fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Light Workers🔆

Light Workers🔆

رفتن به کانال در Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers

نمایش بیشتر
408
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+37 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
#بریده_کتاب کائنات وجودی واحد است. همه‌چیز و همه‌کس با نخی نامرئی به هم بسته‌اند. مبادا آه کسی را برآوری؛ مبادا دیگری را، به خصوص اگر از تو ضعیف‌تر باشد، بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی تنها در آن‌ سوی دنیا ممکن است همه انسان‌ها را اندوهگین کند. و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند. ملت عشق #الیف_شافاک @lightworkers

كسي كه همه موجودات را در خودش مي بيند و خود را در همه موجودات مي بيند، از هيچ كس و هيچ چيزي متنفر نخواهد بود. @lightworkers

مناجات حضرت علی (ع) : اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ تُحَسِّنَ فِي لَامِعَةِ الْعُيُونِ عَلَانِيَتِي وَ تُقَبِّحَ فِيمَا أُبْطِنُ لَكَ سَرِيرَتِي مُحَافِظاً عَلَي رِثَاءِ النَّاسِ مِنْ نَفْسِي بِجَمِيعِ مَا أَنْتَ مُطَّلِعٌ عَلَيْهِ مِنِّي فَأُبْدِيَ لِلنَّاسِ حُسْنَ ظَاهِرِي وَ أُفْضِيَ إِلَيْكَ بِسُوءِ عَمَلِي تَقَرُّباً إِلَي عِبَادِكَ وَ تَبَاعُداً مِنْ مَرْضَاتِكَ بارالها به تو پناه می‌برم كه ظاهر من در برابر ديده‌ها نيكو ، و درونم در آنچه كه از تو پنهان می‌دارم ، زشت باشد... و بخواهم با اعمال و رفتاری كه تو از آن آگاهی ، توجه مردم را به خود جلب نمايم ، و چهره ظاهرم را زيبا نشان داده با اعمال نادرستی كه درونم را زشت كرده به سوی تو آيم،تا به بندگانت نزديک ، و از خشنودی تو دور گردم... #نهج_البلاغه @lightworkers

پیدایش موقت شادی و غم، و ناپدید شدنشان در زمان خود، همچون پدیدار و ناپدید شدن فصول زمستان و تابستان است. انسان باید بیاموزد ب
پیدایش موقت شادی و غم، و ناپدید شدنشان در زمان خود، همچون پدیدار و ناپدید شدن فصول زمستان و تابستان است. انسان باید بیاموزد بدون آشفته شدن از آنها عبور نماید... کسی که با شادی و رنج آشفته نمی‌گردد و در هر دو حالت مصمم و ثابت و در تعادل باقی می‌ماند مسلماً شایسته رهایی است.... #کریشنا_مورتی @lightworkers

در طول زندگی خود و در روابط مهم و معنی‌‌دارمان با دوست، همسر، خانواده و همکاران لحظاتی را تجربه می‌کنیم که عمل یا گفته‌ای از طرف مقابل با انتظارات ما همسو نیست. موقعیت‌های این‌چنینی غیرقابل اجتناب هستند، به این دلیل که ذهن ما به طور طبیعی قضاوت می‌کند و تمایلات و انتظاراتی به وجود می‌آورد که اگر بخواهیم با آن‌ها وارد جنگ شویم فقط ناکامی را تجربه می‌کنیم. از طرف دیگر چه کسی‌ست که نداند تلاش برای تغییر دیگران یا حذف برخی از رفتارهای‌شان همانند همان کُشتی گرفتن بی‌حاصل با ذهن خود است. زندگی دائما در حال تغییر است و ما در معرض موقعیت‌هایی قرار می‌گیریم که محرک‌هایی برای تجربه‌ی احساس‌های درد و ناکامی هستند. به بیان دیگر، هر آن ممکن است از احساسات خوشایندی چون رضایت، لذت و آرامش به احساسات ناخوشایندی چون پریشانی، رنج و خشم تغییر حالت بدهیم. اولین قدم برای داشتن یک روان سالم این است که این واقعیت را بپذیریم: بپذیریم که زمستان هم فصلی از زندگی‌ست و ما قادر نیستیم تجربه‌ی زندگی را به بهار فروکاهیم و یا بهار را به کل گستره‌ی سال بسط دهیم. قدم بعدی این است که از یکی‌انگاری با افکار و احساسات خود خارج شویم. ما احساسات خود نیستیم، بلکه تجربه کننده‌ی آن‌ها هستیم، درست همان‌طور که آسمان نه ابرهای سپید و سبکِ بهاری‌ و نه ابرهای سیاه و فشرده‌ی پاییزی است. ما هستیم، همان‌طور که آسمان هست و عواطف و احساسات مختلف مثل شرایط متفاوت آب و هوایی می‌آیند و می‌روند. درک عملی (نه ذهنی) این دو حقیقت ما را از تلاشی مذبوحانه برای کنترل کردن عواطف خود آزاد می‌سازد. اینک آزادیم تا رفتار و گفتار خود را انتخاب کنیم؛ پس قدم سوم شناسایی ارزش‌های قلبی‌مان هستند، ارزش‌هایی که دوست داریم هدایت‌گر زندگی ما باشند. این‌گونه قادر خواهیم بود تا در همه‌ی فصول و در هر شرایط آب و هوایی، چه خوشی و خرمی باشد و چه کدورت و برافروختگی، عملی را پیش گیریم که قلب‌مان تاییدش می‌کند. معمولا این فرایند طی نمی‌شود و ما همین‌که عملی با انتظارات‌مان جور در نمی‌آید از جا می‌پریم و عکس‌العمل‌هایی نشان می‌دهیم که به هیچ‌وجه انتخاب حقیقی ما نیستند. با این‌که در بسیاری مواقع بعد از گذر از آن موقعیت و فروکش کردن طوفان، تلاش می‌کنیم با حفظ تصور حق به جانب بودن، رفتارمان را توجیه کنیم ولی اگر هنوز قدری صداقت نیز در وجودمان باقی مانده باشد پیش وجدان خود می‌دانیم که دوست نداشتیم آن حرف‌‌ها را بزنیم و آن رفتارها را نشان دهیم. البته تشکیل دادگاه برای خود نیز مسئله‌ای را حل نمی‌کند و در واقع مشکل را گسترش می‌دهد، چراکه با شماتت کردن خود فقط برای احساسات رنج‌آوری که آستانه‌ی تحمل ما را پایین‌تر می‌آورند سوخت فراهم می‌آوریم، همان‌قدر که دادگاهی کردن دیگران نیز باعث می‌شود تا در موقعیت‌های بعدی بیشتر مستعد واکنشی عمل کردن بشویم. راه‌حل، همان دو قدم اول است: آسمان شدن. ما قادریم تا در وجود خویش برای تجربه‌های دردناک احساسی نیز فضا باز کنیم؛ وقتی احساسی را همان‌طور که در حال تجربه شدن در بدن و ذهن ماست پذیرش می‌کنیم، درست مثل این است که انتظار می‌کشیم تا آب گل‌آلودی ته نشین شود و ذلالی و صافی دوباره باز گردد. تقلا کردن فقط باعث می‌شود تا این آب بیشتر هم خورده و گل‌آلود‌تر شود. راز در این است که بدانیم ما محتویات درون این آب نیستیم، ما ظرفی هستیم که این آب در آن جریان دارد. مولوی می‌گوید: «زشتی آن نام بد از حرف نیست، تلخی آن آب بحر از ظرف نیست». از اینرو عصبانیت از من نیست، خشم در من است و این حقیقتی‌ست که آزادم می‌کند. زمانی که خشم یا احساس گناه یا غم و هر احساس دردناک دیگری به سراغ‌تان آمد این را به یاد آرید: به خود بگویید «من این احساس را دارم»؛ وقتی می‌گویید «عصبانی هستم» با آن یکی می‌شوید ولی وقتی می‌گویید «من احساس خشم دارم» ظرف باقی می‌مانید، در حالی که محتوا را نیز پذیرفته‌اید. #وحید_شاهرضا @lightworkers

هنگامی که با انسانی مواجه می‌شوی، فرقی نمی‌کند که باشد، سعی نکن بر اساس ارزش و کرامتش ارزیابی عینی از او به عمل آوری. به بد ذاتی یا کوته بینی و افکار منحرفش نگاه نکن، زیرا بدذاتی او براحتی می‌تواند تو را بسوی تنفر از وی بکشاند و کوته بینی او بسوی تحقیر وی... در عوض، توجه‌ات را فقط معطوف رنج ها و نیازها و نگرانی‌ها و دردهایش کن... آنگاه همواره با وی احساس خویشاوندی خواهی کرد، با او همدرد خواهی شد، و به جای تنفر یا تحقیر، شفقتی را تجربه خواهی کرد که همان صلح و آرامشی است که انجیل ما را به سویش فرا می خواند.راه فرو خوردن نفرت و تحقیر به هیچ وجه جستن به اصطلاح کرامت انسان نیست بلکه، برعکس، نگریستن به او به سان موجودی قابل ترحم است... #آرتور_شوپنهاور @lightworkers

ما ز هر صاحب دلی یک رشته فن آموختیم عشق از لیلی و صبر از کوه کن آموختیم گریه از مرغ سحر، خودسوزی از پروانه ها صد سرا ویرانه ش
ما ز هر صاحب دلی یک رشته فن آموختیم عشق از لیلی و صبر از کوه کن آموختیم گریه از مرغ سحر، خودسوزی از پروانه ها صد سرا ویرانه شد، تا ساختن آموختیم! #شهـریار @lightworkers

#بریده_کتاب ‏و عشق، هر کسی را به خود راه ندهد و به همه جایی مأوا نکند و به هر دیده، روی ننماید و اگر وقتی، نشانِ کسی یابد که مستحق آن سعادت بود؛ حزن را که وکیل در است بفرستد تا خانه، پاک کند و کسی را در خانه نگذارد و از آمدن سلیمانِ عشق، خبر کند. #سهروردی مونس العُشاق @lightworkers

اگر روی آسیب و ضرری که به تو رسیده تمرکز کنی رنج خواهی برد.... اگر روی درسی که از آن فرا می گیری تمرکز کنی رشد خواهی کرد....
اگر روی آسیب و ضرری که به تو رسیده تمرکز کنی رنج خواهی برد.... اگر روی درسی که از آن فرا می گیری تمرکز کنی رشد خواهی کرد.... #بودا @lightworkers

#بریده_کتاب جویندگی ، همان داشتن مقصود است. حال آن که «یافتن »زمانی محقق می شود که از هدف آزاد باشی و دل را گشوده بداری. #هرمان_هسه سیذارتا @lightworkers

چشاکِ نازاره هونه نشینِم کِرده #محمد_ذاکرحسین @lightworkers

#بریده_کتاب كيفيت زندگی شما را دو چيز تعيين می‌كند: كتاب هايی كه می‌خوانيد و انسان هايی كه ملاقات می‌كنيد. #میلان_کوندرا زندگی جای دیگریست @lightworkers

انسان ها از رابطه بوجود می آیند، در رابطه می میرند، در رابطه آسیب می بینند، و در رابطه ترمیم می شوند. #اروین_یالوم @lightworkers

اگر نمی‌توانی بلوطی بر فراز تپه‌ای باشی،بوته‌ای در دامنه‌ای باش، ولی بهترین بوته‌ای باش که در کناره‌ی راه می‌روید.... اگر نمی‌توانی درخت باشی، بوته باش اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی، علف کوچکی باش و چشم‌انداز کنار شاه‌راهی را شادمانه‌تر کن.... اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه! همه‌ ما را که ناخدا نمی‌کنند، ملوان هم می‌توان بود.... در این دنیا برای همه‌ ما کاری هست، کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر و آنچه که وظیفه‌ ماست، چندان دور از دسترس نیست... اگر نمی‌توانی شاهراه باشی، کوره راه باش.... اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش... با بردن و باختن اندازه‌ات نمی‌گیرند هر آنچه که هستی، بهترینش باش.... #داگلاس‌_مالوچ @lightworkers

در دعا آنچه ضرورت دارد کلمات نیست، بلکه سکوت عمیق و ارتباط درونی مهم است... وقتی دو قلب به یکدیگر عشق می ورزند، نیازی به گفتگ
در دعا آنچه ضرورت دارد کلمات نیست، بلکه سکوت عمیق و ارتباط درونی مهم است... وقتی دو قلب به یکدیگر عشق می ورزند، نیازی به گفتگو با یکدیگر ندارند، از بودن با یکدیگر شاد می‌شوند. در ستایش نیز باید از نزدیک شدن به خدا شاد شویم، کلمات ضرورتی ندارند.... @lightworkers

روزی عارفی مردم را به دور خود جمع کرده بود و از خدا برایشان سخن میگفت برایشان از شریعت و طریقت و معرفت و حقیقت سخن میگفت. او مردم را آماده می‌کرد برای پاسخ به سوالهایی که حضرت حق از آنها در مورد حیاتشان در مورد دوستیهایشان در مورد عبادت‌هایشان...نماز و روزه‌هایشان ...و غیره خواهد پرسید.... درویشی که از آنجا می گذشت رو به جماعت کرد و گفت: حضرت حق حوصله پرسیدن این همه سوال را ندارد... فقط یک سوال می‌پرسد و این است: من با تو بودم تو با که بودی؟ @lightworkers

انسان و تنهایی اصولاً انسان یک موجودِ تنهاست، در تمامِ قصه‌ها، در تمامِ اَساطیرِ انسانی، در تمامِ مذاهب بشری، در طول تاریخ، تنهایی انسان به انواعِ گوناگون و زبانهای گوناگون بیان شده که: "رنج انسان، تنهایی اوست در این عالم". چرا انسان تنهاست؟ اریک فروم میگوید:"تنهایی زاییده عشق است و بیگانگی" درست میگوید... کسی که به یک معبود، به یک معشوق عشق میورزد، با همه چهره‌های دیگر بیگانه می‌شود و جز در آرزوی او نیست. خود به خود وقتی که آن معبود و معشوق وجود ندارد،تنها می‌ماند، و کسی که با افراد و اشیاء و اجزاءِ پیرامونش بیگانه است، مُتجانِس نیست و با آنها تفاهمی ندارد، تنها می‌ماند، احساس تنهایی میکند. انسان به میزانی که به مرحله انسان بودن نزدیک‌تر میشود، احساس تنهایی بیشتری می‌کند. می‌بینیم اشخاصی که عمیق‌ترند، اشخاصی که دارای روح برجسته‌تر و ممتازتر هستند، از آنچه که توده مردم هوس روزمرّه‌شان است و لذت عمومی‌شان، بیشتر رنج میبرند، و یا می‌بینیم کسانی را، که به میزانی که روح در آنها اوج میگیرد و اندیشه متعالی پیدا میکنند، از جامعه و زمان فاصله می‌گیرند و در زمان تنها می‌مانند. در همه فلسفه‌ها و مکتب‌ها انسان موجودی است تنها و از تنهایی رنج می‌برد و به میزانی که انسان‌تر می‌شود و تکامل پیدا میکند،از اشتراک در عواطف و احساسات و ابتذال روزمره‌ای که بر جمع و بر عام حکومت میکند فاصله می‌گیرد و مجهول‌تر می‌شود. یکی از عواملی که انسان را در جامعه‌اش تنها می‌گذارد، بیگانه بودن اوست با آنچه که مردم همه می‌شناسند، تشنه ماندن اوست در کنارِ جویبارهائی که مردم از آن می‌آشامند و لذت میبرند. گرسنه ماندن اوست بر سرِ سفره‌ای که همه خوب میخورند و سیر میشوند. روح به میزانی که تکامل می‌یابد و به آن انسان متعالی‌ای که قرآن از آن به نامِ قصه آدم یاد میکند، میرسد، تنهاتر میشود. حال چه کسی تنها نیست؟ کسی که با همه، یعنی در سطح همه است، کسی که رنگ زمان به خود میگیرد، رنگ همه را به خود میگیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجودات و با وضع موجود، به هر شکلش و هر بُعدش، مُنطبق است. این آدم، احساس تنهایی و احساس تک بودن و مجهول بودن نمیکند، چرا که از جنس همگان است. او در جمع است، با جمع می‌خورد و می‌پوشد و می‌سازد و لذت می‌برد. احساس خلاء و تنهایی مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرّگی وجود دارد نمیتواند سیرش کند. احساس گریز، احساس تنهایی در جامعه و در روی زمین و احساس عشق، که عکس‌العمل این گریز است، او را به طرف آن کسی که می‌پرستدش و با او تفاهم دارد می‌کشاند، به آن جایی که جای شایسته اوست و متناسب با شخصیت او. احساس تنهایی و احساس عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد میکند، قویتر و شدیدتر و رنج‌آورتر می‌شود. این چنین می‌شود که: دردِ انسان، دردِ انسان مُتعالی، تنهایی و عشق است... #دکتر_علی_شریعتی @lightworkers

آن را که جای نیست همه شهر جای اوست درویش هر کجا که شب آید سرای اوست بی‌خانمان که هیچ ندارد به جز خدای او را گدا مگوی که سلطان
آن را که جای نیست همه شهر جای اوست درویش هر کجا که شب آید سرای اوست بی‌خانمان که هیچ ندارد به جز خدای او را گدا مگوی که سلطان گدای اوست مرد خدا به مشرق و مغرب غریب نیست چندان که می‌رود همه ملک خدای اوست آن کز توانگری و بزرگی و خواجگی بیگانه شد به هر که رسد آشنای اوست کوتاه دیدگان همه راحت طلب کنند عارف بلا که راحت او در بلای اوست عاشق که بر مشاهدهٔ دوست دست یافت در هر چه بعد از آن نگرد اژدهای اوست بگذار هر چه داری و بگذر که هیچ نیست این پنج روزه عمر که مرگ از قفای اوست هر آدمی که کشتهٔ شمشیر عشق شد گو غم مخور که ملک ابد خونبهای اوست از دست دوست هر چه ستانی شکر بود سعدی رضای خود مطلب چون رضای اوست #سعدی @lightworkers

فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست چون رود بگذر از همه‌ی سنگ‌ریزه‌ها.... #فاضل_نظری @lightworkers
فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست چون رود بگذر از همه‌ی سنگ‌ریزه‌ها.... #فاضل_نظری @lightworkers

ژورما گفت: من که نمی­‎توانستم میان غریبه‎­ها زندگی کنم. آدم اگر وطن نداشته باشد یتیم است. گالیلئو در دم پاسخ داد: این کلمه‎­ی وطن یک روز از بین می­‎رود. آن وقت مردم به پشت سرشان، به ما نگاه می‎­کنند که خودمان را توی مرزها حبس کرده بودیم و سر چند تا خط روی نقشه همدیگر را می­‎کُشتیم، بعد می­‎گویند «این­‎ها عجب احمق­‎هایی بوده‎­اند!».... #جنگ_آخر_زمان #ماریو_بارگاس_یوسا @lightworkers