💌 دلنوت
رفتن به کانال در Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
نمایش بیشتر940
مشترکین
-124 ساعت
+37 روز
+2230 روز
آرشیو پست ها
940
میدانم کسی در این اتاق نیست
و شهر خالی است
و همهی میدانهای این شهرِ خالی، خالیست
اما من کوچههای غبارآلود را دوست دارم
و بارانِ کوچههای غبارآلود را
من آنها را که شکست خوردهاند
و غمگیناند
دوست دارم
و آنها را که پیروز شدهاند
و باز غمگیناند
دوست دارم
#مارینه_پطروسیان
ترجمهی واهه آرمن
@delnote
940
♥️
محبوب من!
یک سهشنبه پاییز در کوچهی شما بودم...
دیدم صدای هقهق گریه میآید
دلم سوخت
جلو رفتم...
دیدم یک دسته کلید است.
گفتم چرا گریه میکنی؟!
کلیدها گفتند:
ما گم شدهایم
گفتم برای همین گریه میکنید؟
کلیدها گفتند: نه!
«ما گریه میکنیم
چون آنکه ما را گم کرده
دنبال ما نمیگردد»
یاد خودم افتادم...
کنار کلیدها نشستم
من هم با کلیدها گریه کردم.
#محمد_صالحعلا
@delnote
940
♥️
نگاهت چه مِی در سبو میکند
که روح مرا زیر و رو میکند
که آرامشم را به هم میزند
تلنگر به خواب دلم میزند
چه رازی است با آن نگاه غریب
که پرهیزش آمیخته با فریب
برایم چه داری در آن چشمها؟
چه با خود میاری در آن چشمها؟
گُلی که به دفترچهی روزگار
به جای خزان مینویسد بهار
و یا زَمْهَریری که در هر ستیز
به فرق بهاری زند تیغ تیز
چراغی که در شُعلهاش میتوان
امان یافت زین ظلمتِ بیامان
و یا دوزخی که چو سر میکشد
به آتش همه خشک و تر میکشد
دری که به آفاق وا میشود
گشوده به بیانتها میشود
و یا جادهای که در این ماجرا
به بنبستها میکشاند مرا
#حسین_منزوی
@delnote
940
♥️
در عصر یک پاییز
در اتوبوس بودیم
دورمان دیوار شیشهای سبز...
سبزی شیشهها، زرد پاییز را
سبز خرم کرده بود.
از سبزی برگها بهار به اتوبوس نشست.
بیرون خزان در کار بود.
نمیدانستم در بهار درون باید گفت؟
یا در خزان بیرون؟
من و بهار پیاده شدیم
بهار در خیابان محو شد
پاییز در کنارم راه میآمد.
#احمدرضا_احمدی
@delnote
940
♥️
مربی تیم ملی که میدید توضیحاتش در مورد دلایل شکست تیم مجری را راضی نمیکند و مجری دست از سرش بر نمیدارد آخر سر گفت “فوتباله دیگه”، که یعنی بابا جان بالاخره یک طرف داستان همین است که گاهی هم میبازیم.
مربی تیم ملی درست بلد نبود حرف بزند وگرنه میگفت همه کارها را هم که درست انجام بدهی، همه توپها را هم که در چارچوب بزنی، همه بندکفشها را هم که محکم ببندی بالاخره گاهی یکی از تله آفسایدت فرار میکند، گاهی یکی سر میخورد، گاهی یکی حواسش پرت میشود. بلد نبود درست حرف بزند و گرنه میگفت ما هم یک مشت آدمیم که گاهی موقع نوشتن دستمان خط میخورد، یا وقت راه رفتن پایمان به لبه فرش میگیرد، و یا وقت غذا خوردن غذا روی لباسمان میریزد. بلد نبود درست حرف بزند و گرنه میگفت، این بازی را باختیم بعدی را میبریم، بعدی را هم ببازیم بعدی ش را میبریم، آن را هم ببازیم دو تا بعدی را میبریم. مربی تیم ملی بلد نبود درست حرف بزند و گرنه میگفت فوتباله دیگه، آدمیم دیگه، زندگیه دیگه.
#امیرعلی_بنیاسدی
@delnote
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
