Light Workers🔆
رفتن به کانال در Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
نمایش بیشتر380
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی چو بی منی در یمنی
من با تو چنانم ای نگار یمنی
خود در غلطم که من توام یا تو منی..
#ابوسعید_ابوالخیر
@lightworkers
بشنوید ای دوستان این داستان
خود حقیقت نقد حال ماست آن
مولانا میگوید:
اگر شخصی زمین وسیعی در بیرون شهر خرید و تصمیم گرفت در این زمین قصری بسازد و برای اینکه پول ساختن قصر را بدست بیاورد سی سال تجارت کرد و ثروتمند شد و در آن زمین کاخی برپا کرد،
آنوقت روزی که به تعبیر ما خواست اسبابکشی کند به او گفتند:
ببخشید آقا! این زمین را با زمین بغل اشتباه گرفتهاید.
زمین کناری این زمین مال شماست،
شما در این مدت در زمین شخص دیگری خانه میساختید!...
مولانا میگوید یک شخص میتواند یک عمر چیزی را آباد کند و گمان کند مال خودش است،
تا اینکه وقتی میخواهد از آن استفاده کند میبیند مال خودش نیست.
بسیاری از ما انسانها،همینطور زندگی میکنیم.
تنها را به جای جانها تقویت می کنیم.
احساس خلا درونی و کوچکی و کم ظرفیتی جانمان را با چیزهایی مثل :قدرت و شهرت و محبوبیت و ثروت پر میکنیم.
و برای رشد و پرورش جانمان که بعد خدایی و اصل وجودمان است هیچ تلاشی نمیکنیم .
در زمین مردمان خانه مکن
کار خود کن کار بیگانه مکن
کیست بیگانه تن خاکی تو
کز بر ای اوست غمناکی تو
تا تو تن را چرب و شیرین میدهی
جوهر خود را نبینی فربهی
گر میان مشک تن را جا شود
روز مردن گند او پیدا شود
مشک را بر تن مزن بر دل بمال
مشک چه بود نام پاک ذو الجلال
@lightworkers
اگر شاد و خوشحال و آرامی
بدان كه بسيار به روحت نزديک شدهای ...
اگر غمگين و نگران و ناآرامی
بدان كه بسيار به نفست نزديک شدی..
@lighyworkers
خالی مثل یک بامبو
آنجه در اينجا آورده میشود يکی از متدهای توليپا برای مراقبه است. او به شاگردان خود میگفت: مثل يک بامبو خالی باشيد و در راحتی و آرامش بنشينيد.
يک بامبو در درون خود کاملا خالی است. در اين مراقبه بايد بنشينيد و خود را مانند يک بامبو فرض کنيد. ( من فکر می کنم برای ما ايرانيها تصور نی راحتر است م.).
بنابراين بايد فرض کنيد که درون بدنتان مانند يک بامبو خالی است. پوست، استخوانها و خونی که در بدنتان جريان دارد همگی اعضاء بدن همين بامبو هستند که در درون تهی است. برای اينکه نتيجه خوبی بگيريد، زبان را به سقف دهان بچسبانيد و کاملا بیحرکت باشيد. با افکار خود کلنجار نرويد و فقط شاهد آنها باشيد.
وقتی خود را مانند يک بامبوی خالی فرض میکنيد ناگهان يک نيروی عجيب در شما حرکت میکند.يک بامبوی خالی تبديل به يک فلوت میشود. فلوتی که در آن نوای ابديت نواخته ميشود.
اين مراقبه يکی از زيباترين مديتيشن ها است.لازم نيست هيچ کار خاصی انجام دهيد.فقط اجازه بدهيد تا به اين بامبو تبديل شويد و بقيه خودش اتفاق می افتد.شما همانند رحم زنی میشويد که يک زندگی جديد در آن تولد پيدا میکند. اين مراقبه در ادامه روزی به جايی ميرسد که بامبو هم ناپديد میشود...
@lightworkers
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب
تافتهام از غمت، روی ز من بر متاب
زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر
تشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب
از رخ سیراب خود بر جگرم آب زن
کز تپش تشنگی شد جگر من سراب
تافته اندر دلم پرتو مهر رخت
میکنم از آب چشم خانهٔ دل را خراب
#عراقی
@lightworkers
رنج کشیدن انسان را عمیق و ژرف تر می کند.
نکته اینجاست که انسانها به این دلیل دچاررنج می شوند که از اشیاء هویت می گیرند، اما نباید فراموش کرد که این رنج و درد است که باعث می شودانسانها متوجه هویت کاذب خود شده و به خویشتن خویش بازگردند.
ایگو یا "من" سرچشمه بسیاری از رنجهاو دردمندیهاست اما اگر رنج وارد قلمرو آگاهی انسانها گردد و انسان آگاهانه رنج بکشد، همین رنج آگاهانه موجب رهایی او از ایگو خواهد شد.
تقدیر بشر رنج کشیدن است، اما نه به آن شکلی که ایگو فکر می کند. یکی از اشتباه ترین فرضیه های ایگو و یکی از افکار متعدد گمراه کننده این است که "من نباید رنج بکشم".
گاهی این فکر را به یکی از نزدیکان خود نیز منتقل می کنید. "فرزند من نباید رنج بکشد"؛ خودِ این فکر در ریشه رنج کشیدن قرار دارد.
رنج کشیدن هدف اصیل و نابی دارد، تکامل و دمیدن خورشید آگاهی و فروپاشی ایگو.
خصومت شما با ایگو و مقاومت تان در برابر آن، ایگو را قویتر می کند و موجب عمیق تر شدن ایگو در شما می گردد. هنگامیکه رنج خود را می پذیرید به سطح آگاهی نزدیکتر می شوید، وجود درد و رنج را در مورد خودتان و یا نزدیکانی همانند والدین یا فرزندان خود بپذیرید.
در گیر و دار رنج کشیدن همواره تحولی صورت می پذیرد و آتش رنج به نور آگاهی تبدیل می شود.
ایگو می گوید: "من نباید رنج بکشم" و این فکر باعث درد و رنج بیشتری در شما می گردد. این طرز فکر نوعی تحریف حقیقت می باشد. واقعیت این است که می بایست وجود رنج را بپذیرید تا بتوانید از آن فراتر روید.
#اکهارت_تله
@lightworkers
عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن، عاشق بودن بدهد؟
گاه عشق گم است؛ اما هست، هست، چون نیست.
عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟ نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است.
عشق از آن رو هست، که نیست.
پیدا نیست و حس میشود. میشوراند. منقلب میکند.
به رقص و شلنگاندازی وا میدارد. میگریاند،میچزاند.میکوبد و میدواند. دیوانه به صحرا!
گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودناش عشق است.
رفتن و نگاه کردناش عشق است.
دست و قلباش عشق است. در تو عشق میجوشد، بیآنکه ردش را بشناسی. بیآنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده. شاید نخواهی هم. شاید هم بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی!
#محمود_دولتآبادی
#جای_خالی_سلوچ
@lightworkers
و آنگاه که برای ابد در گل و لای جاده های سرزمینمان فرو میرویم
آنگاه که در شنزارهای تاریخ، اسیر می شویم
و حتی آنگاه که اسب رویاهایمان را شلاق میزنیم
و یارایمان نیست که قدم از قدم برداریم
فلک یا زمین شایستهی دشناممان
و جهان یا تقدیر در خور نفرینمان نیست
بنگر
پرندگان اوج میگیرند
و در جنگل خش و خشی است
سوسکهای طلایی، سوسکهای سیاه و کفشدوزکها بر جاده میلغزند
زندگی هست
ما هستیم....
#ریشارد_کاپوشینسکی
@lightworkers
جملاتی که سریعا افراد عصبانی را آرام می کند
اگر در جهان همه افراد، منطقی و عاقل بودند آن وقت زندگی بسیار راحتتر می شد. ولی همانطور که میدانیم بسیاری از افراد بیشتر اوقات خود را صرف بداخلاقی و خشونت و رفتارهای عاطفی منفی کرده و اجازه میدهند احساسات، عقل آنها را به دست بگیرد.
همیشه نمیتوان از دست چنین افرادی فرار کرد و گاهی مجبور هستیم با آنها صحبت کنیم.روشهای مختلفی وجود دارد تا بتوان چنین مکالمات خشونت باری را به سمت صحبتهای آرامش بخش تر برد و فرد عصبانی را فورا آرام کرد.
دکتر آلبرت برنستین به عنوان یک روانشناس بالینی، روشهای جالبی را برای مهار مکالمات خارج از کنترل و پرخاش جویانه معرفی کرده است که در زیر به آنها اشاره میشود:
جملات آرام کننده افراد عصبانی:
۱- لطفا واضحتر و آهستهتر صحبت کنید. من میخواهم کمکتان کنم.
وقتی این جمله را به یک شخص عصبانی میگویید منظورتان واقعا این نیست که آنها تند و سریع صحبت میکنند و شما میخواهید آهستهتر حرف بزنند بلکه مشکل این است که آنها دیوانهوار و بدون داشتن کنترل فریاد میزنند.با این جمله جادویی میتوان شخص عصبانی را آرام کرده و او را تشویق به همکاری کنید.
اما چرا این جمله اثر بخش است؟
چون این جمله باعث به هم ریختن الگوهای فکری آنها میشود. آنها انتظار دارند که شما مقاومت کنید ولی این کار را نمیکنید.شما از آنها میخواهید که شفاف سازی کنند. شما راغب حرفهای آنها هستید. این باعث میشود که آنها از مغز دایناسوری خود فاصله گرفته و بیشتر فکر کنند.
۲- مایل هستید چه کاری برای شما انجام دهم؟
این جمله نیز ساختاری مشابه مورد قبل را دارد و باعث میشود که شخص از بخشهایی از مغز که اولیه بوده و مربوط به احساسات که فقط جنگ و گریز را می داند فاصله گرفته و مجبورشان کند که از تواناییهای فکر کردن تکامل یافتهتر استفاده کنند.
۳- پرسیدن هر گونه سوال مرتبط
مهم نیست که بحث شما با شخص مقابل چه قدر بالا گرفته است در هر صورت اگر به رفتار غیر منطقی او اشاره کنید و از نظرات خود دفاع کنید فایدهای ندارد. چرا؟
چون توضیح دادن میتواند نوعی از جنگ لفظی باشد.طرف مقابل این مسئله را میفهمد و بیشتر عصبی و احساسی رفتار میکند.
گاهی اوقات شنیدن باعث بازتاب اوضاع عاطفی فرد مقابل میشود و الزاما قرار نیست واقعا محتوای حرف خود را انتقال دهند. بنابراین میتوانید با پرسیدن سوالات مربوط به محتوای حرفهای آنان،شانس بیشتری برای آرام کردنشان داشته و بحث را به سمت و سوی مفیدتری پیش ببرید...
@lightworkers
گل من چندین منشین غمگین شام محنت بسر آمد
سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد
زچه بنشستی بگشا دستی آذین کن صحن و سرا را
که پس از غمها به رخ شبها آب و رنگ سحر آمد....
@lightworkers
نقل است که از بایزید پرسیدند که پیر تو که بود؟
گفت: پیرزنی.
یک روز در غلبات شوق و توحید بودم چنانکه مویی را گنج نبود.
به صحرا رفتم،بیخود....
پیرزنی با انبانی آرد برسید.
مرا گفت: «این انبان آرد با من برگیر!»
و من چنان بودم که خود را نمیدانستم برد. به شیری اشارت کردم، بیامد.
انبان در پشت او نهادم، و پیرزن را گفتم اگر به شهر روی چه گویی که کرا دیدم، که نخواستم داند که کیم؟
گفت: که را دیدم؟ ظالمی رعنا را دیدم.
پس شیخ گفت: هان! چگونه؟
پیرزن گفت: این شیر مکلف است یا نه؟
گفتم: نه.
گفت: تو آن را که خدای تکلیف نکرده است تکلیف کردی، ظالم نباشی؟
گفتم: باشم.
گفت: با این همه میخواهی که اهل شهر بدانند که او تو را مطیع است و تو صاحب کراماتی.
این نه رعنایی بود.
گفتم: بلی! توبه کردم و از اعلی به اسفل آمدم. این سخن پیر من بود.
#تذکرة_الأولیاء
@lightworkers
چو زندانم بود چاهی
که در قعرش بود یوسف
خنک جان من آن روزی
که در زندان شدن باشم.....
#مولانا
@lightworkers
تکینیکی برای تمرکز و رهایی از نگرانی
انگشت وسط را روی پیشانی بین دو ابرو ( چشم سوم) بگذاریم.
با انگشت شست همان دست ، سمت راست بینی را ببندیم و با سمت چپ یک دم و بازدم عمیق داشته باشید.
بعد با انگشت دوم، سمت چپ بینی را ببندیم و با سمت راست یک دم و بازدم عمیق داشته باشید.
به همین ترتیب متناوب حداقل ۱۰ بار تنفس کنیم.
این تمرین کمک میکند تا هر دو نیمکره مغز فعال شوند و تمرکز و رهایی از نگرانی ایجاد شود...
@lightworkers
اگر حرف زدن مهربانانه با گیاهان سبب رشد بهتر آنها میشود،
تصور کنید که کلام محبت آمیز با انسانها چه نتیجهای خواهد داشت؟
شاید رویایی پشت یک تایید همدلانهی ما منتظر روییدن باشد...
@lightworkers
رها کردن به این معناست که
بعضی آدمها بخشی از «تاریخ»
زندگی ما هستند ولی بخشی از
«سرنوشت» ما نیستند!
#استیو_مارابولی
@lightworkers
ابله کسی است که مدام اعتماد میکند.
ابله کسی است که به رقم تمام تجارب خویش باز هم اعتماد میکند.
او را فریب میدهید،به شما اعتماد میکند باز او را فریب میدهید ،به شما اعتماد میکند...
سپس میگوئیم او یک ابله است.
او نمیآموزد اعتماد او عظیم
است.
اعتماد او چنان خالص است که هیچ کس نمیتواند آن را آلوده کند.
«یک ابله باش»
سعی نکن دیواری از دانش بدور خود ایجاد کنی.
هر تجربهای که به سراغت میآید بگذار بیاید.و سپس آن را رها کن.
ذهن خود را مدام پاک کن.
در برابر گذشته بمیر تا در زمان حال باقی بمانی.
اینجا و هم اکنون گویی تازه متولد شده ای،گویی یک نوزاد هستی.
در آغاز اینکار بسیار دشوار خواهد بود.همه جهانیان از تو سوء استفاده خواهند کرد بگذار بکنند.
بیچارهها......
حتی اگر مورد فریب و نیرنگ و سرقت واقع شدی بگذار اینها اتفاق بیفتد.
زیرا آنچه براستی از آن توست نمیتواند به سرقت برود.
آنچه را واقعاً از آن توست ، هیچکس نمیتواند از تو برباید .
و هر بار که نگذاشتی موقعیتها فاسدت کنند. این فرصت بصورت یک انسجام درونی در خواهد آمد.
و...
روح تو متبلورتر خواهد شد....
@lightworkers
من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است
اگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات است
مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است...
ز من اقرار با اجبار میگیرند، باور کن
شکایتهای من از عشق ازین دست اعترافات است
میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم
که گاهی واقعیت با حقیقت در منافات است
اگر در اصل، دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین،بیشک
به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است...
#فاضل_نظری
@lightworkers
بالاخره روزی باید رو به سوی جهان درون بیدار شویم.
باید یاد بگیریم که چگونه عشق به خود را به عنوان یک تجربه ناب درونی زندگی کنیم....
#رابرت_جانسون
@lightworkers
آنها که مدام این و آن را قضاوت می کنند،نمیتوانند کسی را دوست داشته باشند.
زیرا قضاوت چنین فرصتی را به آنها نمیدهد.
اینان حتی اگر به ظاهر مدعی دوست داشتن کسی شوند،
به واقع قضاوتهای خود در مورد آن شخص را دوست دارند، نه خود او را...
#مسعود_ریاعی
@lightworkers
مردی از رنجهای خودش بسیار گرانبار بود. او عادت داشت هر روز به خداوند دعا کند که، "چرا من؟ همه به نظر خیلی خوشبخت میرسند، چرا فقط من اینهمه در رنج هستم؟"
یک روز، از روی استیصال به دعا نشست، "میتوانی رنجهای هرکس دیگر را به من بدهی و من آن را میپذیرم. ولی رنجهای مرا از من بگیر، نمیتوانم بیش از این آن را تحمل کنم."
همان شب رویای زیبایی دید زیبا و بسیار مربوط. او خواب دید که خداوند در آسمان ظاهر شد و به همه گفت، "همگی رنجهایتان را به معبد بیاورید." هرکسی از رنج خودش خسته شده بود درواقع، هرکس میباید در زمانی دعا کرده باشد که "خدایا! رنج های مرا از من بگیر و رنجهای دیگری را به من بده."
پس هرکسی رنجهایش را در کیسهای گذاشته بود و همگی به معبد رسیدند و همه خوشحال به نظر میرسیدند که بالاخره آن روز فرارسید و دعایشان شنیده شده. این مرد نیز به معبد رسید. و سپس خدا گفت، "کیسههایتان را کنار دیوار بگذارید." تمام کیسهها کنار دیوار چیده شدند و سپس خدا اعلام کرد: "حالا میتوانید انتخاب کنید، هرکسی می تواند هر کیسهای را که بخواهد بردارد."
و تعجب آورترین چیز این بود که این مرد که همیشه دعا میکرد، به سرعت به سمت کیسهی خودش دوید، قبل از اینکه دیگران بتوانند آن را بردارند! ولی او شگفت زده شد زیرا همه به سمت کیسه های خودشان میدویدند و همه از اینکه توانسته بودند همان کیسهی خودشان را دوباره به دست آورند خوشحال بودند! موضوع چه بود؟ برای نخستین بار همه توانسته بودند رنجهای دیگران را ببینند کیسههای دیگران مانند کیسهی خودشان بزرگ بود و یا حتی بزرگتر!
و مشکل دوم این بود که همه به رنجهای خودشان عادت کرده بودند. انتخاب رنج دیگری کسی چه میداند که چه نوع رنجی در آن کیسه قرار دارد؟ چرا زحمت بکشی؟
دست کم با رنجهای خودت آشنا هستی و به آنها عادت کردهای و قابل تحمل شده است.
سالهاست که آن را تحمل کردهای __ چرا چیزی ناشناخته را انتخاب کنی؟
و همه خوشحال به خانه رفتند. هیچ چیز عوض نشده بود، آنان رنجهای خودشان را با خود بازگرداندند، ولی همگی لبخند میزدند و خوشحال بودند که توانسته بودند کیسهی خودشان را دوباره پس بگیرند.
صبح آن روز مرد به دعا نشست و به خدا گفت، "تشکر از این رویا، دیگر هرگز چنین تقاضایی نمیکنم. هرچه که به من بخشیدهای برای من خوب است، باید برایم خوب باشد؛ برای همین است که آن را به من بخشیدهای."
@lightworkers
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
