Light Workers🔆
رفتن به کانال در Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
نمایش بیشتر375
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
دیدن چهرهای راستین، دیدن کسی است که چیزی عظیمتر از خویشتن را دیده است.
امروزه این اتفاق بهندرت روی میدهد، چرا که در زمانهٔ عسرت به سر میبریم که در آن، بازشناختن چیزی عظیمتر از خویشتن غریب مینماید. از این روی گلها را این همه دوست میدارم، زیرا بیدرنگ با من از چیزی جز خویشتن سخن میگویند: از نور، از مرگ، از رنگ و غیره. و پرندگان را نیز دوست میدارم، چون با من از بهار و آسمانی که تیرگی میگیرد، سخن میگویند.
نور جهان
#کریستین_بوبن
@lightworkers
چرا خارج شدن از "دایرهی راحتی" دشوار است؟
قدم برداشتن به خارج از دایره راحتی معمولا چالش برانگیز است.
برای کاهش وزن و رژیم گرفتن باید تا حدودی از غذاهایی که دوست داریم صرف نظر کنیم، برای خروج از رابطهای که مخرب است باید تحمل و توانایی تنها ماندن و دل کندن را داشته باشیم، اگر میخواهید کسب و کار جدیدی راهاندازی کنید باید قدرت تحمل شکست و مشکلات نادیده گرفته شدن را داشته باشید.
ما معمولا از بسیاری از کارهایی که به نفعمان است خودداری میکنیم به این دلیل که رنج زیادی را باید متحمل شویم و از "دایره راحتی" خود خارج شویم...
اما برای خیلی از ما این یک واقعیت است: همانطور که رشد میکنیم و در شغلمان و در زندگی پیشرفت میکنیم گاهی اوقات با شرایطی خارج از دایره راحتیمان مواجه شدهایم که نیاز بوده سبک رفتارهایمان را مطابق با آنها تغییر دهیم و این کار را انجام دادهایم. همانطور که مدیر عامل IBM جینی رومتی گفته: "رشد و راحتی را نمیتوان همزمان کسب کرد!"
آبراهام مازلو روانشناس معروف و نظریه پرداز درمورد سلسله مراتب نیازهای انسان، نیز در همین زمینه گفته است که: "انسان در هرموقعیتی فقط دو گزینه پیش رو دارد، یا قدم به جلو بگذارد و رشد را تجربه کند یا قدم به عقب بردارد و امنیت را تجربه کند".
در ادامه ٥ چالش بزرگ در مسیر خروج از دایره راحتی را که فرا گرفتهام برای شما میگویم:
۱.اولین چالش "تایید دیگران" است.
معمولا وقتی خارج از منطقهی امن رفتار میکنید حس"غیر طبیعی بودن" به ما دست میدهد. حالتی را تصور کنید که یک جوان کارآفرین میخواهد ایدهاش را در یک جلسه به سرمایه گذاران که معمولا مسن و با تجربه هستند ارائه کند. احتمالا برای این مسئله "صدای خود را بلندتر میکند" تا حالت طبیعی بودن و تایید دیگران را بدست آورد.
۲.دومین چالش "شایستگی و صلاحیت " است.
گاهی اوقات ممکن است احساس کنید لیاقت ندارید و علاوه بر این عرضهی کافی را ندارید! خواه صحبت کردن یا سخنرانی در یک گردهمایی باشد یا ارائه کردن یک ایده نزد شخص یا اشخاصی باشد و تمام اینها به وجود آورندهی حس "عدم لیاقت " است...
۳.سومین چالش "آزاردهنده بودن و سخت بودن انجام آن کار " است.
موقعی که میخواهید برای اولینبار خارج از منطقهای امن عملی را انجام دهید معمولا احساس آزاردهنده بودن به شما دست میدهد.
برای مثال: یک شخص درونگرا موقعی که میخواهد ارتباطاتی ایجاد کند و حتی صحبتهایی کوتاه داشته باشد حس عمیق ترسناک بودن را تجربه خواهد کرد...
۴.چهارمین چالش "ترس از مورد پسند بودن" است.
ما نگران این هستیم که مردم این ورژن (نسخه) جدید از ما را دوست نداشته باشند چون خارج از دایره راحتیمان قدم برداشتهایم!
یک مثال شاخص در تحقیقات خودم مشاهده کردهام این است که یک کارمند ناامید که به شدت با یک تردید مواجه شده شد که زندگی او را بهم زده بود، میخواست به شخصی ابراز علاقه کند اما بیم داشت که مبادا مورد پسند شخص مقابل قرار نگیرد...
۵. پنجمین چالش "بحث اخلاقی" است.
بعضی وقت ها مردم نگرانیهایی برحق در مورد رفتارهایی که انجام مىدهند دارند برای مثال موقعی که اخبار بدی یا مسئله حساسی را به شخصی میگویند یا تصمیم به اخراج یک کارمند میگیرند!
البته تعداد کمی از ما همه این پنج چالش را به صورت همزمان در مواقعی خارج از دایره راحتیمان رفتار می کنیم؛ تجربه می کنیم. اما حتی یکی از این موردها هم مىتواند کار را سخت کند. در ضمن اکثر آدمها چنین تجاربی را داشتهاند و مطمئناً در این زمینه تنها نیستید!
@lightworkers
شما از شر رنج میبرید، چون در خفا به آن عشق میورزید و از عشق خود نا آگاهید.
از این روی، آرزو دارید از مخمصه بگریزید و نفرتتان، از شر آغاز میشود.
و یک بار دیگر به واسطهی نفرتتان، به شر پیوند مییابید، زیرا خواه آن را دوست داشته باشید خواه از آن متنفر باشید، فرقی ندارد؛ شما به شر گره خوردهاید...
آنچه میخواهیم در دستمان باقی میماند.
اما در برابر آنچه را که نمیخواهیم، از ما قویتر خواهد بود و بنابراین، ما را از میان بر میدارد و ما نمیتوانیم آن را بدون گزند رساندن به خودمان متوقف سازیم، زیرا نیرویمان در شر باقی مانده است.
پس با اذعان به اینکه شر وجود دارد و باید سهم خود را در زندگی داشته باشد، احتمالاً باید شر خود را بدون عشق و نفرت بپذیریم. طی این روند میتوانیم آن را از قدرتش ساقط کنیم بدون اینکه از پای در آییم...
#کارل_گوستاو_یونگ
#کتاب_سرخ
@lightworkers
الهی، ای "مُحیی"!
زندهام کن به خودت و جاریام کن به خیرت...
و ای "مُمیت"!
بمیرانم از خودم و گذرم ده از نفسم...
الهی، ای "حفیظ"!
حفظ کن در وجودم هر آنچه که حفظش را میپسندی...
و ای "ماحی"!
محو کن هر آنچه را که نمیپسندی...
الهی، ای "کلیم"!
گویایم کن به کلامت...
ای "سمیع"!
شنوایم کن به پیامت...
و ای "بصیر"!
بینایم کن به حقایقات...
الهی، ای "سلیم"!
ایمانم را به سلامت بدار...
ای "قدیر"!
به راهت استوارم بدار...
و ای "مرید"!
ارادهات را بر روح و جانم شیرین و گوارا نما...
الهی، ای "نور"!
از تاریکی رهایم کن...
ای "حکیم"!
از جهل و نافهمی خلاصم کن...
و ای "هادی"!
از ضلالت و گمراهی نجاتم بخش
"که تویی مهربانترین مهربانان"...
#مسعود_ریاعی
@lightworkers
بیگمان کسانی هستند که بهشت و دوزخِ ادیان را باور ندارند و نیز هستند کسانی که از بهشت و دوزخِ ادیان تأویل و تفسیری سیمبولیک و رمزی ارائه میدهند. در این چشمانداز که ما اکنون به بهشت و دوزخ مینگریم، باور داشتن یا نداشتنِ بهشت و دوزخِ ادیان امری است به یک سوی نهاده و بحث بر سرِ بهشت و دوزخی است در همین جهان و در طولِ حیاتِ فردیِ هر یک از ما. اندکی از مردم همهٔ عمر درین دوزخاند و اندکی همهٔ عمر در بهشت و خیلِ انبوهی میانِ بهشت و دوزخ در نوسان با لحظههایی بهشتی و نیز لحظههایی دوزخی.
بوسعید (ابوالخیر) به این نکتهٔ ژرفِ روانی پیبرده است که بهشت آنجاست که تو نباشی، یعنی از نفْس و خواهشهای نفْس خبری نباشد و دوزخ آنجاست که نفْس و خواهشهای نفْس میدان یابد و تو مغلوبِ آن خواهشها باشی...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@lightworkers
تواضع
عشق يعنی تواضع...
نوعی ديگري از تواضع وجود ندارد.
تواضع بدون عشق حقه ديگری از ذهن است. وقتی تواضع از عشق باشد، بسيار زيباست. عاشق هستی شويد و برای شروع، خود را دوست داشته باشيد.
اگر خود را دوست بداريد، بسياری از اطرافيانتان را دوست خواهيد داشت و روزی فرا میرسد كه متوجه میشويد كل هستی در محدوده عشق شما قرار گرفته است. آن زمان ديگر عشقتان معطوف به شخص خاصی نيست و برای همه است.
عشقتان جاری است و حتی اگر كسی نيز وجود نداشته باشد تا آنرا دريافت كند، باز هم در جريان است.
در اين صورت، عشق شما ديگر رابطه نيست؛ كيفيتی از بودن است. تواضع مسيح از اين نوع است.
كسانی هستند كه از فقر وجود میبالند و مغرورند و به همين شكل، كسانی هستند كه به اصطلاح متواضعند و از اين تواضع به خود میبالند.
به نظر من، تواضع واقعی رايحه عشق است. آنرا نمیتوان به دست آورد يا آموخت.
وقتی عشق در وجودتان شكوفا میگردد، رايحهای از آن بر میخيزد كه همانا تواضع است...
Remember one thing: whatsoever gives you a feeling of ego is a barrier; whatsoever gives you a feeling of egoless ness is the way.
يک چيز را به خاطر داشته باش: هر آنچه به تو احساسی از نفسانيت بخشيد « مانع » است؛ هر آنچه به تو احساسی از عدم نفسانيت بخشيد « راه »است....
@lightworkers
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرود
گل گوش پهن کرده ز شاخِ درختِ خویش
کای دل تو شاد باش که آن یارِ تندخو
بسیار تند روی نشیند ز بختِ خویش
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهدِ سست و سخنهایِ سختِ خویش
وقت است کز فراقِ تو وز سوزِ اندرون
آتش درافکنم به همه رَخت و پَختِ خویش
ای حافظ ار مراد مُیَسَّر شدی مدام
جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
#حافظ
@lightworkers
امروز میخواهم خودم را از چنگال عادتهای مخرب رها کنم...
مسیر رسیدن به خودآگاهی پر پیچ و خم است. و عادتهای مخرب از بزرگترین موانع در این مسیر است...
ما عادت کردهایم مثل دیگران رفتار کنیم، ساعتها به تماشای تلویزیون بنشینیم، در فضاهای مجازی پرسه بزنیم ، به جمعهای تکراری بپیوندیم ،و برای هزارمین بار حرف های تکراری بزنیم...
عادت به پر خوری، پر حرفی، غیبت ، تهمت ، لوده بازی و تمسخر و دست انداختن دیگران....
برای دقایقی چشمانت را ببند و بگذار دیدن طلوع و غروب خورشید به عادت تبدیل شود ، بگذار ورزش و تغذیه سالم به عادت تبدیل شود، بگذار مطالعه و رشد و بلوغ فیزیکی ،جسمی و روانی به عادت تبدیل شود، بگذار لبخند ، مهربانی ، آرامش و سکوت به عادت تبدیل شود...
بگذار آب دادن گلها به عادت تبدیل شود...
بگذار خودت بودن به عادت تبدیل شود....
امروزت را مگذران به تکرار مکرراتی که هیچ نمیارزد...
@lightworkers
این واقعیت را در باطن درک کن که اندیشه فقط اندیشه است، نه بیشتر. در آن صورت میبینی که یک پالایش خودبهخودی در ذهنت صورت گرفته و یک بار زائد از آن تکانده شده است...
درک حسی و باطنی این واقعیت که اندیشه فقط اندیشه است، نه چیزی بیشتر، ذهن را خودبهخود از "حقیر" و "خجالتی" و "ترسـو" پاک میکند. ابزاری که کار آن فقط اندیشیدن است، نمیتواند دوستی یا نفرت در خود داشته باشد. در اندیشه ترکیب، مایـه یـا ملاطی به نام دوستی، نفرت، حقارت و غیره وجود ندارد. ایـن "مركـز" تصـوّری تشکیلدهندۀ هویت فکری است که ذهن را وامیدارد، بـه آن فشـار میآورد که در فلان مورد نام اندیشه را بگذار ترس، در فلان مورد بگذار موفقیت، در فلان مـورد بگذار کام و در فلان مورد بگذار ناکام!
#محمدجعفر_مصفا
@lightworkers
انسان در مواجهه با آنچه ناشناخته است، آن را نابود میکند.
فرمولبندی کلامی این تصویر همانند این است که واکنش فرد اینگونه باشد:
«اینجا چیزی هست که نمیفهمم پس آن را خواهم کشت.»
اما گروه کمی ممکن است بگویند: «اینجا چیزى هست که نمیفهمم پس باید آن را کشف کنم»
اینجا چیزی هست که من را میترساند، بگذار پنهان شوم و تماشا کنم»
یا اگر شجاعتر باشد میگوید: «بگذار نزدیک شوم و آن را پيدا كنم.»
#ویلفرد_بیون
مترجم: دکتر گلنوش شهباز
@lightworkers
برویر ادامه داد: «و یک چیز دیگر تنهاییام را قابل تحمل میکند برتا.
تا جایی که به یاد دارم، همیشه از فضاهای خالی درون خویش وحشت داشتهام.
و تنهاییام، هیچ ارتباطی به حضور یا غیبت دیگران نداشته است. منظورم را میفهمی؟»
نیچه: «کسی بهتر از من نمیتواند منظورت را درک کند. گاهی فکر میکنم تنهاترین انسان هستیام.
و مانند تو ، این حس ارتباطی به حضور دیگران ندارد، در واقع از دیگرانی که به تنهاییام دستبرد میزنند، ولی همراهی و مصاحبتی ارزانیام نمیکنند، بیزارم.»
#اروین_یالوم
#وقتی_نیچه_گریست
@lightworkers
رشد روحى بىشک تا حدى بصیرت، اصلاح رفتار و گه گاه خرد به همراه مىآورد. احتمال مىرود با سقوط مکرر در یک مرداب و سپس کار کردن روى خود، درک فراخوان آن و انجام وظیفهمان که رنج بردن در آن براى یافتن معناى مدفون در گل و لاى آن است، به آگاهى دست یابیم. بىتردید یکى از آسیب زنندهترین کارهایى که مىتوانیم انجام دهیم سرزنش خود به خاطر درماندن در مرداب و رسیدن به همان جاى اول است.
من هنگامى که دچار اضطراب مىشوم عملا سطح اضطرابم را با قضاوت خشونتآمیز خودم بالا مىبرم؛ بدون توجه به اینکه چگونه محیطم را با تشویش مداوم و انتقاد از خود آلوده مىسازم. شخصى که خودش را با زخمهایش یکى مىداند درمانده مىماند: «من شخصى بىلیاقت هستم؛ زیرا دچار اضطراب مىشوم. همیشه همینطور بوده و پیوسته همینطور خواهد بود. من بىارزش و به طرزى مأیوسانه زخمى هستم.»
افکارى مشابه در دوران کودکى ما نیز رواج دارند. ما چنان در برابر عقاید دیگران آسیبپذیریم که تودههاى عقایدى از این دست، به عنوان «عقاید مرجع» در همه ما باقى مىماند. در بزرگسالى وظیفه ما این است که تشخیص دهیم چنین احوالى خارج از اراده و انگیزه ما اتفاق مىافتند؛ گذرا و غیرقابلاجتناب هستند و مهمتر از همه مىتوانیم آنها را جذب کنیم و به زندگى خود ادامه دهیم. هنگامى که دچار اضطراب مىشوم و از آن رنج مىبرم، هنوز زندگى و وظیفهام را پیش رو دارم. والت ویتمن گفته است: «آیا من با خودم در تضاد هستم؟ بسیار خوب؛ پس من با خودم در تضاد هستم. من عظیم هستم و منهاى بىشمارى را در خود دارم.» و همه ما همینطور هستیم...
#جیمز_هالیس
#مرداب_روح
@lightworkers
از طریق رابطه با افراد میتوان به وجود سایه پی برد
ولی آنیموس و آنیما را تنها از طریق رابطه با جنس مخالف میتوان شناخت
زیرا فقط در چنین رابطهای است که فرافکنیهای آنها موقر واقع میشوند...
#نقشه_روح
#موری_اشتاین
@ligtworkers
اگر عمل کنید به چیزی ک میدانید
خداوند
علم آن چیزی ک نمیدانید را
به شما میدهد...
@lightworkers
اگر چه به نظر میرسد صفات انکار شده به بیرون از روان ما تعلق دارند، اما توسط ما به دیگران فرافکنی شده اند. ویژگیهای منفور شخصیت ما به صورت تنفر، طرد و بیزاری به افرادی که صفاتی مشابه با صفات ما دارند فرافکنی می شود. استعدادهای انکار شده و قابلیت های مغفول واقع شده در ما به صورت تحسین از استعدادها یا توانمندی های دیگران آشکار می شود. در این هنگام احساس میکنیم امکان برخورداری از این استعدادها برای ما وجود ندارد پس آنها را به سادگی و به صورت ناخودآگاه به دیگران فرافکنی می کنیم ما از سایه منفی واهمه داریم و به سایه مثبت احترام می گذاریم. هر دوی این واکنش ها نشان دهنده ناتوانی در یکپارچه سازی مولفه های مختلف سایه است...
#رقص_سایه
#دیوید_ریکو
@lightworkers
مراقبهی آگاهی از سخن...
کلام انسان ، روح در انسان است.
کلام گفته شده ، صداهایی هستند که با ارتعاش فکرها برانگیخته میشوند ؛ فکرها ارتعاشهایی هستند که توسط نفس یا روح انسانی فرستاده میشوند.
هر واژهای را که بیان میکنی باید که از ارتعاش روح نیرو گرفته باشد.
کلام یک انسان ، اگر او در آبستن کردن آنها با نیروی معنوی شکست بخورد بیجان هستند.
پرحرفی ، مبالغه ، یا کذب ، کلام انسان را آن چنان بیتأثیر میسازد که گلولهای کاغذی از یک تفنگ اسباببازی شلیک شود.
سخن و دعا از اشخاص وراج یا نادرست ، بعید است که تغییری در نظم آفرینش را ایجاد کند.
کلام انسان باید نه فقط حقیقت را بلکه همینطور نیز درک قطعی و تجلی واقعیت او را بیان کند.
سخن بدون نیروی روح ، مثل پوست بدون هسته است...
از هم اکنون قبل از به زبان آوردن هر واژه بر روی آن مراقبه کن.
کم گویی و گزیده گویی را برگزین
بگذار کلامت آرامش بخش خود و دیگران باشد...
#مراقبه
@lightworkers
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
