fa
Feedback
نای محبت ، محمد مهدی معماريان

نای محبت ، محمد مهدی معماريان

رفتن به کانال در Telegram

امام صادق علیه السلام:خدارحمت کندکسیکه محبت مردم رابه ما جاری کندوبکشاند. اینجا قرار است نای ومجرای محبت اهل بیت باشد.

نمایش بیشتر
1 634
مشترکین
+324 ساعت
+117 روز
+2230 روز
آرشیو پست ها
۱۱- دانه شکر امروز صبحم این طور که شروع شد که با فاطمه خانم برویم و در یک موکبی با هم دو تایی صبحانه بخوریم. فاطمه از وقتی به دنیا آمده هر سال اربعین روزیش شده است، هم ماشاءالله بگویید و هم الحمدلله بگویم. طوری شده که اگر من هم نخواهم اربعین بیایم - که البته غلط بکنم - او نمیگذارد. و کاش میتوانستم از همه خواهش کنم مسیر اربعین را هر سال با خانواده بیایند. بچه‌ها در این مسیر تربیت می‌شوند. در برابر هر شبهه و ضدفرهنگی واکسینه می‌شوند و خلاصه سرشار از برکات است زیارت خانوادگی اربعین. بگذریم. رفتیم و چند عمود پایین‌تر مهمان موکب رفقای کرج شدیم. سر صبح بود و با کباب از زائران پذیرایی می‌کردند. کبابی گرفتیم و گوشه‌ای از موکبشان سفره انداختیم و پدردختری مشغول صبحانه شدیم. در کنارمان تلویزیون بزرگی بود که داشت مداحی پخش میکرد و یکی از کلیپ‌هایی که پخش کرد نقل ماجرای شفاعت امام حسین از مرد گناهکاری بود که رفته بود برای موکب شکر بخرد، آن هم به روایت حاج حسن خلج. خیلی سال قبل این حکایت را شنیده بودم و احساس میکردم برایم جاذبه‌ای جدید نداشته باشد. اما سری گرداندم و دیدم هر کسی دورم هست دارد با این قصه، گریه میکند. به خودم آمدم دیدم خودم هم دارم گریه میکنم. مدتی‌است عده‌ای که گمانم از خدا بی خبر خواندنشان ایرادی نداشته باشد، به پر و پای هر نقلی میپیچند و با هزار بهانه آنها را رد میکنند. من الان نه دنبال تایید نقل خاصی هستم نه دنبال رد. اما واقعا آن عده، هیچ وقت با خودشان به اندازه کرامت اهل بیت فکر نکرده‌اند؟ اصلا دانه‌های کریستال شکر می‌تواند عمق و ظرفیت کرامت اهل بیت را بازگو کند؟ گاهی اینها تمثیل‌هایی است که ذهن ما بتواند واقعیت را درک کند. مثلا امام رضا، امام را به مادر مهربان به بچه کوچکش تشبیه میکند. روشن است که مادر به بچه کوچکش از همه مهربان‌تر است. روشن است که مهر مادری، عمیق‌ترین نمونه محبت در موجودات است. اما این هم باید روشن باشد که امام حتما از مادر هم مهربان‌تر است و فقط برای اینکه ذهن ما محبت امام را بفهمد آن را تشبیه به مثالی کرده است که آن را چشیده‌ایم. کرامت امام حسین را اندازه‌ای نیست. مهر و محبت امام را هم. آنکه خود را به این مسیر رسانده، بهره‌مند از این محبت است، آنکه دلش بود و نتوانست و جا ماند هم بهره‌مند است. حالا من نشسته‌ام و دارم فکر میکنم هر دانه شکر، هر قطره آب، هر لقمه غذا، هر قطره اشک، هر دانه عرق و هر کمترین واحد از هر چیزی، حتما از چشم امام پنهان نمی‌ماند و بنابراین خوش به حال ما که امام حسین، امام ماست.

#سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۱۰- از نگاه او امسال خیلی دست و دلم به نوشتن نمی‌رود. فکر کنم همین که بعد از پنج‌شش روز تازه به عدد ده رسیده‌ام معلوم است. با این حال گاهی سوژه‌های نوشتن خودشان می‌آیند. من اینجا سعی میکنم در حدی که بعدا کمتر حسرت بخورم کار کنم. بارها حسرت روز آخر را تا حد مرگ چشیده‌ام. صبح امروز رفتم و گوشه‌ای از طریق نشستم و نیم‌ساعتی حرکت قطرات به سمت اقیانوس را تماشا کردم. حالشان وصف نشدنی است. ماها که اهل گفتن و نوشتنیم و آنها که اهل تصویرند، خیلی تلاش میکنیم تا این مسیر را از نگاه خودمان روایت کنیم: آنچه ما می‌بینیم و آنچه ما حس میکنیم. امروز و موقع منبر ظهر که به اصرار رفقا چون روز سوم روضه بود و روز حضرت رقیه، خودم منبر رفتم، روایت امام صادق را خواندم. همان روایت معروف دعای امام صادق برای سر و صورت و پای زائران امام حسین. وسط حرف زدن‌، ناخودآگاه ذهنم رفت به این سمت که این مسیر اربعین که از نگاه ما اینگونه روایت می‌شود، مثلا از نگاه امام حسین چگونه روایت می‌شود؟ یا مثلا از نگاه امام زمان یا حضرت زهرا. کاش گوشی داشتیم که بشنویم. خواندنی است روایت اهل بیت از پیاده روی و زیارت اربعین. مثلا دوست دارم بدانم که امام از خدمت خادمان موکب‌ها چگونه تعریف میکند. اصلا آیا اینجا هم امام خالص‌ترها را می‌بیند یا درهم میخرد؟! مثلا ممکن است کسی در این سیل خادمان باشد که امام او را ویژه‌تر نگاه کند یا دلخوش بمانیم به این که سیاه و سفید همه به چشم امام آمده‌ایم؟ یا در میان این سیل زائر، غیر از نگاه رحمت عام امام که قطعا به تک‌تک زائرانش هست، آیا زائری هست که خاص‌تر و سفارشی به چشم امام آمده باشد؟ آیا راهی داریم بفهمیم که چه کسی و چرا بیشتر به چشم امام آمده است؟ از نگاه امام زمان روایت اربعین چگونه است؟ مثلا حضرت از آنها که بیشتر برای فرجش دعا کردند راضی‌تر است یا از آنان که خالصانه‌تر دعا کرد یا آنها که حتی از روی ریا! مردم را بیشتر به دعا تشویق کرده‌اند؟ راستش حالا که احتمالا بیش از نیمی از روزهای عمرم را سپری کرده‌ام اینقدر میفهمم که اهل بیت مشتری های و هوی نیستند و اتفاقا گمنام‌ها بیشتر به چشمشان می‌آیند. حالا ولو در حد لسانی، برایم مهم نیست که به چشم مردم بیایم یا نه. حالا ولو در حد ادعا دوست دارم بیشتر برای آنکه به چشم امام بیایم تلاش کنم. کاش روزی از سر صداقت این حرف‌ها را بیان کنم. هر چند آدم صادق نیاز به سر و صدا ندارد. چند روزی مانده تا اربعین، خیلی‌ها آمده‌اند و خیلی بیشتر‌ها نه! آنها که می‌توانند خود را برسانند، بجنبند تا اربعین به خاطره‌ها نپیوسته. تا حسرت اربعین امسال بر دل‌ها نمانده. آنها که آمده‌اند حواسشان را بدهند به امام زمان. همه‌ی هیاهوی این روزهای کربلا، بعدا و در ایران هم در دسترس هست. اربعین و کربلا و نگاه امام زمان نیست.

۹- عصا هرسال دریغ از پارسال! شده‌ام مثل پیرمردها. اینکه میخواهم از زمین بلند بشوم و دست به زانو میگیرم که اقتضای سن و سال است و ظاهرا راه فراری هم دارد. اما پیری برای من یعنی در موکب باشی و اربعین باشد و سر شب بخوابی و اول صبح بیدار بشوی! خودم هم باور نمیکنم. این دو شب در موکب که اینطور گذشته است. سر شب کمی در موکب سعی کردم کمکی کرده باشم. ساعت ۱۱ نشده بود که رفتم خوابیدم. صبح را با رفقای اشپزخانه و در حال آماده کردن ناهار روضه ظهر سپری کردم. از پارسال روضه‌ی موکب را به ظهرها منتقل کردیم. هم استقبال بهتری شده، هم سفره‌ی ناهارمان رشد کرده است. روضه خواندن برای زائرهایی که از خستگی و درد پا به موکب پناه آورده‌اند، لذتی دارد. هر چیزی که میگویی را آنها در خودشان پیدا میکنند. تو میگویی امام صادق به صورت‌های آفتاب سوخته‌ی زائران کربلا دعا کرده و آنها صورتشان سوخته است. تو از دعای حضرت برای پاهای تاول زده میگویی و آنها آن را احساس میکنند. روضه‌ی مجسم است موکب. دیروز دو سه کاروان پیاده‌روی عراقی رد شدند که همراهشان زنانی را سوار شتر کرده بودند. مرد میخواست گریه نکند! روضه‌خوان دارد از حضرت علی اکبر میخواند. من سالهاست دل مقتل علی اکبر خواندن را ندارم. روضه‌خوان هم نخواند. او هم روایتی خواند که این جمعیت سر ظهر مثل ابر بهار به گریه افتادند. گفت: از امام صادق پرسیدند شیرین ترین لحظه یک مرد چیست؟ حضرت فرمود: وقتی خدا به آن مرد پسری بدهد که پسش چشمانش قد بکشد. باز مرد سوال کرد تلخ ترین لحظه یک مرد چیست؟ حضرت فرمود: اینکه همان جوان قد کشیده در مقابلش دست و پا بزند. انصافا که ما درکی از هیچ مصیبت کربلا نداریم. شاید یک جهت اینکه تا مصیبتی تلخ برایمان رخ می‌دهد آن را با کربلا و شهدایش مقایسه میکنیم همین عدم درک از مصیبت کربلا باشد. ما اگر بدانیم علی اکبر کیست و چگونه به شهادت رسید و چه داغی بر دل امام نشاند، دیگر هیچ شهیدی را هر قدر عظیم و عزیز باشد، قیاس به علی اکبر نمیکنیم. شرط زیارت معرفت است. معرفتمان را بالا ببریم. بفهمیم که صغیر و کبیر این عالم روی هم، به نفسی از امام هم نمیرسند. امامی که هرگز نه مثل او بوده و نه خواهد بود. الغرض حرف از عصای پیری شد. فکر کردم حتما پسر من هم برای من همین است. و احتمالا من هم برای پدرم. و هر پسری برای پدرش. و داغ یک پسر برای پدرش حتما کمر شکن خواهد بود. هر چند همه‌ی جوانانمان و خودمان فدای یک تار موی علی اکبر. معرفتمان را بالا ببریم. صبرمان بر عقیده را زیاد کنیم. اینها را در حالی نوشتم که همین چند متری من علی پشت سیستم در حال تنظیم صدای جلسه است. قد کشید و بزرگ شد. دلش را که ندارم. برایش دعای خیر میکنم. اما فدایی امام حسین شدن خیلی ارزشمند است. خدا نصیب همه‌مان کند.

#سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۸- در محضر عشق ما همگی وفد امام حسینیم. فرقی نمی‌کند لباس نوکری و خدمت موکب بر تن داشته باشیم، یا گرد و غبار مسیر پیاده‌روی را. از خانه‌های‌مان که حرکت کردیم به دعوت آمده‌ایم. مهمانِ به دعوت آمده را وفد میگویند و دین ما تاکید کرده به قدر توانت از او پذیرایی کنی. حالا این اقیانوس انسانی است و توان کرامت امام حسین. امام حسینی که حتی اجازه نمیداد فقیر درخواست خودش را به زبان بیاورد؛ نکند عرق شرم به پیشانی‌ش بنشیند. امام حسینی که تقاضای کم را زیادتر از تصور سائل عطا می‌کند. حیف باشد که امام حسین را داشته باشیم و غمِ دنیا ما را با خود ببرد. حیف باشد که امام حسین را خرج هر چیزی کنیم. از امام حسین جز خودش و محبت و ولایتش و همنشینی‌اش هر چه بخواهیم کم خواسته‌ایم. امام حسینی که شور اربعینش زمین گرم کربلا را تبدیل به بهشت کرده است. امروز به قدر چند عمود با رفقا راه رفتیم. گمان نکنم در بهشت هم این قدر وفور نعمت باشد. برای هر کس با هر سلیقه و مزاجی سفره‌ای پهن است. گرم بخواهی هست، سرد بخواهی هست. موکب سیگار هم فعال است. پارسال هم گفتم کربلا مصداق بارز « فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین » است. اما این را هم به یاد داشته باشیم که امام حسین در پاسخ سائلی فرمود: اجابت به اندازه‌ی معرفت است. به اندازه‌ای که امام شناس باشی، از این سفره بهره‌مند میشوی. اگر فکر کنی که امام حسین به اذن خدا همه کاره‌ی این عالم است، به اندازه باورت بهره میبری. زائر و خادم ندارد. همه‌مان باید باور کنیم که اینجا در محضر عشقیم و در محضر عشق باید با ادب بود. خادم وظیفه دارد با نهایت تواضع نوکری کند و زائر هم وظیفه دارد آداب این مهمانی شاهانه را رعایت کند. شکرگزاری این مهمانی به رعایت احترام زائران است و اخلاق نیکو و به چشم امام زمان آمدن.. تلاش کنیم تا به چشم امام زمان بیاییم. زید و عمرو رفتنی هستند.

⭕️ به کار خیر با یکدیگر مسابقه بدهید. دو موکب در کربلای معلی و در طریق نجف به کربلا مشغول خدمات رسانی هستند. برای تهیه بخشی از مواد لازم جهت پذیرایی از زوار، تا الان ۸۰۰ میلیون تومان، کم آورده اند. عزیزانی که تمایل به مشارکت در این امر خیر دارند، به ایدی زیر پیام بدهند: @mahdimemarian

#سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۷- پنجِ‌پنجِ‌پنج شب از نیمه رد شد بود و به سحر رسیده بود که از نجف زدیم بیرون. آنقدر گریه داشتم که نمی‌شد پنهانش کرد. جدا شدن از نجف دردآور است. خودم را تنها با این توجیه آرام می‌کردم که یادت نرود هدف از زیارت اربعین فقط زیارت نیست. مشایه هم هست. اصلا هیچ ساعتی از شبانه روز نباید این مسیر خالی باشد. دعای برای فرج هم هست. نباید دعا برای حضرت از لب این بیست و خورده‌ای میلیون بیفتد؛ جمعیتی که در گرما و خاک و سختی آمده تا خود را به لشگر امام رسانده باشد. نوکری هم هست. حتی اگر نوکری به اندازه رساندن یک لیوان آب به دست زائری باشد. اذان صبح بود که رسیدیم به موکب. فضای مسیر با سقف‌هایی که زده‌اند خیلی دلنشین شده است. تا شلوغ آفتاب با رفقای مشغول خدمت گپ و گفت کردم. برای استراحت که آمدم رفتم در فکر اینکه ما چقدر نوکریم؟ اینجا آدم‌هایی را می‌بینی که مدام مشغول کارند. آدم‌هایی داریم که دائم دغدغه‌ی انجام خدمت دارند. انگیزه‌ی خیلی‌هایشان ثواب نیست. شاید برای رضایت حضرت زهرا. من دیده‌ام حس حسرت را؛ روز آخر وقتی موکب جمع می‌شود. حسرت بیشتر خدمت کردن. حسرت کارهای نکرده و زمان گذشته را. اصلا نه این چند روز اربعین که همه‌ی عمر آدم همین است. دم مرگ است و حسرت کارهای نکرده. حسرت دلی که می‌شد شاد کرد؛ حسرت گرهی که می‌شد باز کرد؛ حسرت وصلی که می‌شد وساطت کرد؛ حسرت ابرویی که می‌شد خرج کرد؛ حسرت لبی که می‌توانست خنده بر آن نشاند. و فکر نمیکنم حسرتی سنگین‌تر از خدمتی که نکردیم باشد. حسرت دم مرگ واقعی واقعی است. انگار روبرو شدن با مرگ وقت روبرو شدن با این واقعیت هم هست که جز حضرت خامس آل عبا فریاد‌رسی نیست. و ارزشمندتر از نوکری‌اش وجود ندارد. این خامس آل عبا را از آنجا نوشتم که امروز پنج پنج پنج است! خب باشد، که چی؟! برای خیلی از ما هیچ! اما انگار برای خیلی‌ها عزیز شده این پنج پنج پنج. پنج پنج پنج هم روزی مثل دیگر روزهای خدا. چه فرقی دارد پنج پنج پنج با بیست و دوی پنج پنج؟! بله! حکایت روز نوکری فرق دارد. روز نوکری مثل خورشیدی در تقویم عمر آدمی میدرخشد. حالا می‌خواهد نوکری در پنج پنج پنج باشد یا در ده دوی پنج! عمر آدمی که نباید خرج هیجانات کاذب زودگذر بشود. اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم، رند بودن و نبودن آن روز ثمری ندارد.

#سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۶- ابر سوار در ادبیات، به آدمی که سریع و ساده طی طریق میکند، میگویند سوار بر ابرها می‌رود. حتی روایات ما از هنگامه‌ی ظهور امام زمان چنین خبر می‌دهند که اصحاب حضرت خودشان را به هر طریق به مکه و به رکاب امام میرسانند، حتی اگر شده باشد سوار بر ابرها. الان ساعت ۳ نیمه شب است و روز دوازدهم ماه صفر. هنوز موج مشایه به نجف نرسیده است و حدود ۲۰۰ کیلومتر با نجف فاصله دارد. منظورم از موج مشایه آن جماعتی است که از بصره یا شهرهای در مسیر بصره به نجف پا در مسیر گذاشته‌اند. آنها که جمعیت اصلی اربعین هستند حدود ۱۶ صفر تازه به نجف میرسند. با این حال مسیر نجف به کربلا خالی از زائران پیاده نیست و بیشترشان هم ایرانی هستند. هوا گرم نیست و یک نسیم ملایم نسبتا خنک هم میوزد. این زائران ابرسوارند. خودشان هم شاید باورشان نشود که این مسیر را پیاده آمده‌اند. صبر کنید اربعین تمام شود و از ایشان سوال کنید. به شما خواهند گفت: انگار روی بال ملائک بودیم. سوار بر ابرها. ما عاقبت نجف را ترک کردیم. ساده که نبود، سخت هم بود. باید به موکب میرسیدیم. خنکای شب را استفاده کردیم و ماشینی سوار شدیم و راه افتادیم. دلم برای آن سالها که از کنار مسجد سهله به راه میزدیم و تا کربلا پیاده روی میکردیم تنگ شده است. اولین اربعینی که آمدم سوز سرما و حالا هرم گرما به چشم می‌آید. در همه‌ی این سالها پیاده‌روی را ترجیح میدادم. کرونا که شد آنقدر دیر و سخت به کربلا رسیدیم که اربعین تمام شده بود. سال بعدش هم پیاده آمدم و دیگر قسمت نشد که نشد. امشب وقتی برق رفت آمدیم و در فضای باز منزل فرشی انداختیم و در تاریکی شب نشستیم به مرور خاطرات اربعین. آنقدر کامم شیرین شده که تلخی وداع با نجف را کمرنگ کرده باشد. دوباره به نجف خواهم آمد ان شاء الله، از نجف سیر نخواهم شد. شیعه ابرسوار است چه در دنیا و چه در آخرت. این خاصیت ولایت امیرالمومنین است که عاقبت بخیری آدم‌ها را سرعت می‌دهد.

#سفرنامه_اربعین۱۴۰۵ ۵- بهشت درخواست بهشت داشت. به زحمتی خودش را رساند به امام تا از ایشان تقاضای بهشت کند. باز هم گلی به جمالش و آفرینی به معرفتش. همین که از امام نعمت باقی را میخواست نه دنیای فانی را، هزار آفرین دارد. فکر کن در این گرما و با هر مدل سختی خود را برسانی و آنقدر ندانی چه بخواهی که گاهی به جای نعمت، نقمت طلب کنی! البته که سفره‌ی کرامت امام وسیع است و من هم معتقدم باید دنیا و آخرت را با هم از امام خواست. اشکالی ندارد که هم برای فرج دعا کنی و هم مثلا برای رزق و روزی.. از امام نخواهی میخواهی به چه کسی رو بزنی؟! درد آنست که گاهی آنقدر حواسمان به دنیاست که یادمان می‌رود حاجات مهم‌تری هم داریم. دیده‌ام که طرف همه‌ی حواسش اینست که چطور ساختار عربی دعایش را درست کند! معرفت به امام یعنی بدان امام نه تنها فارسی و هر زبان دیگری را میداند بلکه اساسا قصه‌ی نانموده نیز میداند. اما ادب در تقاضا کردن است. بگذریم.. بهشت را طلب کرد. امام فرمود تو الان هم در بهشتی! بهشت؟ گرمای مدینه را میفرمایید یا لباس وصله دار تنم را؟ فرمود: همین که اقرار به ولایت ما دارید در بهشتید.. کجا اینها را مرور کردم؟ در عرق‌ریزان ایوان طلای شلوغ نجف. گاهی نگاهی به ایوان داشتم و گاهی نگاهی ضریح و گاه هم آنقدر ازدحام زیاد می‌شد که هیچ کدام را نمیدیدم. از باب القبله تا نزدیک ضریح را آمدم. امین الله که میخواندم داشتم به این فکر میکردم که خدایی که به برکت امیرالمومنین همه چیز به ما داده و ما را حاجت روا کرده کاش مهم‌ترین نیاز بشر را نیز عطا میفرمود. زود یادم آمد که امام زمان ادامه امیرالمومنین است و خب مگر امیرالمومنین مهم‌ترین نیاز بشر نبود؟ بشر چه کرد با او؟ با بقیه امامان چه کرد بشر؟ چرا خدا هر بار باید کوتاه بیاید؟ چرا یک بار هم مردم از مرکب لجاجت با ولی الله پیاده نمیشوند؟ اربعین، سخت است. نه به اندازه سختی ماندن پای امام زمان. اربعین مسیر آماده شدن برای نصرت ولی خداست. اگر من یا از تحمل این سختی فرار میکنم یا این سختی را با غر زدن‌های مدام سخت تر میکنم چگونه آماده عصر ظهورم؟ قدردان ولایت امیرالمومنین بودن اول کار است. باید خلا امام زمان را کاملا لمس کرد. این هم اول کار است. پایان ماجرا انجاست که برای آمدن حضرت باید آماده بود. آماده نصرت حتی به قیمت جان! حتی به قیمت آبرو. خاصیت نجف اینست که آدم‌ها را عاشق میکند. کاش زائران بیشتر در نجف بمانند. کاش شیعیان عاشق شوند: عاشق امامشان. عشق که بیاید، فراق آدم را بی‌تاب میکند. من دارم مهیای رفتن از نجف میشوم. هیچ وقت این قدر کم نجف نمانده بودم. دارم میسوزم. این سوختن خاصیت خاک نجف است. گفته بودم که: آدم ها را عاشق میکند.

Repost from N/a
خلاصه سه روز روضه حضرت رقیه سلام الله علیها

#سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۴- نگین ۴- نگین قرآن از میان دوازده ماه، چهار ماه را دارای حرمتی استثنایی میداند و روایات آن چهار را از میان دوازده امام، همان چهار امامی معرفی کرده‌اند که نامشان علی است. علی فقط یک نام یا صفت نیست. علی در لغت یعنی بلندمرتبه و رفیع اما در عالم خلقت یعنی نگین. علی از نخست آفرینش بوده و از همان نخست هم محور این خلقت و بهانه‌ی این آفرینش شده است. علی است که تعیین میکند کدام نفر اهل بهشت است و کدام دیگری اهل آتش دوزخ. علی است که عیار آدمیان است. هر چه او را بیشتر بشناسند، هر چه او را بیشتر دوست بدارند و هر چه بیشتر خود را خرج و هزینه او کنند، در عالم بالاترند. بی‌سبب هم نیست که از پیامبر و حضرت زهرا تا آخرین امام همه و همه از محبتش گفته‌اند. حرمتش را پاس داشته‌اند و همه را به گفتن از او فراخوانده‌اند. حالا در گرمای بعد از ظهر، راهی حرم امیرالمومنین شده‌ایم. رزق این بود که از همان کوچه‌ای به حرم برویم که سالها قبل خانه‌ای و دفتری در آن داشتم. چقدر به دل خاطرات و روزهای شیرین گذشته پرت شدم. تا بیایم بجنبم چشمم خورد به گنبد مولا. به شوخی به رفقا گفتم آن بالای گنبد و آن دست طلایی دارد به همه‌ی ما سلام میکند. اصلا خاصیت شارع الرسول همین است. نجف است و شارع الرسولش. به من باشد میگویم باید از شارع الرسول اذن ورود گرفت. اصلا شما برای اذن ورود حرم امیرالمومنین باید اول به پیامبر سلام کنید: السلام علی رسول الله.. از شارع الرسول میتوانی بفهمی باز بودن آغوش امیرالمومنین را. نفس پیامبر است علی.. و اباعبدالله هم خود را برای نفس پیامبر به قربانگاه کربلا رساند. آمد تا فریاد بزند حق با علی است. فریادی رسا که تا آخر تاریخ در گوش دنیا خواهد ماند. حالا همه‌ی زائران می‌آیند و لبیک یاعلی میگویند و رهسپار کربلا می‌شوند. این قلم که من می بینم را رها کنی حالا حالا از نجف حرف دارد. رهایش میکنم. باید به آغوش ضریح پناه ببرم. دلم برای امیرالمومنین تنگ شده است.