fa
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

رفتن به کانال در Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

نمایش بیشتر
7 247
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-177 روز
-5830 روز
آرشیو پست ها
📝تقویت عزت نفس درس چهارم: (ریشه عزت نفس=دوران کودکی) ⁉️ اگر می‌خواهید ریشه عزت نفس پایین‌تان را بشناسید یا نمی‌خواهید فرزندت
📝تقویت عزت نفس درس چهارم: (ریشه عزت نفس=دوران کودکی) ⁉️ اگر می‌خواهید ریشه عزت نفس پایین‌تان را بشناسید یا نمی‌خواهید فرزندتان عزت نفس پایینی داشته باشد، بدانید که: ⛔ریشه عزت نفس در دوران کودکی است⛔️ 😡 والدین با برخی رفتارها می‌توانند به شدت در تخریب عزت نفس فرزندشان نقش داشته باشند: 🥺 رفتار فرزندشان را تأیید نکنند. 🥺 فرزندشان را مسخره، تحقیر و آزار کنند. 🥺 موفقیت‌های او را نبینند. 🥺 فرزندشان را بیش از حد حمایت کنند. #مصطفی_سلیمانی #عزت_نفس #تربیت_فرزند + با دوستان خود به اشتراک بگذارید. ❤️🍀 @The_meaningoflife

📝 مدیریت استرس: 🔻به طور کلی، برای این‌که استرس در زندگی انسان‌ها نمودی نداشته باشد، می‌بایست که آن‌ها در برخی حیطه‌ها از خودشان و از شرایطشان، احساس رضایت داشته باشند؛ این حیطه‌ها به این شرح‌اند: . 🔸️۱. مدیریت استرس: افرادی که توانایی مدیریت بحران را در خودشان تقویت کرده باشند، روحیات انعطاف‌پذیری را در رابطه با خود و دیگران آموخته‌اند. همگیِ ما در طول روز شاهدِ اتفاقات مثبت در زندگی‌مان هستیم. با لذت بردن از وقایع ریز و درشت، حسِ خوب را در خود ایجاد می‌کنیم. به خاطر داشته باشید که تداومِ ماندن و فکر کردن در امور منفی، جدای از آزار دهنده بودن، سرمایه و عمر ما را نیز تحلیل می‌برد. 🔸️۲. ورزش و سلامت جسمی: برای فرار از استرس و گوشه‌گیری، می‌بایست به سمت سلامت و ورزش فیزیکی روی بیاوریم تا بتوانیم اعتماد به نفس را نیز در خودمان بپرورانیم. افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند، به سلامت خودشان اهمیت نمی‌دهند. ورزش و تناسب جسمی در رسیدن به حس رضایت از زندگی، بسیار مهم است. 🔸️۳. توانایی برقراری ارتباط: انسان‌ها در هر قشر و طبقه‌ای که باشند، به حمایت نیاز دارند؛ حمایتی که بتوانند سر بزنگاه‌های زندگی روی آن‌ها حساب کنند و با آن‌ها درد و دل و دیالوگ داشته باشند. ارتباط اجتماعی یکی از مسیرهای اصلی برای برون‌رفت از استرس و کلیشه‌گی است. 🔸️۴. موقعیت مناسب کاری: افرادی که از شغل خود رضایت نداشته باشند، دچار افسردگی و استرس می‌شوند و ارزش و معنایی برای شغل و شخصیت خودشان نیز قائل نخواهند بود. داشتن آینده خوب، به آینده شغلی هم مرتبط می‌شود؛ زیرا موجب ارتقاء «حال خوب داشتن» خواهد بود. 🔸️۵. مفید واقع شدن در اجتماع: فعالیت و نقش‌آفرینی در تصمیم‌گیری‌های جامعه، فرهنگ و مسائل مربوط به محیطِ زیست، آدمی را به سمت حال خوب و نداشتن استرس سوق می‌دهد. #مصطفی_سلیمانی #افسردگی #استرس #مدیریت_استرس + بفرستید به دوستان🔸️ ❤️🍀 @The_meaningoflife

شاید اگر بزنی زیر سینی و همه‌چیز را بپاشی توی هوا هم چیزی عوض نشود. اما بهتر است از اینکه یک عمر، سینی‌به‌سر راه بروی و ندانی
شاید اگر بزنی زیر سینی و همه‌چیز را بپاشی توی هوا هم چیزی عوض نشود. اما بهتر است از اینکه یک عمر، سینی‌به‌سر راه بروی و ندانی روی سرت چی را داری حمالی می‌کنی. این‌جوری موقعی که همه‌چیز پخش زمین شد یک کیفی می‌کنی که به قول حافظ مپرس! بعضی‌چیزها وقتی صدای بلند شکستن‌شان تمام شد، می‌بینی خوب شد شکست. خوب شد تمام شد. #زهرا_عبدی #روز_حلزون ❤️🍀 @filsofak

انسان هنگامی خوش‌قلب است که بتواند برای تأمین سعادت دیگران عملا اقدام کند، نه اینکه فقط برای دیگران آرزوی خوشبختی کند. #درسهای_فلسفه_اخلاق #ایمانوئل_کانت ❤️🍀 @filsofak

از من به تو نصیحت، اگر نمی‌خواهی عاشق یا معشوق دوزاری باشی، خودت را دوست داشته باش. بی‌قید و شرط. زیبا شو. شک نکن که تو باید آدم بهتری شوی تا بتوانی خودت را بی‌ اما و اگر و بی چک و چانه دوست بداری. اگر تلاش کردی و زیبا شدی، بدان که این امکان وجود دارد که آن آدم که منتظرش هستی هم، دیر یا زود سر و کله‌اش توی زندگی‌ات پیدا بشود. به هر حال، تو دست‌دست نکن. قدم اول را بردار. رویات را بدست بیاور! #مصطفی_سلیمانی #عزت_نفس + بفرستید به دوستان🔸️ ❤️🍀 @The_meaningoflife

اشتباهات رایج در انتخاب همسر #مصطفی_سلیمانی کارگاه انتخاب با چشمان باز ❤️🍀 @The_meaningoflife

برای خودت دوست‌داشتنی هستی؟ . 🔻من دلم می‌خواهد برسم به اینجا که بتوانم برای خودم توی آینه بوس بفرستم. دلم می‌خواهد این عشق و شوری که خروار شده توی سینه‌ام را بگذارم فوران کند بیرون. بی‌ترس از فکر و قضاوت دیگران و بی‌انتظارِ پاسخ. اما این‌ها همه‌شان دیوانگی می‌خواهد. من باید بتوانم بی‌اعتنا به هر چه قانونِ دست‌وپاگیر و احمقانه است، هر روز صبح، هیجانِ زنده بودنم را، رقص و آواز بکنم توی بَلبَشوی این شهر. من دلم می‌خواهد هر روز صبح، به عشق خودم از خواب بیدار بشوم و بعد به عشق خودم یک بوس بفرستم به آینه و بی‌خیالِ عالم و آدم، هر روز، دیوانگی را زندگی بکنم. آینه کجاست؟ من باید برای خودم یک بوس بفرستم. #مصطفی_سلیمانی #عشق_به_خود + مراقب حرف‌هامون باشیم گاهی یه جمله می‌تونه شخصی رو به قعر یا عرش برسونه. ❤️🍀 @The_meaningoflife

یک‌جایی از این زندگی هست که آدم می‌بیند حتی نمی‌تواند به خودش هم تکیه کند. آن‌جا به نظرم قشنگ‌ترین جای زندگی آدم است. جایی که به هر تکیه‌گاهی فکر نمی‌کند. #مصطفی_سلیمانی #حمایت + با دوستان به اشتراک بگذارید. ❤️🍀 @The_meaningoflife

چه خوب است که انسان روحی را یافته باشد تا در میان آشوبِ طوفان‌ها بتواند در دامنش بخزد. پناهگاهی اطمینان‌بخش که در آن به انتظا
چه خوب است که انسان روحی را یافته باشد تا در میان آشوبِ طوفان‌ها بتواند در دامنش بخزد. پناهگاهی اطمینان‌بخش که در آن به انتظار آرامش ضربان قلب خود نفسی برآورد. بزرگترین شادی را در آن بیابد که خود را به اختیار او گذارد. احساس کند که رازدارش اوست زیبایی‌های جهان را با حواس او در آغوش کشد با قلب او از زندگی کام گیرد حتی با او رنج ببرد. آه رنج کشیدن با دوست، شادی‌ست. ‌ #ژان_کریستف #رومن_رولان ❤️🍀 @filsofak

«خستگی تصمیم» چیست؟ و چگونه از آن در امان بمانیم؟ همان گونه که «عضلات» ما بعد از کار کردن زیاد خسته می‌شوند، «مغز» نیز بعد از تصمیم‌ گیری‌ های متعدد در طول روز، دچار خستگی می‌شودکه به آن، خستگی تصمیم (Decision fatigue) می‌گویند. ما مدام در حال تصمیم‌گیری هستیم و با هر تصمیمی، یک‌قدم به «خستگی تصمیم» نزدیک می‌شویم. هر چند همه‌ی تصمیم‌ها بزرگ و حیاتی نیستند ولی هر کدام‌شان، به سهم خود بخشی از انرژی مغزمان را می‌گیرند: از انتخاب بین دو نوع خمیردندان برای مسواک صبحگاهی و تصمیم‌گیری درباره‌ی این‌که امروز چه بپوشم و انتخاب درجه‌ی حرارت بخاری یا کولر ماشین و انتخاب موسیقی برای شنیدن و برداشتن یک نوع پینر از قفسه‌ی پنیرهای سوپرمارکت تا تصمیم‌گیری درباره‌ی نحوه‌ی برخورد با خطای فرزند و انتخاب بین چند گزینه برای سرمایه ‌گذاری و مهاجرت و... همه و همه تصمیم‌گیری هستند. نکته‌ی جالب توجه این‌که ما بعضی تصمیم ‌گیری‌ها را عرفاً تصمیم‌گیری نمی‌دانیم. مثلاً برای بالا رفتن از یک برج که دارای ۳ آسانسور است، وقتی دکمه‌ی یکی ازآن‌ها رامی‌فشاریم،در واقع، تصمیم گرفته‌ایم، هر چند که آن را در زمره‌ی تصمیمات روزانه نیاوریم. افرادی که کار و زندگی‌شان به گونه‌ای است که باید مدام تصمیم بگیرند، بیش از بقیه در معرض «خستگی تصمیم» قرار دارند. در یک تحقیق در آمریکا، تعدادی قاضی که باید درباره‌ی عفو زندانیان تصمیم‌گیری می‌کردند، مورد بررسی قرار گرفتند. مشخص شد که آن‌ها در ابتدای روز، پرونده‌ها را بهتر بررسی می‌کنند و افراد بیشتری را مشمول عفو می‌دانند، ولی هر چه به پایان روز نزدیک می‌شوند، افراد کمتری را عفو می‌کنند. پرونده‌ها کما بیش یکسان بودند و قضات نیز ثابت. آنچه در ساعات پایانی روز تغییر کرده بود، پدیدار شدن حالت «خستگی تصمیم» بود که هنگام صبح وجود نداشت. رولف_دوبلی در کتاب «هنر خوب زندگی کردن» می‌گوید: وقتی مغز به‌خاطر تصمیم ‌گیری‌های متعدد خسته می‌شود، معمولاً سر راست‌ترین تصمیمات را می‌گیرد که عمدتاً هم «بدترین» است. چه کنیم؟ 1-وقتی از مارک_زاکربرگ بنیانگذار و مدیر فیس‌بوک پرسیدند چرا همیشه یک‌نوع تی‌شرت می‌پوشی پاسخ داد: نمی‌خواهم هر روز صبح درگیر تصمیم‌گیری درباره‌ی این‌که کدام لباس را بپوشم. او با این‌کار در واقع، یکی از تصمیمات صبحگاهی‌اش را حذف و انرژی آن را برای تصمیم‌گیری‌های مهم‌تر کاری، ذخیره می‌کند. خانم آنگلا_مرکل صدر اعظم آلمان هم از این روش استفاده می‌کند و اکثراً یک‌نوع لباس می‌پوشد. استیو_جابز نیز همین‌گونه بود. برای این‌که «خستگی تصمیم» دیرتر رخ بدهد، تا حد امکان خود را در معرض تصمیم‌گیری‌های کم‌اهمیت قرار ندهیم. راهش این است که درباره‌ی برخی چیزها، یک تصمیم ثابت بگیریم. به‌عنوان مثال، به‌جای این‌که هر روز تصمیم بگیریم امروز چه غذایی درست کنیم، یک برنامه‌ی هفتگی یا ماهانه تدوین کنیم و از قید تصمیمات روزمره خلاص شویم و انرژی مغزمان را ذخیره کنیم. یا یک مدیر می‌تواند جلسات خود را فقط در روزهای چهارشنبه برگزار کند و هر که از او وقت بخواهد، به‌جای این‌که فکر کند و درباره‌ی زمان جلسه با او تصمیم بگیرد، روز چهارشنبه را با او وعده کند. یا یک پدر روز خاصی را در هفته، برای بیرون بردن بچه‌ها در نظر بگیرد و... . (هر کسی می‌تواند به فراخور زندگی‌اش، چند مورد را مشمول یک تصمیم واحد کند و از تصمیم ‌گیری‌های متعدد راحت شود) 2-تصمیمات مهم را «صبح» بگیریم. یادمان باشد که هر چه از روز می‌گذرد، به «خستگی تصمیم» بیشتر نزدیک می‌شویم. 3-وقتی گزینه‌های قابل انتخاب برای تصمیم ‌گیری زیادتر باشد، «خستگی تصمیم» نیز بیشتر می‌شود. اگر برای خریدکاغذدیواری به خیابانی که بورس کاغذ دیواری است برویم، در ده‌ها فروشگاه، صدها طرح می‌بینیم و تعددگزینه‌هاما راسردرگم می‌کند. در واقع ما بعد از دیدن ده‌ها طرح اولیه، دچار «خستگی تصمیم» می‌شویم و بعد از مدتی یکی از طرح‌ها را نه از سر شوق و علاقه که به خاطر «خستگی تصمیم» و گریز از ادامه‌ی این روند انتخاب می‌کنیم.  یکی از راه‌های مواجهه‌ی منطقی با تعدد گزینه‌ها، این است که به‌جای آن‌که مثلاً ۱۲ گزینه را یک‌جا بررسی کنیم و به یکی برسیم، آن‌ها را به چند گروه کوچک‌تر تقسیم کنیم و سه تا سه تا بررسی کنیم تا به انتخاب نهایی برسیم. 4-وقتی دچار «خستگی تصمیم» هستیم، تصمیم نگیریم؛ فرصتی به مغز دهیم تا خود را بازسازی کند. کمی استراحت و خوردن اندکی غذا که گلوکز مغز را تأمین کند، می‌تواند «خستگی تصمیم» را کاهش دهد. نیم‌ساعت خواب در وسط روز، می‌تواند در جلوگیری از خستگی تصمیم مؤثر باشد. 5-انسان‌های کمال‌گرا که می‌خواهند بهترین خروجی را داشته باشند، بیش از بقیه دچار خستگی تصمیم می‌شوند. ❤️🍀 @filsofak

📝 قربانیِ عاشق: «هر روز یک دست کتکِ خوب و مَشتی می‌خورَد؛ مثل وعده صبحانه»! و بعدش یک آهِ بلند و سنگین کشید، که بریده بریده از سینه‌اش بیرون می‌آمد. سرش را بدجور انداخته بود پایین. کاملن معلوم بود که سختَش است که توی چشم‌هام نگاه کند. و ادامه داد که «روزی نیست که مادرم از سیاهی‌ها و کبودی‌های جدید بدنش حرف نزند. هر چه می‌گویم نگو، مادرِ من! چرا خون به جگرِ ما می‌کنی، باز هم کار خودش را می‌کند. می‌دانید؟ نمی‌تواند نگوید! خب مادر است. دلش می‌سوزد». گفتم خب تو چرا سرت را این‌طوری پایین انداخته‌ای؟ تو که نمی‌زنی! سرت را بالا بگیر پسرِ خوب. داریم با هم حرف می‌زنیم. دستش هی دور و بر چشم‌هاش می‌چرخید. می‌خواست اشک‌هاش را قبل از ریختن، جمع‌وجور کند. پرسیدم چند سال است که ازدواج کرده‌؟ دقیق نمی‌دانست. مِن‌مِنی کرد و گفت «وقتی که من سالِ آخر دبیرستان بودم؛ چیزی حدود پنج شش سال است». و یکهو صدایش را برد بالاتر و گفت «پنج شش سال است دارد کتک می‌خورد، اما جیکش در نمی‌آید». پرسیدم دلیلش برای تحمل کردن چیست؟ دوباره یکی از همان آه‌های بلند و بریده بریده کشید و گفت «لابد نمی‌خواهد اعتراف کند که اشتباه کرده! آخر ماها هیچ‌کدام موافق ازدواجش با این مرتیکه نبودیم. به زور، همه‌مان را راضی کرد. می‌گفت فقط با آن اَلدَنگ خوشبخت می‌شود. حالا هم لابد دارد زور می‌زند که پیش ما ضایع نشود! می‌گوید با لباس سفید رفته‌ام، با کفن سفید هم برمی‌گردم! تا از وحشی‌گری‌اش حرف بزنیم می‌گوید دلش مثل گنجشک است؛ هر وقت از زدنم خسته بشود، از دلم در می‌آورد. چیزی توی دلش نیست، فقط نمی‌تواند اعصاب خودش را کنترل کند»! از شدت کتک‌کاری‌ها پرسیدم، گفت «آخرین بار، با لگد، دو تا از دنده‌هاش را شکسته. ما شکایت می‌کنیم، اما خودش رضایت می‌دهد و بر می‌گردد سرِ خانه و زندگی‌اش. واقعن مانده‌ایم که دوستش دارد یا همه‌اش فیلم است». 🔸️براش توضیح دادم که عارضه‌ای که خواهرش به آن دچار شده، احتمالا سَندرُم اِستُکهُلم است و وقتی اتفاق می‌افتد که قربانی، با وجود آزارهایی که از شخص آزارگر می‌بیند، هم‌چنان خودش را با علاقه و اختیار، تسلیمِ او می‌کند و در مقابل افرادی که سعی در نجات او از چنگِ شکنجه‌گر دارند گارد می‌گیرد. توضیح دادم که خواهرش باید اتفاقاتی که براش افتاده و می‌افتد را بهتر درک کند، چرایی‌شان را بفهمد و برای مقابله با آن‌ها راه‌حل‌های جدیدی یاد بگیرد. گفتم که راه سخت هست اما به مقصد می‌رسد. باید صبور بود. #مصطفی_سلیمانی #خاطرات_من_و_مراجعین #سندرم_استکهلم #قربانی + بخوانید و با دوستان به اشتراک بگذارید. ❤️🍀 @The_meaningoflife

(اصطلاحات روان‌شناسی) 🔸️ #سندرم_استکهلم 🔹️ #مصطفی_سلیمانی بخوانید و با دوستان به اشتراک بگذارید📝 ❤️🍀 @The_meaningoflife
+6
(اصطلاحات روان‌شناسی) 🔸️ #سندرم_استکهلم 🔹️ #مصطفی_سلیمانی بخوانید و با دوستان به اشتراک بگذارید📝 ❤️🍀 @The_meaningoflife

💟 #گزینش مدیر حراست اداره از من پرسید: ((فلانی یک جوان خوب سراغ نداری؟ می‌خواهیم یک‌نفر رو استخدام کنیم)) گفتم : ((یک جوان خوب و امین می‌شناسم. خیلی خوش‌اخلاق و سالم است. انسان معتقدی است ولی به ظاهرش خیلی می‌رسد. موهایش را بلند می‌گذارد و همیشه بوی عطر می‌دهد. و البته یک نفر از عموهایش هم از معاندین اسلام است)) خندید و گفت: ((بابا این که میگی وضعش خیلی خرابه. اصلا با ما و شرایطمون سازگار نیست. اینجا همه بچه هیئتی و مسلمون و انقلابی هستند. اصلا نمیشه نزدیک اداره ما هم بیاد)) بهش گفتم : ((اینهایی که من گفتم مشخصات پیامبر اسلام بود)) هر دو نفر ساکت شدیم و دیگه صحبتی نکردیم! ❤️🍀 @filsofak

امیرالمومنین علی(ع)، ابوالاسود دوئلی که از مشایخ بزرگ بصره و از یاران نزدیکشان بود را به امر قضاوت در کوفه منصوب کرد. همان روز، امام از کنار مسجد عبور می‌کرد، در حالی که ابوالاسود مشغول قضاوت بود... وقتی علی (ع)به دارالحکومه برگشت، بی‌درنگ کسی را به مسجد فرستاد. فرستادۀ علی(ع) در قاب درِ مسجد ایستاد و فریاد زد: اجِبْ مولاک. ابوالاسود دوئلی، برخاست و خود را به دارالحکومه رساند. علی به او گفت: از اين ساعت، تو قاضی کوفه نیستی. مات و مبهوت پرسید: خیانت کرده‌ام یا جنایت؟ امام گفت: هیچ‌کدام. پرسيد: من را که شیخ بصری‌ها بودم به کوفه خواندی و سمت قضا دادی. اكنون به کدامين جرم، مسند قضا را از من كه نه خیانت کرده ام و نه رشوه گرفته ام و همۀ عمر تو را مدح گفته‌ام، می‌گیری؟ امام گفت: از کنار مسجد می‌گذشتم. «إنی رأیت کلامک یعلو علی کلام الخصم» تو را دیدم که با مردی متهم، سخن می‌گفتی و جرم‌های او را می‌شمردی. صدای تو بلندتر از صدای او بود. والسلام. او که یکی از بهترین یاران امیرالمومنین بود، تنها قاضی حکومت علی بود که در همان روز اول قضاوت عزل شد. اعیان الشیعه ،ج۷،ص۴۰۳ الحيات، محمدرضا حکیمی ❤️🍀 @filsofak

فروید و روانشناسی خرافات فروید، اعتقاد داشت که باورها و عقاید خرافی از ناخودآگاه انسان نشات می گیرد. خرافات صرفا مربوط به گذشتگان یا افراد مربوط به طبقات پایین یا کم سواد نیست، بلکه می تواند همه آدمیان را از طبقات و زمان های مختلف شامل شود که در شرایط خاصی می تواند از ناخودآگاه به سطح هشیار ذهن بیاید. فروید بر اساس تاریخچه فردی بیماران خود به این نتیجه رسید که اصلی ترین عنصر در گرایش به خرافات عنصر عاطفی است، به همین دلیل است که روبه رو کردن این افراد با اطلاعاتی که مخالف با باورهای خرافی شان است، اغلب بی فایده است. به طور طبیعی افراد با بحران های شدید زندگی، دچار ترس می شوند و برای رفع این ترس ها به هر وسیله ای متوسل می شوند و هر تجربه ای را امتحان می کنند. برخی با بی تجربگی موجب شکست خود و بروز مشکلات زیادی می شوند و برای فرار از مسئولیت، گناه آن را به گردن دیگران می اندازند. کلماتی چون بختم بسته شده، ای بُخشکی شانس، بختم برگشته، که مرتب در زبان برخی افراد می چرخد، علت شکست ها و ناکامی های افراد قلمداد می شود، در حالی که این افراد هیچ گاه به فکر یافتن علت اصلی و جبران شکست خود نیستند. ❤️🍀 @filsofak

مبارزه با ظالم و نه ظلم، علاقه‌ای درونى به ظلم است. سید موسی صدر ❤️🍀 @filsofak

عشق به خدا يعنی چه؟ #مصطفی_ملکیان ❤️🍀 @filsofak

اگر در تغییر عادت‌هایتان دچار مشکل شده‌اید، این به شما برنمی‌گردد بلکه مشکل از سیستم شماست. عادت‌های بد خودشان را دائم تکرار می‌کنند نه به این خاطر که شما نمی‌خواهید تغییر کنید بلکه به این دلیل که سیستمی که برای تغییر کردن انتخاب کرده‌اید اشتباه است. عادت‌های اتمی فقط عادت‌های قدیمی کوچک نیستند بلکه عادت‌های کوچکی هستند که بخشی از یک سیستم بزرگتر را تشکیل می دهند. در ابتدا این عادت‌های روزانه ناچیز به‌نظر می رسند اما به زودی آنها در کنار یکدیگر ساخته شده و منجر به پیروزی‌های بزرگتر می‌شوند. موثرترین راه برای تغییر عادت‌های شما تمرکز بر روی آنچه می‌خواهید به دست آورید نیست بلکه شما باید بر آن که می‌خواهید به آن تبدیل شوید متمرکز شوید. جیمز_کلییر/خرده عادت‌ها ❤️🍀 @filsofak

📝📝📝سه کارکرد دین از نگاه پیروان ادیان ✍️مصطفی ملکیان ✅معمولاً به نظر پيروان ادياني مثل يهود، مسيحيت و خصوصاً دين اسلام، دين سه كاركرد دارد. به نظر من اين سه كاركرد عبارتند از اينكه ما فكر مي‌كنيم كه دين اولا‌ً يك نقشه است، ثانياً كتاب قانون هم است و ثالثاً فكر مي‌كنيم نسخه هم است. 1️⃣ دین به مثابه نقشه شما با نقشه چه مي‌كنيد؟ فكر مي‌كنيد و به اين نقشه نگاه مي‌كنيد و با اين نقشه با نگاه از بالا و نگاه اجمالي وضع واقع را مي‌بينيد؛ مثلاً كل شهر مشهد را شما با يك نقشه يك‌متر مربعي مي‌توانيد از بالا ببينيد. معتقديد كه مشهد ديگر همين است،ولی مثلاً هر يك سانتي‌متر معادل مثلاً صد و شصت متر است. نقشه نسبت به چيزي كه هم به لحاظ وسعت و هم به لحاظ جزئيات خيلي بزرگتر و ظريف‌تر است، يك نگاه كلي مي‌دهد. كساني فكر مي‌كنند كه كتاب اديان و مذاهب نقشه جهان است، بالاخره ماقبل از دنيا، ما بعد از دنيا، عالم ماورای طبيعت، دنيا و آخرت و انسان و فرشتگان و خدا و ... را نشان می دهد. 2️⃣ دین به مثابه کتاب قانون اما كار كتاب قانون چيست؟ در كتاب قانون شما نقشه نمي‌بينيد، كتاب قانون به مخاطبان خودش مي‌گويد بايد اينطور رفتار كنيد، واگر نکنید جرم است و جريمه و زندان و.... كتاب قانون هميشه مي‌گويد كه انسانها چه وظايفي نسبت به يكديگر دارند. حالا شما همين را در مورد دين هم مي‌توانيد قائل شويد كه كتاب مقدس اديان و مذاهب، يك كتاب قانون هم هست، كه مي‌گويد در ارتباط خود با خدا چه بايد بكنيد، حتي در ارتباط خود با خود چه بايد بكنيد؛ در ارتباط خود با ديگران، در ارتباط خود با طبيعت چه بايد بكنيد؟ با اينكه كتاب هاي قانون عادي فقط درباره ارتباط انسان ها با يكديگر و گاهي هم به ارتباط انسان با طبيعت مي‌پردازند. كتاب قانون همه‌اش قانون است، يعني ترك آن جايز نيست. اگر جرم كنيد، متناسب با جرم بايد جريمه شويد و جريمه هم از بين‌ نمي‌رود. 3️⃣ دین به مثابه نسخه دين نسخه هم هست. منظور نسخه پزشك است. پزشك چه كار مي‌كند؟ پزشك نه احكام و قوانيني وضع مي‌كند كه بگويد اگر اين كار را نكنيد، جرم است و جريمه خواهيد شد و نه جغرافياي عالم را به کسی نشان مي‌دهد؛ بلكه مي‌گويد كه اين درد و رنجي كه تو داري، اگر به نسخه‌اي كه من مي‌دهم عمل كني، درد و رنج تو برطرف مي‌شود و اگر هم عمل نكني، اتفاقي نمي‌افتد. فقط درد و رنج تو تمام نمي‌شود، مثلاً اگر سردرد داري، باید اين داروها را بخوری تا سردرد خوب شود. اين هم شأن سوم است. ✅تلقّی فقها، بیش‌تر تلقّی دوم و تلقّی فلاسفه، بیش‌تر تلقّی اول است. در رویکرد درمانی، ما در دین نه با یک کتاب قانون مواجه‌ایم، نه با یک نقشه؛ بلکه با یک نسخه مواجه‌ایم. ویتگنشتاین نخستین کسی بود که گفت باید به فلسفه رویکرد درمانی داشت، در این پارادایم پیامبران و عارفان طبیب‌اند. «طبیب ِ جان». درسگفتار عقلانیت باور به دعاوی دین، دهه 80 و سخنرانی رویکرد درمانی به دین ❤️🍀 @filsofak

آدم‌ها تشنه توجهند. دل‌شان می‌خواهد یکی باشد که دورشان بگردد، شده حتی بی‌هدف، شده حتی بیهوده. شده حتی بی‌هیچ وجه اشتراکی، بی‌هیچ درک متقابلی... نکنیم این کارها را، با خودمان و دیگری. ماها تشنه توجهیم، اما نه آن‌قدر که نتوانیم صبر کنیم تا آدمِ درستش را پیدا کنیم... نه آن‌قدر که نتوانیم صبر کنیم تا آدم درست پیدایمان کند... #مصطفی_سلیمانی #توجه + بفرست به شخصی که دورش می‌گردی🍃 ❤️🍀 @The_meaningoflife