fa
Feedback
محمدحسین فیاض

محمدحسین فیاض

رفتن به کانال در Telegram

ارتباط با مدیر کانال: @Mf_fayyaz چینل یوتیوب: https://youtube.com/channel/UCgI1Xac5PKn8WE8_J9P0OfQ

نمایش بیشتر
1 396
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
نقض مالکیت معنوی ------ از امروز صبح استفتائی از آیت الله فیاض و پاسخ آن در صفحات برخی دوستان دیده شده و برخی از جمله دکتر «عبدالعلی محمدی» نقد خوبی بر آن نوشته‌اند. برخی از طلبه‌ها در پاسخ نوشته‌اند که آیت الله فیاض در کتاب مالکیت معنوی، حق این مالکیت را به رسمیت نمی‌شناسد و اعضای دفتر ایشان نیز طبق همین مبنا پاسخ داده‌اند. به نظرم این یک فاجعه است که «مرجع اعلی»، بدیهی‌ترین موضوع مبتلابه را درک و فهم نتواند. جناب شیخ فیاض می‌گوید اگر سی‌دی برنامه را بخرید و طبق آن محتوا تولید کنید، اشکال ندارد؛ ولو از صاحب اثر اجازه نگرفته باشید. در این رابطه خاطره‌ای از سال ۱۳۸۷ نقل کنم. آن زمان بازار تولید نرم‌افزارهای علمی داغ بود و لغت‌نامه «دهخدا» به نرم‌افزار جامع تبدیل شده و در بازار به قیمت ۴۵ هزار تومان (حدود ۴۷ دالر) به فروش می‌رسید. شرکت و کسانی که آن لغت‌نامه را تایپ و تصحیح کرده و تبدیل به نرم‌افزار کرده بودند، بسیار وقت گذاشته و هزینه فراوان کرده بودند. حداقل یک سال چند نفر با حقوق روی پروژه کار کرده بودند. اما سی‌دی‌فروش‌های خیابان اِرم قم آن را خریده و قفل نرم‌افزار را شکسته بودند. سپس نرم‌افزار را در تعداد انبوه تکثیر کرده به قیمت ۵۰۰ تومان (۱ دالر) می‌فروختند. طبق این فتوا آن‌ها کار غیر شرعی نکرده بودند؛ در حالی که شرکت تولیدکننده نرم‌افزار را ورشکست کردند. همین طور ویندوزهای که در کامپیوتر ادارات ایران، مراکز حوزه و دفاتر مراجع همه غیرقانونی بود؛ چه این که ایران حق کپی رایت را به رسمیت نشناخته بود. حالا هم یک نفر با خون دل خوردن ده سال تحقیق می‌کند و کتاب می‌نویسد، برنامه‌نویسی می‌کند، چون طرف آن را خریده‌است، طبق این فتوا می‌تواند هرطور که می‌خواهد استفاده کند. این هم شد منطق؟ این هم شد فهم فقهی؟ فاین تذهبون؟ @mfayyazm

🔸صدارت شاه محمود خان شاه محمود خان در سال ۱۳۲۵ش به صدرات رسید و تا ۱۳۳۲ش، صدراعظم افغانستان بود. او جانشین برادرش، محمدهاشم خان شد که به‌مدت ۱۷ سال با سیاست‌های سخت‌گیرانه حکومت کرده بود. در آغاز دوران صدارت، محمود فضای سیاسی را تا حدی بازتر کرد (ناصری داوودی، ۱۳۸۵، ج۱: ۲۳۳). «به باور بسیاری، شاه محمودخان صدراعظمی به نسبت میانه‌رو تر از هاشم خان بود. چنان‌که شاه محمود انتخابات و مطبوعات نسبتا آزاد را تأیید نمود و در دورۀ وی به اصطلاح "پارلمان لیبرال" نیز از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۲ فعالیت داشت؛ از این رو به گفتۀ برخی روایات به او لقب "پدر دموکراسی" داده شد (سایت آریایی، بی‌تا). 🔶فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی شهید بلخی سید اسماعیل بلخی در رمضان ۱۳۱۷ ش، پس از هشت سال تحصیل در حوزه خراسان، همراه پدر خود، به افغانستان مراجعت نمود و در هرات مشغول فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی شد. «در ۱۳۲۳ به بلخ و سپس به مزارشریف رفت و چهار سال در آنجا ساکن شد. در ۱۳۲۷ و پس از برکناری نخست وزیر، به کابل آمد و به مبارزه خود ادامه داد و با برپایی مجالس سخنرانی، مردم را به آگاهی و بیداری دعوت کرد، و نیز در آنجا به تشکیل کمیته مرکزی مجتمع اسلامی پرداخت و نام آن را به «حزب ارشاد» تغییر داد. در ۱۳۲۹ش، به اتهام طرح براندازی حکومت دستگیر شد و به زندان افتاد و حدود پانزده سال را در زندان «دهمزنگ» کابل گذراند». (ناصری داوودی، ۱۳۸۵، ج۱: ۲۳۳). 🔶قیام ابراهیم خان گاوسوار ابراهیم خان گاوسوار در قلب هزاره‌جات در سال ۱۳۲۳، ۱۳۲۴ دوبار دست به اعتراض زد و سرانجام در سال ۱۳۲۵ش، رسما قیام کرد. این قیام، دولت افغانستان را دست‌پاچه کرد. از این رو دست به دامان به علما و متنفذان سایر هزاره‌جات شد تا به اصطلاح شان ابراهیم خان را از کوه پایین کنند. علما و متفذان از چارسوی هزاره‌جات در شارستان جمع شدند و ابراهیم خان شرایط خود را مطرح کرد و و دولت هم پذیرفت؛ مبنی براین که ابراهیم خان با بزرگان به کابل رفته مستقیم با خود ظاهرشاه شرایط خود را مطرح کند. در نتیجه ظاهرشاه تمام شرایط ابراهیم خان از جمله برداشتن مالیات روغن کته‌پاوی را پذیرفت؛ مشروط بر این که ابراهیم خان در کابل ساکن شود (نجفی، ۱۳۷۷: ۱۵۱ و دولت‌آبادی، ۱۳۸۵: ۲۲۷). 🔶اقدامات آیت الله سید میرعلی‌احمد حجت چنان که یاد شد، در سال‌های عضویت افغانستان در سازمان ملل، صدارت شاه محمود خان، فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی شهید بلخی در هرات و مزار شریف و قیام ابراهیم خان گاو سوار، مشهور شد که آیت‌ الله حجت برای اولین بار از روی بام خانه خود «اذان علی ولی الله» را سرداده‌است (رجا، ۱۳۸۲: ۱۴۲) و از آن پس شیعیان توانسته‌است آزادانه مراسم مذهبی خود را برپا کند؛ از آن پس از وی به عنوان «احیاگر شیعه در افغانستان» (نام کتابی در بارۀ آیت الله حجت) یاد می‌شود که در آن نوعی اغراق و اسطوره‌سازی به روشنی دیده می‌شود، ورنه از نظر قانونی، آزادی مذهبی وجود داشت؛ گرچه در برخی موارد همراه با محدودیت بود. به عبارتی، زمینه‌های سیاسی، اجتماعی برای آیت الله حجت فراهم شد که با برگزاری مراسم مذهبی، شرکت ظاهرشاه در مراسم عاشورا و رسانه‌ای شدن آن، مورد توجه قرار گیرد؛ نه این که دولت از آیت الله حجت ترسیده باشد و او در یک اقدام متهورانه، جو خفقان و منع آزادی مذهبی را شکسته باشد. بنابراین، شیعه در آن زمان هرگز نمرده بود تا کسی باید آن را زنده کند؛ چه این که از قتل‌عام زمان عبدالرحمان زنده برآمده بود و دوران حبیب الله خان، امان الله خان، حبیب الله کلکانی، نادر خان و چند سال حکومت ظاهر خان، بیش از نیم قرن را پشت سر گذاشته بود. افزون بر آن، عوامل متعدد خارجی و داخلی دست به هم دادند تا زمینه برای آزادی مذهبی شعیان فراهم شود. 🔸منابع ۱. دولت‌آبادی، بصیراحمد. (۱۳۸۵). هزاره‌ها از قتل عام تا احیای هویت. تهران: ابتکار دانش ۲. رجا، سرور. (۱۳۸۲ش). احیاگر شیعه در افغانستان، چاپ ول، قم: افق فردا. ۳. سایت آریایی. صدارت شاه محمود خان: از تعدیل فضای اجتماعی-سیاسی تا بازگشت به تنش و تقابل عمومیhttps://www.ariaye.com/etlaat/afg/afg37.html ۴. شیوانی، محمدوحید، «تشیع در کابل ۱۷۷۸–۱۹۷۸م»، در مجله سفیر نور، ویژه‌نامه و پیش شماره۳، زمستان ۱۳۸۵ش. ۵. کاتب، فیض‌محمد. (۱۳۹۱ش). سراج التواریخ،جلد۱ و ۲، «شرح مختصری از زندگی ملا فیض‌محمد کاتب»، چاپ اول، تهران، انتشارات عرفان. ۶. ناصری داوودی، عبدالمجید. (۱۳۹۰ش). مشاهیر تشیع در افغانستان، چاپ اول، قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی. ۷. نجفی، علی. (۱۳۷۷). روایت افتخار (تاریخچهٔ مبارزات ابراهیم خان گاوسوار). قم: مرکز نویسندگان افغانستان.

#از_خفقان_تا_نمادسازی: نقد روایت «احیای تشیع» در تاریخ معاصر افغانستان. ------ به نظر می‌رسد که تاریخ‌نگاری در مجموع و در افغانستان به صورت ویژه با اسطوره‌سازی همراه است. درج نکرج تاریخ‌های دقیق تحولات، زمینه‌ها، دقت نکردن در مسائل زندگی افراد و برجسته‌سازی یک شخصیت در حد اسطوره، از نشانه‌های آن است تا مخاطبان و مردم سردرگم بمانند. پس از نسل‌کشی عبدالرحمان خان و جو خفقانی که برای شیعیان و برای هزاره‌های شیعه به خصوص پیش آمد، اشخاصی مانند ملا فیض‌محمد کاتب بودند که هم حوادث را درج تاریخ کردند و هم در عمل اقدام‌های داشته و با نزدیک شدن به شاهانی چون حبیب الله خان و امان‌ الله خان از آزادی مذهبی و حتی به رسمیت یافتن شیعه در افغانستان سخن گفتند. 🔸تلاش ملا فیض‌محمد کاتب در لوی جرگۀ پغمان در سال ۱۳۰۷ش، که به ریاست امان‌الله خان، پادشاه وقت دایر شد و تعدیل قانون اساسی افغانستان را در پی داشت، ملا فیض‌محمد کاتب خواهان به رسمیت یافتن مذهب جعفری شد. یزدانی در این رابطه نوشته‌است: «بنا بر گفته شهید اسماعیل مبلغ و عده‌ای دیگر اهل خبره، کاتب در لویه جرگه پغمان (احتمالاً لویه جرگه دوم حضور داشته و در آن مجلس خواستار رسمیت یافتن مذهب جعفری (تشیع) در کنار مذهب حنفی (تستن) میشود. کاتب که خطاب به مجلسیان میگوید که رسمیت یافتن مذهب تشیع نه تنها از رونق و احترام اهل سنت نکاسته بلکه باعث سرافرازی حنفیان و موجب پیشرفت و ترقی و تعالی کشور خواهد شد. در برابر نظر کاتب عده ای از گروه مقال علم تقابل بر افراشته در سنگر مخالفت و معاندت جای میگیرند. پس از بحث و جدل فراوان مخالفان بر سبیل جاهلان چون به دلیل از خصم در میمانند سلسله خصومت جنبانیده و بر سر کاتب ریخته به لت و کوب (ضرت و شستم او می پردازند. با دخالت شاه امان الله کاتب از چهار موجه هلاکت نجات یافته در یکی از اتاق های مجاور محل برگزاری تویه جرگه مدت چند ساعت محبوس شده، سپس برای خستم غائله شبانه او را نزد اقوامش در ماهور غزنی روانه می سازند. گفته می شود که امان الله با استدلال کاتب در رسمیت یافتن مذهب جعفری موافق بوده ولی در برابر موضع گیری سخت متعصبین از گروه مقابل از اعضای رسمیت به تشیع منصرف می شود» (کاتب، ۱۳۹۱، ج۱: ۴۵ و ۴۶؛ ناصری داوودی، ج۳، ص ۵۰). از این دست تلاش‌ها از آن پس نیز کم و بیش وجود داشت تا این که آیت الله سید میرعلی احمد حجت از حوزه علمیه نجف به کابل برگشت. وی در سال ۱۳۱۵ش، بنا به دعوت علما و مردم بهسود در آن جا مدرسه علمیه بنا کرد. او همزمان به تعمیر و توسعۀ تکیه‌خانه چنداول اقدام کرده و در سال ۱۳۱۷ش، این بنا تکمیل شد (شیوانی، ۱۳۸۵: ۱۵۲). کسانی که در مورد زندگی آیت الله حجت نوشته‌اند مشخص نکرده‌اند که وی چه زمانی از بهسود برگشت و در تکیه خانه چنداول مشغول به فعالیت شد و از چه تاریخی مراسم‌های مذهبی را آزادانه برگزار می‌کرد و همچنین گفته نشده که اصلا برگزاری عزاداری در کابل منع قانونی داشته یانه. در هزاره‌جات، خصوص زمانی که به دعوت علما و مردم بهسود، آیت الله حجت در آن جامدرسه علمیه بنا کرد، چنین وضعیتی نبوده‌است، زیرا در قدم نخست دولت نمی‌گذاشت مدرسۀ علمیه بنا شود. به هرحال چند نکتۀ مهم و کلیدی را در دهه‌ی بیست باید در نظر گرفت که همۀ آن مسائل با هم ارتباط دارد: 🔶عضویت افغانستان در سازمان ملل افغانستان در ۲۷ میزان ۱۳۲۵ش / ۱۹ اکتبر ۱۹۴۶م، به عضویت سازمان ملل درآمد.‌ آن زمان ظاهرشاه (حکومت از ۱۳۱۲ تا ۱۳۵۲ ش) پادشاه افغانستان بود. سازمان ملل برای عضویت هر کشور، بر اساس مادهٔ ۴ منشور ملل متحد، شرایطی در نظر دارد. افغانستان برای عضویت، منشور ملل متحد را پذیرفت که برخی تمهیدات داخلی در آن فرض شده بود؛ مبنی بر این که حداقلی از ظرفیت دولت – ملت وجود دارد و دولت نمایندهٔ کل جمعیت کشور بوده و مشارکت اقوام و مناطق در قدرت حداقلی باشد. برابری در برابر قانون، امنیت جان و مال و دسترسی نسبی به عدالت وجود داشته باشد. در پرتو این کلیات در زمان ظاهرشاه و حتی در زمان نخست‌وزیری سردار محمدهاشم خان که با سخت‌گیری‌ها مشهور است، شیعیان حق عبادت، مساجد و مراسم مذهبی را داشتند و منع قانونی و رسمی برای نماز، عزاداری یا شعائر نبود. اما ظاهرشاه در قبال شیعیان کابل، اقدامات نمادین را انجام داد و با آیت الله حجت مراوده داشته و در مراسم عاشورا شرکت می‌کرد. در واقع اقدامات نمادین ظاهرشاه، بیش از آن‌که محصول تعهد حقوقی ناشی از عضویت در سازمان ملل باشد، تلاشی محتاطانه برای مدیریت تصویر بین‌المللی دولت در چارچوب سیاست بی‌طرفی و محافظه‌کاری داخلی بود.

۱. علی‌زاده، عزیزالله. (۱۴۰۰ش). نامۀ اعمال، چاپ اول، کابل: بیناد اندیشه. ۲. فیاض، محمدحسین. (۱۳۷۵ش). سنگر شیخ‌تراغ، چاپ اول، تهران: حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی. ۳. فیاض، محمدحسین. (۱۳۹۹ش). تاریخ و مردم مالستان، کابل، چاپ اول، انتشارات مقصودی. ۴. گفت‌وگو با جنرال جوهری و استاد علی‌زاده در تاریخ ۱۷ جدی ۱۴۰۴. @fayyazm

نقدی بر روایت قیام مالستان در کتاب «سرنوشت من» ------ حدود دو ماه است که کتاب «سرنوشت من»، نوشته‌ی حاجی محمد محقق چاپ شده و کم‌وبیش مورد نقد قرار گرفته‌است. من همچنان نقد دقیق و تفصیلی را به خواندن کل کتاب واگذار کرده‌ام. دیشب چند صفحه عکس راجع به فهرست کتاب و همچنین نسبت به آزادسازی ولسوالی‌های هزاره‌نشین غزنی به دستم رسید که به صورت نقد، نوشته‌ای را خدمت تقدیم می‌کنم. آقای محقق در بارۀ ولسوالی مالستان در سه سطر نوشته‌است: «در تاریخ ۳ ثور ۱۳۵۸ قیام مردمی علیه رژیم کودتا از ولسوالی ناهور و خوات شروع شد. بعد از فتح ناهور (ناور) مردم مالستان در ۱۸ ثور بعد از یک هفته جنگ در میان برف و سرمای شدید، ولسوالی میرآدینه را آزاد کردند. در این جنگ ۴۰۰ نفر از جمله چند مشاور روسی که از مرکز ولایت غزنی فرستاده شده بودند از ولسوالی دفاع می‌کردند. گفتنی است که قیام مالستان در تاریخ ۱۰ ثور ۱۳۵۸ آغاز شده بود» (ص ۱۸۵). چند تبصره چوقنی ۱. گفتنی‌ است وی از صفحه ۱۰۹ تا ۱۸۴ در ۷۵ صفحه جزئیات قیام‌های ولسوالی‌های شمال و مناطق مرکزی را مفصل شرح داده‌است، اما در بارۀ ولسوالی‌های هزاره‌نشین ولایت غزنی با عنوان «آغاز قیام در ولایت غزنی» در یک صفحه نکات کلی و غیر دقیق را آورده‌است. این برخورد دوگانه از سوی نویسنده که عنوان رهبری هزاره‌ها را دارد، بعید بود. ۲. جناب شیخ نوشته‌است که «مردم مالستان در ۱۸ ثور ۱۳۵۸ بعد از یک هفته جنگ در میان برف و سرمای شدید، ولسوالی میرداینه را آزاد کردند». باید یادآور شد که در ۱۸ ثور جز گوشه‌قول‌ها و گِیرو در مالستان برف نمی‌ماند و آن زمان فصل کچالو شانی و کشت بهاری است. در ماه جوزا در مالستان فصل چوکری است. ولسوالی ما آن قدر سرد نیست که مردم در میان برف و سرمای شدید جنگیده باشند. نویسنده ادعا کرده‌است که «در این جنگ ۴۰۰ نفر از جمله چند مشاور روسی که از مرکز ولایت غزنی فرستاده شده بودند از ولسوالی دفاع می‌کردند». این ادعا برایم بسیار جالب بود، زیرا: الف) عدد چهار صد نفر و چند مشاور روسی از کجا شد؟ گفتنی‌است که در ماه حمل تعدادی نیروی کمکی با پای پیاده از غزنی برای نگهداری ولسوالی آمده بودند. شیخ یوسف عرفانی از مسؤلین منطقه در مصاحبه با من گفته بود که تعداد شان حدود ۲۰۰ نفر بودند (سنگر شیخ‌تراغ، ص ۲۱؛ تاریخ و مردم مالستان، ص ۸۷). اما استاد علی‌زاده مالستانی که امروز از افراد خبره پرسیده، آنان گفته‌است که یک کندک، یعنی ۱۵۰ نفر بودند. ب) افزون بر نکات یاد شده، هنوز مستشاران نظامی شوروی در آن زمان وارد افغانستان نشده بودند؛ چه این که نیروهای شوروی در ۶ جدی ۱۳۵۸، یعنی هشت ماه بعد وارد افغانستان شدند. ج) براساس خاطرات مرحوم شیخ نوروزعلی ناصری، تعداد ۲۹ نفر از مدافعین ولسوالی کشته شده بودند و بقیه فرار کردند که همه به شمول ولسوال به دست مردم افتادند (نامۀ اعمال، ص ۵۷) و در میان آن‌ها فرد خارجی نبوده‌‌است‌. این مورد برای مالستانی‌ها کلا تازگی دارد. ۳. مرحوم عرفانی، تاریخ فتح ولسوالی را ۱۶ ثور ۱۳۵۸ گفته و شیخ قاسم‌علی محقق گفته‌است در ۱۷ ثور ۱۳۵۸ جنگ تمام شد» (نامۀ اعمال، ص ۶۲). عبدالواحد سهرابی هم تاریخ فتح ولسوالی را ۱۶ ثور ۱۳۵۸ ثبت کرده‌است (تاریخ و مردم مالستان، ص ۳۹۳). این، در حالی است که جناب محقق تاریخ ۱۸ ثور ۱۳۵۸ را ثبت کرده‌است. حالا این یک روز، دو روز دیرتر مهم نیست، اما اطلاعات غیر دقیق دیگر مهم است. ۴. نویسنده کتاب سرنوشت من در اول کتاب از ۳۴ نفر به عنوان منابع اطلاعات درج شده در کتاب یاد کرده‌است. سه نفر: آقایان جنرال علی اکبر قاسمی از ناوُر، خداداد عرفانی از جاغوری و جنرال جوهری از مالستان همه از غزنی هستند. بنابراین، ذهن خواننده راجع به اطلاعات مربوط به غزنی ناخودآگاه سمت این سه نفر خواهد رفت. امروز از جنرال جوهری پرسیدم که نویسنده راجع به مالستان از شما اطلاعات گرفته‌است؟ وی انکار کرد و گفت چند ماه پیش راجع به مقاومت با میان با من صحبت شد. از سویی در آن سال من و جوهری کودک نُه، ده ساله بیشتر نبودیم که اطلاعات دقیق از قیام‌های مردمی در سال ۱۳۵۸ بدهیم. ۵. حالا که کتاب سرنوشت من تا سقوط دولت داکتر نجیب‌الله در سال ۱۳۷۱ را شامل می‌شود، نام بردن از افرادی که هیچ اطلاعاتی راجع به کتاب نداده به عنوان منبع، کار علمی نیست. ۶. اکنون که می‌بینم سه سطر اطلاعات کتاب راجع به ولسوالی مالستان این قدر اشتباه است، پرسشی ذهنم را آزار می‌دهد که اطلاعات بقیه کتاب چگونه باشد. کاش آقای محقق، کاکه‌گی کند یک جلد برایم بفرستد. #منابع

معمای ناپایداری قدرت در افغانستان (خوانش و نقد کتاب «پادشاه‌گردشی»، نوشته‌ی داوود ناجی). @mfayyazm

راهبرد بیان ذکر مصیبت اهلبیت ----- دیروز نوشتم چرا منبری‌ها و مبلغین روی بیان «فضائل اهلبیت» تٱکید دارند. امروز به به یک بخش محوری و راهبردی نهاد روحانیت می‌پردازم و آن، ذکر مصیبت اهلبیت است. برای ثواب داشتن ذکر مصایب اهلبیت، صدها روایت وجود دارد؛ تا آن‌جا که علمای اخباری‌ وابسته به حکومت صفویه، مصیبت‌خوانی و روضه‌خوانی را جزء شعائر اصلی شیعه قرار دادند. به دنبال همین سیاست بود که ملاحسین واعظی کاشفی، کتاب «روضة الشهداء» را در ده باب نوشت. بعد هر شب محرم یک باب خوانده و نامش «روضه خوانی» شد. جالب است که راست و دروغ و تخیلات نویسنده نیز در این کتاب درهم آمیخت و تحریف‌های زیادی وارد ذکر مصائب عاشورا گردید. در گذر تاریخ تا امروز توجه به ذکر مصیبت چنان جدی شد که یک منبری و مبلغ دین، ناچار شد ترفندهای روضه‌خواندن را یاد بگیرد؛ زیرا ملای که شیوه گریاندن را بلد نبود، به مجالس دعوت نمی‌شد که تا کنون چنین است. در این راهبرد، روحانی و مداح همواره تریبون مذهبی را در دست داشته و از آن بهره می‌برند. شگفت‌آور این که غالبا پیشه‌ی روضه‌خوانی و مداحی در بین سادات، بیشتر از دیگران بوده‌است. دلیل آن هم روشن است، زیرا هرچه از مظلومیت اهلبیت و مصائب آن‌ها خوانده شود، ناخواسته این پیام به عامه مردم منتقل می‌گردد که پس نسل و نبیره آن‌ها را هم قدر و عزت کنید. هرچه از فضائل اهلبیت و چه از مصائب آنان گفته شود، به شکل غیر مستقیم، سادات جامعه برجسته می‌گردند. از همین روست که از زمان دور به این سو، داستان شکستن پهلوی حضرت زهرا و شهید بودن همه ایمه، یک پروژه سیاسی برای روحانیون به ویژه برای سادات بوده‌است. به همین دلیل است که مقاومت روی شهید دانستن حضرت زهرا، حیثتی شده است و برخی کسانی که کرسی درس خارج فقه را در دست دارند، انکارکنندگان را مرتد و خارج از مذهب می‌دانند. اگر منصفین و پژوهشگران اثبات کنند که چنین چیزی واقعیت تاریخی ندارد، کسی زیر بار نمی‌رود. @mfayyazm

چرا ذکر فضایل اهلبیت؟ ---- اگر دقت کرده باشید، بخش زیادی از سخنرانی منبری‌ها و مبلغین را «فضایل اهلبیت» تشکیل می‌دهد. فقها و مراجع تقلید همواره توصیه می‌کنند که در منبرها و سخنرانی‌ها، فضایل ایمه فراموش نشود. فضایل ایمه، یعنی بیان روایاتی که در وصف، عظمت، توانمندی و جایگاه آن‌ها در پیشگاه خداوند است. از همین رو برخی منبری‌ها با حرارت تمام، روایات غلوآمیز را در بارهٔ ایمه به خصوص امام علی بر زبان می‌رانند. اصولا بخشی عظیمی از روایات شیعه، بیانگر فضایل و داستان‌های عجیب و غریب در مورد ایمه می‌باشد. پرسش این است که چه اهدافی با این ذکر فضایل دنبال می‌شود؟ به نظر می‌رسد که سه هدف را دنبال می‌کند: اول این که نفس کار را دارای ثواب و پاداش می‌دانند و این برای کسانی که نگاه تاجرانه به دین را دارند، از اهمیت بالا برخوردار است. دوم این که با این ذکر فضایل انسان‌های ماورائی، محبت و ارادت مخاطبین و اذهان عامه را نسبت به آن‌ها افزایش می‌دهند. به آنان گفته می‌شود که اهلبیت، بسیار بزرگند و در پیشگاه خدا جایگاه عظیم دارند، لذا هرچه از آنان بخواهید، به دست می‌آورید. سوم این که در پشت بیان این فضایل، اهداف سیاسی وجود دارد؛ به این معنا که راه و مسیر این افرادِ ماورائی درست و راه مخالفان شان اشتباه است. از این رو ناخواسته، تعصب مذهبی در جامعه زنده می‌ماند و این، به نفع مذهب و رهبران مذهبی است. معادله بسیار روشن است. اگر مردم همچنان در پای چنین منبرها خمار شوند، به خوبی دنباله‌روند. در مراسم و گردهمایی‌های مذهبی پرشکوهتر شرکت می‌کنند و وجوهات خود را بیش از پیش می‌پردازند. در نتیجه همواره چرخه حوزه، نهاد روحانیت و زیرمجموعه‌های مربوط به خوبی به گردش در می‌آید. @mfayyazm

آیه جلباب (احزاب، 59) به روشنی از این وضعیت پرده برمی‌دارد و می‌گوید: «اى پيامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: «پوشش‌هاى خود را بر خود فروتر گيرند. اين براى آن‌كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديكتر است، و خدا آمرزنده مهربان است». در طبقات ابن سعد آمده که عده‌ای از منافقین و و جوانان بی‌بندوبار، موقع گشت‌و گذار زنان، متعرض آنان می‌شدند. وقتی به آن‌ها گفته شد چرا این کار را انجام می‌دهید، آنان گفتند که ما فکر کردیم آنان کنیز هستند. لذا در آیه دستور استفاده از جلباب (روپوش و پارچه بزرگ که بدن را بپوشاند) داده شود تا زنان آزاد از زنان برده تشخیص داده شوند. در تفسیر مجمع البیان نیز به صراحت به این موضع پرداخته شده‌است. ۷. اکنون این پرسش ایجاد می‌شود که واقعا آن شرایط صدر اسلام در جوامع بشری و به خصوص در جوامع اسلامی وجود دارد تا چنین توصیه‌ی اخلاقی و یا دستور شرعی اجرا شود؟ یا به زبان فقهی «موضوع» همچنان باقیست تا «حکم» همچنان باقی باشد؟ روشن است که موضوع تغییر کرده‌است. در جوامع امروز، پارچه فراوان بوده و دوخت لباس وجود دارد؛ در حالی که در صدر اسلام، دوخت کامل وجود نداشت. خرید و فروش کنیز رایج بوده و آنان منزلت اجتماعی نداشتند، لذا اگر مورد تعرض قرار می‌گرفتند، مواخذه نمی‌شدند. اکنون خرید و فروش کنیز وجود ندارد. زنان در همه جا از کار در مزارع، تلویزیون، اداره‌ها، آموزش گرفته تا کارخانه‌های تولیدی حضور دارند. شرایط چنان عادی است که کسی با یک نگاه کردن به صورت زن و یا دست دادن با او از فساد اخلاقی و آلودگی شرمگاه سر در نمی‌آورد؛ مگر این که دچار جنون و بیماری باشد. بنابراین، بحث حرمت نگاه به نامحرم و حرمت دست دادن با او، موضعیت ندارد چه برسد که حکم فقهی آن باقی باشد. فقه شیعه نگاه کردن به زنان بدون روسری غیر مسلمان را جایز می‌داند، از همین رو فیلم‌های کره‌ای و دیگر تولیدات خارجی به وفور در شبکه‌های تلویزیونی پخش می‌شود که زنان، روسری ندارند. با آمدن گوشی‌های هوشمند و دست‌رسی به اینترنت آن‌ قدر چشم کاربران پر است که یک دید زدن و دست دادن به گرد آن‌ها نمی‌رسد؛ خصوص که دست دادن در مراسم رسمی و تشریفاتی باشد. در نتیجه با تکیه بر تحلیل و استدلال این جانب، نه پوشش سر زنان واجب است ( که قبلا در مقاله‌ای بدان پرداخته‌ام) و نه دست دادن با زنان حرام است. نه غض بصر امروزی، آن غض بصر صدر اسلام است. ۱۸ قوس ۱۴۰۴- ترکیه محمدحسین فیاض @mfayyazm

چرا دست دادن با زنان شرعا اشکال ندارد؟ ------ یکی از چالش‌های مسلمانان در جوامع امروز، گیر ماندن میان احکام فقهی و ارزش‌های اجتماعی جوامع مدرن است و یکی از این چالش‌ها دست دادن با زنان است. از سویی، فقه اسلامی فریقین شیعه و سنی بر پایۀ روایات شان، دست دادن با نامحرم را مطلقا حرام می‌دانند. اما از سویی دیگر ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی جوامع مدرن که مسلمانان بدان‌ جوامع مهاجرت کرده‌اند، خواستار برابری زن و مرد و احترام متقابل آن‌هاست؛ جوامعی که در آن‌ها پوشش اجباری وجود ندارد و دست دادن با زنان امر معمول و رایج است. بنابراین، نوشتار زیر در پی پاسخ به این موضوع است. بنابراین، مطالب مورد نظر را از بعد فرهنگی و تاریخی بررسی می‌کنم تا بتوان به راحتی فهم فقهی از متون دینی را ارائه کرد: ۱. برخی احکام فقهی، جنبه فرهنگی دارد و نسبت به جوامع و فرهنگ‌های مختلف متفاوت است. از سویی در گذر زمان، امر ثابت نیست که قابل تغیر نباشد. مثلا عقد ازدواج در عرف رایج و زبان شارع که شریعت در آن جامعه شکل گرفته‌است، عربی بوده، لذا با کلمات «زوّجت» و «قَبِلت» محقق می‌شده‌است. اما هیچ الزامی وجود ندارد که مردم دیگر که زبان شان عربی نیست، این کلمات را به کار ببرند. آنان می‌توانند در مراسم رسمی ازدواج با به کار بردن ترجمه‌ی آن به زبان خود، عقد شرعی را ایجاد کنند. ۲. حجاب، دست دادن با نامحرم و دیگر آداب فرهنگی و اجتماعی، امر ثابت و بدون تغییر نیست؛ چه این که هرجامعه فرهنگ و تفسیر خاص خود را دارد. مثلا در هزاره‌جات، زنان، پوشش فقهی مورد نظر فقها را نداشتند/ ندارند و از گذشته‌های دور موهای شان پیدا بوده‌است. برخی پیچه گذاشته و برخی به یک طرف شانه کرده روی آن پیکی می‌گذاشتند و غالبا دختران و زنان جوان از وسط پیشانی دو تقسیم کرده تاب می‌دادند و پینک مو می‌زدند. اما مطابق این عرف کسی نمی‌گفت زنان هزاره حجاب ندارند. در ایران هم زنانی که روسری داشتند و موهای پیشانی شان پیدا بود / است، بی‌حجاب گفته نمی‌شدند. ۳. بوسیدن دست زنان میان‌سال و کهنسال در افغانستان و به خصوص در هزاره‌جات، امر رایج بود. همواره در عیدها یا آمدن زوار و حاجی از سفر، آنان دست زنان کهنسال و میان‌سال را می‌بوسیدند و این امر، نشانه احترام و عزت کردن بود. اگر جوانی چنین کاری را انجام نمی‌داد، گویا به تکبر و خودخواهی و بی‌کمالی متهم می‌شد. ۴. در دوران پیامبر، زنان کمتر در اجتماع حضور داشته و از سویی آنان حجاب حداقلی را داشتند، لذا تٱکید می‌شد که یک‌سری آداب و فاصله‌ها رعایت شود. به عبارتی، داشتن حجاب حداقلی، انزوای اجتماعی زنان، غلیان جنسی سرزمینی و مردسالاری مطلق باعث شده بود که دست دادن با زنان رایج نبوده و حتی کسر شٱن به شمار آید. اما از نظر غریزه، در چنین جامعه‌ای، تصور جسم زن در تخیلات مردان و شاید هم برعکس، تحریک‌کننده بود. لذا عطش جنسی، تبدیل به یک عقده می‌شد. ۵. با وصف یاد شده باز هم قرآن راجع به قضیه «دست دادن با زنان» ساکت ماند و صرفا گفت: «به مردان و زنان با ایمان بگو چشمان خود را فرو بندند و شرمگاه خود را حفظ کنند»؛ «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» و یا «وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» (نور، ۳۰ و ۳۱). این چشمان خود را بستن و ندیدن به خاطر حجاب حداقلی و نداشتن پوشش کامل مردان و زنان بود که موجب تحریک آن‌ها می‌شد، لذا قرآن تٱکید کرد «شرمگاه» خود را حفظ کنند و خرابی به بار نیاورند. تٱکید روی «بستن چشم»، یعنی دیده‌ی خود را نادیده گرفتن و «حفظ شرمگاه» پیام مهمی را انتقال می‌دهد. ورنه قرآن نمی‌گوید با چشم بسته راه بروید و قید حفظ «فروج» (شرمگاه) بسیار ویرانگر است و نشان می‌دهد که این دید زدن، عادی و با یک نگاه به مو و صورت زن (چنان که فقها گویند) نبوده‌است. دیدی بوده که منجر به آلودگی شرمگاه می‌شده‌است. آلودگی شرمگاه نمی‌تواند غیر از زنا و یا خودارضایی، معنا و تفسیر دیگری داشته باشد. اگر چنین نبودی که تصورش غیر ممکن است یک مرد و یا یک زن، صرفا با دیدن صورت و دست‌های همدیدگر تا آن مرحله‌ی از جنون برسد که دست به فساد یا خودارضایی بزند. ۶. پسان‌تر، روایاتی در تفسیر این آیات با تکیه بر فرهنگ و عصبیت عربی تدوین شد که حجاب اسلامی امروزی را به وجود آورد و فقها با داشتن ذهنیت جامعه خود که زنان در پوشش کامل به سر می‌برند، قرآن را تفسیر کرده و از روایت چنین فهمیدند که باید زنان سر و بدن خود را بپوشند و از «غض بصر»، دید همراه با لذت و کش‌دار را معنا کرده و «حفظ فروج» را نادیده گرفتند و به عنوان حکم مطلق گفتند که دامان خود را آلوده نکنند؛ در حالی که زبان و بیان آیه چیز دیگری بوده و از جامعه‌ی نسبتا بدوی خبر می‌دهد که در آن پوشش حداقلی وجود داشته‌است.

افزون براین که شهرت محفلی ممکن است تحت تأثیر روایت‌ها و شایعات جاری بوده باشد که در اثر توطئه‌ها، نزاع‌ها و رقابت‌های مذهبی و یا جریان تفرقه‌ساز به وجود آمده‌است. در یک کلام، قائلین به شهادت، اسناد درجه یک و قابل دفاع ندارند و سخن شان، استنباط از منابع درجه دوم است که بدون وجود دیگر شاخص‌ها این استنباط‌ها اثربخش نیست. زیرا در موضوع تاریخی، بدون دیگر شاخص‌ها، استنباط معنا ندارد. به عبارت دیگر، اثبات شهادت حضرت زهرا، موضوع فقهی نیست تا یک فقیه از ادله‌ی موجود، حکم را استنباط کند و بگوید: بله حضرت زهرا به شهادت رسیده‌است؛ چیزی که در طول تاریخ رخ داده و ذهنیت علما نیز با این روند شکل گرفته‌است. اگر به مجموعه استفتائات نشر شده‌ی مراجع تقلید نگاه شود، در لابلای این استفائات، پرسش و پاسخ مسائل تاریخی دیده می‌شود؛ مانند: کوبیدن سر به محمل توسط حضرت زینب، وجود حضرت رقیه دختر امام حسین و از این قبیل مسائل. اما پاسخ قطعی و مثبت آن مراجع در تأیید استفتاء شگفت‌انگیز است؛ در حالی که می‌شد به راحتی به محققین و مورخین ارجاع داد. @mfayyazm

۷. امکان وقوع عقلی، اجتماعی و سیاسی الف – طبق برخی گزارش‌ها از جمله گزارش تاریخ طبری و غیره گروهی از بزرگان در خانه امام علی حاضر بودند و افراد اعزامی خلیفه خواهان پراکنده شدن آنان بودند. حتی زبیر از خانه بیرون برآمد و با عمر گلاویز شد که در نتیجه شمشیرش به زمین افتاد و عمر آن را شکست. با وجود این افراد چگونه گروهی اندک از مهاجمان توانسته‌اند بی‌هیچ مقاومت جدی وارد خانه شوند؟ مهاجمان درب را آتش بزنند و بعد مردان ساکن در خانه دختر پیامبر را پشت در بفرستند. چرا درگیری شدید و مجروحیت مهاجمان ثبت نشده است؟ ب _امام علی در جنگ‌ها شکست‌ناپذیر و در میان عرب به شجاعت و غیرت مشهور بود. بنابراین، سؤال تاریخی این است که چگونه ممکن است کسی در حضور او به همسرش ضربه بزند و او هیچ واکنش مؤثر نشان ندهد؟ روشن است که این با عرف قبیله‌ای عرب و شخصیت شناخته‌شده امام ناسازگار است. ج – تهاجم به خانه امام علی، آتش‌زدن در و با غلاف شمشیر زدن به پهلو و زدن با تازیانه به بازوی حضرت زهرا توسط عمر، صرفا در کتاب سلیم بن قیس آمده‌است که نمی‌توان به چنین اسنادی تکیه کرد. د- از این که خانه امام علی در متن شهر و در کنار خانه‌ی همسران پیامبر بود، بی‌تفاوتی مردم و همسران پیامبر قابل درک نبوده و چنین رفتار خشونت‌آمیز را عملا منتفی می‌سازد. ه. بیعت اجباری هدف از تهاجم به خانه امام علی، پراکنده شدن یاران معدود امام و بیعت او و یارانش بود. اما در کتاب سلیم از بیعت اجباری امام علی سخن گفته شده‌است. اگر بر فرض، علی بیعت را از سر فشار انجام داده باشد، از نظر فقه سیاسی همان زمان بیعت اجباری مشروعیت نمی‌آورد و حضور فعال علی در شورا، مشاوره‌ها و دستگاه قضایی با ادعای خشونت تناقض دارد. ۸. قرائن بیرونی قرائن بیرونی و پیش‌زمینه‌ای برای این رویداد مهم وجود ندارد. روابط اهالی سقیفه با امام علی و حضرت زهرا همواره آمیخته با احترام بوده‌است و هدف از برخورد با متحصنان نیز پراکنده شدن آنان و بیعت امام علی بوده‌است که انجام شد. وجود خانه در وسط شهر و آن هم در کنار خانه‌های همسران پیامبر، هرگز ایجاب نمی‌کرد تا آتش بیاورند و درب خانه را آتش بزنند و حداقل پس از 15 دقیقه آتش گرفتن در و بلند شدن دود، مهاجمین وارد خانه شوند، اما همسران پیامبر مانند ام سلمه، صفیه، جویریه، دیگر همسران و همسایه‌ها تماشاگر باشند. ۹. اسناد موجود اسناد تاریخی معتبر اولیه مانند: تاریخ طبری، ابن‌سعد، بلاذری و غیره تنها به اختلاف نظر درباره خلافت و در نهایت به «تهدید به آتش زدن» از سوی محاصره‌کنندگان خانه اشاره می‌کنند. ولی گزارش‌های تفصیلی خشونت در منابعی چون کتاب سلیم بن قیس، الاختصاص، دلایل الامامه، الهدایة الکبری، تفسیر عیاشی و غیره آمده‌است. اما این منابع از نظر سندشناسی و تاریخ‌نگاری قابل اعتماد قطعی نیستند و روایات دیگر نیز با چالش‌های سندی و محتوایی روبه‌رو هستند. ۱۰. ویژگی‌های منبع‌شناختی از منظر تطور روایی، هرچه روایت به زمان حادثه نزدیک‌تر است، ساده‌تر و سیاسی‌تر است؛در مقابل هرچه روایت دیرتر است، پرجزئیات‌تر و عاطفی‌تر و متناقض‌تر است. پس بنابر این قاعده مهم، وقتی منابع اولیه ساکت باشند و منابع متأخر جزئیات افزوده ارائه کنند، اصل بر عدم وقوع جزئیات است. حالا استدلال قائلین به شهادت حضرت زهرا از کجا نشأت می‌گیرد؟ غالبا اکثریت قائلین به شهادت به کتاب سلیم اعتماد ندارند؛ گرچه از نظر ذهنی آن را نادیده نمی‌گیرند. عمده‌ترین استدلال آن‌ها در رأس، روایت صحیحی است که در اصول کافی آمده و در آن از حضرت زهرا به عنوان «شهیده» یاد شده‌است. بعد قراین دیگر چون نارضایتی حضرت زهرا از شیخین، دفن مخفیانه او در شب، پشیمانی ابوبکر که چرا درِ خانه حضرت زهرا را گشوده، بیماری و مرگ او در فاصله کوتاه، وداع جانسوز امام علی با حضرت زهرا در زمان دفن او که به ستم امت در حق فاطمه اشاره می‌کند، شهرت این قضیه در اوایل قرن سوم هجری در محافل شیعه و غیره را به عنوان دلایل و قراین تکمیل کننده ارائه می‌کنند. البته روی این تأکید می‌کنند که غالب این گفتار در کتب اهل سنت آمده‌است و این، به عنوان اعتراف تلقی می‌گردد و در نتیجه شهادت حضرت فاطمه اثبات می‌شود. گفتنی است که این جانب اعتبار اسناد یاد دشده را در کتاب «زندگی‌ تحلیلی حضرت زهرا» بررسی کردم و هم در آن جا و هم در این نوشتار نشان دادم که اسناد قائلین به شهادت، محکم و غیره قابل خدشه نیست، زیرا هیچ کدام، شاخص‌های تاریخی ده گانه را ندارند. نه تواتر معنوی وجود دارد و نه تواتر معنوی در موضوع تاریخی، جدا از شاخص‌های فوق اعتبار دارد. باید حداقل پنج، شش شاخص مهمی چون: افراد مشخص، زمان دقیق، مکان، شاهدان عینی، شواهد متنی، پیامدهای فردی و اجتماعی و امکان وقوع قضیه باید وجود داشته باشد تا بتوان از قراین و اسناد درجه دوم بهره گرفت.

بررسی تاریخی ادعای شهادت حضرت زهرا بر اساس معیارهای ده‌گانه تاریخ‌پژوهی مسأله «هجوم به خانه حضرت زهرا و شهادت ایشان بر اثر ضرب‌وجرح» یکی از جدی‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین موضوعات تاریخ صدر اسلام است. این روایت در منابع متأخر شیعه با جزئیاتی گسترده مطرح شده، اما در منابع اولیه تاریخی و حدیثیِ نزدیک به زمان حادثه، گزارش سازگار و معتبری از آن وجود ندارد. این پژوهش با بهره‌گیری از ده شاخص اصلی تاریخ‌پژوهی ـ افراد، زمان، مکان، شواهد متنی، شاهدان، پیامدها، امکان وقوع، قرائن بیرونی، اسناد و ویژگی‌های منابع ـ به ارزیابی این ادعا می‌پردازد و نشان می‌دهد که روایت مشهور اثبات تاریخی نیافته و بیشتر محصول تطور روایی در قرون متأخر است. البته برای دنبال کردن مباحث تخصصی و بررسی اسناد و شواهد، خوانندگان محترم را به خوانش کتاب «زندگی تحلیلی حضرت زهرا» اثر این جانب ارجاع می‌دهم. برای این که بحث تطبیقی دنبال شود، ادعای شهادت حضرت زهرا را براساس شاخص‌ده‌گانه و شهادت امام علی مقایسه می‌کنم: ۱. افراد دخیل در ماجرا روایت مشهور بین شیعیان مدعی است که عمر و قُنفذ به‌همراه چند نفر به خانه هجوم بردند و میان آنان و امام علی و حضرت زهرا درگیری فیزیکی رخ داده و امام علی با خشونت به سمت مسجد برده شد. اما منابع متقدم تاریخی ـ مانند تاریخ طبری، الطبقات الکبرى ابن‌سعد و أنساب الأشراف بلاذری و غیره ـ هیچ اشاره‌ای به ضرب‌وجرح یا درگیری شدید نمی‌کنند و تنها از اختلاف سیاسی و تأخیر در بیعت سخن می‌گویند. نخستین گزارش‌های مشتمل بر خشونت در منابعی چون کتاب سلیم بن قیس و دلائل الإمامة آمده که انتساب، تاریخ‌گذاری و اعتبار روایی آنها محل مناقشه جدی است. راحع به کتاب سلیم ده‌ها اشکال جدی رجالی، اصالت نسخه و محتوا وجود دارد. دلائل الامامه نیز بنا بر گواهان متخصص، کتاب بی‌صاحب و منسوب به یک شخص نامعلوم و مجهول در قرن پنجم است. بنابر نکات یاد شده، تعارض شدید نقل‌ها و نبود گزارش هم‌زمان، بخش مهمی از اعتبار ادعا را تضعیف می‌کند. ۲. زمان وقوع حادثه روایت‌ها زمان حادثه را چند روز پس از رحلت پیامبر می‌دانند. اما منابع اولیه زمان دقیق حادثه را ذکر نکرده‌اند؛در حالی که منابع متأخر در روز، هفته و ترتیب زمانی ماجرا اختلاف دارند. تردیدی نیست که فقدان تقویم دقیق، برای حادثه‌ای تاریخی با این اهمیت، خلأ جدی به شمار می‌رود. ۳. مکان حادثه همه روایت‌ها مکان را خانه حضرت زهرا می‌دانند. مشکل آن است که توصیفات فضا، نحوه ورود، تعداد افراد، و چگونگی رخداد با یکدیگر ناسازگار است. در منابع اولیه‌ی کتب تاریخی معتبر هیچ گزارشی از «آتش‌زدن» یا «شکستن در» وجود ندارد. البته جریان آتش زدن و شهادت حضرت زهرا را اولین بار کتاب سلیم بن قیس نقل کرده‌است که برخی پژوهشگران حتی نسبت به وجود حقیقی چنین فردی تردید کرده‌اند که آیا وجود خارجی داشته است یاخیر. (احتمال این که کتاب ساخته‌ی دستگاه اموی و یا بنی‌عباس و یا جریان دیگر باشد نیز قوی است). ۴. شواهد متنی اگر حادثه‌ای این‌چنین شدید رخ داده بود، انتظار می‌رود، شکایات مکتوب، گزارش‌های حکومتی، خطبه‌ها یا نامه‌هایی درباره آن ثبت شده باشد. این در حالی است که پس از این حادثه و تثبیت حکومت خلیفه، حضرت زهرا در مسجد پدرش خطبه خوانده‌است و مردم با احساسات فراوان از وی استقبال کردند، اما او در خطبۀ موجود یک کلمه راجع به تهاجم به خانه و شکسته شدن پهلویش صحبت نکرده‌است. افزون بر آن، هیچ علایمی از بیماری و جراحت را نداشته و با کمال سلامتی به سمت مسجد رفته و خطبه خوانده‌است. در نتیجه شواهد متنی و اسناد قابل اعتنا در دست نیست. تنها روایات حدیثی متأخر ـ و غالباً مرسل ـ در این راستا وجود دارد که به بخش‌های از ماجرا به صورت پراکنده اشاره دارند. ۵. شاهدان عینی و تاریخ شفاهی مدینه در آن زمان بسیار کوچک بود و خانه علی در مرکز شهر قرار داشت.حادثه‌ای با این ابعاد باید شاهدان فراوانی داشته باشد. اما با این وجود هیچ شاهد عینی هم‌زمان در منابع معتبر ذکر نشده‌است و گزارش‌ها همگی از نسل‌های متأخر، مرسل و متعارض‌اند. ۶. پیامدهای فردی و اجتماعی در صورت وقوع چنین حادثه‌ای، کسی‌که پهلویش شکسته و یا به قول برخی گزار‌ش‌ها مسمار در سینه‌اش فرورفته باشد، باید هفته‌ها خانه‌نشین می‌بود؛ در حالی که حضرت زهرا در روزهای بعد در مسجد النبی خطبه خواند و برای عزاداری به زیارت شهدای احد می‌رفت. از سوی دیگر انتظار می‌رفت جامعه مدینه واکنش آشکار نشان می‌داد. در ضمن، امام علی در دوره خلفای بعدی موضع عمومی گرفته و مناسبات سیاسی طرفین باید به‌طور بنیادین تغییر می‌کرد. اما امام علی با خلفا همکاری علمی و قضایی داشته است. از سوی دیگر هیچ سندی در دوره نخست خلافت درباره «قتل عمد» وجود ندارد و در تاریخ‌نگاری متقدم، هیچ بازتاب گسترده‌ای از یک «فاجعه اجتماعی» در این راستا دیده نمی‌شود.

شیوه‌های استدلال در فقه، اصول و تاریخ (۲) ب – #تاریخ ---- در تاریخ، کلاً قضیه از اساس فرق می‌کند. تاریخ، خود رشته‌ای تخصصی و دارای روش تحقیق، ابزار و فهم ویژه‌ی خود است. تاریخ از «ماوقع» و آن‌چه در خارج تحقق یافته سخن می‌گوید، نه این‌که مانند علوم عقلی با مفاهیم ذهنی سروکار داشته باشد. تاریخ بر روایت رخدادها، انسان‌ها، زمان‌ها و محیط‌ها استوار است و از آن‌جا که با امور حسی و خارجی سروکار دارد، باید بر پایه شواهد قابل ارزیابی فهم شود. بنابراین تاریخ بر ساختار زیر استوار است: ۱. افراد: چه کسانی در ماجرا دخالت داشته‌اند، چه نقش‌هایی داشته و روابط آنان با یکدیگر چگونه بوده است. ۲. زمان: حادثه در چه تاریخی (سال، ماه، روز، و گاه ساعت) رخ داده و جایگاه آن در توالی تاریخی چیست. ۳. مکان: رویداد در کدام شهر، محله، خیابان، یا مکان مشخص روی داده و آیا ویژگی‌های آن مکان در ماجرا نقش داشته است. ۴. شواهد متنی: چه اسناد، نامه‌ها، وصایا، گزارش‌ها، کتیبه‌ها یا مکاتباتی درباره‌ی حادثه وجود دارد. ۵. شاهدان و راویان: چه کسانی ناظر ماجرا بوده‌اند و گزارش آنان تا چه اندازه قابل اعتماد، همسان، یا متعارض است؛ و آیا بخشی از آن را می‌توان تاریخ شفاهی دانست. ۶. آثار و پیامدها: این حادثه چه نتایج فردی، سیاسی، اجتماعی، یا فرهنگی به‌جا گذاشته است. ۷. امکان وقوع: آیا حادثه از نظر عقلی، علمی، جغرافیایی، اجتماعی و قواعد شناخته‌شده‌ی رفتار انسانی امکان‌پذیر بوده است یا خیر. ۸. شواهد و قراین خارجی: چه داده‌های بیرونی از بافت اجتماعی، وضعیت سیاسی، شرایط اقتصادی و روحیات افراد به فهم دقیق‌تر ماجرا کمک می‌کند. ۹. اسناد: آیا نسخه‌های متعدد از یک گزارش تاریخی در دست است؟ آیا میان نسخه‌ها تفاوت وجود دارد؟ میزان قدمت هر نسخه و ارتباط آن‌ها با سنت اصلی روایت کدام است؟ ۱۰. ویژگی‌های منابع: منابع تاریخی از حیث زمان تألیف، فاصله نویسنده با حادثه، گرایش‌های فکری و سیاسی او، میزان دقت او در نقل اخبار، و روش وی در نقل قول (سندی یا مرسل بودن) چه جایگاهی دارند؟ برای فهم نکات یادشده، شهادت امام علی را مثال می‌زنیم: ۱. افراد: ابن ملجم مرادی به عنوان قاتل، امام علی را هدف قرار داده و یاران امام نیز در دستگیری وی نقش داشته‌اند. ۲. زمان: حادثه در سحرگاه ۱۹ رمضان سال ۴۰ هجری رخ داد و امام در ۲۱ رمضان به شهادت رسید. ۳. مکان: محل وقوع حادثه، مسجد کوفه است که ویژگی‌های معماری و فضای عبادی آن در امکان اجرای ترور نقش داشته است. ۴. شواهد متنی: به‌سبب ماهیت حادثه (ترور)، سند رسمی مانند عهدنامه یا قطعنامه وجود ندارد، اما گزارش‌های متعدد و مستقل در منابع تاریخی و حدیثی ثبت شده است. ۵. شاهدان: تعداد زیادی در مسجد حضور داشتند، قاتل را گرفتند و امام را به خانه بردند؛ بنابراین بخش مهمی از ماجرا از نوع «تاریخ شفاهی» بوده که بعداً مکتوب شده است. ۶. آثار و پیامدها: از دست رفتن خلیفه مسلمانان، تغییر مسیر خلافت، شکل‌گیری بحران جانشینی و زمینه‌سازی برای تحولات بزرگ سیاسی. ۷. امکان وقوع: از نظر عقلی و اجتماعی، ترور در فضای تاریک سحر مسجد و نفوذ شخصی چون ابن ملجم کاملاً امکان‌پذیر بوده است. ۸. قراین خارجی: مانند کینه خوارج از امام، تهدیدهای قبلی، بی‌احتیاطی در حفاظت و موقعیت مسجد، همگی وقوع این حادثه را قابل درک و قابل تحلیل می‌سازد. ۹. اسناد: گزارش حادثه در منابع نزدیک به زمان واقعه (مانند نصر بن مزاحم، طبری، بلاذری و غیره) آمده و نسخه‌های متعددی از آن نقل شده که در کلیات هم‌داستان‌اند. ۱۰. ویژگی منابع: منابع کهن این حادثه غالباً قرن ۲ و ۳ هجری‌اند؛ نویسندگان هرکدام گرایش‌هایی داشته‌اند اما در اصل وقوع حادثه هیچ اختلاف بنیادینی وجود ندارد. چنان که با زبان ساده و روشن بیان گردید، روش طرح موضوع، روش تحقیق و شیوه‌ی استدلال علمی تاریخ از اساس با شیوۀ استدلال و مبانی فقه و اصول فرق می‌کند. در علم اصول، کلیات و چارچوبی طرح می‌گردد که در فقه کاربرد داشته باشد و اعمال مکلفین براساس آن‌ها استنباط، فهم و ارائه گردد. اما چارچوب تاریخ، رویدادهای گذشته را از جوانب مختلف با تکیه بر ۱۰ رویش تحقیق یاد شده به بررسی می‌گیرد. اکنون زمان آن رسیده‌است که از ۱۰ شاخص یاد شده در مورد حضرت زهرا چند مورد وجود دارد که بتوان براساس آن‌ها با قطعیت بتوانیم نتیجه بگیریم که ایشان در اثر ضرب و جرح، مجروح و سپس به شهادت رسیده‌است؟ در قسمت بعدی ماجرا را بیشتر باز خواهم کرد و نشان خواهم داد که بین مبنای ما و بقیه علما چه قدر فاصله عمیق وجود دارد. @mfayyazm

شیوه‌های استدلال در فقه، اصول و تاریخ (۱) الف ــ فقه و اصول ----- چند سالی است که مباحث تاریخی را مطرح می‌کنم و نتیجه‌ای که می‌گیرم با نتایج رایج بین علما متفاوت است. از این رو معمولا روحانیون و طلاب گرامی واکنش تند نشان داده، آن را بر نمی‌تابند و گاه با نیش قلم شان نوازش می‌دهند. البته از جهتی به آنان باید حق داد، زیرا ذهن و ضمیر آن‌ها با مباحث استدلالی اصول، فقه، کلام و فلسفه خو گرفته‌است و بدبختانه که کلام، عقاید و فقه شیعه نیز با همین شیوه نوشته و تبیین شده‌است. در حوزه‌های علمیه همواره نسبت به تاریخ بی‌مهری صورت گرفته و به عنوان یک رشته‌ی تحصیلی و تخصصی به رسمیت شناخته نشده‌است؛ هرچند چند سالی است که به عنوان یک گرایش و یا رشته‌ی تخصصی (البته براساس مبانی کلامی شیعه، نه مستقل از آن) دنبال می‌گردد. اگر یک فقیه و یا عالم دین، کتاب تاریخ نوشته از سر تفنن بوده و استنباط‌های تاریخی شان نیز بر شیوه و مبانی استدلال اصول و فقه استوار بوده‌است. حتی بین علما این سخن رایج است که به احکام مکلفین باید اهمیت داد که براساس آن، مکلف، کاری انجام می‌دهند. اگر این کار اشتباه باشد، عقوبت دارد. اما تاریخ، مهم نیست و قصه است. لذاست که آن سختگیری‌ها که نسبت به روایات فقهی صورت گرفته‌است، نسبت به روایات تاریخی و اعتقادی صورت نگرفته‌است. به همین خاطر است که روزبه روز فقه چاق شده و در کلام و تاریخ، همچنان تکرار مکررات رایج است. برای این که بحث روشن شود، چند مثالی را عرض می‌کنم: ۱. در روایت آمده: «صُم للرؤیة، أفطر للرؤیة»؛ «با دیدن ماه، روزه بگیر و با دیدن ماه افطار کن». وقتی به تاریخ فقه و فتاوای فقها نگاه کنیم، براساس همین روایت چندین مبنا به وجود آمده‌است. یکی گوید «روئیت»، متبادر در دیدن با چشم عادی است و دیدن با دوربین، تلسکوپ و غیره اثربخش نیست. دیگری گوید: نخیر این کلمه اطلاق دارد و شامل روئیت با چشم مسلح هم می‌شود. بنابراین، فتوا نیز فرق می‌کند. ۲. شما شک می‌کنی که وضوی قبلی شما باقیست یانه، براساس قاعده استصحاب، تکلیف خود را روشن می‌کنی که هنوز وضو داری و می‌توانی با آن نماز بخوانی. ۳. در قرآن آمده‌است: «وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا»؛ «خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده‌است». براساس این آیه که خود یک قاعده فقهی است، ده‌ها حکم در قسمت معاملات از آن استخراج شده‌است. ۴. جدا از این مسائل در بحث درایه و حدیث‌شناسی، سند روایت، تواتر، شهرت و غیره از اهمیت بالا برخوردار است. ۵. در برخی موارد، کثرت روایات مرسل، جبران ضعف سند می‌کند. گویند حتما یک چیزی هست که این تعداد روایت در یک موضوع وجود دارد. ۶. تواتر معنوی: گویند از چندین روایت با بیان و کلمات متفاوت اگر یک معنا استنباط شود، تواتر معنوی شکل گرفته‌است. لذا براساس مجموع آن روایات به عنوان «تواتر معنوی» می‌توان فتوا داد. ۷. خلاصه در اصول فقه، راجع به مطلق و مقید، اوامر و نواهی، اصول عملیه مانند برائت و استصحاب و غیره، معرکه‌ای برپاست تا با درنظرداشت همه این‌ها بتوان احکام را از قرآن و سنت استخراج کرد و راه را برای مکلف نشان داد که کار را انجام دهد و یا انجام ندهد. می‌بینیم که قواعد یادداشت شده، اعتباری است و همه یک‌سری مفاهیم و کلیاتی است برای تحلیل و فهم قرآن یا روایت و یا قواعدی است برای مواردی که آیه و روایت وجود ندارد تا تکلیف یک فرد روشن شود. حالا ذهنیت روحانیون و طلاب گرامی با همین چارچوب‌ها شکل گرفته و سراغ تاریخ رفته‌اند. اول این که من کمتر دیده‌ام روایات تاریخی را از نظر سندی بررسی کرده باشند. ثانیا بسیار به راحتی از کنار هم قرار دادن چند روایت و گزارش تاریخی، نتیجه کلامی و تاریخی گرفته‌اند. حتی برخی فقها و مؤلفین با استناد به قاعده «تسامح در ادله سنن» نسبت به گزارش‌های تاریخی، مصیبت اهلبیت و فضایل آنان، به آسانی هرچه به دست شان آمده، کتاب نوشته‌اند. از همین روست که ما در قضیه وفات حضرت زهرا و قضایای عاشورا با فاجعه روبرویم. شیخ مفید، فقیه و متکلم شیعه در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، در کتاب «تصحیح الاعتقادات الامامیه»، کتاب سلیم بن قیس هلالی را «غیر قابل اعتماد، تحریفی و دارای فساد یاد می‌کند که عمل به اکثریت کتاب جایز نیست». اما خودش در الارشاد، شعر حسان بن ثابت در روز غدیر خم را از کتاب سلیم نقل می‌کند. چنین یک بام و دو هوا بودن واقعا شگفت‌اگیز است. در قسمت دیگر روش، مبانی و چارچوب تاریخ را بیان خواهم کرد تا فاصله دید یک مورخ با روحانیون و طلاب گرامی که مشرب فقهی، اصولی و کلامی دارند، مشخص شود. @mfayyazm

روضه امام علی هنگام دفن حضرت فاطمه، ضعیف و مجهول است ------ در روزهای وفات حضرت زهرا، ملاها و مداح‌ها روضه جانسوز امام علی در فراق همسرش را بسیار با آب و تاب می‌خوانند. ترجمه متن عربی آن روضه چنین است: «امام على در هنگام دفن فاطمه بر بالاى قبرش نجواكنان با پيامبر خدا گفت: از من و از دخترت كه در جوارت فرود آمده و به سرعت به تو پيوسته است، به تو اى پيامبر خدا درود باد! اى پيامبر خدا! شكيبايى من از دورى دخترت، اندك شده و توانم از دست رفته است امّا مرا پس از ديدن عظمت فراق تو و سنگينى مصيبت تو جاى تعزيت است. من سر تو را بر لحد قبرت گذاشتم و روح تو در بين سينه و گلوى من از تن جدا شد. همه ما از آنِ خداييم و به سوى او بر مى‌گرديم. امانت، برگردانده شد و رهن، بازپس گرفته شد؛ امّا غمم جاودانه است و شب‌هايم به بيدارْ خوابى خواهد گذشت تا آن كه خداوند، براى من هم خانه‌اى را كه تو در آن سكونت دارى، برگزيند. دختر تو از همكارى امّتت براى نابودى‌اش خبرت خواهد كرد. از وى بپرس و احوال را از او جستجو كن. اين همه، در حالى است كه از جدايى تو چندان نگذشته است و ياد تو هنوز فراموش نشده‌است. درودِ بدرود بر شما دو تن، نه درودِ از سرِ رنج و ملال. اگر روى برگردانم، نه از روى ملالت است، و اگر بِايستم، نه به خاطر بدگمانى به وعده خداوندى بر شكيبايان است» (کلینی، 1430، ج2: 490). بعدها سید رضی با عنوان خطبه و با شماره 202، این روایت را با حذف سند در نهج البلاغه آورده‌است (!) سند این روایت در اصول کافی چنین است: أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ ـ رَحِمَهُ اللهُ ـ رَفَعَهُ وأَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ الشَّيْبَانِيِّ ، قَالَ : حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الرَّازِيُّ ، قَالَ : حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهُرْمُزَانِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما‌السلام. بررسی سندی و محتوایی 1. اولین مشکل سند این است که مُرسل است و تا ابن ادریس قطع شده‌است. 2. اما مشکل اصلی بر سر دو نام اخیر است؛ قاسم بن محمد رازی و علی بن محمد هُرمزانی. این دو نفر مجهول هستند و در منابع رجالی از آن دو مدح و ذمی وجود ندارد. ملا محمدباقر مجلسی هم در مرآة العقول این روایت را مجهول دانسته‌است (مجلسی، ج5: 321). آیت الله خویی صرفا در معجم رجال گفته است که طبق روایت موجود در اصول کافی، وی از امام حسین روایت نقل کرده‌است (خویی، 1372، ج13: 191). 3. مشکل سوم آن است که هرمزانی روایت را از امام حسین نقل کرده‌است، در حالی که در امالی طوسی و امالی مفید این روایت از امام سجاد و او از پدرش نقل کرده‌است (مفید، 1413: 281؛ طوسی، 1414: 109). 4. مهمتر از همه این که اگر از امام حسین نقل شده، وی در زمان وفات مادرش، کودک شش ساله بود و یک کودک شش ساله نمی‌تواند شاهد شنیدن این روایت باشد و آن هم هنگام دفن مادرش در آن جا حاضر بوده و شاهد ضجه‌های پدرش و آن هم در دل شب باشد. گفتنی است که بیشتر علما پذیرش چنین روایات بی‌ریشه را براساس قاعده «تسامح در ادله سنن» پذیرفته‌اند و ملاهای بی‌سواد و مداح‌ها هم بدون حساب کتاب می‌خوانند. اگر تمام اسنادی که راجع به ضرب و جرح حضرت زهرا مورد بررسی قرار گیرد، یک روایت و با قطعیت می‌توان گفت یک روایت صحیح از نظر سند و محتوا وجود ندارد. منابع 1. خویی، سید ابوالقاسم. (1372ش). معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، چاپ اول، قم: مرکز نشر الثقافةالاسلامیه فی العالم. 2. طوسی، محمد بن حسن. (1414ق). امالی، چاپ اول، قم: دارالثقافه. 3. کلینی، محمد بن یعقوب. (1430ق). الکافی، چاپ اول، تهران: دار الحديث للطباعة والنشر. 4. مجلسی، محمدباقر. (1404ق). مرآة العقول، چاپ اول، تهران: دار الکتب الاسلامیه. 5. مفيد، محمد بن محمد. (1413ق). امالی، تصحیح حسین ولی، علی‌اکبر غفاری، چاپ اول، قم: کنگره شیخ مفید. @mfayyazm

احتمالات مخفی بودن قبور زنان در جامعه عرب ---- کسی که با تاریخ اسلام کم و بیش آشنایی داشته باشد، نگاه سختگیرانه نسبت به زنان و حتی «عورة» پنداشتن آنان را به وضوح در جامعه عرب و به تبع آن در جوامع اسلامی می‌بیند. ما نباید وضعیت جامعه امروز و جایگاه زنان را نسبت به تاریخ اسلام، حتی صد سال پیش را تسری دهیم. البته که نگاهی به زن در سطح جهان در مجموع این گونه بوده‌است. 1. در جامعه عرب و به خصوص در صدر اسلام از این که زنان در مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی غایب بوده و یا حضور شان چندان چشمگیر نبوده‌، در تاریخ بسیار بسیار کم از آن‌هاسخن گقته شده‌است؛ خصوص که «تاریخ ابن اسحاق» نوشته محمد بن اسحاق (۸۰ -۱۵۱ق‌) در زمان منصور دوانقی و به دستور او، آن هم بعد از یک قرن نوشته شد. پسان تر عبد الملک بن هشام (متوفی 213 یا 218ق) کتاب ابن اسحاق را پالایش کرد. البته افزودنی‌های خودش مشخص است، اما اصل کتاب ابن اسحاق از بین رفت. کتاب‌های دیگر در اواخیر قرن دوم و اوایل قرن سوم نوشته شدند. وضعیت کتب روایی هم از این بدتر است. بنابراین،هیچ تاریخ دقیق و جزئی از مسائل بسیاری وجود ندارد. 2. اما از مواردی که به صورت یک فرهنگ عمومی بوده، مردگان را در قبرستان عمومی دفن می‌کردند؛ مگر مورد خاص که پیامبر در حجره عایشه دفن شد. طبق برخی روایات، فاطمه بنت اسد در خانه عقیل دفن شد و به احتمال بسیار قوی، فاطمه دختر پیامبر در خانه خودش دفن گردید. بعدها این خانه در زمان عمر بن عبدالعزیز، حاکم اموی به خاطر توسعه مسجد النبی تخریب گردیده جزء مسجد شد. 3. طبق روایت اهل سنت، پیامبر دستور داده بود قبرها ساده و بدون ساخت بنا ساخته شود (که بعدها خلفا حداقل نسبت به قبر خود پیامبر و شیخین این توصیه را رعایت نکردند). در صحیح مسلم و سنن ابن داود آمده‌است: «نَهَى رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنْ يُجَصَّصَ الْقَبْرُ، وَأَنْ يُقْعَدَ عَلَيْهِ، وَأَنْ يُبْنَى عَلَيْهِ»؛ « پیامبر از گچ‌کاری، بنا ساختن و نشانه‌گذاری برجسته بر قبور نهی کرده است» (صحيح مسلم نویسنده : مسلم جلد : 2 صفحه : 667). طبق گزارش ابن سعد در طبقات، قبر پیامبر، قبر ابوبکر و عمر، برآمده (برجسته) بود و روی آن سنگ‌ریزه‌هایی گذاشته بودند (الطبقات الكبرى - ط العلمية نویسنده : ابن سعد جلد : 2 صفحه : 234). قبرهای بقیع در ابتدا بدون دیوار، بدون بنا و اغلب بدون کتیبه بودند. بنابراین در قرن اول و دوم هجری، نشانه‌گذاری دقیق قبور مرسوم نبود این با گذر زمان موجب گم‌شدن محل دفن افراد بسیاری شد. تنها توجهی که صورت گرفت، قبرهای همسران پیامبر و ایمه شیعه دربقیع و تعداد معدودی از مشاهیر را مشخص و به همان شکل اولیه حفظ کردند. 4. با روند معمول، همسران خلفای راشدین، مادران ایمه شیعه، جز مادر امام زمان، بقیه همه نامشخص است؛ خصوص که مادران هفت تن از ایمه از طبقه پایین جامعه و برده بودند و غالبا نادیده گرفته می‌شدند. 5. به خاطر عوامل یاد شده، حتی قبر حضرت زینب نیز دقیق مشخص نیست و اکنون دو مقبره بزرگ در قاهره و دمشق منسوب به اوست. 6. بالاتر از این قبر امام علی که خود خلیفه مسلمین بود و جهان اسلام آن روز از عراق و عربستان، شامات و خراسان در قلمرو حکومتش بود، تا یک قرن مخفی بود. طبق برخی روایات شیعه در زمان امام صادق و بنا به آدرس‌دادن‌های او در نجف مشخص شده و حقیقت ماجرا را خدا داند. 7. درست است که حضرت زهرا وصیت کرده بود وی را مخفیانه دفن کنند و طبق وصیت عمل شد. اما این وصیت شامل همه عصرها و نسل‌ها نمی‌شد. برای ایمه اهمیت نداشت که چه کسی در کجا دفن است و با مقبره او چه باید کرد. ورنه امام علی وقتی به حکومت رسید، می‌توانست قبر همسرش را افشا و مشخص کند. ایمه بعدی نیز می‌توانستند قبر فاطمه بنت اسد، مادرکلان خود را دقیق مشخص کنند که نکردند و همین طور ایمه بعدی قبر عمه خود حضرت زینب را مشخص نکردند. 8. در طول تاریخ برای شیعیان، مخفی بودن قبر حضرت فاطمه، صرفا بُرد سیاسی داشته و برای کوبیدن اهل سنت از آن استفاده تبلیغاتی شده و اکنون به روضۀ جانسوز مداحان تبدیل گردیده‌است. ورنه امام علی با این قضیه کنار آمد و بقیه ایمه نیز نسبت به آن بی‌تفاوت بودند. @mfaayam

‏سند از طرف M_fayyaz

توضیحی بر «توضیح» ------- استاد علی‌زاده بر نقد این جانب دفاعیه نوشته و یک‌سری توضیحاتی داده‌است. گفتنی است که من به جناب استاد ارادت ویژه دارم و ایشان هم از باب اعتماد و رفاقت، کتاب شان را پیش از چاپ برای این جانب فرستاد تا دیدگاهم را بنگارم و از نظر ساختاری آن را جمع و جور کنم. لذا من هم حدود دوروز وقت گذاشتم و دو نام را هم پیشنهاد کردم که سرانجام با ترکیب هردو، نام کتاب انتخاب شده‌است. از سویی کلیت کار استاد علی‌زاده فوق العاده مهم است و نسبت به نگارش آن باید تبریک و آفرین گفت. سخن در باره چاچوب و یک‌سری جزئیات است؛ نکاتی که برای همه نویسندگان مفید است: ۱. برداشت من این است که استاد علی‌زاده این سخن مبنی بر این که کتاب باید متناسب با انتظارات مخاطبان عمومی و فرا مالستانی در جهت معرفی توانمندی‌های ولسوالی و فرهنگ حاکم در آن در نظر گرفته شود را جدی نگرفته و یا اصلا آن را خوب فهم نکرده‌است. البته متأسفانه استاد در این عرصه تنها نیست و عموم ما قلم به دستان حوزوی گرفتار این معضل هستیم. از همین جهت کتاب ایشان طبق انتظارات مردم مالستان تهیه و تنظیم شده‌است؛ مواردی که من با آن در کتاب ساختارمند، یک‌نواخت و هدفمند مخالف بودم. مثلا ایشان نوشته است که من تلاش کردم کسی از قلم جا نماند و فلانی از من گلایه داشت که چرا نام من نیامده‌است. ۲. نام کتاب، «فرهنگ هزاره در سیمای مالستان» است. بنا براین اولین انتظاری که برای مخاطب ایجاد می‌شود این است که کتاب کلا بر محور فرهنگ هزاره، اما در جامعه و سیمای مالستان بچرخد؛ در حالی که اکنون حداقل یک سوم کتاب از موضوع خارج شده و ربطی به موضوع کلی کتاب ندارد. استاد باید تأمل می‌کرد که «واکنش‌های فیس‌بوکی» (طبق آن‌چه علی امیری نوشته) و سه صد صفحه خاطرات ایشان، در این کتاب جا ندارد. ۳. نویسنده باید درک کند که هدفمند بنویسد و سطر سطر نوشته‌اش، پیامی را به مخاطب منتقل کند. اما با تأسف این نکته کمتر در نوشته‌های استاد علی‌زاده رعایت می‌شود. ایشان هرچه به ذهنش رسید، مربوط و نا مربوط را می‌نویسد؛ بدون این که خود متوجه باشد (چنان که در نامه اعمال چنین است). بعد بزرگوارانه ادعا می‌کند که درازنویس هم نیست. ۴. آقای علی‌زاده نوشته که کتاب را پروین ولی‌زاده ویراستاری کرده‌است. بسیار خوب و کار شایسته‌ای است و این همان چیزی است که من در یادداشت سال 1401 تأکید کرده بودم و از استاد سپاسگزارم که این بار کتاب را به یک ویراستار داده‌است. اما ویراستار حق ندارد در محتوا دخالت کند، ممکن است پیشنهادهای داشته باشد. بنابراین، ولی زاده بیشتر روی ویرایش متن تمرکز داشته‌است، نه ساختار و محتوا. ضمنا ایشان از همکاران ما در بنیاد دانشنامه است و در عرصه‌ی ویراستاری، کارنامه زیادی ندارد. ۵. استاد علی‌زاده گفته پیشنهاد تبدیل دو کتاب نامه اعمال و فرهنگ هزاره در سیمای مالستان به پنج کتاب ساختارمند و منسجم خوب است، اما او پول چاپ آن را ندارد. به نظر می‌رسد این عذر بدتر از گناه قابل قبول نیست. شما آهسته آهسته اقدام کن و کتاب‌ها را تهیه کن، به موقعش پول آن هم پیدا می‌شود؛ چنان که پول این کتاب‌های شما پیدا شد. حقیقت‌اش حمل و نقل و خواندن دو کتاب دو هزار صفحه‌ای بسیار سخت است و انگیزه را از طرف می‌گیرد. اما اگر این دو کتاب به پنج کتاب چهار صد صفحه‌ای، اما ساختارمند تبدیل شود، کمبودی‌ها و نواقص رفع و اضافات حذف شود، کتاب‌های مهم، جذاب و ماندگار خواهند شد. در پایان بار دیگر به استاد علی‌زاده بابت آفرینش این اثر فاخر که به قول دوستان مهمترین منبع مالستان‌شناسی است را تبریک می‌گویم و برای ایشان آرزوی موفقیت دارم. نوشته قبلی: https://www.facebook.com/share/p/1Gq4p89bXN/ @mfayyazm