💌 دلنوت
رفتن به کانال در Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
نمایش بیشتر940
مشترکین
-124 ساعت
+17 روز
+2030 روز
آرشیو پست ها
940
راه اشکهایت را نبند
من هر وقت جوی بستهای را باز کردهام
تشنهای سیراب شده
خاکی جان دوباره گرفته
و جوانهای سمج
با سعی به آفتاب دست زده.
نترس
هیچ خانهای با گریه خراب و ویران نشده.
با دو ابر،
آسمان هیچ صورتی
سیل نساخته.
این بارش بیامان
مزرعهی خشکِ لبت را
برای روییدن بوسهای نو میسنجد.
فرصتی یافتی
یک دل سیر گریه کن.
برای آدمی،
گریه یادآور نوزاد است.
اشک همیشه
بین آرامش و آرایش
دومی را به هم میریزد.
نترس
#رسول_ادهمی
@delnote
940
♥️
گاهی از خودمان میپرسیم: «دوست داشتن به چه دردمان میخورد؟» راستش به راحتی میشود به این سوال جواب داد: هیچ!
و راستش در واقعیت هم دوست داشتن چندان به درد کسی نمیخورد.
فقط بعضی شبها هست که آدم حس میکند هیچ چیز برایش باقی نمانده است: نه توان تلاشی، نه طاقت صبری، و نه حوصله و امیدی. در منتهیالیه چنین بنبستی، چند قدم مانده به وضعیتی که نام «استیصال محض» به آن برازنده است، دو کلمه از پوست سیاه و بیجان شب بیرون میافتد:
- دوستت دارم.
دو کلمهی مشخصن بهدردنخور، انتزاعی و مبهم، اما آخرین دو رگ زندهای انگار، که روح خسته و محتضر ما را به کالبد حیات متصل نگه میدارد. دو کلمهای که - گاهی - روح ما را از مردن نجات میدهد.
#حسین_وحدانی
@delnote
940
مشکلات ما برگشتپذیر و اجتنابناپذیر هستند.
کسی که با او ازدواج میکنید، همان کسی است که بیش از همه با او دعوا میکنید. خانهای که میخرید، همان خانهای است که مدام باید تعمیرش کنید. شغل رویاییتان همانی است که بیشترین استرس را از آن تحمل میکنید.
هر چیزی اساسا با #از_دست_دادن به دست میآید. هر چیزی که حالمان را خوب می کند، ناگزیر حالمان را بد هم خواهد کرد. آنچه تجربیات مثبتمان را میسازد، تجربیات منفیمان را هم شکل خواهد داد.
هضمش کمی مشکل است. ما این فکر را داریم که یک #شادکامی_نهایی وجود دارد که میتوان به آن رسید. این فکر را دوست داریم که میتوانیم روزی رنجهایمان را نابود کنیم. این فکر را دوست داریم که میتوانیم تا ابد از زندگیمان احساس رضایت و خرسندی داشته باشیم.
اما نمیتوانیم؛
این یک وهم است.
هنر ظریف بی خیالی
◽The subtle art not giving a fuck
#مارک_منسون
@delnote
940
♥️
چیزی دارد میپاشد، شاید، یا شاید چیز دیگری دارد ساخته میشود؛ شاید هیچ کدام و شاید هر دو. چه کسی میداند؟ کسی چه میداند؟
کسی مرده است. چه کسی؟ مهم نیست، کسی چه میداند او برای دیگری چه معنایی داشت؟ این معنا چه بود؟ به خاطر کدام ویژگیاش معنا پیدا کرد؟ آیا نتیجهی شخصیت خاصش بود، نتیجهی وزن و سرشتش؟ یا محصول خیال، کلماتی که ناخودآگاه ادا میکرد، ژستهای تصادفی؟
این مرگ – مرگ دیگری – با نیرویی که شیرینیِ رویاها قادر به کنترل آن نیست، مسالهی بزرگ انسانهایی که با هم زندگی میکنند را آشکار میکند:
یک انسان چه معنایی در زندگی یک انسان دیگر میتواند داشته باشد.
#جورج_لوکاچ
جان و صورت
@delnote
940
هزار سال از زندگی تلخ و بزرگوار فردوسی میگذرد. در تاریخ ناسپاس و سفلهپرور ما، بیدادی که بر او رفته است، مانندی ندارد. و در این جماعت قوادان و دلقکان که ماییم با هوسهای ناچیز و آرزوهای تباه، کسی را پروای کار او نیست و جهان شگفت شاهنامه همچنان بر "ارباب فضل" در بسته و ناشناخته مانده است. اما در این دوران دراز، شاهنامه زندگی صبور خود را در میان مردم عادی این سرزمین ادامه داده است، و هنوز هم صدای گرمش گاهگاه اینجا و آنجا در خانهای و قهوه خانهای شنیده میشود و در هر حال این زندگی خواهد بود، و این صدا خاموش نخواهد شد، و هر زمان به آوایی و نوایی، سازگار مردم همان روزگار فراگوش میرسد.
از کتاب مقدمهای بر رستم و اسفندیار
نوشتهی #شاهرخ_مسکوب
@delnote
940
♥️
و زرتشت با مردم چنین گفت:
اکنون وقت آن است که انسان هدفِ خویش را فرا روی نهند.
اکنون وقت آن است که انسان، تخمِ برترین امیدش را بکارد.
زمینش هنوز برای آن چندان که باید، غنیست. اما این خاک، روزی تُنُکمایه و سِتَرون خواهد گشت و دیگر درختی بلند از آن نتواند رُست...
با شما میگویم: انسان را در درون، خمیرهای میباید تا اختری رقصان ازو بزاید.
شما را میگویم که هنوز در خود، خمیره دارید...
از کتابِ چنین گفت زرتشت
#فریدریش_نیچه
ترجمه: داریوش آشوری
@delnote
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
