fa
Feedback
برآســتان جــانان

برآســتان جــانان

رفتن به کانال در Telegram

بر "آستان جانان" گر سر توان نهادن گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد اینستاگرام astaneh

نمایش بیشتر
1 224
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-430 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
مه '26
مه '26
+3
در 1 کانال‌ها
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+59
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+38
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+20
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+15
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+10
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+2 108
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+55
در 3 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+30
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+14
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+24
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+24
در 6 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+20
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+45
در 5 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+35
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+29
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+23
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+36
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+23
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+24
در 3 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+33
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+11
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+17
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+15
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+13
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+8
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+13
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+1 136
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+1 193
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+22
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+1 376
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+939
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
28 مه0
27 مه+1
26 مه0
25 مه0
24 مه0
23 مه0
22 مه0
21 مه0
20 مه0
19 مه0
18 مه0
17 مه0
16 مه+1
15 مه0
14 مه0
13 مه0
12 مه0
11 مه0
10 مه0
09 مه0
08 مه0
07 مه0
06 مه0
05 مه+1
04 مه0
03 مه0
02 مه0
01 مه0
پست‌های کانال
#غم_زمانه #استاد_شجریان چکامه #سعدی @astanejanan

2
«شاهنامه» پیچیده‌ترین و رازآمیزترین متن زبان و ادب ِپارسی است؛ زیرا برای شناخت و درک و دریافت درست‌تر آن، باید حواست به چندین حوزه از تاریخ و فرهنگ ایران و ادب ِپارسی باشد. حیطه‌هایی چون: اساطیر ِآریایی و ایرانی، ایران پیش از تاریخ، تاریخ ِایران باستان (خصوصاً دورهٔ ساسانی)، ایران قرون اولیهٔ اسلامی، دین ِزرتشت و دیگر ادیان ِایرانی، خودای‌نامه و آبشخورها و سرچشمه‌های آن، منبع/منابع فردوسی، کتبی یا شفاهی بودن این منبع/منابع، جغرافیای ایران خصوصاً سیستان و خوراسان بزرگ، نسخه‌های شاهنامه، تصحیح‌های شاهنامه، دستور تاریخی زبان ِپارسی، ادبیات ِپارسی، زندگی و احوال حضرت فردوسی و... . از میان ِاین حوزه‌های متعدد، یکی از بحث‌های درازدامن آن، آبشخورهای اولیهٔ «خودای‌نامه» است. از متونی که در ساخت و پرداخت خودای‌نامه نقش اساسی داشته است و در شناخت بسیاری از نکات شاهنامه (هم در ساختار ِکلی و هم جزیی)، گره‌گشا و بسیار مهم است، «اوستا» می باشد. در داستان «رستم و سهراب» شاهنامه از یک خوردنی به نام «نوش‌دارو» سخن به میان آمده است: از آن «نوش‌دارو» که در گنج تست؛ کجا   خستگان   را   کند    تندرست. (فردوسی، دفتر دوم: ۱۹۱) نوش‌دارو همانطور که از نامش پیداست: نوش‌دارو/ انوش‌دارو: انوش= بی مرگی + دارو؛ داروی بی مرگی است. در اوستا از این خوردنی زندگی بخش گفته شده و در «هوم‌یشت» به ستایش آن پرداخته است: هوم زرین برزمند را می‌ستاییم. هوم، نوشیدنی گیتی افزای را می‌ستاییم. هوم دوردارندهٔ مرگ را می‌ستاییم. (یشت‌ها، هوم‌یشت، بند ۱) دکتر جلیل دوستخواه در مورد «هوم» و انوشگی آن می‌گویند: هوم نام گیاه مقدسی است که افشرهٔ آن گونه‌ای آشامیدنی آیینی به شمار می‌آید و آیین‌ها و نیایش‌های مربوط بدان در اوستای نو و در دین زرتشتی متاخر، جای ویژه دارد. از نوشابهٔ هوم با صفت «دوردارندهٔ مرگ» یاد می‌شود (دوستخواه، پیوست اوستا، ج۲، ص ۱۰۸۶). در بندهشن آمده است که ایزد «هوم» در گوکِرِنَ است و فرشکردسازی به یاری آن صورت می‌گیرد، بدین سان که از پیه گاو «هدیوش» و «هوم سفید» خوراکی به نام ِ«انوش» (جاودانگی) درست کنند و به همهٔ مردمان دهند و آنان بر اثر  آن جاودانه شوند. در همین کتاب درخت ِگوکِرِنَ* دشمن پیری، زنده‌گر (زندگی‌بخش) مردگان و انوشه‌گر (جاودانگی‌بخش) زندگان خوانده شده است (همان، ص ۱۰۴۹). «هوم» و «هوم‌یشت» اوستا خود سندی است ستوار برای «نوش‌دارو»ی شاهنامه و نشان از آن دارد که این آشامیدنی در فرهنگ و اساطیر مزدیسنا وجود داشته است و پیشینهٔ اسطوره‌ای خاص خود را دارد. *نام ِدرختی است اساطیری که «هوم ِ سفید» نیز خوانده شده. - «اوستا»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، دورهٔ دوجلدی، تهران: مروارید، ۱۳۹۱. - فردوسی، ابوالقاسم، «شاهنامه»، به کوشش جلال خالقی مطلق، دفتر دوم، کالیفرنیا و نیویورک، ۱۳۶۹ @astanejanan
891
3
به گودرز گفت آن زمان پهلوان کز ایدر برو زود روشن روان پیامی ز من پیش کاووس بر بگویش که مارا چه آمد به سر به دشنه جگرگاه پور دلیر دریدم که رستم مماناد دیر گرت هیچ یادست کردار من یکی رنجه کن دل به تیمار من ازان نوشدارو که در گنج تست کجا خستگان را کند تندرست به نزدیک من با یکی جام می سزد گر فرستی هم اکنون به پی مگر کو به بخت تو بهتر شود چو من پیش تخت تو کهتر شود بیامد سپهبد به کردار باد به کاووس یکسر پیامش بداد بدو گفت کاووس کز پیلتن که را آب بیش است بر انجمن؟ شود پشت رستم به نیرو ترا هلاک آورد بی‌گمانی مرا اگر یک زمان زو به من بد رسد نسازیم پاداش او جز به بد کجا گنجد او در جهان فراخ بدان فر و آن برز و آن یال و شاخ شنیدی که او گفت کاووس کیست؟ گر او شهریارست پس توس کیست؟ کجا باشد او پیش تختم به پای کجا راند او زیر فر همای چو بشنید گودرز برگشت زود بر رستم آمد به کردار دود بدو گفت: خوی بد شهریار درختیست خنگی همیشه به بار تو را رفت باید به نزدیک اوی تو روشن کنی جان تاریک اوی بفرمود رستم که تا پیشکار یکی جامه افکند بر جویبار جوان را بران جامه آن جایگاه بخوابید و آمد به نزدیک شاهد گو پیلتن سر سوی راه کرد کی آمد پیش زود آگاه کرد که سهراب شد زین جهان فراهم همی از تو تابوت خواهد نه ماه پدر جست و لرزد یکی سردباد بمالید و مژگان به هم برنهاد... شاهنامه فردوسی، تصحیح انتقادی و شرح یکایک ابیات، مهری بهفر، تهران: فرهنگ نشر نو، ۱۳۹۱، دفتر دوم، صص ۳۷۲- ۳۶۶ @astanejanan
874
4
دل شب آن زمان كز بركۀ سيم زمين غمرنگى از سيماب مى‌خورد چو هِق هِق، ساز جانسوز شباهنگ به حَق حَق دم زنان مضراب مى‌خورد بتاب از درد و غم، در حلقۀ هول دل زنجيرى‌ام، قلّاب مى‌خورد دلم گهوارۀ غم‌هاى عالم ز مشرق تا به مغرب، تاب مى‌خورد #مهدی_اخوان_ثالث، شبم پر هول فردا ترا اى كهن بوم و بر دوست دارم. astanejanam
1 076
5
تکنوازی سه تار #حسین_علیزاده @astanejanan
823
6
ماه رمضان از اول ماه احوال و رفتار و قیافه‌ها تغییرات کلی می‌گرفت. صورت‌ها آرام و ملکوتی، چهره‌ها متین، قدم‌ها آهسته، سرها به‌زیر، چشم‌ها درویش(!)، دل‌ها تحت کنترل، راعیِ حلال و حرام و مکروه و مباح و نجس و پاک و زشت و زیبا. بهترین و مرغوب‌ترین خواروبار، با نازل‌ترین قیمت‌ها به دکان‌ها آمده، در اختیار مردم قرار می‌گرفت. هوس‌انگیزترین نان‌های سنگکِ یک ذرع و نیمیِ خشک‌ناخنیِ خشخاش و سیاه‌دانه‌زده و تافتون‌های شانه‌زدهٔ کنجدی و روغنی، شیرمال‌های روغن‌دار خوش‌عطروبو و دوباره‌تنورهای سبوس‌دار پنجه‌کش خاصه، مخصوصاً کماج‌های طرشتی اعلا در نانوایی‌ها پیدا می‌شد و دلخواه‌ترین گوشت‌های شیشکِ پروار سی‌منه، با دنبه‌های چرخیِ بغل‌پرکن که قصاب‌های ماهر با سلیقه و استادیِ تمام، قلوه‌گاه‌ها و دنبه‌های آنها را  شَهله می‌کردند، در این ماه در اختیار مردم قرار می‌گرفت. ماهی که در تمام دورهٔ سال مثل و مانندی در خوبی و ارزانی و فراوانی نداشت و از این جهات کمتر ماهی به پای آن می‌رسید. شهله: چربی قلوه‌گاه‌ها را در قسمت‌های مساوی مانند توردوزی لباس عروس جدا می‌کردند و دنبه‌ها را مانند سینه‌ریز به صورت‌های مختلف ترکیب و با رنگ و گل و جواهرات بدلی زینت می‌کردند. طهران قدیم. #جعفر_شهری. ۵ جلد. ج ۳. ۱۳۷۱. تهران: انتشارات معین. ص ۲۹۲-۲۹۹. @astanejanan
1 124
7
با هِلالِ رَمَضان، حلاج آهنگِ روزه دادی و تا عید روزه نگْشادی! ماهی تمام که خود، همه شب، ختمِ قرآن کردی به دو رکعت و خود، همه روز، به دو سَد رکعت. ـ تا هِلالِ عید، که، آن‌گاه، سیاه پوشیدی کــ «ای سیاه‌نامه، اینتْ جامه! » خُرّه‌زاد بن فیروز بیضاوی حَلاجُ‌الأسرار: اخبار و اشعار. فارسی،  #بیژن_الهی. تهران: نشر بیدگل. ۱۳۹۸، چاپ۴. ص ۴۸ @astanejanan
815
8
هر شب که بود قاعدهٔ سفره نهادن ما را ز خیال تو بود روزه گشادن ای لطف تو را قاعده بر روزه گشایان مانند مسیحا ز فلک مایده دادن چون قوت دل از مطبخ سودای تو باشد باید بمیان رفتن و در لوت فتادن ما را هم از آن آتش دل آب حیاتست بر آتش دل شاد بسوزیم چو لادن کار حیوانست نه کار دل و جانست در خاک بپوسیدن و از خاک بزادن #مولوی کلیات شمس، جزو چهارم، به تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر:۱۳۶۳، صص ۱۶۰،۱۶۱ @astanejanan
1
9
سَرنَیارَد بِهَم از بخیه‌زدن چاکِ دلم نتوان بست به رشته درِ آتشکده را #لطفی‌شیرازی، مکتبِ وقوع در شعر فارسی؛ استاد احمد گلچین معانی، بنیاد فرهنگ ایران؛۱۳۴۸: ۴۰۱ @astanejanan
806
10
#سحر_محمدی #درد_دوری @astanejanan
796
11
بررسی لایه‌های سبکی سروده‌های نادرپور نشان می‌دهد که وی در لایه‌های آوایی زبان برای ایجاد موسیقی و استحکام محور موسیقی درونی، معنوی و کناری سروده‌هایش از شگردهای مختلفی استفاده کرده است که تتابع اضافات، تکرار واج‌ارایی و آوردن کلمات متناسب و هماهنگ (مراعات نظیر) پرکاربردترین این شگردها می‌باشد. در لایۀ واژگانی نادرپور واژه‌هایی آورده است که کاربردی برجسته و معنادار دارند و در زمرۀ واژه‌های نشان‌دار محسوب می‌شود به عنوان مثال واژه‌های عینی و حسی که عمدتاً از مظاهر طبیعت گرفته شده واژه‌های نشان دار در شعر نادرپور هستند که تکرار آن‌ها بیانگر آن است که نویسنده در پی ملموس کردن دنیای پیرامون خویش است. در ارتباط با لایۀ نحوی اشعار نادرپور نیز دو رویکرد برجسته است؛ نخست استفاده از فعل‌های حرکتی است که نشان می‌دهد شعر وی شعری پویا و متحرک است که در آن ایستایی و سکون مجالی برای ظهور نمی‌یابد. دوم جابجایی ضمیر در اشعار نادرپور است. البته در کنار این دو، جا به جایی صفت و موصوف که خاص زبان فارسی کهن است در این لایه سبکی مشاهده می‌شود. دربارهٔ لایۀ بلاغی نیز باید افزود که تصاویر بکر و تازه که برخاسته از ذهن خلاق و نوپرداز نادر پور است، مشخصۀ شعر وی است. این خلاقیت در ارائه مطالب عینی و حسی باعث شده است که نادرپور خود را از تکرار و ابتذال رهایی بخشد و خود را در قامت شاعر نوپرداز معرفی کند. افزون بر این بهره گیری از عناصر طبیعت در تصویر پردازی شعری یکی دیگر از شاخصه‌های بلاغی نادرپور است. سطح ایدئولوژیک شاخص‌ترین لایه سبکی در سروده‌های نادرپور است. مخاطب هر آنچه که در شعر وی می‌بیند، من شخصی شاعر است که در قامت و قالب احساسات و عواطف شخصی شاعر بیان شده است. با وجود آنکه مانند همتایان خویش دوران پهلوی و کودتای ۲۸ مرداد را تجربه کرده است اما ترجیح داده است، فضای غالب شعرش را به مضامین رمانتیک و بیان احساسات و عواطف اختصاص بدهد. افزون بر این غربت اختیاری شاعر نیز باعث شده است که دفتر پایانی شعر وی به این موضوع اختصاص داده شود. پیری و اضطراب از مرگ، وحشت از آینده در کنار غم غربت سه بن مایۀ اصلی سروده های نادرپور در پایان عمر می‌باشد. @astanejanan
825
12
باد از کرانه‌هایِ شبِ ناشناخته، بویِ تنِ برشتهٔ مردان را بر سفرهٔ گشادهٔ ما می‌ریخت ما جام‌هایِ خود را بر هم نواختیم اما، سبویِ ایمان در ما شکسته بود. ما _هیچ‌یک_ به چهرهٔ هم ننگریستیم ما لقمه‌هایِ خونین در کام داشتیم هر لقمه بغضِ گریهٔ ما بود کز ضربه‌هایِ خندهٔ بی‌گاه می‌شکست ما در طنینِ خندهٔ خود می‌گریستیم. ما در شبی که بوسه خیانت بود سیمایِ مهربان و سرسبزِ دوست را _در هالهٔ سپید نبوت_ با آن زبانِ سرخ‌تر از شعله سوختیم ما عشق را به بوسهٔ نفرت فروختیم. ما یار را که نعرهٔ حق می‌زد _در پایِ دارِ دوزخیِ دشمن_ با سنگ بی‌تمیزی، آزردیم. ما بایزید را به یزیدی گماشتیم ما _پارساتر از همه ناپاکان_ ناخن به خونِ دوست فروبردیم ما کرسی بلندِ تفکّر را _مانندِ نُه سپهرِ معلّق_ در زیرِ پایِ لنگِ تملّق گذاشتیم. ما برج‌ها ز جمجمه‌ها برفراشتیم ما فتح‌نامه‌ها به کفن‌ها نگاشتیم. ما کوردیدگان _در جست‌وجوی جوهرِ دانایی_ انگشت‌های کورتر از دل را بر واژه‌ها و خط‌ها لغزاندیم، چندان که نام هفت‌خطانِ زمانه را برجسته‌تر ز خالِ بتان خواندیم. ما خشت‌ها بر آب زدیم آری، ما سنگ‌ها به آینه افکندیم ما گورِ دخترانِ فضیلت را _مانند تازیانِ بیابان‌گرد_ در شوره‌زارِ جهل و جنون کندیم. ما لاشه‌هایِ خود را بر دوش داشتیم ما دانه‌هایِ اشک و عرق را _در کشتزار خوف و خجالت_ می‌کاشتیم و می‌درویدیم، ما روح را به خدمتِ تن می‌گماشتیم ما در قمارخانه‌یِ تاریخ میراثِ نسل‌هایِ کهن را چون ننگ و نام، باخته بودیم. ما لذّتِ اسیر‌شدن را _در دامِ اقتضای زمانه_ چون طعمِ می شناخته بودیم. در آسمان طلایهٔ صبحی عیان نبود: زخمِ عمیقِ خنجرِ خورشید _چون یادگارِ کهنه‌ای از سالیان دور_ دل‌های سرد ما را می‌سوزاند. باران گیاهِ عافیتِ ما را با ریزشِ مدامش می‌پوساند. ما ریزه‌خوارِ خوانِ زمین بودیم، ما پاره‌هایِ پیکرِ یاران را در کاسه‌هایِ خون‌ زده بودیم، ما در شبِ سیاهِ یهودایی مهمانِ شامِ بازپسین بودیم. تهران، ۲۴ مرداد ۱۳۵۳ #نادر_نادرپور در طلسم شعر (منتخب چهار دفتر شعر)، تهران: انتشارات سخن، چاپ اول، ۱۳۸۴، ص ۲۲۳. بیست و نهم بهمن‌ماه، سالگرد درگذشت نادر نادرپور (۱۳۰۸-۱۳۷۸). @astanejanan
885
13
برآســتان جــانان: بر کشتزارهای خزان‌دیدهٔ افق هان، ای خدا!‌ شبان سیه را فرو فرست تا از مزار گم‌شدگانت خبر دهند مرغان باد را همه شب سوبه‌سو فرست اینک غروب روز نبرد است و ای دریغ! کز آن سپاهیان دلاور نشانه نیست آنان به زیر خاک سیه خفته‌اند و مرگ جز پاسبان این افق بی‌کرانه نیست. این ابرها که می‌گذرند از کنار کوه وآن تک‌درخت پیر که می‌لرزد از هراس گریند چون تنوره کشد سرخی شفق بر گور بی‌نشان شهیدان ناشناس تا بذر کشتگان زمین بارور شود تا خوشه‌های تلخ بروید ز سینه‌ها باید ز چشم هرزهٔ این ابرهای سرخ باران خون ببارد و باران کینه‌ها این ماهتاب‌ها که درخشیده بی‌امید بر سنگ‌های تشنه و بر خاک‌های سرد وین بادهای تر که برافشانده ریگ‌ها بر گور خفتگان بلادیدهٔ نبرد این اشک‌ها که دیدهٔ مادر فشانده گرم بیهوده بر مزار جگرگوشه‌های خویش فردا گواه جنبش خشمند و انتقام خشمی که زود می‌درود خوشه‌های خویش آنان که بذر آدمیان را فشانده‌اند بر داس خشمگین اجل بوسه می‌نهند وآن خوشه‌های تلخ که از کینه‌ها دمید می‌پژمرد چو مژدهٔ آینده می‌دهند هان، ای خدا! شبان سیه را فرو فرست تا ننگ وحشیان زمین را نهان کنند بر دشت‌ها سیاهی شب را بگستران تا کشتگان بی‌گنهش سایبان کنند این گورهای نو که دهان باز کرده‌اند تا لقمه‌های گم‌شده را در گلو برند فردا به جانیان و خسان روی می‌کنند تا طعمه‌های تازهٔ خود را فرو برند. تهران - ۲۴ آبان‌ماه ۱۳۳۱ #نادر_نادرپور مجموعه اشعار- مؤسسهٔ انتشارات نگاه باد از کرانه‌هایِ شبِ ناشناخته، بویِ تنِ برشتهٔ مردان را بر سفرهٔ گشادهٔ ما می‌ریخت ما جام‌هایِ خود را بر هم نواختیم اما، سبویِ ایمان در ما شکسته بود. ما _هیچ‌یک_ به چهرهٔ هم ننگریستیم ما لقمه‌هایِ خونین در کام داشتیم هر لقمه بغضِ گریهٔ ما بود کز ضربه‌هایِ خندهٔ بی‌گاه می‌شکست ما در طنینِ خندهٔ خود می‌گریستیم. ما در شبی که بوسه خیانت بود سیمایِ مهربان و سرسبزِ دوست را _در هالهٔ سپید نبوت_ با آن زبانِ سرخ‌تر از شعله سوختیم ما عشق را به بوسهٔ نفرت فروختیم. ما یار را که نعرهٔ حق می‌زد _در پایِ دارِ دوزخیِ دشمن_ با سنگ بی‌تمیزی، آزردیم. ما بایزید را به یزیدی گماشتیم ما _پارساتر از همه ناپاکان_ ناخن به خونِ دوست فروبردیم ما کرسی بلندِ تفکّر را _مانندِ نُه سپهرِ معلّق_ در زیرِ پایِ لنگِ تملّق گذاشتیم. ما برج‌ها ز جمجمه‌ها برفراشتیم ما فتح‌نامه‌ها به کفن‌ها نگاشتیم. ما کوردیدگان _در جست‌وجوی جوهرِ دانایی_ انگشت‌های کورتر از دل را بر واژه‌ها و خط‌ها لغزاندیم، چندان که نام هفت‌خطانِ زمانه را برجسته‌تر ز خالِ بتان خواندیم. ما خشت‌ها بر آب زدیم آری، ما سنگ‌ها به آینه افکندیم ما گورِ دخترانِ فضیلت را _مانند تازیانِ بیابان‌گرد_ در شوره‌زارِ جهل و جنون کندیم. ما لاشه‌هایِ خود را بر دوش داشتیم ما دانه‌هایِ اشک و عرق را _در کشتزار خوف و خجالت_ می‌کاشتیم و می‌درویدیم، ما روح را به خدمتِ تن می‌گماشتیم ما در قمارخانه‌یِ تاریخ میراثِ نسل‌هایِ کهن را چون ننگ و نام، باخته بودیم. ما لذّتِ اسیر‌شدن را _در دامِ اقتضای زمانه_ چون طعمِ می شناخته بودیم. در آسمان طلایهٔ صبحی عیان نبود: زخمِ عمیقِ خنجرِ خورشید _چون یادگارِ کهنه‌ای از سالیان دور_ دل‌های سرد ما را می‌سوزاند. باران گیاهِ عافیتِ ما را با ریزشِ مدامش می‌پوساند. ما ریزه‌خوارِ خوانِ زمین بودیم، ما پاره‌هایِ پیکرِ یاران را در کاسه‌هایِ خون‌ زده بودیم، ما در شبِ سیاهِ یهودایی مهمانِ شامِ بازپسین بودیم. تهران، ۲۴ مرداد ۱۳۵۳ #نادر_نادرپور در طلسم شعر (منتخب چهار دفتر شعر)، تهران: انتشارات سخن، چاپ اول، ۱۳۸۴، ص ۲۲۳. بیست و نهم بهمن‌ماه، سالگرد درگذشت نادر نادرپور (۱۳۰۸-۱۳۷۸) @astanejanan
1
14
باغ، گل می‌پروراند، باد، پرپر می‌کند باغبان، با این همه ناسازها، سر می‌کند دردها، جایی برای صبرها نگذاشتند بغض، دارد ناخن احساس، خنجر می‌کند خون داغ عاشقانی را که نوشیده است خاک لالۀ خودروی صحرائی، به ساغر می‌کند هیچ صیادی نمی‌گیرد کلاغی را هدف هر جفائی هست، با بال کبوتر می‌کند ذهن اگر از ساقی احساس گیرد جام ذوق خشت را آئینه و دیوار را در می‌کند پیچک اندوه را، از ریشه باید قطع کرد ورنه باغ روح را، از لوت بدتر می‌کند این همه خوبی و زشتی، زادۀ تعبیر ماست در تماشا هر کسی، خود را مصور می‌کند دودها را از نفس موج زمان باید زدود چهرۀ آئینه را آهی مکدر می‌کند هر کسی خود یک جهان معناست، اما ای دریغ! آرزوی دیدن دنیای دیگر می‌کند کیمیای عشق را نازم، که در دنیای جعل سنگ را یاقوت و لعل و خاک را زر‌ می‌کند زیر چتر ابر بهمن، باز می‌بارد قلم لحظه‌ها را لاله‌های دشت دفتر می‌کند از مجموعه غزل «بی عشق ما سنگ ما هیچ» بهمن رافعی بروجنی @astanejanan
1 151
15
#بی_بِراری_کشتمه #محمد_میرزاوند #موسیقی_لری🩶🖤 @astanejanan
804
16
آسِمونِ آبادی / پَل پیچِ اورهَ دَسِ زوری‌ها کجا / اُورانِه بورَه!؟ اَفتاوئنِ کَشین وِ بَن / بَستِن وِ زنجیر شوئِنِ تیچَنِنَ / دی مُلکِ دلگیر دلتنگیا مه سی تو / اما تمومی ناره رَیا وِ تو رَسِسِن / کُل دیر و ناهُمارَن مه آخرین برگ ری / دِرختِ هُشگِ جورِم چی بادِ سردِ پاییز / دَسِمِ بیر و بورِم بورِمُ نِیل بَمونِم / دی مُلک بی هِنارَس دی زِمِسونِ تَنیا / دی یخبَنونِ بی کَس یِه زخمِ هزار ساله / ها مینِ جونم بارکوله دِ نَگوتِن / ها ری زِوُنِم خینمونِ کِردَه فِلک/ دِ شیشَه جوری رَهبُرو رَهمو بُرن / هَر دوری طوری دِلتنگیا مه سی تو / اما تَمومی نارن رَیا وِ تو رَسِسِن / کُل دیر و ناهُمارَن @astanejanan
816
17
#همین
#همین
290
18
در سکوتِ سینه‌ام دستی دانۀ اندوه می‌کارد... فروغ فرخزاد
1 107
19
آوازِ   عاشقانهٔ   ما   در   گلو    شکست حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست دیگر  دلم  هوای   سرودن   نمی‌کند تنها بهانهٔ  دلِ  ما در   گلو   شکست سربسته ماند بغضِ گره‌خورده  در دلم آن گریه‌های عقده‌گشا در گلو شکست ای داد، کس به  داغِ دلِ باغ  دل نداد ای وای، های هایِ عزا در گلو شکست آن روزهای خوب که دیدیم، خواب  بود خوابم پرید و خاطره‌ها در گلو  شکست «بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت «آیا» زِ یاد رفت و «چرا» در گلو شکست فرصت گذشت و حرفِ دلم ناتمام ماند نفرین و آفرین و دعا  در گلو  شکست تا  آمدم   که   با   تو   خداحافظی   کنم بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست #قیصر_امین‌پور (۱۳۸۹)، «گزینهٔ اشعار»، تهران: مروارید، ص ۱۱۰ - ۱۰۹ شعر: قیصر امین‌پور اجرا: بانو ملیحه عباسی مقدم @astanejanan
1 091
20
خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی جان‌سوز. هر طرف می‌سوزد این آتش، پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود. من به هر سو می‌دوم گریان، در لهیب آتش پُردود؛ وز میان خنده‌هایم، تلخ، و خروش گریه‌ام، ناشاد، از درون خستۀ سوزان، می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد! خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی بی‌رحم. هم‌چنان می‌سوزد این آتش، نقش‌هایی را که من بستم به خونِ دل، بر سر و چشم در و دیوار، در شب رسوای بی ساحل. وای بر من، سوزد و سوزد غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری، در دهان گود گُل‌دان‌ها، روزهای سخت بیماری. از فراز بام‌هاشان، شاد، دشمنانم موذیانه خنده‌های فتحشان بر لب، بر من آتش به جان ناظر. در پناهِ این مُشبّک شب. من به هر سو می‌دوم، گریان از این بی‌داد. می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد! وای بر من، هم‌چنان می‌سوزد این آتش آن‌چه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛ وآن‌چه دارد منظر و ایوان. من به دستانِ پُر از تاول این‌طرف را می‌کنم خاموش، وز لهیبِ آن روم از هوش؛ زآن دگر سو شعله برخیزد، به گِردش دود. تا سحرگاهان، که می‌داند، که بودِ من شود نابود. خفته‌اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر، صبح از من مانده بر جا مشتِ خاکستر؛ وای، آیا هیچ سر برمی‌کنند از خواب، مهربان همسایگانم از پیِ امداد؟ سوزدم این آتشِ بی‌دادگربنیاد. می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد! مهدی اخوان ثالث، زمستان: مجموعۀ شعر، تهران: مروارید، ١٣۴٨، چاپ سوم،ص ٩٠-٩٢ @astanejanan
977