاد یكی صهبا بر كف من و گفتا
این شهره امانت را هشدار سلام علیك
گفتم من دیوانه پیوسته خلیلانه
بر مالك خود گویم در نار سلام علیك
آن لحظه كه بیرونم عالم ز سلامم پر
وان لحظه كه در غارم با یار سلام علیك
چون صنع و نشان او دارد همه صورتها
ای مور شبت خوش باد ای مار سلام علیك
داوود تو را گوید بر تخت فدیناكم
منصور تو را گوید بر دار سلام علیك
مشتاق تو را گوید بیطمع سلام از جان
محتاج همت گوید ناچار سلام علیك
شاهان چو سلام تو با طبل و علم گویند
در زیر زبان گوید بیمار سلام علیك
چون باده جان خوردم ایزار گرو كردم
تا مست مرا گوید ای زار سلام علیك
امسال ز ماه تو چندان خوش و خرم شد
كز كبر نمیگوید بر پار سلام علیك
از لذت زخمه تو این چنگ فلك بیخود
سر زیر كند هر دم كای تار سلام علیك
مرغان خلیلی هم سررفته و پركنده
آورده از آن عالم هر چار سلام علیك
بس سیل سخن راندم بس قارعه برخواندم
از كار فروماندم ای كار سلام علیك
#مولانای_جان
@lightworkers
آگاهانه بخورید و بیاشامید
اغلب ما بسیار نا آگاهانه میخوریم و میآشامیم. مانند یک آدم ماشینی. اگر مزه آنچه که در حال خوردن آن هستیم به طور عمیق در وجودمان چشیدن نشود فقط شکم خود را پر کردهایم.
با آرامش تمام بخورید و بیاشامید.
نه اینکه فقط مواد عذایی را ببلعید.
مزه غذا را بدون هیچ عجلهای حس کنید و با آن یکی شوید.مثل اینکه وقتی چیز شیرینی میخورید اجازه بدهید تا طعم شیرینی در تمام وجودتان رخنه کند. آن وقت است که واقعاً از مزه لذت میبرید.
در این حالت مزه غذا نه فقط در دهان و زبان، بلکه در تمام بدنتان لمس میشود.
استفاده از حس چشایی راهی قوی برای زنده کردن تمام احساسات بدن است. هرچیزی که میخورید، مزه آن را بخوبی حس کنید چون در غیر این صورت تمام حسهای بدنتان مرده میشوند.
این امر موجب میشود تا بتدریج تمام احساساتتان دچار ضعف شود و همه انرژی بدنتان در ذهن و مغز متمرکز شود.
همین امر در موقع نوشیدن نیز صدق میکند. وقتی آب مینوشید سردی آن را بخوبی حس کنید. چشمان خود را ببندید. آب را مزه کنید. سردی آب را که به بدنتان منتقل میشود دریافت کنید در این زمان است که سردی آب جزئی از وجودتان میشود.
این مراقبه به شما کمک میکند تا هم حسهای خود را تقویت کنید، هم از آنچه میخورید لذت ببرید و هم اینکه سلامت بمانید....
@lightworkers
شیخ شهاب الدین سهروردی از عرفای نامدار ایران است که به حکم شرع زندانی و اعدام شد.
مشهور است که متن زیر قسمتی از دفاعیات سهروردی در دادگاه میباشد:
شمایان اگر بدنبال مبارزه با فساد هم هستید به سراغ کسانی بروید که خون مردم را می آشامند و پلک نمیزنند...
گیرم که من در انزوای خود رقصی کرده یا خدای نخواسته شرابی نوشیدهام این کجا و آن همه تفرعن علما و امرا کجا ؟
هزاران شکم گرسنه میخوابند و هزاران نان آور خانواده از شرم آنکه نتوانستند یک لقمه نان تهیه کنند روی خانه آمدن ندارند.
اما این آقایان از دسترنج آنان تا میتوانند می خورند و مینوشند و بساط عیش و عشرت ساز میکنند...
سخن من با شما همان سخن ابوحنیفه است به عراقیانی که از حکم کشتن پشه و یا خون آن پرسیدند.
او گفت : حسین بن علی را
کشتید و پروا نداشتید!
اکنون چه پروایی نسبت به
خون پشهای دارید؟
@lightworkers
مرد جوانی که میخواست راه معنویت را طی کند به سراغ استاد رفت.
استاد خردمند گفت:
تا یک سال به هر کسی که به تو حمله کند و دشنام دهد پولی بده.
تا دوازده ماه هر کسی به جوان حمله میکرد جوان به او پولی میداد.
آخر سال باز به سراغ استاد رفت تا گام بعد را بیاموزد.
استاد گفت: به شهر برو و برایم غذا بخر.
همین که مرد رفت استاد خود را به لباس یک گدا در آورد و از راه میانبر کنار دروازه شهر رفت.
وقتی مرد جوان رسید، استاد شروع کرد به توهین کردن به او.
جوان به گدا گفت: عالی است!
یک سال مجبور بودم به هر کسی که به من توهین میکرد پول بدهم اما حالا میتوانم مجانی هرحرفی را بشنوم، بدون آنکه پشیزی خرج کنم.
استاد وقتی صحبت جوان را شنید رو نشان داده و گفت: برای گام بعدی آمادهای
چون یاد گرفتی به روی مشکلات بخندی!
@lightworkers
آسانترین کار برای ما « توجیه » یا « ملامت » است؛
و مشکلترین کار، نگاه کردن - نگاه بیتفاوت و بدون ردّ و قبول...
یکی از مفیدترین کارها در جریان خودشناسی تمرین نگاه بدون توجیه یا ملامت است....
@lightworkers
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
