fa
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

رفتن به کانال در Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

نمایش بیشتر
376
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
همه‌ ضربات روحی و مشکلات عاطفی ما در این دنیا وجود دارند تا بتوانیم خود متعالی‌مان را کشف کنیم. پذیرش مسئولیت بابت آنچه هستیم، بزرگ‌ترین محبتی است که می‌توانیم در حق خودمان بکنیم زیرا به این‌ صورت می‌توانیم خود را به کمال برسانیم، به نیرویی عظیم دست یابیم و این پذیرش از ما حمایت می‌کند تا جلو برویم و توانایی‌هایمان را بروز دهیم. روزی دختر بچه‌ای از پیرزنی خردمند پرسید: «چطوری آدم به پروانه تبدیل می‌شود؟» پیرزن با لبخندی بر لب و برقی در چشمانش پاسخ داد: «باید آنقدر مشتاق پرواز باشی که دیگر دلت نخواهد کرم ابریشم باقی بمانی.» #دبی_فورد @lightworkers

خداوند در صخره‌ها خواب است در نباتات رویا می‌بیند در حیوانات می‌جنبد و در انسان بیدار می‌شود.... @lightworkers
خداوند در صخره‌ها خواب است در نباتات رویا می‌بیند در حیوانات می‌جنبد و در انسان بیدار می‌شود.... @lightworkers

"و مَکَرُوا و مَکَرَ الله" (و مکر کردند و خدا نیز مکر کرد!) آن که مشیِ ناراستی و نادرستی پیشه کند، دچار "مکر خدا" می‌شود. و معنای مکر خدا آن است که خداوند، پندار شخص را چنان به او بنماید که نجات و عزت خود در آن بیند در حالی‌که عاقبتش خسارت و ذلت است. مکر خدا از درون خودِ شخص شکل می‌گیرد. از اندیشه‌ها و آمال و آروزهایش بیرون می زَنَد. آن که مکر بورزد، دچار مکر شده است. به واقع او جواب مکر خود را می‌گیرد. هر عملی را بازتابی است. اگر براستی از مکر خدا خوف داری، پس؛ از افکار تاریک و نقشه‌های پلید و تمایلات زهرآگین خودت حذر کن! اما نکته‌ای عمیق‌تر نیز در مکر خدا هست و آن اینکه؛ در مکرهای خداوند همه درس است. عبرت است. چه او "خَیرُ الماکرین" است. "بهترین" اهل ظلم نیست و ظلم به بنده‌اش را نمی‌پسندد. بلکه آگاهی و تنبّه‌اش را خواهان است. بازگشت از مسیر ناراستی و نادرستی را طالب است.... #مسعود_ریاعی @lightworkerd

"و مَکَرُوا و مَکَرَ الله" (و مکر کردند و خدا نیز مکر کرد!) ☆ آن که مشیِ ناراستی و نادرستی پیشه کند، دچار "مکر خدا" می شود. و معنای مکر خدا آن است که خداوند، پندار شخص را چنان به او بنماید که نجات و عزت خود در آن بیند در حالیکه عاقبتش خسارت و ذلت است. مکر خدا از درون خودِ شخص شکل می گیرد. از اندیشه ها و آمال و آروزهایش بیرون می زَنَد. آن که مکر بورزد، دچار مکر شده است. به واقع او جواب مکر خود را می گیرد. هر عملی را بازتابی است. اگر براستی از مکر خدا خوف داری، پس؛ از افکار تاریک و نقشه های پلید و تمایلات زهرآگین خودت حذر کن! اما نکته ای عمیق تر نیز در مکر خدا هست و آن اینکه؛ در مکر های خداوند همه درس است. عبرت است. چه او "خَیرُ الماکرین" است. "بهترین" اهل ظلم نیست و ظلم به بنده اش را نمی پسندد. بلکه آگاهی و تنبّه اش را خواهان است. بازگشت از مسیر ناراستی و نادرستی را طالب است. بر گرفته از مجموعه نکات قرآنی مسعود ریاعی

در گذشته برخی موارد مطابق میل شما پیش نرفته‌اند، و در نتیجه هنوز در برابر رویدادهای پیشین مقاومت می‌کنید، و آن‌چه را که هست نمی‌پذیرید.... امید، شما را پیش می‌برد، اما امید، شما را بر آینده متمرکز نگه می‌دارد، و این تمرکز مداوم، به طردِ لحظهٔ حال و در نتیجه ناخشنودی شما تداوم می‌بخشد.... #اکهارت_تله @lightworkers

هیچ جنگی مقدس‌تر از شکست دادن خودت نیست.... هیچ پیروزیی بزرگتر از گذشتن از مرزهای خودت نیست... @lightworkers
هیچ جنگی مقدس‌تر از شکست دادن خودت نیست.... هیچ پیروزیی بزرگتر از گذشتن از مرزهای خودت نیست... @lightworkers

گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم گفت آن که سوخت او را کی ناله یا فغان است گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است گفتم ز فیض بپذیر این نیم جان که دارد گفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جان است #فیض_کاشانی @lightworkers  

ما همگی آرزو داریم الوهیت خود را شکوفا کنیم، اما فراموش کردیم که هر بذری برای رشد و نمو نیاز به خاک حاصلخیز دارد. آن خاک حاصل
ما همگی آرزو داریم الوهیت خود را شکوفا کنیم، اما فراموش کردیم که هر بذری برای رشد و نمو نیاز به خاک حاصلخیز دارد. آن خاک حاصلخیز و مکان مناسب، درون ما و در سایه قرار دارد. باید این مکان را بپذیریم، دوست بداریم و به آن توجه کنیم تا گل های وجودمان شکوفا شود.... #دبی_فورد @lightworkers

مقاومت نکردن، کلید بزرگترین نیرو در جهان است. از این طریق، آگاهی یا همان روح از زندان شکل خود رها می شود. نداشتن مقاومت درونی در برابر شکل - هر آنچه که باشد و روی دهد - انکار واقعیت محض شکل است. مقاومت موجب می شود که جهان، مادیات جهان و هویت شکلی شما، یعنی «من درون»، واقعی تر، استوارتر و پایدارتر از آنچه هستند به نظر بیایند. مقاومت، اهمیت مطلق و سنگینی به جهان و «من درون» می بخشد که موجب می گردد شما خود و جهان را بسیار جدی بگیرید. سپس شکل بازی با مبارزه برای بقا اشتباه گرفته می شود و زمانی که دریافت شما این گونه باشد، به واقعیت شما تبدیل می گردد. بسیاری از رویدادها، بسیاری از اشکالی که هستی به خود می گیرد، دارای ماهیتی زودگذر و فانی هستند. اشیا، بدنها، «من درون»، رویدادها، شرایط، افکار، احساسات، خواسته ها، بلند پروازی ها، ترس ها، داستان های نمایشی... و همه آنچه که پیش می آید، چنین وانمود می کنند که مهمند، ولی پیش از آن که بدانید، رفته اند و در دل هیچ چیز بودن که از آن آمده اند، حل شده اند. ‌آیا آنها هیچگاه حقیقت بودند؟ آیا هیچگاه بیش از یک رویا، رویای شکل، بودند؟‌ زمانی که صبح از خواب بیدار می شویم، رویای شب گذشته محو می گردد و می گوییم : «آه، این فقط یک رویا بود و حقیقت نداشت.» اما چیزی در رویا باید واقعیت داشته باشد؛ و گرنه نمی توانست که باشد. هنگام فرارسیدن مرگ شاید به عقب نگاه کنیم و از خود بپرسیم که آیا این هم یک رویای دیگر بوده است. حتی در این لحظه می توانید به تعطیلات سال گذشته یا داستانی که دیروز پیش آمد، بنگرید و ببینید که آنها تا چه اندازه شبیه به رویای شب پیش هستند.‌ یک رویا و یک رویابین وجود دارد. رويا، بازی گذرای آشکال می باشد. رويا جهان است؛ حقیقتی است نسبی، نه مطلق. سپس رویابین وجود دارد؛ واقعیت محضی که در آن آشکال می آیند و می روند. رویابین، شخص نیست، بلکه شخص، بخشی از آن رویاست. رویابین، بخشی از خزانه ای ست که رویا از آن پدید می آید و رویا را ممکن می سازد. رویابین، مطلق در پشت نسبی، بی زمانی در پشت زمان و آگاهی در پشت و درون شکل است. رویابین، خود آگاهی است؛ آن کسی که هستید.‌ اکنون هدف ما بیدار شدن در درون رویاست. هنگامی که درون رویا بیدار می شویم، داستان های زمینی ساخته «من درون» به پایان می رسند و رویایی لطيف و شگفت آور پدیدار می گردد. این سیاره جدید است.... #اکهارت_تله @ligtworkers

مسایل اصلی ما خواه رابطه جنسی باشد یا ثروت، دوستی، سلامت و یا شغل، اغلب در طول زندگی مان به صورت غالب باقی خواهند ماند. گذشته ما، آنچه میگوییم و می بینیم و نوع زندگیمان را شکل میدهد. برخی از ما نه تنها گذشته خود را حمل می کنیم، بلکه گذشته پدر و مادرهایمان را نیز به همراه داریم. درد، از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و تا آن را بررسی نکنیم، این چرخه را هیچگاه بر هم نخواهیم زد. ما بر مبنای اعتقادات اصلی خود که همواره به خانواده و دوران کودکی ما وابسته است، بخش هایی از وجود خود را طرد میکنیم. آنچه پدر و مادرمان کردند و نکردند، تأثیر عمیقی بر زندگی ما گذاشته است و مراقبین و آموزگارانمان نیز در آنچه اکنون هستیم، سهمی دارند. دردی که در سن دو، شش یا هشت سالگی تجربه کردیم، درست زیر لایه رویی آگاهی ما نقش بسته است و تا هنگامی که آن را تغییر ندهیم، زندگی ما را اداره میکند. بیشتر ما هیچگاه اعتقادات اصلی خود را بررسی نمیکنیم تا بینیم که آیا آنها را آگاهانه برگزیده ایم، یا نه. هر هفته با مردمی روبه رو می شوم که دوست دارند هنرمند یا نویسنده شوند، اما مطمئن هستند که نمی توانند آرزوی خود را برآورده کنند. هنگامی که از آنها علت را می پرسم، میگویند از استعداد یا معلومات کافی برخوردار نیستند. آنها به دلايلی که برای شکست ارائه میدهند ایمان دارند، اما به رویاهایشان نه! و هنگامی که منشای باورهای این گروه را بررسی میکنیم متوجه می شویم که بیشتر اوقات اشخاص مورد علاقه شان باکلام یا رفتار به آنها فهمانده اند که در برآورده ساختن رویاهای خود ناتوان خواهند بود و از آنجا که هیچگاه این طرز تفکر را مورد پرسش قرار نداده اند، در دام آن گرفتار هستند. آنها حتی تلاش نمیکنند که به خواسته های قلبی خود برسند. اعتقادات اصلی ما که زندگی مان را اداره می کنند، از این دسته هستند: 《من نمی توانم این کار را بکنم.... هیچگاه برای من چنین وضعیتی پیش نمی آید.... من شایسته نیستم.... من قابلیت این را ندارم ...》 ماناآگاهانه اعتقادات بسیاری را از خانواده بر میگیریم و گزینش های زندگی مان را تحت تأثیر آنها شکل می دهیم و بی آن که از خود بپرسیم که 《آیا این باورها مرا نیرومند میکنند، یا نه؟》 صرفا رفتار افراد خانواده مان را تقلید میکنیم. البته اگر اعتقادی که بر میگیرید موجب شادمانی شماست، اشکالی ندارد، اما اگر چنین نیست آن را بررسی کنید. تعصب ها، درد و رنجها، احساس گناه و خجالت از نسلی به نسل بعد منتقل میشود. آیا مسایل شما متعلق به خودتان است و یا آنها را از نسل پیش به ارث برده اید؟ #دبی_فورد #نیمه_تاریک_وجود @lightworkers

کار، دلهره، جان کندن و گرفتاری، سرنوشت همه‌ی انسانها در طول زندگیشان است. پس اگر همه‌ی اشتیاق‌ها به محض سر برآوردن، برآورده شوند، مردم چگونه زندگیشان را پر کنند و وقت بگذرانند؟ فرض کنید نژاد انسان به آرمان شهر برده می‌شد، به جایی که همه چیز خود به خود می رویید و کبوترها کباب شده پرواز می‌کردند؛ جایی که هر کس در آن معشوق‌اش را می یافت و در حفظ او هم مشکلی نداشت؛ آن وقت مردم از ملال می‌مردند و خود را حلق آویز می‌کردند و می‌کشتند و در نتیجه رنجی بیش از آنچه اکنون طبیعت برایشان تدارک دیده، برای خویش فراهم می‌کردند.... #اروين_يالوم #درمان_شوپنهاور @lightworkers

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻞﻫﺎﯼ ﻧﻮﺭ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻨﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽ‌ﺭﺳﺪ، ﺑﺎ ﺁﮔﺎﻫﺎﻧﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻨﮕﺮﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ. ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪ ﻭ ﺑﻨﺎﺑ
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻞﻫﺎﯼ ﻧﻮﺭ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻨﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽ‌ﺭﺳﺪ، ﺑﺎ ﺁﮔﺎﻫﺎﻧﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻨﮕﺮﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ. ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪ ﻭ ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ.... #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers

مانند دیگران نباش حتی اگه تو تنها کسی هستی که مانند دیگران نیست.... #داستایفسکی @lightworkers
مانند دیگران نباش حتی اگه تو تنها کسی هستی که مانند دیگران نیست.... #داستایفسکی @lightworkers

« زشتی خودتان را ببینید تا به خودتان زیبایی ببخشید. » یک مجسمه ساز در حال ساختن مجسمه‌ی رالف والدو امرسون بود. امرسون مشتاق بود که هر روز رشد سنگ مجسمه را ببیند و همچنان که مجسمه تکمیل می‌شد، او بیشتر و بیشتر جدی می‌شد. سرانجام روزی که مجسمه تقریباً کامل شده بود، او با دیدن آن بسیار جدی شد. مجسمه ساز از او دلیل جدیتش را پرسید. او جواب داد: «من مشاهده می‌کنم که هر چه مجسمه بیشتر شبیه من می‌شود، ناراحت‌تر و زشت‌تر می‌شود». من این قدرت دیدن خود در زشتی، برهنگی و حیوانیت مان را اولین پله‌ی نردبان « انقلاب در خود » می‌دانم. « تنها کسی که قادر است زشتی خود را ببیند، قادر خواهد بود به خودش زیبایی ببخشد. » بدون اولین توانایی، دومی متولد نمی‌شود. و کسی که زشتی خودش را می‌پوشاند و سرگرم فراموشی آن می‌شود،تا ابد زشت می ماند.زشتی زندگی در ناآگاهی انسان نسبت به آن پنهان می‌ماند. من باید قبل از هر چیز، خودم را همان‌طور که هستم بشناسم. هیچ راه دیگری نیست. اگر در همین اولین نقطه‌ی سفر، به کذب و دروغ میدان بدهیم، آنگاه حقیقت نمی‌تواند در پایان بدست آید. اما ما مالکیت واقعیت خویشتن را به خاطر زشت بودنش انکار می کنیم و شروع به پرورش دادن یک شخصیت کاذب و تصوری می‌کنیم. این تمایل و آرزو برای زیبایی کاملاً درست است، اما مسیر آن درست نیست. زشتی‌مان نمی‌تواند با قرار دادن ماسک‌های زیبا، حذف شود.بلکه برعکس، به خاطر ماسک‌ها، آن پیوسته زشت‌تر و بدقواره‌تر می‌شود.آنگاه به آهستگی، شناخت خود حتی از خودمان هم ناپدید می‌شود و ما صرفاً با ماسک‌های کاذب آشنا می‌مانیم. آن گاه اگر ماسک از دست برود، تشخیص دادن خود، غیرممکن می‌شود.... @lightworkers

در این زمانه، همین که با مردم هم‌رنگ نشوی و در برابر سنت‌ها سر خم نکنی، خود خدمتی است به جامعه! #جان_استوارت_میل @lightworker
در این زمانه، همین که با مردم هم‌رنگ نشوی و در برابر سنت‌ها سر خم نکنی، خود خدمتی است به جامعه! #جان_استوارت_میل @lightworkers

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی به کسی جمال خود را ننموده‌ای و بینم همه جا به هر زبانی بُوَد از تو گفتگویی غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم تو ببُر سر از تن من ببَر از میانه گویی به ره تو بس که نالم ز غم تو بس که مویم شده‌ام ز ناله نالی، شده‌ام ز مویه مویی همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی بنموده تیره روزم ستم سیاه چشمی بنموده مو سپیدم صنم سپیدرویی چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی چه شود که کام جوید ز لب تو کامجویی شود این که از ترحم دمی ای سحاب رحمت من خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلویی بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خُمّ می سلامت شکند اگر سبویی همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی بنموده تیره روزم ستم سیاه چشمی بنموده مو سپیدم صنم سپیدرویی @lightworkers

جام‌تان را تا سر حد ممکن پر کنید به لرزه‌ای لبریز خواهد شد تیغ خود را مدام تیز و تیزتر کنید لبه‌اش خورده و کُند خواهد شد از پی امنیت و ثروت بدوید آرام نخواهید یافت به تایید دیگران اهمیت بدهید بنده‌ی ایشان خواهید شد کار خویش را که به پایان رساندید پا پس کشیده و از بیرون به آن نظر کنید این تنها راهی است که به آرامش می‌رسد میانه‌روی کیفیتی است که در سراسر تائو_ت_چینگ آشکارا یا تلویحا از آن سخن گفته شده است.یین نمادِ سکون است و یانگ نماد حرکت. اگر دائما در حرکت باشید سراسیمگی را تجربه خواهید کرد. اگر به سکون دچار شوید هم چون مرداب می‌پوسید. در این میان راهی هست که می‌توان آن‌را آهستگی نامید: با متانت و وزین گام برداشتن، به‌نحوی که هم گام‌های خود را حس کنید و هم فاصله‌ی بین این گام‌ها را. موسیقی در اصل فاصله‌ی بین نُت‌هاست و زندگی نه رسیدن‌ها که مسیر بینِ منزل‌هاست. اگر همراه با فرهنگِ حاکم بر زمانه پیش بروید فقط به دست‌آوردها توجه می‌کنید و پریشان‌حال از این قله به آن قله می‌جهید. همواره آرام ندارید زیرا قله‌های دیگری هم هستند که باید در بنوردید. حرص می‌خورید که چرا آن یکی را ندارید، حسد می‌ورزید که پس چرا او دارد و شما ندارید.از این می‌هراسید که نکند هر قدر هم دست و پا بزنید باز هم نرسید و یا حتی آن‌چه دارید را هم از کف بنهید.حرص و ترس ارتعاش فرهنگِ معاصر است. بانک‌ها با حرص پابرجا هستند و بیمه‌ها با ترس! سرمایه‌داری با کیش مصرف‌گرایی زنده است. هر یک از ما که ناآگاهانه در این بازی باشیم دیگران را هم به آن دعوت می‌کنیم. اگر تلاش کنید با اسیرانِ بازار همنوا شوید و احترام و توجه آن‌ها را به دست آورید یعنی شما هم به همان جرگه پیوسته‌اید. راه رسیدن به ژرف‌ترین حسِ آرامش و احساسِ رضایتِ باطنی در آن است که به ندای قلب خود گوش بسپارید و فقط در خدمتِ ارزش‌های خویش گام بردارید. کاری که از دست‌تان ساخته است را انجام دهید و خود را از وسوسه‌ی نتیجه‌گرفتن برهانید. زیرا نتیجه هرگز به شما تعلق نداشته و نخواهد داشت. نتیجه از دلِ آشوبِ جهان ظاهر می‌شود. وقتی تلاش خود را انجام دهید و سپس آن چه رُخ می‌دهد را با آغوشی باز بپذیرید وجودتان یک‌پارچه صفا خواهد بود. اما وقتی می‌کوشید که همواره موفق‌تر، ثروتمندتر، مشهورتر و با نفوذتر شوید،آنگاه جام‌تان لبریز خواهد شد و تیغ‌تان کمتر خواهد برید! چراکه هر چیزی در اوجِ خود به ضد خود بدل می‌شود. همواره ذکر لائو تزو را به یاد دارید و در مرکز قرار یابید... ترجمه و تشریح: #وحید_شاهرضا @lightworkers

Rachel_'s_Song #Vangelis @lightworkers

هنگامی که متوجه شویم نباید در حال جستجوی چیزی ماورایی باشیم آنگاه اولین گام را در جهت یادگیری حقیقت برداشته ایم. خودشناسی شروع کار است. خود چیست؟ که باید بشناسیم خود محصول هزاران سال زندگی توام با حرص و خودخواهی، طمع و حسد، اضطراب و ناامیدی، همراه با لحظات کوتاهی از شادی و امید است پس معجونی است هزارساله درک عملی نه نظری این موارد یعنی خودشناسی... همانطور که نباید منتظر بود کسی بگوید تو گرسنه ای، باید خود درک کنیم. خودشناسی یعنی درک حقیقت نگاه به ترس ها، اندوه ها و شادی ها نگاه انسان به خود... دیدن آن چیزی که در حالِ وقوع است. اگر دیدن را بیاموزیم، به دنبال روش نیستیم، اینجا نه معلمی وجود دارد نه شاگردی نه دستور العملی با کنارگذاشتن اینها (نه با مقاومت و مبارزه)، بار سنگینی از ذهن به زمین گذاشته می شود و انرژی پدیدار می شود و این انرژی آزادی بوجود می آورد و کسی که آزاد است از عشق عظیمی برخوردار خواهد بود و عشق، خود آنچه که می خواهد، می کند... #خودشناسی #جیدو_کریشنا_مورتی @lightworkers

هفت وادی پیش روی سالک وادی اول: وادی طلب بخش چهارم پس ابلیس از راز خداوند آگاه شد و دانست که انسان جنسش از خاک نیست و جان او از خداوند است. نکته مهم این است که ابلیس برای آگاهی از راز الهی حتی حاضر می شود سر خود را از دست بدهد. این نکته مهمی است که سالک راه طریقت باید بداند: سلوک باید و باید تحقیقی باشد و نه تقلیدی، وگرنه درهای اصلی باز نخواهند شد و در راه تحقیق و کشف اسرار سالک باید آماده گذشتن از جان باشد. پس خدا به ابلیس گفت چونکه از راز من آگاه شدی، باید کشته شوی تا راز من جای دیگری فاش نشود. اما ابلیس از خدا درخواست رحم کرد و به او گفت به من مهلتی بده و جزای دیگری برای من در نظر بگیر. خداوند پاسخ داد: حق تعالی گفت: مهلت بر منت طوق لعنت کردم اندر گردنت نام تو کذاب خواهم زد رقم تابمانی تا قیامت متهم بنابراین ابلیس لقب دروغگو را پذیرفت. سپس ابلیس در پاسخ میگوید: بعد از آن ابلیس گفت: آن گنج پاک چون مرا روشن شد، از لعنت چه باک؟ لعنت، آنِ تو است، رحمت آنِ تو بنده آنِ تو است، قسمت آنِ تو گر مرا لعن است قسمت، باک نیست زهر هم باید، همه تریاک نیست چون بدیدم خلق را لعنت طلب لعنت برداشتم من، بی‌ادب این چنین باید طلب، گر طالبی تو نه ای طالب، به معنی غالبی بنابراین ابلیس برای دانستن اسرار الهی حاضر شد که لعنت ابدی خداوند را بر خود بخرد، چراکه طالب میداند هر چه که در راه طلب از حق به او میرسد، چه خوب و چه بد، باید با جان و دل پذیرایش باشد و عطار از داستان این نتیجه را می گیرد که طلب رسیدن به حقیقت در تو باید به حدی باشد که حتی حاضر باشی مانند ابلیس که از مقربان درگاه الهی بود، لعن و نفرین دیگران بر خود را خریدار باشی. بنابراین هر چه قدر اراده فرد و میزان طلب سالک بیشتر باشد، درد و رنج و بلاهای وارده بیشتر خواهد شد (البته این آزمایشات بسته به روحیه و شرایط زندگی و علایق و دلبستگی های او، تفاوت دارد). البته سالک خوشی و غم را به یک اندازه دوست دارد، چرا که هر دو را هدیه ای از طرف خداوند می داند. مهم این نیست که در این راه چه بر او از حق میرسد، سختی و درد و رنج یا شور و شادی و مستی. مهم برای او تنها و تنها این است که آنچه رسیده است، از جانب حق رسیده و برای این مهم جان خود را هم نثار میکند. پس اگر شخص طلب کرد و پاسخی نیامد، باید بداند که اشکال در طلب کردن اوست، نه اینکه خدایی وجود ندارد یا اینکه نمیخواهد به طلب او پاسخ بدهد: سنگ و گوهر را، نه دشمن شو، نه دوست آن نظر کن تو، که این از دست اوست گر ترا سنگی زند معشوق مست به که از غیری، گُهر آری بدست مرد باید کز طلب در انتظار هر زمانی جان کُند در ره نثار نه زمانی از طلب ساکن شود نه دمی آسودنش ممکن شود گر نمی یابی تو او را روز و شب نیست او گم، هست نقصان در طلب بخش چهارم - وادی اول: وادی طلب #عطار #منطق‌_الطیر @lightworkers