فلسفه اخلاق
رفتن به کانال در Telegram
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
نمایش بیشتر7 246
مشترکین
-324 ساعت
-127 روز
-5730 روز
آرشیو پست ها
7 246
وقتی بعد از غذا، از کابینت آشپزخانه، پنهانی مشتی قرصِ رنگارنگ برمیداری و میخوری، آب شدنت را میبینم و بغض خفهام میکند.
وقتی در برگهی آزمایشت میبینم قند خونت بالاست، اما باز دلت برایمان شور میزند، تازه میفهمم که شوری و شیرینی صفت نیست. تویی. همه خوبیها، همه بوها، همه مزهها.
وقتی اینباکس گوشیات را چک میکنم و میبینم که پر از پیامهای جایزه ایرانسل و تبلیغات مزخرف فروشگاههای آنچنانی است، و پیام ما، -پیام هیچ کداممان- آنجا نیست، نمیتوانم خودم را ببخشم؛ فرو میریزم!
هر چقدر سنام بالاتر میرود و بیشتر مشکلاتِ مادران و فرزندان را میبینم، تازه میفهمم چقدر مسئولیت روی شانههایت بود؛ اما محکم ایستادی که باد کلاه ما را نبرد، یا خوابمان به هم نریزد.
وقتی روحم درد میکند، سرم را رویِ پاهای چه کسی میگذارم جز تو؟ تو که برایم حرف میزنی یا شاید هم «أمّن یُجیب» میخوانی، تمام زخمهای دلم خوب میشوند.
وقتی گلهایِ قالیِ زیرِ پایم را میبینم، یادم میافتد که چه حوصلهای داشتی. تند تند با دفه روی گرههای رنگارنگ قالی میکوبیدی و ما میدیدیم که چطور دستهایت و نقشه و دار، با هم رجهایِ قالی را بالا میبردند.
وقتی آرام و ساکت، روی صندلیِ چوبیِ قدیمیِ جهیزیهات، روبهروی پنجرۀ خانه، با پدر چای مینوشی، یاد میگیرم: «زندگی یعنی دلِ خوش!»
وقتی عمقِ نگاهت را به پدر میبینم، میدانم که باید بقیۀ عشقها جلویِ شما لُنگ بیندازند، بس که مجازیاند. بس که محبت هم نیستند. اختلالاند و بالا و پایین شدن هورمون!
وقتی عطرِ قرمه سبزیهایِ ظهرِ جمعهات تویِ خانه میپیچد، سیر هم که باشم، گرسنهام میشود. دلم میخواهد هوار بزنم و گوش فلک را کر کنم که: «مادر! دستپختت عاقبت دیوانهام میکند!»
وقتی میبینم همیشه در دسترسی؛ محبتت بهروز است؛ سایلنت و دایورت نمیکنی و فالورهایت فقط ماییم، ذوق میکنم که مادرم هستی و من در عجبم که مگر با چقدر صبر و تواضع و مهر و محبت میتوان «مادر» بود...
همه میگویند دنیا ارزش لگد زدن به شکم مادر را نداشت؛ اما من، دوست داشتم تو مادرم باشی. دوست داشتم تو در آغوشم بگیری. دوست داشتم توی چشمهایت نگاه کنم و تو برایم شعر بخوانی.
قربان خندههایت بشوم.
#مصطفی_سلیمانی
#روز_مادر
❤️☘ @filsofak
7 246
فروید معتقد بود که هیچ رویدادی تصادفی یا اتفاقی نیست و در پس هر رفتار، فکر یا احساسی یک دلیل وجود دارد. هر کاری که انجام میدهیم، هر فکری که میکنیم، هر چیزی که میگوییم و هر احساسی که داریم تجلی ذهن -ضمیر هشیار، نیمههشیار یا ناهشیار- ماست.
فروید در کتاب «آسیبشناسی روانی زندگی روزمره» این اندیشه را مطرح میکند که «اتفاقات» کوچکی که در زندگی روزمره مردم رخ میدهد، مثلا اشتباه خطاب کردن یک نفر، فراموش کردن یک قرار ملاقات و از بین بردن چیزی که متعلق به فردی دیگر است، تجلی انگیزههای ناهشیار آنهاست...
بدین ترتیب رویدادهایی نظیر لغزشهای کلامی، تاخیرها، فراموش کردن نام دیگران و از بین بردن چیزهایی که متعلق به دیگران است، دلیل دارند و وقوع آنها تصادفی نیست و در صورتی که بتوان محتویات ضمیر ناهشیار افراد را بررسی کرد، علت این رویدادها مشخص میشود.
💡 رندی لارسن و دیوید باس
از کتاب روانشناسی شخصیت
ترجمه فرهاد جُمهری و همکاران
❤️☘ @filsofak
7 246
بدترین کاری که میتوانی برای خودت انجام بدهی، قضاوت خودت از نگاه دیگران است!
❤️🍀 @filsofak
7 246
دانلود فیلم
خوشههای خشم The Grapes of Wrath 1940
💥 زیرنویس چسبیده با کیفیت ٧٢٠ بدون سانسور
(پاسداشت زندگی و امید در دل سیاهی)
🪐 فیلمی درام به کارگردانی جان فورد محصول سال ۱۹۴۰ آمریکا است. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام، نوشتهٔ جان اِستاینبِک (در منابع فارسی بیشتر جان اشتاین بک شناخته میشود) ساخته شده است.
این فیلم برنده اسکار بهترین کارگردانی شده است.
☄ خلاصه داستان:
«تامی» پس از عفو مشروط، از زندان آزاد شده و نزد خانوادهاش بازمیگردد. او متوجه میشود که اهالی آن منطقه مجبور به ترک زمین و خانههایشان شدهاند و خانواده ش نیز برای یافتن کار و ادامه زندگی آمادهی سفر به کالیفرنیا می شوند.
کارگاه تحلیل فیلم #مواجهه_با_بحران ۳
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
7 246
🎬 The Shawshank Redemption 1994
امتیاز منتقدها: 80
امتیاز IMDb(سایت): 9.3
امتیاز ما: 77
💫نامزد 7 #اسکار💫
📁ژانر: #درام
رده سنی: +17
🌎 محصول: #آمریکا
💺 کارگردان: #فرانک_دارابونت
👥 بازیگران: #مورگان_فریمن #تیم_رابینز
🕛 مدت زمان: 142 دقیقه
📢 دو زبانه – صوت انگلیسی و دوبله فارسی
📃 با زیرنویس فارسی
📖 خلاصه: «اندی» به اتهام قتل، راهی زندان میشود درحالیکه ادعا میکند، بیگناه است. اما زندان، نمیتواند این مرد باهوش را محدود نماید.
پخش آنلاین:
https://www.namasha.com/v/okZLHdpP/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D9%88_%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%A9_%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%84%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C_1994_The_Shawshank_Redemption
کارگاه تحلیل فیلم #مواجهه_با_بحران ۱
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
7 246
سینمادرمانی
🎥 کارگاه آنلاین تحلیل و بررسی فیلم
دوره هفتم
🎞 با موضوع:
(نحوه مواجهه با بحران برای شروع دوباره)
با این فیلمها به زندگی امیدوارتر میشوید
امید زیباست و برای شروعکردن دوباره به آن نیاز داریم. زندگی تلخیهایی دارد و گاهی مسیر سخت و پرنوسانی پیش رویمان قرار میدهد. چیزی که باعث میشود بتوانیم در راه رسیدن به شادی و زندگی بهتر قدم برداریم، امیدواری است. دیدن فیلمهایی با این مضمون میتواند ایدههای تازهای برای شروع دوباره به ما بدهد.
اگر شما هم بهرغم تمام سختیها و سردیها، باز میایستید و به روزهای خوش و بهاری امیدوارید، باید بگوییم که قهرمان هستید.
قهرمانهای دوستداشتنی! با ما همراه باشید تا چند فیلم الهامبخش را درباره زندگی امیدوارانه و شروع دوباره به تحلیل بنشینیم. اگر هم امیدواری خونتان کم شده است، باز همراه باشید و بدانید که از دیدن این فیلمها پشیمان نخواهید شد.
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
#فیلم_درمانی
.
🔹️زمان: شنبهها از ساعت ۲۰
🔹️پلتفرم: اسکایروم
.
کارگاه_آنلاین #تحلیل_فیلم #تحلیل_فلسفی_فیلم #تحلیل_فیلم_روانشناسی
🔹️برای ثبتنام به این آیدی پیام دهید:
@soleymani63
❤️☘ @filsofak
7 246
برخی معیارها در اخلاق گفتوگو
۱. برای همگان حق متفاوتبودن و متفاوتماندن، قایل باشیم.
۲. کوشش نکنیم به هر طریق ممکن، سخن خود را به کرسی بنشانیم.
۳. در یک گفتوگو، بیش از هر چیز نیازمند بردباری و شکیبایی هستیم.
۴. از بهکار بردن الفاظ و واژههایی که متضمن توهین، تحقیر، تمسخر و یا تهدید باشد جدا امتناع ورزیم.
۵. هنر گوشدادن را بیاموزیم و با دقت در دلایل فرد مقابل تامل کنیم. تمرکز و تمرین سکوت از اهم آمادگیهای گفتوگو محسوب میشود.
۶. از نیتخوانی بپرهیزیم و صرفا به سخنانی که بر زبان میآید، گوش فرا دهیم و به آنها بیندیشیم.
۷. فرد مقابل را کمک کنیم تا بتواند مدعیاتش را سامان دهد و دلایلی را برای آنها فراهم کند.
۸. اصل همدلی و خوشبینی ( نسبت به صاحب سخن) بههمراه نگاه تیز منتقدانه را ( نسبت به مدعیات)، فراموش نکنیم.
۹. گفتوگو را به میدان زورآزمایی میان افراد و اعلام برنده و بازنده، تبدیل نکنیم.
۱۰. گفتوگو را به مجلس وعظ و خطابه و یا هدایت این و آن، تبدیل نکنیم.
۱۱. بر باورهای بیدلیل، پافشاری و تعصب نورزیم.
۱۲. پشت مفاهیم و اصطلاحات پر طمطراق، پنهان نشویم.
۱۳. همواره فهممان را از آنچه میشنویم، با گویندهی سخن چک کنیم تا متوجه شویم آیا مراد گوینده را آنچنانکه او میخواسته است دریافت کردهایم.
۱۴. در بارهی دیگران، پیشداوری نکنیم و از فرد مقابل بخواهیم ابهامات سخنانش را برطرف نماید.
۱۵. به نتایج منطقی و اقتضائات سخنانمان وفادار باشیم.
۱۶. چنانچه متوجه اشتباهمان شدیم، نه تنها بر آن اصرار نورزیم بلکه بر آن اقرار کنیم.
۱۷. تمام تلاشمان را بهکار ببندیم تا مبادا مواضع اندیشهای و مسئلههای مورد گفتوگو به مسئلهی شخصی تبدیل شود.
۱۸. زبان احساسات و عواطف را کنترل نماییم و از بروز خشم جدا جلوگیری کنیم.
۱۹. بر فرد مقابل اتهام وارد نکنیم و از هرگونه برچسبزدن خودداری کنیم.
۲۰. در طول زمان گفتوگو، آرامش را حفظ کنیم و از عجلهکردن برای پاسخدادن بپرهیزیم.
۲۱. فرد مقابل را حریف خود نپنداریم بلکه او را هماندیشی تلقی کنیم که قرار است مسیر حقیقت را با هم طی کنیم.
۲۲. همواره احتمال دهیم که دستکم بخشی از ایدههای ما اشتباه است و آماده باشیم که آنها را با ایدههای درست جابجا کنیم.
۲۳. شجاعت گفتن واژهی "نمیدانم" را در خودمان تقویت کنیم. زیرا در جریان گفتوگو ممکن است مسئلههایی مطرح شود که از حیطهی دانش ما بیرون باشد.
|کانال خرد منتقد، علی زمانیان|
@JameahiBehtarBesazim
7 246
تفاوت گفتوگو و جَدَل
گفتوگو، زبان مفاهمه است و هیچ تمدّنی بدون گفتوگو شکل نگرفته و بدون آن نیز دوام نیافته است.
اکنون در بسیاری از گروههای مجازی و محافل علمی و سیاسی، جدل فرمانروایی میکند و کثیری به تصوّر اینکه در حال گفتوگو با یکدیگرند، در ورطهی مجادلات بیثمر و بیپایان افتادهاند، همچنانکه در گفتوگوهای دو یا چند نفره. مرز میان گفتوگو و جدل، بسیار باریک و مبهم است لذا چند نکته سادهی آن یادآوری میشود.
۱. هدف گفتوگو این است که من بدانم در ضمیر شما چه میگذرد و شما بدانید که درد من چیست اما جدل تشنه پیروزی است و شهوت استیلا بر طرف مقابل دارد.
۲. پایان جدل، دشمنی است و پایان گفتگو، دوستی است. ذهن و زبان جدلیون، در تسخیر سوءظن به دیگران و خودشیفتگی است. اما گفتوگو، راهی برای کاستن از افتراقها و سوءتفاهمهاست. بنابراین گفتوگو ما را به یکدیگر نزدیکتر میکند و جدل، دورتر و دشمنتر. گفتوگو اگر گرهی نگشاید، گره را کورتر نمیکند.
۳. در گفتوگو، میان اندیشه و صاحب اندیشه فرق میگذاریم. یعنی مخالفت ما با اندیشهای، به دشمنی ما با صاحب آن اندیشه نمیانجامد.
۴. در گفتوگو میکوشیم که حرف دیگری را بفهمیم ولی در جدل میکوشیم که حرف خود را در گوش او فرو کنیم.
۵. اهل جدل، درد حقیقت ندارند. پس به هیچ خطا یا جفایی اعتراف نمیکنند. اما در گفتوگوی سالم، طرفین میپذیرند که در فلان مسئله خطا کرده، دچار غفلت یا مبالغه و تندروی شدهاند.
۶. جدل، استثمار گفتوگو است. یعنی گفتوگو در جدل، بهانهای بیش نیست. بدین رو اهل جدل، گاهی این بهانه را وامینهند و از ابزار دیگری استفاده میکنند که هیچ سنخیتی با گفتوگو ندارد، مانند زورگویی، تهدید، نصیحت، افشاگری و تجاوز به حریم خصوصی افراد.
۷. جدلگرایان، معمولا زبانی درشتگو و پر از نیش و کنایه دارند، گرچه هر درشتگویی جدلگرا نیست و هر جدلگرایی درشتگو نیست.
۸. جدل گذشتهگرا است، اما گفتوگو آیندهساز است. در جدل، شما از راهی دفاع میکنید که آن را طی کردهاید اما در گفتوگو راهی را میجویید که آینده را بسازد. از همین رو گفتوگو پیشرونده است، اما جدل، هر بار به نقطه آغاز بر میگردد.
۹. در گفتوگو میکوشیم که چیزی بیاموزیم، اما در جدل، تلاش ما بیشتر برای شیرفهمکردن طرف مقابل است.
۱۰. در گفتوگو تابع منطقیم و فارغ از اینکه گوینده کیست بر این نکته متمرکزیم که چه میگوید؟ و بدون هیچ مقاومتی حرف حق را میپذیریم ولی در جدال، از ابتدا با گارد وارد میشویم و به چیزی جز غلبه و کسب نتیجهی از پیش تعیینشده نمیاندیشیم.
۱۱. سماجت و افراط در کشدارکردن مباحث، از نشانههای اهل جدل است. اهل گفتوگو به همان آسانی که وارد گفتوگو میشوند، آن را رها میکنند و میدانند که کجا و کی باید کنار بکشند، اما جدلیون تا بالابردن پرچم پیروزی و اعتراف خصم به شکست، سماجت میکنند.
|اکبر دانش سرارودی|
@JameahiBehtarBesazim
7 246
🔴 بسیار مهم و کاربردی
🎙 زندهیاد دکتر داود فیرحی
✅ هنر نوشتن؛
بیان تجربیاتِ شخصیِ دکتر فیرحی درباب نگارش یک متن آکادمیک.
۱. حراست از ایده و قالب پژوهش
۲. اقتصادِ پژوهش؛ صرفهجویی در وقت
۳. هنرِ تفکیک؛ حذف ایدههای مزاحم
۴. هنرِ تقطیع؛ خُرد کردن پروژه و ایجاد ایستگاههای مناسب برای ذهن
۵. وسواس در ارجاع و اصالت منابع
۶. الهام از نویسندگان و سبکهای برتر
۷.شهامت نگارش.
💢 استماع این فایل برای پژوهشگران، خصوصاً دانشپژوهانی که پایاننامه یا رساله در دست نگارش دارند، ضروری است.
به کانال «بیت الحکمه» بپیوندید:
https://t.me/joinchat/Tci4IQuau99W6BZT
7 246
ما، در هیچ حال، قلب هایمان خالی از غم نخواهد شد؛
چرا که غم، ودیعه یی ست طبیعی که ما را پاک نگه می دارد.
انسان های بی اندوه،
به معنای متعالی کلمه،
هرگز " انسان " نبوده اند و نخواهند بود.
از این صافی انسان ساز نترس...
✍ #نادر_ابراهیمی
📚 @audiobo0ok
7 246
🎥فیلم "نظم نوین"
🎬New Order 2020
🌟امتیاز: ۶.۴ IMDB (از ۴.۱ هزار رأی)
🎞ژانر: #درام
📵رده سنی: ۱۸+
👤ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ: Michel Franco
🎎ستارگان:
Naian González Norvind, Fernando Cuautle, Diego Boneta, Samantha Yazareth Anaya, Luna Arboledas, ...
🌎کشور: #مکزیک، #فرانسه
🎙زبان: #اسپانیایی، #انگلیسی
⏰زمان: ۸۶ دقیقه
📝خلاصه داستان: یک عروسی مجلل در جامعه ثروتمندان به طور غیرمنتظره ای به یک مبارزه طبقاتی بدل می شود که شروع یک کودتای خشونت آمیز بر تبعیض های طبقاتی جامعه است که...
کارگاه تحلیل فیلم #شخصیت_اخلاقی ۱۰
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
7 246
فیلم : 1987: وقتی که آن روز فرا برسد 2017
کیفیت : 720p
#زیرنویس_چسبیده_فارسی
فیلم ۹
دانلود فیلم #۱۹۸۷: وقتی روز فرا میرسد
بدون سانسور با زیرنویس فارسی چسبیده
🎬 1987: When the Day Comes (۲۰۱۷)
✂️ بدون سانسور و حذفیات
همراه با زیرنویس فارسی
🔹داستان و فضای فیلم:
۱۹۸۷: وقتی روز فرا میرسد (انگلیسی: 1987: When the Day Comes) یک فیلم در ژانر تریلر سیاسی محصول کشور کره جنوبی است. از جمله بازیگران آن میتوان به کیم یون سئوک و ها جونگ-وو اشاره کرد.
کارگاه تحلیل فیلم #شخصیت_اخلاقی ۹
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
7 246
چیزی که میتواند ناجی ما در مقابل ترس و تسلیم باشد، یک انگیزه و انرژی قوی است؛ نیرویی که ما را به حرکت، تلاش و امید به نجات وادار کند.
دیدن آزادی دیگران، امید و انگیزهی جنگیدن برای رهایی را در ما شعلهور میکند.
|Miguel Gon Her|
@JameahiBehtarBesazim
7 246
چه کنیم دیکتاتور نشویم
نباید فکر کنیم که دیکتاتورها معدودند و انگشتشمار. توجه به سه نکته زیر میتواند راهگشا باشد:
۱. به آیینه نگاه کنید
دیکتاتوربودن را در دیگران تشخیص میدهیم اما در خودمان نه. هر کدام از ما میتواند یک دیکتاتور باشد. یکی در خانواده ۳ نفریاش، دیگری در اداره ۳۰ نفری و دیگری در سازمان ۳۰ هزار نفریاش. پس هزینه انتقاد را پایین بیاوریم. آخرین باری که فردی بدون لکنت به شما انتقاد کرده است کی بوده است؟
۲. اعتراف به اشتباهات
سه پرده وجود دارد که شما را در گرداب دیکتاتوری هر روز بیشتر از پیش به قعر میبرد. پرده ترس، پرده شرم و پرده شیفتگی. برخی از اطرافیان شما از سر ترس و برخی دیگر از سر شرم و در انتها برخی نیز از سر شیفتگی، در مقابل شما سکوت میکنند. بهترین راهکارش این است که خود به اشتباهات خود اعتراف کنیم تا همه بدانند که ما خطاپذیر هستیم و عادی. آخرین باری که به اشتباهات خود اعتراف کردید کی بوده است؟
۳. غافل نباشید
فریب نخوریم، سکوت همیشه نشانه رضایت نیست. هر چقدر دیکتاتورتر باشید تنهاترید و فضای اطرافتان ساکتتر. اما نه سکوتی که از سر رضایت است، سکوتی سراسر از نفرت.
اطرافیان دیکتاتور سکوت میکنند؛ سکوت فردی، سکوت سازمانی و سکوت اجتماعی. اما ذهنشان را که نمیتوانید کنترل کنید. در اولین فرصت ممکن اعتراض میکنند. کمترین نشانه اعتراض فرار است. فرار نوجوانان از خانه، فرار کارکنان کلیدی از سازمان و فرار مغزها از کشور. اینها نشانه اعتراض است.
|برداشت آزاد از مطلب دکتر مجتبی لشکربلوکی تحت عنوان: دیکتاتور تنهاست|
@JameahiBehtarBesazim
7 246
Repost from معنای زندگی
شفقنا_مصطفی سلیمانی نویسنده، روانشناس، در یادداشتی با عنوان:
شهروندِ جهانی در جهانِ مسطح
(جرقههای خشونت، تبعاتِ جامعه تکصدا)
این یادداشت به دنبال پاسخ به این سوال است که «آیا نسلِ دیجیتال، به عنوان مصداق بارزِ شهروندِ جهانی، حق دارد از نظامهای تصمیمگیری و مدیریتی، مطالباتی در حد و اندازههای جهانی داشته باشد یا خیر؟»
لینک یادداشت:
https://fa.shafaqna.com/news/1473703/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%90-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 246
کسی هست بداند آدمهای مرده را چطور میشود زنده کرد؟
کسی هست برای «نمیدانم چه مرگم شده»های دستهجمعی، جوابی داشته باشد؟
چطور میشود به یک لشکر آدم، که مدام دارند در غمِ هم شریک میشوند از شادی گفت؟
یکی میگفت «گریه دستهجمعی» حالِ آدمها را زودتر سرِ جاش میآورد. میگفت آدمها توی گریه هشیارترند، چون چشمهای تار، از چشمهایی که بستهاند بهتر میبینند.
یکی دیگر میگفت آدمها همیشه میدانند چه مرگشان شده، ولی دردشان این است که کسی درکشان نمیکند. صدایشان را نمیشنود. به خاطر همین است که «نمیدانم چه مرگم شدههای دستهجمعی» یعنی شفا.
میگفت آدمها همینکه ببینند همدرد دارند، خودبهخود خوب میشوند. مثلاً از هم میپرسند «تو هم شبها خوب خوابت نمیبرد؟ خستهای، کلافهای؟ به خودت میآیی میبینی مشتهات را گره کردهای و داری دندانهات را به هم فشار میدهی؟» و همینکه میبینند همنظرند، مردمکِ چشمهایِ دلشان برق میزند.
ولی کاش از بین اینهمه آدم، یکهو یک نفر، دلش بخواهد یک نقطه برای ختم همه غمها بگذارد.
مثلاً از لای جمعیت بیاید بیرون و فریاد بزند «میخواهم خوش باشم، کسی هست شریکِ شادیام باشد؟»
بگوید «نمیدانم چرا چندوقت است تنم برای زندگی کردن درد گرفته، شماها هم همینطوری شدهاید؟»
و یکهو همه دلشان بخواهد یکجورِ دیگری زندگی کنند.
یکجوری که تا حالا زندگی نکردهاند.
یکجورِ بیغم.
میشود؟
میشود یک لشکر آدمِ مرده، یکهو از قبر بیایند بیرون و رختِ زندگی به تن کنند و به «خوشی» و «خوشحالی» و «دیوانگی» بگویند سلام؟
#مصطفی_سلیمانی
#گریه
❤️☘ @filsofak
7 246
گستردگیِ شبکه ارتباطی و تنوعِ دایره آشنایان و دوستانِ یک شهروندِ دیجیتال، باعث شده که در عمل هم، تقیدِ خاصی به یک منش، دین، جناح یا نژادِ خاص نداشته باشد و به نوعی، برای هیچچیز و هیچکس تقدّس قائل نباشد، اما با اینهمه، نمیتوان بر شهروندِ جهانی برچسبی به نام «ضدِ دین» یا «بیدرد» زد. انبوه اطلاعات و دریافتیهای این نسل، آنها را مملوّ از دغدغههای جهانشناختی و فلسفی بار آورده است، و دقیقاً به همین دلیل است که این نسل درصدد است حتی با متولیان امور دینی و سیاسیِ خود نیز، فارغ از رابطه سلسلهمراتبی، حرف مشترک پیدا کنند. این نسل میخواهد بدونِ اینکه از جانبِ سیستمِ حاکم بر اجتماع، قضاوت شود و نسخهی درمانی بگیرد، با آن تعامل کند و بدون اینکه استقلالش مورد خدشه واقع شود، با والیان خود بدهبستان داشته باشد.
❤️☘ @filsofak
7 246
درنگی بر نسلِ دیجیتال
مصطفی سلیمانی| روانشناس شخصیت
🔹بشرِ امروز، که زاده عصرِ «سرعت» و «ارتباطات» است، بیش از هر انسانی در هر دورهای، معنای قوانینِ زندگی را درک میکند. میداند که معنای «جُمود» و «تکروی»، دراُفتادن با زندگی و زیستن در آغوشِ مرگ است؛ و از اینروست که میخواهد به عنوان یک «شهروندِ جهانی»، زندگی را با سرپنجههای خودش لمس کند و مطالباتی در حد و اندازههای جهانی دارد. یادداشت زیر، در نظر دارد، به تشریحِ سه مورد از ویژگیهای شهروندِ جهانی، به عنوان زاده نسلِ دیجیتال، بپردازد.
توجه به زیستِ متعالی
شهروندِ جهانی، تکتکِ ایدهها و سیاستهای حاکم بر اجتماعش را، وقتی میپذیرد که در خدمتِ زندگیاش باشند. نسلی که برخلافِ نسلهای پیش از خود، در دنیای دیجیتال چشم به جهان گشوده است، به سادگی قانع و اطاعتپذیر نمیشود. این نسل، در میان انبوهی از اطلاعات، و در گستره متنوعی از اندیشهها بزرگ شده است؛ توانسته بیسانسور، سیستمهای حاکم بر جوامعِ دیگر را مشاهده کند؛ تفاوت فرهنگها را به نظاره بنشیند؛ حالِ فعلیِ خودش را با همنسلانِ خودش در اقصینقاط عالم مقایسه کند؛ و دستِ آخر، در یک اجماعِ شخصی، کمکاریها و کمبودها را پیدا کند. این نسل، علیرغم نسلهای پیشین، برای همدلیِ صرف ارزشی قائل نیست، چون با تمامیتِ وجودش، خواهان زندگی است، و سیستمِ اجرایی و اداری را چیزی جز «ابزاری برای تسهیلِ فرآیندِ زندگی»اش نمیبیند، و بیاعتنایی و بیتفاوتیِ تصمیمگیرانِ جامعه را نسبت به خودش، به خشونت تفسیر میکند.
توجه به مرجعیتِ نفس
نسل امروز به مددِ اینترنت، میتواند به آسانی با قهرمانهای زندگیاش مواجهه مستقیم داشته باشد. میتواند جزئیاتِ زندگیِ اسطورههای ذهنیاش را از نزدیک ببیند، مواضعشان را در حوزههای مختلف تحت نظر بگیرد، و دائماً برداشتِ خودش را از آنها اصلاح و تعدیل کند. این موقعیت، برای نسلهایی که در عصر اینترنت نمیزیستهاند، غالباً یک موقعیتِ دستنیافتنی بوده است. آنها حتی به معلمِ خود نیز، با دیدی غیر واقعی مینگریستهاند؛ او را در ذهنشان به عنوان کسی فراتر از یک انسان در نظر میگرفتهاند، خودشان را در موضع و مقامی پایینتر از او میدیدهاند، و از همینرو، همیشه با او مواجههای پر از شرم و ترس داشتهاند. نسلِ پیش از ظهورِ اینترنت، همین مواجهه را با مسئولین و متولیان جامعه خود نیز داشتهاند. نگاهِ آنها به سرپرستانِ خود، از جنس تماشای یک اسطوره و بُت بوده است؛ کسیکه پرستیدنی است و نمیتوان هیچ خردهای به او گرفت. آنها حتی در صورت زاویه پیدا کردنِ با مسئولینِ تربیتی و اجرایی نیز، جز در موارد معدود، با ملاحظهکاری با آنها رفتار میکردهاند، اما در مقابل، شهروندِ جهانی، نه تنها به معلمان، بلکه به سیستمِ مدیریتیِ جامعه نیز، با دیده شرم و ترس نگاه نمیکند. این نسل یاد گرفته است که قهرمان ذهنیاش را با نظرِ شخصیِ خودش انتخاب کند، او را در موضعِ برابر نسبت به خودش قرار بدهد، عملکردش را از فیلتر عقل خودش بگذراند، و سپس به پرستشاش بپردازد، و از آنجایی که دسترسیِ آزاد به قهرمانش دارد، هر جا او را موافق خودش نبیند، سعی میکند حداقل بر او تأثیر بگذارد و مطابق میلِ خودش تغییرش بدهد؛ به عنوان مثال، به عنوان طرفدار یک بازیگر یا خواننده، به صفحه او در اینترنت میرود و او را به انجام یا ترکِ یک کار خاص وادار میکند. این نسل، اندیشه خودش را مرجع میداند و از اینرو، زمانی به متولیان تربیتی و مدیریتی، شانس قهرمان شدن میدهد که از عناصر قهرمانیِ مد نظرش فاصله نگرفته باشند. شهروندِ جهانی از کسانی که با نادیده گرفتنِ حقوق شهروندیاش، فرصت اندکِ او را برای زندگی کردن پایمال میکنند، به عنوان افرادِ خشونتورز یاد میکند.
توجه به تجربه مداوم زندگی
نسلِ بومیانِ دیجیتال، طرفدارِ نوآوری است، غالبِ سازمانهای آموزش رسمی را ناکارآمد میبیند، تمایلِ چندانی به درس خواندن نشان نمیدهد و الزامی به دانشگاه رفتن احساس نمیکند. او میخواهد بدونِ احساسِ شرمساری یا گناه، حالِ خوب را تجربه کند، به دنبالِ شادی و شعف میگردد و قصد دارد در لحظه زندگی کند. از اینرو، دوست ندارد خودش را در چنگالِ سلسلهمراتبهای دستوپاگیر اجتماعی اسیر کند. او به دنبالِ موقعیتها و شرایطی است که تجربه مداوم زندگی را برایش فراهم میکند و به این خاطر، بدونِ خودخوری، از منطقه امن و غیر خلاقِ خودش خارج میشود و به استقبالِ اتفاقاتِ تازه میرود. از این شاخه به آن شاخه پریدن و قاعدهگریزی در این نسل، به نوعی همارز با راحتطلبی است.
7 246
از قدیم گفتهاند که آدمها فقط سرِ یکچیز با هم دعوا ندارند، و آن «عقل» است.
راست گفتهاند.
به هر کس که نگاه میکنی میبینی خیالش از خودش تخت است. خودش را میزان و ترازوی عالم تصور کرده و بقیه را به نسبتِ فاصله از خودش میسنجد و ارزیابیاش که تمام شد، عنوانهایی میسازد به اسم «موافق» و «مخالف».
انگار نه انگار که قرار بود آدمها، هر جور که باشند و هرچه که باشند، حداقل احترام همنوع بودنشان را با هم نگهدارند.
و انگار نه انگار که همنوع ندیدنِ دیگری یعنی اعلانِ جنگ با او.
آدمها همینکه شروع به خطکشی میکنند و خودشان را از بقیه سوا میکنند، یعنی شمشیر را کشیدهاند؛ حالا میخواهد شمشیرشان از جنسِ «احساسِ تأسف کردن برای دیگری» باشد یا «باتوم و گلوله».
آنکس که وسعش نمیرسد و دستش به جایی بند نیست، با تحقیر دیگری خودستایی میکند و با هر زبانی که بتواند میگوید «من خوبم و هرچه من میگویم درست است و بقیه یک مُشت الاغِ زباننفهمند»؛
و آنکس که وسعش میرسد و دستش به جایی بند و پشتش به جایی گرم است، با دست و زبان و بندبندِ وجودش شروع به تحقیرِ دیگری و ستایشِ خودش میکند و میگوید «همهچیز باید همانطور باشد که من میگویم و تشخیص میدهم و بقیه خیر و صلاح خودشان را نمیدانند».
و تصمیم میگیرد با تمام قوایی که در اختیارش هست، کاری کند که عقل خودش، به زور توی کله این و آن هم فرو برود.
و تصمیم میگیرد با یک «گوشمالی» هم که شده بقیه را سر جایشان بنشاند و چیدمانِ دنیا را آنطوری طراحی کند که خودش دلش میخواهد.
انگار نه انگار که قرار بود آدمها، به هیچکس زور نگویند الا به نفسِ خودشان.
و انگار نه انگار که هیچکس آنقدر بیعیب و بیگناه نیست که بتواند به دیگران بپردازد.
حالا به هرکس که نگاه میکنی میبینی خیالش از خودش تخت است و خودش را عقل کل میداند و بقیه را گاو و الاغ و خس و خاشاک میبیند.
انگار نه انگار که حتی خدا هم از آسمان و زمین اجازه گرفت که آیا میخواهند بار امانت را به دوش بکشند یا نه.
و انگار نه انگار که وقتی گفتند «نه، نمیتوانیم»، خدا اصرار نکرد.
از قدیم گفتهاند که آدمها فقط سرِ یکچیز با هم دعوا ندارند، و آن «عقل» است، ولی شکر خوردهاند.
آدمها برای اینکه بگویند از همان چسمثقال عقلشان راضیاند، به دعوا نیاز دارند.
#مصطفی_سلیمانی
#آدم_ها ۵۸
🍀❤️ @filsofak
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
