fa
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

رفتن به کانال در Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

نمایش بیشتر
7 234
مشترکین
-524 ساعت
-187 روز
-6730 روز
آرشیو پست ها
جهان بازتابی از خود شماست... اگر خود را از درون دوست بدارید و به خود مهر بورزید و ارج و ارزش نهید در زندگی بیرونی نیز همین حالات آشکار خواهد‌شد. اگر طالب عشق بیشتری هستید به خود عشق بورزید. اگر خواهان پذیرفته شدن هستید خود را بپذیرید. و اگر از اعماق وجودتان خود را محترم شمارید همان سطح احترام را از هستی فراخواهید خواند. 🔸️دبی فورد از کتاب نیمه تاریک وجود ❤️🍀 @filsofak

به‌ رغم وجود باورهایی که جامعه، خانواده یا ذهن‌تان شما را به‌سمت آنها سوق داده‌اند، شما شکست‌ خورده نیستید. شما ذاتا هیچ مشکلی ندارید. خطاکار، متقلب، یا متظاهر نیستید. ضعیف و ناتوان نیستید. هیچ کدام از ما هنگام تولد، دفترچه‌ راهنما دریافت نکردیم. سیستم آموزشی ما را برای کنترل قدرت افکار، باورها، احساسات و معرفت جسمانی آموزش نمی‌دهد. به ما یاد نمی‌دهد چطور ذهنیت، چشم‌انداز و عادت‌های کاربردی پیروزمندانه را ایجاد کنیم تا نه تنها بر مشکلات زندگی غلبه کنیم، بلکه بتوانیم تجربه‌ لذت واقعی و رضایتمندی را داشته باشیم. سیستم آموزشی در نشان دادن قدرت درونی‌مان ناموفق بوده است. متاسفانه، در رابطه ‌با چگونگی استفاده از استعدادهایمان برای ایجاد تغییرات، آموزش کاربردی کمی می‌بینیم. اینجا و حالا وظیفه‌ی ماست که آن را درست کنیم. همان‌ طور که مایا آنجلوی بزرگ می‌گوید: «تمام تلاشتان را بکنید تا به آگاهی بیشتر دست پیدا کنید. وقتی آگاه‌تر شدید، بهتر از قبل عمل می‌کنید.» 🔸️ماری فورلئو از کتاب غیرممکن غیرممکنه کار نشد ندارد! ترجمه سحر شریفی ❤️🍀 @filsofak

🖊 " تحلیل شخصیتِ آیت‌الله مصباح" ✍️ مصطفی ملکیان سال ۱۳۵۸ که وارد حوزه علمیه قم شدم با آقای مصباح تماس داشتم. آقای مصباح و پدرم در دوران تحصیل در حوزه با هم آشنایی و دوستی داشتند. یکی از نکاتی که کاملا درباره آن دوران من تحریف شده این است که "من شاگردی آقای مصباح را کرده‌ام" من فقط و فقط در جلسات درس عیب‌النفس اسفار ایشان شرکت کرده‌ام. مراد از شاگردی آقای مصباح اگر چیزی است که در حوزه‌های علمیه متعارف است، من تکذیب می‌کنم. من دو کار دیگر در ارتباط با آقای مصباح داشتم: یکی اینکه مدت مدیدی آثار آقای مصباح را نگارش و تنظیم می‌کردم. معمولا آقای مصباح درسی را طی چند جلسه می‌گفتند، صورت شفاهی به صورت نوشتاری تبدیل می‌شد و به عنوان ماده خام در اختیار من قرار می‌گرفت. من از مجموع این مواد خام با افزوده‌هایی که معمولا کم هم نبود، کتابی تدوین می کردم؛ مثلا کتاب فراسوی مارکسیسم، کتاب جامعه و تاریخ در قرآن، فلسفه اخلاق، حقوق در قرآن، سیاست در قرآن و... . در این کار گاهی حجم نوشته من ۴ تا ۵ برابر ماده خام اولیه بود. مثلا وقتی جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن تدریس شد؛ فقط آقای مصباح توجه‌شان به کتاب جامعه و تاریخ در سلسله جهان‌بینی اسلامی آقای مطهری بود اما در کتاب به کتاب‌های زیادی از غربیان ارجاع شده که اینها کار شخص بنده بود. کار دیگری که انجام می دادم این بود که چه در موسسه در راه حق و چه در موسسه فرهنگی باقرالعلوم و چه بعداً در موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی موادی را برای دانشجویان تدریس می‌کردم. من به جهت سه ویژگی به شخص آقای مصباح علاقه داشتم اما هیچ‌گاه مرید نبودم: جهت اول اینکه آقای مصباح تا جایی که من اطلاع داشتم، یگانه روحانی‌ای بود که در دهه ۵۰، به ضرورت یادگیری علوم و معارف غربی توجه داشت و تاکید داشت طلاب باید علوم و معارف غربی را یاد بگیرند. این برای من که همیشه مجذوب فرهنگ و نه تمدن غربی بودم، علاقه‌برانگیز بود. البته شکی نیست که کسی مثل آقای مصباح غرب‌شناسی می کرد فقط برای غرب‌ستیزی. آقای بهشتی در همان زمان‌ها چه در تهران، چه در قم کسی بودند که ترغیب می‌کردند طلاب را برای یادگیری علوم و معارف جدید غربی ولی ایشان شخصیت مستقری در حوزه علمیه نبودند. در مدرسه منتظریه یا حقانیه قم آقایان بهشتی و مصباح دو چهره‌ای بودند که وزانت علمی‌شان بیش از بقیه بود و اتفاقا در تقابل حادی هم با هم بودند. نکته دوم عامل علاقمندی من به ایشان این بود که آقای مصباح در آن زمان خیلی از جلال و جبروت و جاه و مقامی که حول روحانیون بود، کناره می‌گرفت. آقای مصباح کسی نبود که شان روحانی برای خودش بتراشد؛ خیلی ساده‌تر رفت و آمد می کرد، ساده‌تر با طلاب تماس داشت. نکته سوم این بود که آقای مصباح معمولا اهل تامل بود. معمولا بر سخنان خودش نظارت داشت. من به ندرت دیدم سخنی از دهان ایشان بپرد، بلکه معمولا سخنانش را مزمزه می‌کرد و با تامل و تانی پاسخ می‌داد. اهل سنجیده‌گویی بود و سخنان بی‌رویه کمتر از ایشان صادر می‌شد. دلایلی داشت که من مرید ایشان نشدم و از جرگه مصباحیّون دور شدم: اول این که آقای مصباح خیلی دست‌خوش تعصب و بی‌مدارایی نسبت به هرگونه دگراندیشی بود و من این روحیه را نمی‌پسندیدم. نکته دوم اینکه آقای مصباح تحمل مخالفت با خودش را نداشت. نمی‌شد ایشان را به جد نقد کرد. جهت دیگری که من از مریدان ایشان نبودم، مربوط می‌شد به مسائل انقلاب. در زمانی که من با ایشان بودم، خودم خیلی موافق انقلاب اسلامی ایران و جمهوری اسلامی بودم و خیلی علاقه شخصی به آقای خمینی داشتم ولی در نشست و برخاست هایی که من با آقای مصباح داشتم، همیشه یک نوع بی‌اعتنایی به این امور می دیدم. در آن زمان بسیاری از آرا و انظاری که بزرگان آن زمان جمهوری اسلامی داشتند، را دارای صبغه مارکسیستی می‌دیدند. با بسیاری از مواضع آقای بهشتی مخالفت داشتند. اینها چه مواضع حقی بود و چه ناحق، از نظر من رماننده و گریزاننده بود؛ شاید الان من بعضی از مواضع آقای مصباح را بپسندم. 📌مصاحبه با ماهنامه برای فردا ❤️🍀 @filsofak

قبرِ تن 🔸️ئِه شب شد، ئِه صبح شد. ئِه شب شد، ئِه صبح شد. ئِه شب شد، ئِه صبح شد. ئِه مُردی! ئِه نارو خوردی! نارو خورده‌ای، حواست هست؟ چشم باز کردی دیدی همه دارند می‌دوند، فکر کردی باید بدوی؟ حواست هست شروع کرده‌ای به دویدن و هیچ‌کس هم جلودارت نیست؟ ئه باید صبحانه بخورم. ئه وقت ناهار است. ئه دستشویی‌ام گرفته. ئه باید بروم مدرسه. ئه باید بروم کلاس. ئه باید بروم دانشگاه. ئه باید زن بگیرم. ئه دارم می‌میرم. ئه داری می‌میری؟ اوهوم، داری می‌میری، من هم دارم می‌بینم، ولی قدم‌هات هنوز بی‌وقفه دارند می‌روند. هنوز داری دست و پا می‌زنی، جان می‌دهی برای زندگی. برای چیزی که یک ذره‌اش را هم نفهمیده‌ای. نچشیده‌ای. از صبح تا شب. چرا نچشیده‌ای؟ چون بی‌آن‌که بجوی‌اش قورتش می‌دهی که برود پایین. معده مزه را نمی‌فهمد. اگر می‌خواهی بفهمی، توی دهانت نگهش دار. و وقتی حسابی چلاندی‌اش، ولش کن که برود سیِ خودش. اما نه، تو نگه داشتن بلد نیستی. ندویدن را یاد نگرفته‌ای. تو شب‌ها توی خواب هم می‌دوی، توی قبر تنت. مگر نمی‌بینی که وقتی از خواب بیدار می‌شوی هم خسته‌ای؟ خسته‌ای، اما باز دوباره صبح، با قبر متحرکت بلند می‌شوی و راه می‌افتی پی یک لقمه نان. پی چندرغاز خوشبختی. دربه‌در. خورشید بیرون آمده، باران باریده، برگ روی زمین ریخته و یک دختربچه دارد با کفش‌های جغجغه‌ای‌اش مست‌بازی درمی‌آورد، اما هیچ‌چیز به چشم تو نمی‌آید. تو توی خوابت با رفیقت دعوات شده و هر چه خواسته‌ای سرش داد بزنی صدات درنیامده و هر چه جان کنده‌ای پی‌اش بدوی، دیده‌ای نمی‌توانی از جات تکان بخوری. تو خسته‌ی دادهای توی گلو خفه شده و پاهای بر جا خشک مانده‌ای. کجا می‌خواهی دست از دویدن و حرف زدن برداری و فقط بچشی؟ #مصطفی_سلیمانی به نظرت طعمِ زندگی را چشیدی؟ #مسافر #مرگ #دنیا #عمر #آبرو #قبر #خواب #زندگی #سرعت + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔸️شانس در نگاه توست. این انیمیشن رو حتما ببینید. ❤️🍀 @filsofak

ويژگی‌های خانه‌داری خانه‌داری مستلزم داشتن دانش و مهارت گسترده است زیرا، زندگی خانگی امروز شدیدا تکنولوژیک و دیجیتال شده است و برای خوب زیستن باید مجموعه گسترده‌ای از دانش‌های فنی داشت. اغلب کارهای مربوط به خانه به کمک وسایل الکترونیکی و مکانیکی مانند مایکرویو، ماشین لباسشویی، مخلوط کن، اجاق گاز، پلوپز برقی، کتری برقی، اتو، تلویزیون، رادیو، ماهواره، دوربین‌های فیلم‌برداری و عکاسی، کامپیوتر و اینترنت، اتومبیل و امثال این‌ها انجام می‌شود. از این رو، باید با طرز کار و تا حدودی شیوه تعمیر و دستکاری این ابزارها آشنا بود در غیر این‌صورت نمی‌توان زندگی کرد و بقای انسان دستخوش خطر جدی می‌شود. در کنار این ابزارها و لوازم خانگی، ساختار خدمات ساختمان شدیدا صنعتی شده است و سیستم‌های آب، برق، حمام، سرویس‌های بهداشتی و تلفن به‌صورت صنعتی و مکانیکی هستند. شاید در نتیجه عادت‌کردن و آموزش تدریجی کار با ابزارهای فوق، ما نسبت به میزان دانش فنی و صنعتی و دیجیتالی که در زندگی روزمره نیاز داریم، غافل باشیم. انسان عادی امروز ناگزیر باید هوشمند و مطلع باشد و تا حدود زیادی در زمینه مدیریت و کار در خانه صاحب "تخصص" باشد تا بتواند گذران زندگی کند. در خانواده‌های ایرانی اغلب خانم‌ها بنا بر ضرورتِ ایفای نقش‌های خانگی و کدبانوگری‌شان صاحبان این تخصص هستند اما اغلب مواقع، این بُعد دانش و مهارت آن‌ها دیده نمی‌شود و به چشم نمی‌آید. خانه‌داری مستلزم درک زیبایی‌شناختی و توان خلاقه بالاست زیرا، زندگی خانگی امروز شدیدا سبک‌مند شده است. سبک زندگی از مفاهیمی است که جامعه‌شناسان و محققان اجتماعی اغلب به‌صورت یک مفهوم نظری برای توصیف و تبیین شیوه زندگی انسان مدرن در جامعه مصرفی امروز به‌کار می‌برند. اما این محققان تا زمانی که خود مسئولیت و تجربه تعیین و تعریف سبک زندگی خانوادگی‌شان را عهده‌دار نشده باشند، نمی‌دانند دقیقا نقش سبک زندگی در زندگی چیست. من به‌عنوان یک محقق فرهنگی این نکته را بر اساس تجربه می‌گویم. من درباره سبک زندگی پیش از دوره اخیر زندگی‌ام، چیزهایی نوشته و تحقیق کرده بودم، اما به واقع، درک زیسته‌ای از این مفهوم نداشتم زیرا، همواره عادت داشتم که همسرم درباره کم و کیف سبک زندگی‌ام تصمیم بگیرد. او تمام چیزها و نیازهای مرا تعیین می‌کرد. از این رو من حتی با اسم برخی غذاها یا مد و سبک لباس‌های مردانه آشنایی نداشتم. من هرگز نمی‌دانستم خانه چگونه و کی آراسته و زیبا می‌شود. شاید به‌همین دلیل مانند بسیاری از مردان چندان درکی از زیبایی‌ها و ظرافت‌های خانه نداشتم و هنوز هم آشنایی عمیقي ندارم. اما حال می‌دانم سبک زندگی یک مفهوم انتزاعی نیست و با عمیق‌ترین لایه‌های احساس و ادراک انسان سروکار دارد. اکنون وقتی به خانه‌ای وارد می‌شوم کاملا متوجه وجوه سبک‌مند آن خانه می‌شوم. نه تنها گل‌ها، تزئینات و لوازم خانه، بلکه وجوه ظریف‌تر خانه را که بیان سلیقه و سبک است تا حدودی درک می‌کنم. خانه‌داری نیازمند درک کامل و درستی از مفهوم تمیزی است زیرا، تمیزی از مفاهیم کلیدی در خانه‌داری است و معانی گوناگونی دارد. شاید هیچ چیز به اندازه تمیزی در فرهنگ خانه اهمیت نداشته باشد. اما بین درک مردانه و زنانه از این مفهوم تفاوت وجود دارد. زنان تمیزی را در چندین معنا به کار می‌برند. یک معنای تمیزی، پاکی یا نجس‌نبودن یا دوری و پرهيز از نجاست است. تقریبا همه زنان مسلمان ایرانی نسبت به این مقوله فرهنگی و دینی حساسیت دارند. حتی زنانی که چندان مقید به شریعت و مذهب نیستند، نسبت به لکه‌های خون، ادرار و چیزهای نجس حساس‌اند. مفهوم دیگر تمیزی، آلوده یا کثیف نبودن است. یعنی چیزهای کثیف، آلوده به میکروب و آشغال در خانه نباشد. در این زمینه زنان حساس‌اند اما نه به اندازه پاکی و دوری از نجاست. سومین معنای تمیزی، مرتب‌ بودن است و این‌که هر چیزی سرجای خودش باشد. مثلا، وقتی جوراب‌ها روی مبل یا میز غذاخوری است، خانم‌ها فریادشان بلند می‌شود که از این همه کثافت‌کاری و بی‌نظمی آقایان و بچه‌ها خسته شده‌اند. درک مقوله نظافت و تمیزی نزد آقایان بیشتر معطوف به مفهوم کثیف نبودن است. از این رو، اغلب متوجه حساسیت خانم‌ها در زمینه مرتب‌بودن یا منظم‌بودن نیستند. اما تجربه زیسته من نشان می‌دهد خانه وقتی زیباست، که هر چیزی در آن تميز و پاك بوده و در جای خودش قرار داشته باشد. به‌خصوص قرارداشتن هر چیز در جای خودش، اهمیتی کلیدی در طراوت و نشاط محیط خانه دارد زیرا، نجاست و آلودگی بندرت اتفاق می‌افتد و با توجه به خطراتی که برای سلامتی انسان دارد، لاجرم همه اعضای خانه آن را کم و بیش رعایت می‌کنند اما به‌نظر می‌رسد آقایان، نامرتب‌بودن را خطری برای بقای زندگی نمی‌دانند! 🔸️|دکتر نعمت‌الله فاضلی| ❤️🍀 @filsofak

تغییر افکار کمال‌طلبانه مردم اغلب به آن‌چه گرداگردشان رخ می‌دهد واکنش نشان نمی‌دهند. بلکه به تعابیری که از اتفاقات گرداگردشان دارند، واکنش نشان می‌دهند. برای مثال اگر از اشتباه‌کردن می‌ترسند، اشتباه باعث اضطراب‌شان نمی‌شود، بلکه باورهایشان از معنای ارتکاب اشتباه است که غمگین و عصبی‌شان می‌کند. گاهی افکارتان درست است و گاهی نادرست. گاهی معیارها مناسبند و گاهی بسیار سفت و سختند. بیشتر ملاک‌ها و معیارها جهان‌شمول نیستند و در نتیجه دیگران اجرایشان نمی‌کنند. هرکسی باتوجه به نحوه‌ی تربیت، تجارب پیشین و سیستم ارزشی خود، ملاک‌ها و معیارهای شخصی در نظر می‌گیرد. باورها و ملاک‌ها در بین آدم‌ها و دسته‌های مختلف فرهنگی، سنی، جنسی، تحصیلی، جغرافیایی و امثالهم فرق می‌کنند. اگرچه ملاک‌ها و باورها، اصالتا اموری ذهنی هستند اما مردم معمولا بر این باورند که تعابیر، باورها و ملاک‌ها و معیارهایشان حقیقی‌اند و فرض را بر واقعی‌بودن باورهایشان می‌گذارند. البته نیازی به تغییر همه باورها و ملاک‌ها نیست. برخی انتظارات لازم است در حد کمال‌طلبی بالا باشند و بهایی که ما و دیگران برایش می‌پردازیم این است که به آن‌ها پایبند باشیم. اما تلاش باید بر این باشد که باورهای غیرمنطقی را از منطقی تفکیک کنیم. تغییر افکار کمال‌طلبانه‌ی غیرمنطقی متضمن چهار مرحله اساسی است: ۱. تشخیص این افکار کمال‌طلبانه ۲. پیداکردن افکار جایگزین ۳. لحاظ کردن فواید و مضرات افکار کمال‌طلبانه فعلی و افکار جایگزین ۴. یافتن راهی برای دیدن واقع‌گرایانه و یا مؤثر موقعیت. 🔸️|از کتاب دردسرهای کمال‌طلبی، مارتین آنتونی و ریچارد سوینسون؛ ترجمه مینو پرنیانی| ❤️🍀 @filsofak

تفاوت خوددوستی با خودپسندی از نگاه کانت «فرق خوددوستی با خودپسندی این است که اولی عبارت است از تمایل به رضایت‌داشتن از سعادت خویش، در حالی که دومی عبارت است از گستاخیِ ناروا ورزیدن نسب به سود و منفعت خویش.» ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ درس‌های فلسفهٔ اخلاق | ایمانوئل کانت | منوچهر صانعی درّه‌بیدی ❤️🍀 @filsofak

دگرگاوپنداری و خودداناپنداری گرفتار سرطان شد و رفت اما قبل از این‌که برود در اوج بیماری متن زیر را برای ما نوشت: - اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را هم‌پایه مهربانی با آدمیزادگان نمی‌شمارم. - اگر عمری باشد، کمتر می‌گویم و می‌نویسم و بیشتر می‌شنوم و می‌خوانم. - اگر عمری باشد، دیگر به هیچ سیاست‌مداری وکالت بلاعزل نمی‌دهم. - اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگ‌تر قربانی نمی‌کنم. - اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث نمی‌کنم: آنان که از عقیده خویش منفعت می‌برند و آنان که از اندیشه خویش، پیشه ساخته‌اند. - اگر عمری باشد، عدالت را فدای عقیده، و آرزو را فدای مصلحت، و عمر را در پای خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها قربانی نمی‌کنم. - اگر عمری باشد، سیاست‌مداران را از دو حال بیرون نمی‌دانم: آنان که دروغ را به راست می‌آرایند و آنان که راست را به دروغ می‌آلایند. - اگر عمری باشد، هم‌چنان برای آزادی و آبادی کشورم می‌کوشم. - اگر عمری باشد، دانه‌های بیشتری در زمین می‌کارم و زباله‌های بیشتری از روی زمین برمی‌دارم. - اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمی‌کنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت. - اگر عمری باشد، برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمی‌نشینم. دوستان من بدانند این مرد ۵۵ ساله، به تعداد کتاب‌هایی که نخوانده، غمگین است؛ به شمار دست‌هایی که نگرفته، پشیمان است. اگر امروز از این مرد بسترنشین بپرسند که تنها وصیت تو به جوانان و میان‌سالان و حتی پیران و بیماران چیست، می‌گوید بخوانید و بخوانید و بخوانید. درد ما خودداناپنداری و بی‌اشتهایی به دانستن و خواندن است. تحلیل و تجویز راهبردی آن‌چه خواندیم از مرحوم رضا بابایی بود. نویسنده بیش از ۳۵ کتاب و ۱۵۰ مقاله در زمینه فرهنگ و تاریخ. آن‌چه در نوشته او برای من بسیار جذاب بود مفهوم خودداناپنداری بود و جالب این‌جاست چندی پیش دوست دیگری مفهومی را به من آموخت به نام دگرگاوپنداری. من فکر می‌کنم این دو پدیده همزاد هم هستند اولی می‌گوید من می‌فهمم و دیگران نمی‌فهمند و دومی می‌گوید دیگران نمی‌فهمند و من می‌فهمم. تاثیر شوم این زوج خودداناپندار و دگرگاوپندار بر زندگی فردی و جمعی چیست؟ ۱. خشونت: وقتی فکر می‌کنم که من می‌فهمم و تو نمی‌فهمی، اندکی مدارا می‌کنم و سپس از خشونت برای خفه‌کردن صدای تو و اندیشه تو استفاده می‌کنم. خودداناپنداری سرآغاز خشونت کلامی و سپس خشونت فیزیکی است. خود داناپنداران دلیلی نمی‌بینید که دیگران حرف بزنند! چون اصلا نیازی نیست. ۲. استبداد: وقتی من دگرگاوپندار هستم یعنی این‌که دیگران و به‌ویژه زیردستان صلاح خودشان را تشخیص نمی‌دهند. پس استبداد متولد می‌شود. من به‌جای تو و برای تو تصمیم می‌گیرم بدون آن‌که نه تو را در تصمیم خود مشارکت دهم و نه حتی تو را توجیه کنم. ۳. عقب‌ماندگی: در جامعه‌ای که خشونت از یک سو و استبداد از دیگر سو هست، نه ظرفیتی شکوفا می‌شود، نه حقوق مالکیت معنا پیدا می‌کند، نه حاکمیت قانون مستقر می‌شود و نه آینده‌ای روشن ترسیم می‌شود. به‌همین خاطر جامعه‌ای عقیم و تهی از امید و آینده شکل می‌گیرد. چه کنیم؟ می‌شود تجویزهای مختلفی کرد ولی من فکر می‌کنم برگردیم به وصیت او. کتاب بخوانیم! کتاب‌خوانی سه نتیجه مبارک دارد: ۱. تواضع فکری؛ کتاب‌خوانی یعنی چیزهایی هست که دیگران می‌دانند و من نمی‌دانم. ۲. تنوع فکری؛ با خواندن کتاب‌های مختلف از اعصار و ملل و افکار مختلف می‌آموزیم آن‌قدر هم که فکر می‌کنیم ما دانا نیستیم و دیگران نادان نیستند. ۳. تعالی فکری؛ به‌مرور زمان تغذیه ذهن با کتاب‌های مختلف منجر به شکل‌گیری اندیشه‌های جدید متعالی‌تری می‌شود که حتی خود نیز انتظارش را نداشتیم. کتاب‌خوانی یک نه بزرگ به خودداناپنداری و دگرگاوپنداریست. کتاب‌خوانی آغاز مبارزه با خشونت، استبداد و عقب‌ماندگی است و البته کافی نیست ولی برای آغاز نقطه شروع خوبی است. 🔸️|دکتر مجتبی لشکربلوکی| ❤️🍀 @filsofak

🔸️کودک و حق انتخاب #مصطفی_سلیمانی #تربیت_فرزند + بفرستید به والدین 🍀❤️ @The_meaningoflife
+6
🔸️کودک و حق انتخاب #مصطفی_سلیمانی #تربیت_فرزند + بفرستید به والدین 🍀❤️ @The_meaningoflife

📝 کانال فلسفه اخلاق: 🌞📚 💥 تَقدُّمِ اخلاق بر دین یا دین بر اخلاق؟ 👈 نقدی از درون بر اندیشهٔ فقیهان ✔️ ابوالقاسم فنایی:🔻 1⃣ کار اصلی و اساسی مجتهد این است که حقیقت قدسی و متعالی دین را از قفسِ تنگِ فرهنگِ مخاطبانِ نخستینِ دین برهاند... اول باید متون دینی را ترجمه فرهنگی کرد و آن را از عناصر فرهنگ عصر نزول که از بیرون بر آن تحمیل شده، پیراست و برداشت خود از دین را با عقل و عقلانیت و اخلاقِ نوین موزون و هماهنگ کرد و سپس به استنباط حکم مسایل جدید دست یازید. (ص۴۶۱) 2⃣ در اجتهاد "قانون محور" شخص می‌کوشد به صدر اسلام بازگردد و از سیرهٔ سلف صالح پیروی کند و جامعه‌ای بنا کند که احکام رایج در صدر اسلام در آن ساری و جاری است. اما در اجتهاد "الگومحور" شخص می‌کوشد پیامبر را به زمانه خود بیآورد و ببیند که اگر او "اکنون" و "اینجا" به پیامبری برانگیخته می‌شد چه می‌گفت، چه می‌کرد، چه گونه می‌زیست، با چه چیزهایی موافقت و با چه چیزهایی مخالفت می‌کرد و جنگ و صلح، حیات و ممات، طرز تفکر و معیشت و معاشرت، اقتصاد، سیاست و مدیریت او چه گونه بود. (ص۴۴۱) 3⃣ وقتی کسی از موضع دین و به اسم دین به نقد تمدن جدید دست می‌یازد و اصل این تمدن یا مظاهر آن را نفی می‌کند، باید جواب روشنی برای این سوالات داشته باشد که " آیا این خود دین است که تمدن جدید و مظاهر آن را نفی می‌کند، یا فرهنگ و تمدن قدیم است که در پوشش دین و در سایهٔ قرائتی از دین که با آن فرهنگ و تمدن عجین و سازگار و موزون شده، تمدن جدید و مظاهر آن را نفی می کند؟! (ص۵۰۸) 4⃣ چگونه است که عقل، ناقص و اسیر هوا و هوسِ آدمیان وقتی می‌خواهد حقِ اطاعت خداوند و وجوب پیروی از شریعت را اثبات کند، نه خطا می‌کند و نه تحت تاثیرِ هوا و هوس قرار می‌گیرد اما وقتی می خواهد حقوق بشر و اخلاق اجتماعیِ مبتنی بر این اخلاق را بشناسد، ممکن است خطا کند و اسیر هوا و هوس شود... چه گونه است که عقل مستقل از شرع نمی‌تواند سرشت بشر و حقوق بشر را بشناسد اما می تواند سرشت خداوند و حق خدا را بشناسد.(ص۵۷) 5⃣ دین و آموزه‌های دینی نمی‌توانند هویت نظری انسان و مقتضیات این هویت را نادیده بگیرند؛ یا آن را تضعیف کنند و از میان بردارند و هویت دینی را به جای آن بنشانند، چون در این صورت انسانیت آدمی را از او ستانده. (ص۲۰۴) 6⃣ به گمان ما آنچه مانع سرکشی آدمیان می‌شود، اعتقاد راسخ به تقدم اخلاق بر دین از یک سو و اعتقاد راسخ به تقدمِ عقل اخلاقی (عقل حق‌محور) بر عقل اقتصادی (عقل سودمحور یا مصلحت‌محور) از سوی دیگر است. (ص۲۴۱) ▪️منبع: اخلاقِ دین‌شناسی؛ پژوهشی در مبنای معرفتی و اخلاقی فقه، ابوالقاسم فنایی، نشر نگاه معاصر، سال ۱۳۸۹. 🍀❤️ @filsofak

📝 کانال فلسفه اخلاق: 🌞📚 💥 تَقدُّمِ اخلاق بر دین یا دین بر اخلاق؟ 👈 نقدی از درون بر اندیشهٔ فقیهان ✔️ ابوالقاسم فنایی:🔻 1⃣ کار اصلی و اساسی مجتهد این است که حقیقت قدسی و متعالی دین را از قفسِ تنگِ فرهنگِ مخاطبانِ نخستینِ دین برهاند... اول باید متون دینی را ترجمه فرهنگی کرد و آن را از عناصر فرهنگ عصر نزول که از بیرون بر آن تحمیل شده، پیراست و برداشت خود از دین را با عقل و عقلانیت و اخلاقِ نوین موزون و هماهنگ کرد و سپس به استنباط حکم مسایل جدید دست یازید. (ص۴۶۱) 2⃣ در اجتهاد "قانون محور" شخص می‌کوشد به صدر اسلام بازگردد و از سیرهٔ سلف صالح پیروی کند و جامعه‌ای بنا کند که احکام رایج در صدر اسلام در آن ساری و جاری است. اما در اجتهاد "الگومحور" شخص می‌کوشد پیامبر را به زمانه خود بیآورد و ببیند که اگر او "اکنون" و "اینجا" به پیامبری برانگیخته می‌شد چه می‌گفت، چه می‌کرد، چه گونه می‌زیست، با چه چیزهایی موافقت و با چه چیزهایی مخالفت می‌کرد و جنگ و صلح، حیات و ممات، طرز تفکر و معیشت و معاشرت، اقتصاد، سیاست و مدیریت او چه گونه بود. (ص۴۴۱) 3⃣ وقتی کسی از موضع دین و به اسم دین به نقد تمدن جدید دست می‌یازد و اصل این تمدن یا مظاهر آن را نفی می‌کند، باید جواب روشنی برای این سوالات داشته باشد که " آیا این خود دین است که تمدن جدید و مظاهر آن را نفی می‌کند، یا فرهنگ و تمدن قدیم است که در پوشش دین و در سایهٔ قرائتی از دین که با آن فرهنگ و تمدن عجین و سازگار و موزون شده، تمدن جدید و مظاهر آن را نفی می کند؟! (ص۵۰۸) 4⃣ چگونه است که عقل، ناقص و اسیر هوا و هوسِ آدمیان وقتی می‌خواهد حقِ اطاعت خداوند و وجوب پیروی از شریعت را اثبات کند، نه خطا می‌کند و نه تحت تاثیرِ هوا و هوس قرار می‌گیرد اما وقتی می خواهد حقوق بشر و اخلاق اجتماعیِ مبتنی بر این اخلاق را بشناسد، ممکن است خطا کند و اسیر هوا و هوس شود... چه گونه است که عقل مستقل از شرع نمی‌تواند سرشت بشر و حقوق بشر را بشناسد اما می تواند سرشت خداوند و حق خدا را بشناسد.(ص۵۷) 5⃣ دین و آموزه‌های دینی نمی‌توانند هویت نظری انسان و مقتضیات این هویت را نادیده بگیرند؛ یا آن را تضعیف کنند و از میان بردارند و هویت دینی را به جای آن بنشانند، چون در این صورت انسانیت آدمی را از او ستانده. (ص۲۰۴) 6⃣ به گمان ما آنچه مانع سرکشی آدمیان می‌شود، اعتقاد راسخ به تقدم اخلاق بر دین از یک سو و اعتقاد راسخ به تقدمِ عقل اخلاقی (عقل حق‌محور) بر عقل اقتصادی (عقل سودمحور یا مصلحت‌محور) از سوی دیگر است. (ص۲۴۱) ▪️منبع: اخلاقِ دین‌شناسی؛ پژوهشی در مبنای معرفتی و اخلاقی فقه، ابوالقاسم فنایی، نشر نگاه معاصر، سال ۱۳۸۹. 🍀❤️ @filsofak

#طرحواره تله‌های زندگی(۷) مجله خانه‌های‌روشن ‌۱۳۲ دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی نشریه حریم امام شماره ۴۳۳ موضوع پرونده: (ضعف هویت فردی) #تله_خویشتن_تحول_نیافته #طرحواره_خویشتن_تحول_نیافته #تله_گرفتار + به دوستان خود بفرستید 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔸️آسیب‌های ناشی از قهر کردن با کودک #مصطفی_سلیمانی #تربیت_فرزند #قهر_کودک 🍀❤️ @The_meaningoflife
+4
🔸️آسیب‌های ناشی از قهر کردن با کودک #مصطفی_سلیمانی #تربیت_فرزند #قهر_کودک 🍀❤️ @The_meaningoflife

اگر از کسی بدمان می‌آید، در واقع از چیزی درون آن شخص نفرت داریم که درون خودمان نیز هست. چیزی که جزیی از ما نباشد ما را درگیر نمی‌کند. 🔸️هرمان هسه از کتاب دمیان ❤️🍀 @filsofak

ما فکر می‌کردیم که انسان ازدواج می‌کند و با شادکامی زندگی می‌کند، نمی‌دانستيم که حفظ روابط کار سختی است... ما فکر می‌کردیم نباید خواسته‌های خود را بیان کنیم، نمی‌دانستيم که هیچ‌کس نمی‌تواند فکر ما را بخواند. ما فکر می‌کردیم همه نیاز ما باید از طریق ازدواج برطرف شود، نمی‌دانستیم مهم‌ترین نیاز ما چه بود، پیدا کردن خود... ما فکر می‌کردیم با یکی شدن با همسرمان کامل می‌شویم، نمی‌دانستيم که از ابتدا به دو انسان کامل نیاز داریم. ما فکر می‌کردیم مرد باید قوی باشد و از زن مراقبت کند، نمی‌دانستيم قرار است که ما از يکديگر مراقبت کنيم. ما فکر می‌کردیم اگر به دنبال اهداف شخصی و رشد خود باشيم بی‌وفايی است، نمی‌دانستيم بیش از حد به حريم يکديگر وارد شدن چقدر می‌تواند خفقان‌آور باشد. ما فکر می‌کردیم وقتی طرف مقابل رشد کند تهديدی برای ديگری است، نمی‌دانستيم هر کدام آن‌قدر خوب هستيم که احساس تهديد شدن نکنيم. فکر می‌کردیم هرکس درخواست کمک کند ضعيف است، نمی‌دانستيم همه به کمک نياز دارند. فکر می‌کرديم پول ما را ايمن می‌کند، نمی‌دانستيم که امنيت يعنی بدانيد که می‌توانيد زندگی‌تان را بسازيد و در کنارش ماديات هم قرار دارد. فکر می‌کردیم دیگری به ما عشق نمی‌ورزد، نمی‌دانستيم که ما عشق او را احساس نمی‌کنیم و نمی‌پذيريم. او گمان می‌کرد من خوشحالم نمی‌دانست چقدر ترسيدم. من گمان می‌کردم او خوشحال است، نمی‌دانستم چقدر ترسيده است. ما نمی‌دانستیم... ما نمی‌دانستيم... خیلی چیزها بود که نمی‌دانستیم... 🔸️سوزان جفرز از کتاب باختن یک عشق یافتن یک زندگی ❤️🍀 @filsofak

تیشرت توهین آمیز "ضد ایرانی" که توسط شرکت "آمازون" به فروش می رسد. آمازون در توضیح این تیشرت نوشته است مناسب برا ترامپیست ها،
تیشرت توهین آمیز "ضد ایرانی" که توسط شرکت "آمازون" به فروش می رسد. آمازون در توضیح این تیشرت نوشته است مناسب برا ترامپیست ها، محافظه کاران، جمهوری خواهان و ضدایرانی ها.. پ.ن: ۱- این قابلیت سرمایه داری است که از جنگ و خشونت تا عشق و نفرت و دوست و دشمن قابلیتی برای فروش کالای خود به دست می آورد. یک روز تیشرت با تصویر چگوارا و روزی با توهین به ایران.. ۲- دیالوگ یکی از کاراکترهای فیلم "در ستایش عشق" اثر ژان لوک گدار خطاب به فرد امریکایی : «شما متعلق به کشوری هستید که حتی اسم ندارد، هیچ تاریخی هم ندارد، برای همین است که می‌خواهد تاریخ ملت‌های دیگر را بخرد یا جنگ به راه می‌اندازد تا تاریخ بسازد. این تفاوت انسان‌هایی است که مسن‌تر از دیگرانند که با زبان، با تاریخ مواجه می‌شوند.» ۳- سالهای سال است پرچم آمریکا را روی زمین و مقابل درب ورودی مکانهای عمومی نقاشی کرده و آتش زدیم. این شیوه کنشگری این چنین واکنشی را به دنبال می آورد. @kharmagaas

فرهاد قنبری تربیت مجازی دانش‌آموزان و نوجوانان و جوانان الگوی خود را از داستان‌ها و قهرمانان و اساطیر شاهنامه نمی‌گیرند. دانش‌آموزان و نوجوانان و جوانان الگوی خود را از بزرگان شعر و ادبیات و تاریخ این سرزمین نمی‌گیرند ( و چه بسا اصلا نامشان را هم نمی‌دانند.) دانش آموزان، نوجوانان و جوانان الگوی خود را از قهرمانانی مانند پوریای ولی و تختی نمی‌گیرند. دانش آموزان و نوجوانان الگوی تربیتی خود را از معلمان و پدر و مادر هم نمی‌گیرند.‌ کافیست سری به اینستاگرام بزنیم تا به منادیان تربیت امروز نوجوانان جامعه پی ببریم: ۱- بدن‌نماها و عیاش‌ها: خانم‌ها و آقایانی که تنها هنر زندگیشان نمایان کردن برجستگی‌های بدن و انجام جراحی صورت و سینه و... یا تتوهای عجیب و غریب یا وول خوردن در بدنام‌ترین مکان‌ها و شهرهای دنیاست. این افراد اغلب فالوئر میلیونی دارند و به اسم چالش و مسابقه یک روز از مخاطبان خود می‌خواهند که عکس سکسی از خود بفرستند و روز دیگر می‌خواهند که در حال مسخره کردن پدر و مادر یا فرستادن پیامک‌های جنسی و خیانت و امثال این‌ها، از خانواده و دوست و همسر خود فیلم گرفته و برای آنها ارسال نمایند. ۲- استندآپ کمدین‌ها: این شکل وراجی، متاع روز است. عده ای میکروفون به دست گرفته و در حال تعریف و مسخره کردن همه کس و همه چیز است از اتاق خواب پدر و مادر گرفته تا خاطراتش با بازیگران پورن و نحوه رفع حاجت در توالت، تا به هر طریقی شده خنده‌ای بر صورت مخاطب خود بیاورد و بدین طریق به شهرت و ثروت و ارگاسم درونی دست یابد. این افراد از صداوسیما گرفته تا اینستاگرام و فرهنگسراها و تالار وحدت و... حضور پررنگی دارند و بخشی از مسئولیت تربیتی جامعه را عهده‌دار شده‌اند. ۳- الوات: از صفحات پربازدید و پرمخاطب شبکه‌های اجتماعی، صفحات الوات و گولاخ‌ها و به اصطلاح "خوبای" شهرهای مختلف است که هر کدام سعی می‌کند با درست کردن هیکل و ظاهر عجیب و غریب یا کُری خوانی و فحاشی مخاطبان بیشتری را جذب نماید. کافی است سری به مدارس بزنیم تا متوجه شویم که اغلب دانش‌آموزان به خوبی "کسگم" و "وحید مرادی" و "هانی کُرده" و... را می‌شناسند و در مکتب آنها رشد و تربیت می‌یابند. ۴- خواننده‌های پاپ، بازیگران سینما و فوتبالیست‌های معروف: از دیگر افراد تأثیرگذار در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، چهره‌های معروف ورزشی و موسیقی و سینمایی هستند که حرف و سخن و نحوهٔ زندگی آنها تأثیر تربیتی مهمی بر جامعه دارد و گفتار و رفتار و پوشش آنها به عنوان الگو مورد تقلید قرار می‌گیرد. ۵- مداحان، سیاسیون و سخنرانانِ لایک‌دوست: بخش دیگری از جامعه هم که به اصطلاح علاقهٔ چندانی به کتاب خواندن و اندیشیدن و تفکر ندارد، به شدت به سخنرانی‌های احساسی که اغلب فاقد مبنای تحلیلی و عقلانی هستند، و همراه با تئوری‌های توطئه و فریادها و نعره‌هایی از سر احساسات بیان می‌شوند، علاقه داشته و جهان‌بینی تربیتی خود را در آنها جستجو می‌کند. ❤️🍀 @filsofak

«این انصاف نیست که دنیا آن‌قدر کوچک باشد که آدم‌های تکراری را روزی هزار بار ببینی... و در عین حال آن‌قدر بزرگ باشد که نتوانی
«این انصاف نیست که دنیا آن‌قدر کوچک باشد که آدم‌های تکراری را روزی هزار بار ببینی... و در عین حال آن‌قدر بزرگ باشد که نتوانی آن کس را که دلت می‌خواهد حتی یک بار هم ببینی.» ❤️🍀 @filsofak

آخر یک انسان چقدر زیبا؟ #نادر_ابراهیمی #الگو 🍀❤️ @filsofak
آخر یک انسان چقدر زیبا؟ #نادر_ابراهیمی #الگو 🍀❤️ @filsofak