fa
Feedback
سایت محمدجعفر مصفا

سایت محمدجعفر مصفا

رفتن به کانال در Telegram

کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا سایت رسمی: www.mossaffa.com ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/mjmossaffa نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. کانال کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

نمایش بیشتر
5 185
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
‌ سیر مطالعاتی توصیهٔ محمدجعفر مصفا جهت مطالعهٔ تألیفاتش، به ترتیب: ۱. تفکر زائـد ۲. آگاهـی ۳. نامه‌ای به نديده‌ام ۴. رابطـه
+6
‌ سیر مطالعاتی توصیهٔ محمدجعفر مصفا جهت مطالعهٔ تألیفاتش، به ترتیب:     ۱. تفکر زائـد           ۲. آگاهـی           ۳. نامه‌ای به نديده‌ام           ۴. رابطـه            ۵. با پيـر بلـخ                 ۶. انسان در اسارت فکـر            ۷. هلـه           ۸. زندگی و مسائل @Mossaffadotcom

‌ خلوت اگر سرگرمی‌هایی که به عمد برای خود می‌تراشیم تا وجود ملالت‌بار خود را در آنها گم کنیم؛ وجود نداشت، آنوقت حس می‌کردیم ک
‌ خلوت اگر سرگرمی‌هایی که به عمد برای خود می‌تراشیم تا وجود ملالت‌بار خود را در آنها گم کنیم؛ وجود نداشت، آنوقت حس می‌کردیم که گندیدگی درونی یعنی چه! کتاب «تفکر زائد» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

‌ خروج از خودباختگی و ماندن دو جریان اساسی می‌تواند حصار "نفس" را درهم بشکند: یكی خروج از خودباختگی است، دیگری تجربهٔ حالات و
‌ خروج از خودباختگی و ماندن دو جریان اساسی می‌تواند حصار "نفس" را درهم بشکند: یكی خروج از خودباختگی است، دیگری تجربهٔ حالات و احساسات نامطلوب و ماندن با آنها و لمس کردنشان است - به جای فرار از آنها یا توجیه و تخديرشان. کتاب «زندگی و مسائل» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

فریب من یک مقدار ضعف‌های روحی و اخلاقی دارم و می‌خواهم اینها را از بین ببرم. شما می‌گوئید این ضعف‌ها را باید به تدریج و به مرور زمان از بین ببری. ولی من می‌گویم چنین مرور و تدریجی وجود ندارد. اگر من به خودم بگویم فردا دروغ نخواهم گفت، فردا ریا نخواهم کرد، فردا ترسم را از بین خواهم برد، دارم خودم را فریب می‌دهم. دارم به خودم دروغ می‌گویم. من وعدهٔ فردا را به خودم می‌دهم فقط برای اینکه از امروز تا فردا قدری از وخامت مسائلم را نبینم. با دروغ فردا می‌خواهم عجالتاً رنج‌هایم را قدری کرخت نمایم. فریب فردا را ذهن من اختراع کرده است برای اینکه هویت فعلی خود را توجیه کنم و با این فریب هویت موجود خود را تداوم دهم. به خودم می‌گویم امروز هم با آنچه هستی بساز، فردا بهتر خواهیم شد. فردا هم همین وعده را به پس‌فردا خواهم داد و این فرداها را تا آخر عمر تمدید خواهم کرد. خود شما هم خوب این واقعیت را می‌دانید. «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom

‌ علت لزوم تجلیل چیزی نیاز به تجلیل و تبلیغ دارد که عواملی قوی‌تر از آنها و عکس آنها در مقابل‌شان رایج و حاکم است. در محتوای
‌ علت لزوم تجلیل چیزی نیاز به تجلیل و تبلیغ دارد که عواملی قوی‌تر از آنها و عکس آنها در مقابل‌شان رایج و حاکم است. در محتوای تجلیل و تقدیس چیزها این معنا نهفته است که "ای انسان، تو را به حرمت عشق این همه نفرت نورز؛ تو را به حرمت اخلاق بزرگان قسم این همه دورویی مکن، دروغ مگو، خدعه مکن، آزار مده، آزمند نباش... مگر نمی‌بینی که اخلاق ائمۀ اطهار چگونه بوده است! پس تو هم به حرمت اخلاق آن بزرگواران چنان باش...". اگر تخم شرّ و فساد و تباهی در وجود انسان ریشه‌ای عمیق نداشت، اگر واقعاً و عملاً در خیر و پاکی می‌زیست، این همه توصیه و قسم و آیه چه ضرورتی داشت؟ «هله» محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom

‌ تفکر و اصالت سؤال: "تشخيص تفکر علمی ـ کـه نـقـش ذاتی ذهـن اسـت ـ از تفکر تعبیری بسیار مشکل است. در بسیاری از موارد نمی‌توان
‌ تفکر و اصالت سؤال: "تشخيص تفکر علمی ـ کـه نـقـش ذاتی ذهـن اسـت ـ از تفکر تعبیری بسیار مشکل است. در بسیاری از موارد نمی‌توان ایـن دو را از یکدیگر تمیز داد." جواب: موضوع را با دید تمیز و تشـخیص ایـن دو نگاه نکنیـد. بگذارید ذهن به طور کلی آرام و فارغ از هر نوع اندیشه باشد. آنگاه هر جا یـک نیـاز و ضـرورت واقعی اقتضـا کنـد، ذهـن خودبخـود انديشۀ لازم را در کار می‌کند. وقتی ذهن کاملاً آرام گرفت، اصالت نیازها و ضرورتها را تعیین می‌کند؛ و ذهـن از طریق اندیشه‌های مبتنی بر دانش در کار رفع آن نیازها می‌شود. کتاب «آگاهی» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

ما تبلیغ‌زده‌ایم ‌ سؤال: به نظر من مطالبی که شما می‌گوئيد روشن، قابل هضم و قابل قبول است. ولی فردا آدم می‌رود در يک جلسۀ ديگر و در يک بحث ديگر شرکت می‌کند و حرف‌هایی می‌شنود که مغاير با حرف‌های شما است و در عين حال آنها هم صحيح به نظر می‌رسند. اين است که انسان گيج می‌شود، نمی‌داند حق با کيست. جواب: به نظرم بايد گفت حق با کسی است که صاحب ميکروفن است. الان که اين ميکروفن در اختيار من است – و می‌بينيد که چه محکم هم نگه‌اش داشته‌ام. لحظه‌ای بعد که به اختيار شما در آمد آنوقت حق با شما می‌شود. و توجه داشته باشيد که ميکروفن شکل‌های مختلف دارد. چند روز پيش رفته بوديم مجلس ترحيم. وقتی مجلس تمام شد ديدم جمعيت انبوهی هجوم می‌برند بطرف آقایی تا دستش را ببوسند. پيرمردی که عقب مانده بود با عجله از لای جمعيت خودش را به دست آقا رساند. وقتی دست آقا را بوسيد برگشت از من پرسيد "اين آقا کی بود؟". در اين مورد "کثرت جمعيت" حکم ميکروفن را پيدا می‌کند. و ما مدام بوسيلۀ انواع ميکروفن‌ها از اين سو به آن سو کشانده می‌شويم. ما انسان‌های ميکروفن‌زده‌ای هستيم، انسان‌های تبليغ‌زده‌ای هستيم. "قالب"ی که از آن صحبت می‌کنيم در حقيقت حاصل مقداری تبليغ است که بر ذهن ما بار و تحميل شده است. و تا زمانی که اين "قالب" در ما وجود دارد و حاکم بر ديد و روابط ما است، تشخيص "حق" و "ناحق"، تشخيص درست و نادرست بسيار مشکل است. ما وقتی چيزی را رد يا قبول می‌کنيم، در حقيقت "قالب" آن را رد يا قبول کرده است. ما زمانی بطور آگاه و آزاد می‌توانيم چيزی را درک کنيم که بدون دخالت "قالب" آن چيز را نگاه کنيم. Q: In my opinion what you are talking about is clear, acceptable, and mentally digestible. But tomorrow I may go to another meeting and participate in another discussion, and I may hear talks contradictory to yours, which may also seem to be correct. Next comes the mental argument, who is right and who is wrong? A: I think whoever is behind a microphone is right! Now that I have the microphone before me, I am right! If the next moment the microphone is before you, then you would be right. Recognize that this microphone metaphor may have many forms. A few days ago I was attending a memorial service. As soon as the service was over, the crowd rushed to the speaker (apparently he was a famous fellow) to kiss his hand. An old guy with a limp reached him and kissed his hand. While returning to his seat, he asked me, “Who is that person?” In this case, the large crowd rushing to kiss the man’s hand had the quality of a microphone. And we constantly move from one position to another by hearing from different kinds of microphones. We have become human beings who are heavily under the influence of propaganda. The “mold” of thought identity that we have been talking about is, in fact, the result of propaganda imposed on our minds. As long as this mold exists in us, and rules our view and our relationships, discerning true and false, discerning right and wrong, would be difficult. Whenever we reject or accept something, it is in fact the mold that has rejected or accepted. We can only understand something consciously and freely when we look without the interference of the mold. کتاب «تفکر زائد» محمدجعفر مصفا ترجمه: سعید امدادی @Mossaffadotcom

‌ رابطهٔ درست با مسئلهٔ «من» دید و رابطهٔ تو با مسئله نباید دید "چگونه مضمحل کردن من" باشد، بلکه باید دید چگونه "خلق نکردن" آ
‌ رابطهٔ درست با مسئلهٔ «من» دید و رابطهٔ تو با مسئله نباید دید "چگونه مضمحل کردن من" باشد، بلکه باید دید چگونه "خلق نکردن" آن باشد. کتاب "رابطه" محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

حاکم اندیشه‌ام محکوم نی زآنکه بنّا حاکم آمد بر بنی انسان آزاد و خردمند بنّای اندیشه‌های خویش است. ولی انسان «هویت فکری» محکوم اندیشه است. زیرا اندیشه‌هایش از خارج بر ذهن او تحمیل شده‌اند. گوئی بیگانه‌ای در لباس «خود» او در ذهنش نشسته و به جای او می‌اندیشد! پس انسان اسیر «هویت فکری» در به کارگیری اندیشه یک کیفیت اجبار و بی اختیار دارد. و این است معنای دقیق اسارت! کتاب «با پیر بلخ» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

عمیق‌ترین و صحیح‌ترین شکل مراقبه این است که فضای ذهن موضوع توجه باشد. محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

وضعیت واقعی روابط انسانی خدا می‌داند که به خاطر یک لقمه نان چه رنج‌ها و ستم‌ها و سختی‌ها که بر یکدیگر وارد کردیم و از ناچاری همه را تحمل کردیم. فرزندم، باور کن که وضع مهمانی و روابط انسانی و در واقع ناانسانیِ - ما همسفران خیلی تیره‌تر، ناهنجارتر، پرآزارتر، زشت‌تر و کریه‌تر از چیزی است که من دارم برایت ترسیم می‌کنم. خدا می‌داند که چگونه فرصت مهمانی را کوفت یکدیگر کردیم. از هیچ اذیت و آزاری نسبت به یکدیگر فروگذار نکردیم. تا آنجا که دستمان می‌رسید و در توان‌مان بود، یکدیگر را چزاندیم، آزار دادیم، به یکدیگر مجال ندادیم که لحظه‌ای آب خوش از گلویمان پایین برود. بلا نسبت، ما حتی مثل حیوانات درّنده - و بدتر از حیوانات - یکدیگر را تکه پاره می‌کردیم. کاری که حیوانات درّنده، لااقل با هم‌نوع خودشان نمی‌کنند. آنچه بر ما گذشت، آنچه دیدیم، همه خشونت و قساوت و بی‌رحمی و ستم بود؛ با یک مقدار اداها و نمایشات و الفاظ انسان‌مآبانه. کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام» محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom

سوخت فیزیولوژیست‌ها می‌گویند مغز بزرگترین منبع تولید و ذخیره انرژی‌ست، و فکر بزرگترین مصرف‌کنندهٔ آن است. بحث دربارهٔ مصرف انرژی‌ست. شکی نیست که ما بوسیلهٔ فکر کردن بیشترین انرژی را مصرف می‌کنیم. حالا سوال این است که آیا این وسیلهٔ مصرف‌کننده، سهم انرژی‌ای را که مغز در اختیارش می‌گذارد صحیحاً و صرفه‌جویانه مصرف می‌کند، یا بیهوده و مسرفانه؟ کتاب «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

‌ گروه مصفاخوانی(اطلاع‌رسانیِ جلساتِ مصفاخوانی) به زودی به تلگرام برمی‌گردد و فعال خواهد شد. کسانی که در این چند ماهِ اخیر در روبیکا ثبت‌نام کردند و حضور داشتند، و نیز هر کسِ جدید که مایل به شرکت در جلساتِ لایوِ مصفاخوانی است به »ادمین طوبیٰ« پیام دهند. @MossaffaDotCom

سلام به دوستان، هنوز زنده‌ایم! ممنون از پیام‌های همهٔ دوستان، مخصوصاً دوستانِ خارج از ایران. بعد از ۵۰ روز الآن دیدم پیام‌ها را. کلاس‌ها و جلسات لایو دورهمی‌‌هایمان همراه با دوستان در روبیکا و اسکای‌روم برقرار هستند. مصفاخوانی، کریشنامورتی‌خوانی، رمان‌خوانی، گروه رابطه، گعده، و باقی کلاس‌ها. برای شرکت، در اپلیکیشن روبیکا به آیدی طوبیٰ پیام دهید: PanevisAdmin این لینک احتمالاً کار بکند: https://rubika.ir/@PanevisAdmin و یا این: https://rubika.ir/PanevisAdmin بنده به اینترنت دسترسی چندانی ندارم. خدانگهدارتان ‌پانویس ‌

‌ به روانشناسان و فلاسفه و اشکال همهٔ کسانی که با امور و مسائل انسانی سر و کار دارند این است که به جای کمک به انسان برای اینک
‌ به روانشناسان و فلاسفه و اشکال همهٔ کسانی که با امور و مسائل انسانی سر و کار دارند این است که به جای کمک به انسان برای اینکه بتواند موانع درونی و اشکالات نگرشی خود را رفع کند، إلى الابد زندگی و قضایای آن را برایش توضیح می‌دهند و توصیف می‌کنند. انگار من به آنها وکالت و نمایندگی داده‌ام که زندگی را برایم توضیح بدهند. انگار من به آنها گفته‌ام به جای من، زندگی را تو ببین و برایم توضیح بده. انگار چشم‌شان را به جای چشم من گذاشته‌اند! و این نوعی پرمدعایی و حتی وقاحت است، نوعی خودکامگی است که من در توصیف زندگی خود را وکیل دیگران بدانم! و می‌دانی، واقعیت این است که چون خـود مـا انـسان‌ها شأن و كرامت انسانی خویشتن خود را از یاد برده‌ایم، یا گم کرده‌ایم، در بند شأن و کرامت انسان‌های دیگر هم نیستیم. خلاصهٔ حرف من این است که هر کس سر و کارش با مسائل انسان است ـ فيلسوف، حکیم، روانشناس، یا هر کس ـ تنها خدمت مفیدی که می‌تواند به انسان بکند رفع توهم، تیرگی و حجاب‌های حاکم بر دید و نگرش او است! اگر جز این باشد کارش برای من و تو چه فایده‌ای دارد!؟ آیا ما إلى الابد باید با فطرت‌مان بیگانه بمانیم و دیگری به ما بگوید فطرت تو خـيـر يـا شـر است!؟ به عمق، گستردگی و ابعاد بیگانگی انسان توجه داری!!؟ کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

کتاب «تفکر زائد» محمدجعفر مصفا فصل دهم فایل نهم پایان فصل دهم راوی: عبدالکریم موسوی پایان کتاب @MossaffaDotCom

کتاب «تفکر زائد» محمدجعفر مصفا فصل دهم فایل هشتم راوی: عبدالکریم موسوی @MossaffaDotCom

‌ سوخت فیزیولوژیست‌ها می‌گویند مغز بزرگترین منبع تولید و ذخیره انرژی‌ست، و فکر بزرگترین مصرف‌کنندهٔ آن است. بحث دربارهٔ مصرف
‌ سوخت فیزیولوژیست‌ها می‌گویند مغز بزرگترین منبع تولید و ذخیره انرژی‌ست، و فکر بزرگترین مصرف‌کنندهٔ آن است. بحث دربارهٔ مصرف انرژی‌ست. شکی نیست که ما بوسیلهٔ فکر کردن بیشترین انرژی را مصرف می‌کنیم. حالا سوال این است که آیا این وسیلهٔ مصرف‌کننده، سهم انرژی‌ای را که مغز در اختیارش می‌گذارد صحیحاً و صرفه‌جویانه مصرف می‌کند، یا بیهوده و مسرفانه؟ کتاب «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom