ch
Feedback
💌 دلنوت

💌 دلنوت

前往频道在 Telegram

دل‌نوت (Delnote) اشعار و نوشته‌های زیبا و ماندگار منتشر می‌کند. در انتشار زیبایی‌های دنیا با معرفی ما به دوستان‌تان سهیم باشید https://t.me/delnote

显示更多
940
订阅者
-124 小时
+17
+2030
帖子存档
ریمیکس ترانه‌ی "سیب" #سیمین_غانم @delnote

در صدای آواز من قرقره‌ی زرد را پیدا کنید دوک نارنجی روز را طلق نقره‌ای آب را در صدای آواز من بیش‌تر از آن‌چه فکر می‌کنید شادی هست #غلامرضا_بروسان @delnote

راه اشک‌هایت را نبند من هر‌ وقت جوی بسته‌ای را باز کرده‌ام تشنه‌ای سیراب شده خاکی جان دوباره گرفته و جوانه‌ای سمج با سعی به آفتاب دست زده. نترس هیچ خانه‌ای با گریه خراب و ویران نشده. با دو ابر، آسمان هیچ صورتی سیل نساخته. این بارش بی‌امان مزرعه‌ی خشکِ لبت را برای روییدن بوسه‌ای نو می‌سنجد. فرصتی یافتی یک دل سیر گریه کن. برای آدمی، گریه یادآور نوزاد است. اشک همیشه بین آرامش و آرایش دومی را به هم می‌ریزد. نترس #رسول_ادهمی @delnote

همه‌ی عمر دنبال چمنزار گشتم دنبال دشت..‌‌. وقتی پیدایش کردم اسبِ من پیر شده بود #معین_دهاز @delnote

🎵”Arooj Aftab” #Khruangbin @delnote

اگر امروز هیچ‌کس بهت نگفته، من میگم: تو فوق‌العاده‌ای. باهوش و توانمندی. لبخندت زیباست. قوی‌ای. وجودت یه هدیه‌ست. تو مهمی. شادی تو خیلی باارزشه. تو کامل و کافی هستی. تو دوست داشتنی‌ای. تو لیاقت همه‌ی خوبی‌هارو داری. #پدرام_امیری @delnote

🎵”رویای من” #آرمان_گرشاسبی» @delnote

♥️ گاهی از خودمان می‌پرسیم: «دوست داشتن به چه دردمان می‌خورد؟» راستش به راحتی می‌شود به این سوال جواب داد: هیچ! و راستش در واقعیت هم دوست داشتن چندان به درد کسی نمی‌خورد. فقط بعضی شب‌ها هست که آدم حس می‌کند هیچ چیز برایش باقی نمانده است: نه توان تلاشی، نه طاقت صبری، و نه حوصله و امیدی. در منتهی‌الیه چنین بن‌بستی، چند قدم مانده به وضعیتی که نام «استیصال محض» به آن برازنده است، دو کلمه از پوست سیاه و بی‌جان شب بیرون می‌افتد: - دوستت دارم. دو کلمه‌ی مشخصن به‌دردنخور، انتزاعی و مبهم، اما آخرین دو رگ زنده‌ای انگار، که روح خسته و محتضر ما را به کالبد حیات متصل نگه می‌دارد. دو کلمه‌ای که - گاهی - روح ما را از مردن نجات می‌دهد. #حسین_وحدانی @delnote

مشکلات ما برگشت‌پذیر و اجتناب‌ناپذیر هستند. کسی که با او ازدواج می‌کنید، همان کسی است که بیش از همه با او دعوا می‌کنید. خانه‌ای که می‌خرید، همان خانه‌ای است که مدام باید تعمیرش کنید. شغل رویایی‌تان همانی است که بیشترین استرس را از آن تحمل می‌کنید. هر چیزی اساسا با #از_دست_دادن به دست می‌آید. هر چیزی که حالمان را خوب می کند، ناگزیر حالمان را بد هم خواهد کرد. آنچه تجربیات مثبتمان را می‌سازد، تجربیات منفی‌مان را هم شکل خواهد داد‌. هضمش کمی مشکل است. ما این فکر را داریم که یک #شادکامی_نهایی وجود دارد که می‌توان به آن رسید. این فکر را دوست داریم که می‌توانیم روزی رنج‌هایمان را نابود کنیم. این فکر را دوست داریم که می‌توانیم تا ابد از زندگی‌مان احساس رضایت و خرسندی داشته باشیم. اما نمی‌توانیم؛ این یک وهم است. هنر ظریف بی خیالی ◽The subtle art not giving a fuck #مارک_منسون @delnote

♥️ چیزی دارد می‌پاشد، شاید، یا شاید چیز دیگری دارد ساخته می‌شود؛ شاید هیچ کدام و شاید هر دو. چه کسی می‌داند؟ کسی چه می‌داند؟ کسی مرده است. چه کسی؟ مهم نیست، کسی چه می‌داند او برای دیگری چه معنایی داشت؟ این معنا چه بود؟ به خاطر کدام ویژگی‌اش معنا پیدا کرد؟ آیا نتیجه‌ی شخصیت خاصش بود، نتیجه‌ی وزن و سرشتش؟ یا محصول خیال، کلماتی که ناخودآگاه ادا می‌کرد، ژست‌های تصادفی؟ این مرگ – مرگ دیگری – با نیرویی که شیرینیِ رویاها قادر به کنترل آن نیست، مساله‌ی بزرگ انسان‌هایی که با هم زندگی می‌کنند را آشکار می‌کند: یک انسان چه معنایی در زندگی یک انسان دیگر می‌تواند داشته باشد. #جورج_لوکاچ جان و صورت @delnote

هزار سال از زندگی تلخ و بزرگوار فردوسی می‌گذرد. در تاریخ ناسپاس و سفله‌پرور ما، بیدادی که بر او رفته است، مانندی ندارد. و در این جماعت قوادان و دلقکان که ماییم با هوس‌های ناچیز و آرزوهای تباه، کسی را پروای کار او نیست و جهان شگفت شاهنامه همچنان بر "ارباب فضل" در بسته و ناشناخته مانده است. اما در این دوران دراز، شاهنامه زندگی صبور خود را در میان مردم عادی این سرزمین ادامه داده است، و هنوز هم صدای گرمش گاه‌گاه این‌جا و آن‌جا در خانه‌ای و قهوه خانه‌ای شنیده می‌شود و در هر حال این زندگی خواهد بود، و این صدا خاموش نخواهد شد، و هر زمان به آوایی و نوایی، سازگار مردم همان روزگار فراگوش می‌رسد. از کتاب مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار نوشته‌ی #شاهرخ_مسکوب @delnote

«چه کاری می توانی انجام بدهی! رنج بکشید و شکایت نکنید، این تنها درسی است که باید در این زندگی آموخت.» #ونسان_ون_گوگ به برادرش تئو، مارس ۱۸۹۰ @delnote

♥️ و زرتشت با مردم چنین گفت: اکنون وقت آن است که انسان هدفِ خویش را فرا روی نهند. اکنون وقت آن است که انسان، تخمِ برترین امیدش را بکارد. زمینش هنوز برای آن چندان که باید، غنی‌ست. اما این خاک، روزی تُنُک‌مایه و سِتَرون خواهد گشت و دیگر درختی بلند از آن نتواند رُست... با شما می‌گویم: انسان را در درون، خمیره‌ای می‌باید تا اختری رقصان ازو بزاید. شما را می‌گویم که هنوز در خود، خمیره دارید... از کتابِ چنین گفت زرتشت #فریدریش_نیچه ترجمه: داریوش آشوری @delnote

🎵”قطعه‌ی یاد تو” #محسن_نامجو #حامد_نیک‌پی @delnote

چشم‌های تو دل مرا گرم می‌کند #افشین_صالحی @delnote

🎵"Valse" #Evgeny_Grinko #Instrumental @delnote

🎵”Valse Cm” #Evgeny_Grinko #Instrumental @delnote

♥️ مرا در جانم دوستی‌ است که در روزگار سختی تسلایم می‌دهد و آن‌گاه که رنج ایام هجوم می‌آورد، او مونس من است. آن‌کس که در درون خویش مونس ندارد در حسرت می‌میرد، چرا که زندگی از درون انسان می‌جوشد و از پیرامون نمی‌آید. #جبران_خلیل_جبران @delnote