Light Workers🔆
الذهاب إلى القناة على Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers
إظهار المزيد413
المشتركون
+224 ساعات
+57 أيام
+1130 أيام
أرشيف المشاركات
میتوانی هنگامی که بیحوصله هستی،
به جای ورق زدن مجله،تلفن زدن،پرخوری
روشن کردن تلویزیون،خرید کردن یا ...
گرسنگی ذهن را برطرف نکنی
و بیحوصله و ناآرام باقی بمانی؟
و مشاهده کنی بیحوصله و ناآرام بودن
چه احساسی دارد؟
به احساست هشیار میشوی،و ناگهان
فضا و سکونی پیرامون آن را میگیرد...
در ابتدا این فضا کوچک است،اما به تدریج گستردهتر میشود و شدّت و اهمیتِ بیحوصلگی رو به کاهش میگذارد....
حتی بیحوصلگی میتواند به تو بیاموزد
که چه کسی هستی و چه کسی نیستی..
یک شخصِ بیحوصله آن وجودی نیست که تو هستی...
بیحوصلگی فقط شرطیشدگیِ درون توست.
تو خشمگین،اندوهگین و ترسو نیز نیستی....
بیحوصلگی،خشم، اندوه یا ترس متعلق به تو نیستند..
شخصی نیستند...
آنها شرایط ذهن انسان هستند...
میآیند و میروند.
«بیحوصله هستم»
چه کسی این را میداند؟
«بیحوصله،اندوهگین، هراسان هستم»
آن که این را حس میکند،کیست؟
#اکهارت_تله
@lightworkers
تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب
کاین مدح آفتاب نه تعظیم شان توست
گر یک نظر به گوشهٔ چشم ارادتی
با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست
هر روز خلق را سر یاری و صاحبیست
ما را همین سر است که بر آستان توست
بسیار در دل آمد از اندیشهها و رفت
نقشی که آن نمیرود از دل نشان توست
#سعدی
@lightworkers
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار
هر که در دایره گردش ایام افتاد
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد
هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است
این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد
#حافظ
@lightworkers
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع خام افتاد
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینه اوهام افتاد
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد
#حافظ
@lightworkers
قرآن در غزلیات حافظ
بخش 2
حافظ شصت سال از عمر کمابیش هفتاد ساله اش را در خلوت و سفر و حضر، مسجد و مدرسه، در سراء و ضراء، در کودکی و جوانی، کهولت و پیری، در هر مقام و موقعی با قرآن بسر برده و ذهن و زبانش با دقایق و حقایق و حفظ و حمل و درس قرآن آشناست. می توان گفت از شدت انس با قرآن در واقع به همه گوشه و کنارها و سایه و روشنهای پیدا و پنهان لفظی و معنوی قرآن علم حضوری دارد و چنان به آیات قرآن می اندیشد که به ابیات خویش.
وقتی از شعر یک "حافظ قرآن " صحبت می شود، تاثیر قرآن را مخصوصا باید در نظر داشت. در هر حال تاثیر قرآن، که حافظ، آنهمه بدان مدیون است، در شعر او قطعی است. البته اشاره به بعضی قصه های قرآنی و ذکر پاره ای تعبیرات قرآن که در کلام حافظ است نشانه ای است از این آشنایی با قرآن.
در شعر حافظ مواردی هست که حکایت از تعمق او در قرآن دارد. مثلا وقتی برای دفع رقیب - یک رقیب دیو سیرت - به خدا پناه می برد جهت راندن او، همان چیزی به خاطرش می آید که در قرآن آمده است برای رجم شیطان: "شهاب ثاقب". این موردی است که نفوذ عمیق قرآن را در ذهن او می رساند جای دیگر وقتی می خواهد خود را از اندوه و تاسفی که به سبب طعن حسود بر وی دست می دهد تسلی دهد با خود می گوید:
"غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
و بلافاصله برای آنکه خویشتن را خرسند کند به یاد آیه قرآن «عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم »; و از این رو می افزاید:
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد."
یک جا وقتی می بیند از خلق شکایتها دارد و حکایتها، یک لحظه به فکر فرو می رود و برای آنکه خود را دایم از خلق شاکی و ناراضی نبیند، با تمسک به آیه «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی »; به خویشتن خطاب می کند که:
گر رنج پیشت آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند
توجه به قرآن در این مورد، حاکی از این است که آن را دایم در ذهن دارد. استشهاد به آیات نیز حکایت از آن دارد که ذهن شاعر به اسرار بلاغت آشناست و می داند که برای اقناع یک زاهد، مایه استدلالش را از کجا باید به دست آورد. مطالعه و تعمق در قرآن سبب شده است که در کلام او آدم رمز فریب پذیری، نوح مظهر طوفانزدگی، یعقوب نمونه سوگواری، یوسف نمودگار معشوقی، سلیمان مظهر حشمت و جلال، موسی نمونه خدمت و شوق، مریم نشانه پاکدامنی و عیسی رمز روح و حیات شناخته شود.
آری، موارد حاکی از تاثیر عمیق قرآن در کلام حافظ بسیار است.
پس تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....
#قرآن در #غزلیات #حافظ
@lightworkers
قرآن در غزلیات حافظ
بخش 1
حافظ هم قرآن شناس بود و هم بلاغت شناس. قرآن شناس بودن، فضل و فرهنگ بسیار می خواهد. قرآن شناس یعنی کسی که به علوم قرآنی احاطه دارد. کسی که نحو و اعراب قرآن، دقایق زبان عربی، مفردات و غرایب القرآن، اختصاصات املایی یعنی رسم الخط خاص قرآن و تاریخ جمع و تدوین مصحف شریف را نیک می داند.
از شان نزول آیات با خبر است و با تفسیرقرآن انس دارد. آیات مکی و مدنی و ویژگی هر یک را مشروحا می شناسد. ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه را می شناسد و از قصص قرآن و آیات الاحکام یعنی فقه قرآن، باخبر است.
اشاره به قرآن در شعر حافظ بسیار است. گاه این اشاره ساده است:
حافظ به حق "قرآن " کز شید و زرق باز آی
باشد که گوی عیشی در این میان توان زد
گفتمش زلف به خون که شکستی
گفتا حافظ این قصه دراز است به "قرآن" که مپرس
گاه اشاره او ارزش اخلاقی دارد:
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش
ولی دام تزویر مکن چون دگران "قرآن" را
اما گاه اشارات او ارزش زندگینامه ای دارد چنانکه می گوید:
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بُوَد وردت دعا و درس "قرآن" غم مخور
یا می گوید:
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به "قرآنی" که اندر سینه داری
این بیت صراحت بر این دارد که حافظ قرآن را از بر داشته است.
یا می گوید:
ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد
لطایف حکمی با نکات "قرآنی "
که دو نکته از آن بر می آید:
1) خود را حافظ قرآن می شمارد.
2) قایل به این است که بسیاری از مضامین آیات قرآنی را در شعر خود ترجمه، تضمین و اقتباس کرده است.
فنی ترین اشاره او به قرآن و علوم قرآنی این بیت مشهور اوست:
عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ
"قرآن" ز بر بخوانی در چارده روایت
هاشم جاوید از حافظ شناسان متاخر با اشاره به این نکته که حافظ، قرآن را با چهارده روایت از بر بوده، می نویسد:
" نکته ها و لطیفه های قرآنی و تفسیری چنان در حافظه حافظ نشسته و در خاطر او نقش بسته و با یافته ها و ساخته های ذوق و طبع او آمیخته بوده که هنگام شاعری از شعر او جوشیده و در آن شکفته است."
بجز موارد مذکور در چند بیت دیگر نیز بطور صریح به لفظ "قرآن" اشاره کرده است از آن جمله:
ای چنگ فرو برده به خون دل حافظ
شرمت مگر از غیرت "قرآن" خدا نیست
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک
دیو بگریزد از آن قوم که "قرآن" خوانند
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هرچه کردم همه از دولت "قرآن" کردم
در دیوان اشعار وی، "ده" بار نام قرآن آمده است. علاوه بر این، حافظ در بسیاری دیگر از ابیات خود به آیات و سور قرآن کریم اشاره می کند:
بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم
وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
لب بگشا که می دهد لعل لبت به مرده جان
آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و می رود
گو نفسی که روح را می کنم از پیش روان
گاه هست که از کلمه قرآن استفاده نکرده ولی به آن اشاره دارد:
چو حافظ "گنج او" در سینه دارم
اگر چه مدعی بیند حقیرم
که مراد از "گنج او" قرآن مجید است. همین "گنج " را که اشاره و استعاره از قرآن کریم است در جای دیگر نیز به کار برده است :
با چنین "گنج" که شد خازن او روح امین
به گدایی به در خانه شاه آمده ایم
یک وجه دیگر از پیوند حافظ با قرآن، این است که آیات یا عباراتی از قرآن را عینا یا با اندک تصرفی تضمین و درج، یا نقل به معنی و ترجمه کرده است :
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت
یا "سلام فیه حتی مطلع الفجر" به جای "سلام هی" در:
شب وصل است و طی شد نامه هجر
" سلام فیه حتی مطلع الفجر"
یا در قطعه ای دو بیتی که یک عبارت کامل قرآن را آورده است:
تو نیک و بد خود هم از خود بپرس
چرا بایدت دیگری محتسب
و من یتق الله یجعل له و یرزقه من حیث لا یحتسب
که عبارت قرآنی آن در اصل چنین است: "و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب "
ساختمان غزلهای حافظ که ابیاتش بیش از هر غزلسرای دیگر، استقلال، یعنی تنوع و تباعد دارد بیش از تاثر از سنت غزلسرایی فارسی، متاثر از ساختمان سور و آیات قرآن است.
ساختمان غزل حافظ متاثر از سوره های قرآن است. قرآن و دیوان حافظ هر دو توسن اند: زود آشنا، ولی دیریاب; با یک یا دو بار خواندن، مخصوصا اگر بدون حضور قلب و قصد قربت باشد راهی به درونشان نمی توان برد. از طرف دیگر، هر دو سهل التناول می نمایند. بسیاری کسان بوده اند و هستند که فقط سواد خواندن قرآن یا دیوان حافظ را دارند.
#قرآن در #غزلیات #حافظ
@lightworkers
بعد از این
نور به آفاق دهم از دل خویش
که به خورشید رسیدیم
و غبار آخر شد....
#حافظ
@lightworkers
انسانهای عادی
تنهايی را دوست ندارند
در حالی كه فرزانه
تنهايی را به كار میگيرد
او در تنهايی درک میكند
كه با هستی يگانه است
لائو تزو، برگرفته از کتاب
تائو ت چینگ
در اجتماع بودن و مشغول دنیای بیرون شدن کمکم آدم را از احوال دلِخویش بیخبر میسازد.
اگر هوشیار نباشی نیازهای موقعیتی و اقتضاعات زندگی جمعیِ معطوف به بقاء چنان آرامآرام به زیر پوستات نفوذ میکند که وقتی به خود میآیی که اگر اصلا بیایی!- دیگر هیچچیز از خویشتن خویش برایت باقی نمانده است.
چارهای نیست، باید هر روز نقابی بر چهره بگذاری تا در نمایش جمعی به صحنه پذیرفته شوی، اما وقتی این نقاب و آن نمایشِ هر روز را باور میکنی دیگر هیچ میشوی، پوچ میشوی، همه تو را میشناسند و دیالوگهای مقابلت را روان و فصیح بیان میکنند اما تو خود را نمیشناسی، میشوی با دیگران آشنا و با خود غریبه، شهره به شهری و بیگانه از خود.
در میان این همهمه سکوت نعمتیست. تنهایی فرصتِ مغتنمیست تا با خود خلوت کرد و در وجود خویش ژرفا یافت. قلب که آوازگر آوازِ حیات است با تکرار ضربآهنگ خود به درون و برون این موتیف دلکَش را مینوازد، پس چگونه است که انسانِمتجدد گردش در برون را فضیلت میداند اما چرخش به درون را به کلی فراموش کرده است، و چه بسا بدتر آنرا ضدارزش میپندارد و با انزوا برچسب میزند.
نیچه میگوید که در ژرفاها غواصی کنید که آبهای سطح به سادگی آلوده میشوند و یونگ توصیه میکند که با ناخودآگاه در ارتباط باشید -چه با جهانِ رویاهای خود و چه با خودِ طبیعت عریان: در جنگل قدم بزنید و یا در کنار دریا بنشینید و به افق خیره شوید. آنکس که در نزدیکی ناخودآگاهی زندگی میکند، شادتر، به اصل خود نزدیکتر و پاکیزهتر است، چرا که ناهوشیار همان آبهای اعماق است.
وقتی برای خود وقت نمیگذارید، و وقتی از «تنهایی» میگریزید، بو میگیرید، بوی نکبتِ یک جانِ پوسیده، پوشیده در کسوتی آراسته، آغشته به نکهتِ کارخانهساخته، بهر پنهان کردن زنندگی ابتذال روزینهگیِ معنا جانباخته.
در این مکاره بازار سرمایه سالاری، در هینوبین بمباران اطلاعات از همهسو برای گیجکردن مخاطب، غرق کردناش در دریایی از دادههای غیرضرور و چهبسا بیشتر مضر تا مگر در این پریشانحواسی او را متقاعد به خریدی بکند! اگر برای خود وقتی در نظر نگیرید چه میشود؟ اگر به درون خلوتی نخیزید و مغزتان را از پریز موبایل و کامپیوتر و تبلت و روزنامه و تلویزیون نکشید چه میشود؟ مسخ میشوید! ازخودبیگانه میشوید! رنجور، مضطرب، افسرده، ناچیز و تهی میشوید. تیری میشوید در تیردانِ تیربارِ ابَرماشین، آمادهی آتش، آتشی به جانِ جانانِ جهان. خود را ویران کردن زندگی را، زندگیها را ویران کردن است...
#وحید_شاهرضا
@lightworkers
چون مرگ فرا رسد،
زیان کسانی که طولانیترین و کوتاهترین عمر را داشتهاند دقیقا به یک اندازه است،
زیرا انسان نمیتواند چیزی جز زمان حال را از دست بدهد،
چون این تنها چیزی است که دارد،
و کسی نمیتواند چیزی را که ندارد از دست بدهد...
@lightworkers
ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
وز روی تو در عالم هر روی به دیواری
هر ذره ز خورشیدت گویای اناالحقی
هر گوشه چو منصوری آویخته بر داری
#حضرت_مولانا
@lightworkers
در حالت راحتی بنشینید
لم دهید یا دراز بکشید،
چشمها را برای یک دقیقه ببندید و به تنفستان توجه کنید تا ذهن و جسمتان آرام بگیرد....
سپس از یک تا پنج بشمارید و چشم هایتان را به سرعت باز و بسته کنید، دوباره از یک تا پنج بشمارید و چشم هایتان را به سرعت باز و بسته کنید، همین توالی را به طور متناوب تکرار نمایید.
بعد از حدود سه دقیقه چشمهایتان به قدری خسته میشوند که قادر به باز کردنشان نخواهید بود.
خستگی چشمها در حالت طبیعی موقعی است که فرد نیاز به خواب و ریلکس شدن بدن دارد بنابراین با این روش و ایجاد خستگی مصنوعی چشمها، سیگنالی به مغز ارسال میشود تا فرمان وانهادگی به اندامها فرستاده شود و بدن به خواب برود...
پس از چند روز تکرار این تمرین، بدن کاملا ریلکس و آرام میشود به طوری که ظرف دو سه دقیقه به خلسهای عمیق وارد خواهیم شد....
#تکنیک_خلسه
@lightworkers
آدمی را خواهی که بشناسی،
او را در سخن آر
از سخن او
او را بدانی...
#فیه_ما_فیه
@lightworkers
رنج هنگامی آغاز میشود که در ذهن به وضعیتی برچسب بد یا نامطلوب میزنی.
وضعیتی را نمیخواهی و این آزردگی و طرد، آن وضعیت را شخصی میکند و یک «منِ» واکنشی به وجود میآورد.
نامگذاری و برچسبزدن عادتی هستند، اما میتوان این عادت را کنار گذاشت.
با موارد کوچک، شروع به تمرینِ «نامندادن» کن...
اگر به هواپیما نرسیدی، فنجانی را انداختی و شکستی یا لیز خوردی و در گٍل به زمین افتادی، آیا میتوانی تجربهات را بد یا دردناک ننامی؟
آیا میتوانی «هستنِ» آن لحظه را بپذیری؟
چیزی را «بد» نامیدن در درونت انقباض عاطفی ایجاد میکند.
هنگامی که بدون نامگذاری، اجازه میدهی وضعیتی «باشد»، ناگهان نیروی بسیار زیادی در اختیارت قرار میگیرد...
انقباض، تو را از آن نیرو-نیروی زندگی- جدا میکند....
#اکهارت_توله
@lightworkers
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما
مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
#حضرت_مولانا
@lightworkers
خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم
وز بهر تو از هر دو جهان برخیزم
خورشید تو خواهم که بیاران برسد
چون ابر ز پیش تو از آن برخیزم
#مولانا
@lightworkers
وقتی کسی جوان،
زیبا،
ثروتمند و مورد احترام است،
میپرسم که:
آیا شاد هم هست؟
تا بدانیم که خوشبخت است یا نه...
ولی اگر شاد باشد،
دیگر فرقی نمیکند که جوان است یا پیر،
راست قامت است یا گوژپشت
ثروتمند است یا فقیر؛
چنین کسی شادکام است و این او را بس...
امتیازات واقعی شخصی،
چون بزرگی روح یا خوش قلبی،
در مقایسه با امتیازاتی چون مقام،اصل و نسب،
ثروت و از این قبیل؛
مانند تفاوت میان پادشاه واقعی و هنرپیشهای
است که در صحنهی نمایش نقش پادشاه را ایفا میکند....
#شوپنهاور
@lightworkers
بیهوده به قفلها،
خشم می ورزی...
تمام درهای جهان،
از درون باز میشود...
#ژاک_پره_ور
@lightworkers
