💌 دلنوت
رفتن به کانال در Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
نمایش بیشتر942
مشترکین
+224 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+1830 روز
آرشیو پست ها
942
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر تخت او
شگفتی فرو مانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
برآسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار
#ابوالقاسم_فردوسی
@delnote
942
Repost from 💌 دلنوت
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر تخت او
شگفتی فرو مانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
برآسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار
#ابوالقاسم_فردوسی
@delnote
942
♥️
من
واپسین بوته از نوعی گیاه لجبازم
واپسین بوته
که مسیر انقراض را دارد
سبزینه به سبزینه طی میکند
غمگین و یَشم
درست مثل کاج برفبهدوشی
که در محوطهی زندان هم حتی
بیواهمه زنده است
غمگین و لیز
مثل ماهی نایابی
در رودخانهی گَنگ
که با خاکستر مردگان بزرگ شده
باشد
من واپسین شعله در
آتشکدهای ویرانم
که دارد
دعاهای گرگرفتهی نامستجاب را
به اتاق خداوند میبرد
حزن واپسین ماموت مادهام من
در لحظهای
که خیره بوده
به گردهافشانی گلها
من آخرین موجود امیدوار جهانم
لطفا به یاسهای من دست نزنید
سرمایههای انقراض مناند...
#رویا_شاهحسین_زاده
@delnote
942
♥️
"هربار که نوروز از راه میرسد، احساس میکنم که من نیز با "سرمدیّت" آن دنیایی که ممکن است بهترین دنیای ممکن هم نباشد و در عین حال، بهترین بودنش هم غیر ممکن نیست، تولّدی دوباره پیدا میکنم و خود را برای مرور بر گذشتهای که نوروز بارها آن را پسِ پشت گذاشته است و ردّ پای خود را در چین پیشانیِ من نقش کرده است، آماده مییابم و هماکنون نیز که توالی شصت نوروز را دارم پشت سر میگذارم، به رغم محنتها و مصائبی که یاد آنها در غربت بیشتر از هرجا و به هنگام تجدید سال بیشتر از هر وقت بر دل سنگینی میکند، همچنان مثل نوروزِ پیر وجودم را در گذرگاه این نفخهی ایزدی تسلیم جاذبهی حیات سرمدی مییابم و دل پیرم را بعد از گذشت سالهایِ دور جوانی هنوز از وسوسهی عشق خالی نمیبینم. این عشقی است که جان مرا با هرچه زیباست و هرچه انسانی است پیوند میدهد و بقایِ آن بعد از فنایِ من نیز همچنان ممکن است، غیر ممکن نیست."
#عبدالحسین_زرینکوب
۲۹ اسفند ۱۳۶۱، پاریس
@delnote
