تا خودی نشوی، خونی نمیشوی
رفتن به کانال در Telegram
تا خودی نشوی، خونی نشوی #سلیم / #فاطمیون دارم بر این رفاقتم اصرار میکنم غرق دنیا شده را جام شهادت ندهندش
نمایش بیشتر290
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+230 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '260
در 0 کانالها
اوت '26
+7
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+11
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+6
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+3
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+6
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+10
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+8
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+2
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+4
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+9
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '25
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+9
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+11
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+9
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+12
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '25
+10
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+5
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+21
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+37
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+12
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+81
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+7
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '24
+54
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+17
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '240
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+90
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '240
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '240
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+80
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 04 سپتامبر | 0 | |||
| 03 سپتامبر | 0 | |||
| 02 سپتامبر | 0 | |||
| 01 سپتامبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | تبریک میگم به خودم. خداقوت واقعاً. چهقدر خوب، چهقدر عالی. یه مقام دیگه هم گرفتم. یه فضای دیگه هم تو این سنوسال کشف کردم و رسیدم به یه قلهای که اصلاً نمیدونستم وجود داره. آفرین به من.
مقام تاچ کردن یه مرض دیگه با اسم شیک و خارجیِ Nocturnal Cognitive Hyperarousal رو هم به خودم تبریک میگم.
تو این مدل، ظاهراً آدم میخوابه، ولی مغزش نه. بدن میگه من دیگه کشش ندارم، میخوام بخوابم. ولی مغز میگه صبر کن، هنوز کار داریم. هنوز باید فکر کنیم. هنوز باید سناریو بچینیم. هنوز باید ببینیم اگه فلان اتفاق افتاد چی میشه. اگه اون یکی نشد چی. اگه این تصمیمو گرفتم بعدش چی. اگه نگرفتم چی. اگه فلانی اون حرفو زد من چی بگم. اگه پول کم شد چی. اگه کار خراب شد چی. اگه فلان اتفاق افتاد از کدوم راه باید جمعش کنم.
یعنی بدن خوابیده، ولی اون بالا هنوز جلسه برقراره. یه فکر میاد، بعد از توش پنج تا فکر دیگه درمیاد. از یه موضوع میپرم رو یه موضوع دیگه، بعد دوباره برمیگردم، بعد یه سناریوی جدید میسازم، بعد برای همون سناریویی که اصلاً معلوم نیست اتفاق بیفته سه تا راهحل پیدا میکنم. پلن A. اگه نشد B. اگه B نشد C. اگه C هم نشد، خب قبلش باید یه کاری کنم که اصلاً کار به C نکشه و همینجوری تا صبح. بعدش صبح حس میکنم خوابیدم! یعنی انگار بدنم یه جایی از شب خوابش برده، ولی مغزم گفته شما برو، من خودم کار دارم. صبح پا میشم و حس میکنم یه شیفت کامل کار کردم. بدنم یه کم استراحت کرده، ولی مغزم نه. مغزم تمام شب مدیر بحران بوده. مسئول آینده. مسئول اتفاقایی که هنوز نیفتاده. مسئول جواب سؤالایی که هنوز کسی نپرسیده. مسئول مشکلاتی که شاید اصلاً هیچوقت به وجود نیان. خداقوت واقعاً. یعنی رسماً حتی تو خوابم هم مسئولیتو زمین نذاشتم. ریدی داداش.
حالا تو واقعیت همه چی اوکیه! اما تو موقع خواب و تو خواب، خودم برای خودم ده تا مسئله تعریف میکنم، بیست تا حالت احتمالی میسازم، برای هرکدوم چند تا راهحل پیدا میکنم و بعد صبح با یه مغزی بیدار میشم که انگار تا صبح جلسه هیئتمدیره داشته.
بازم آفرین به من. احسنت. یه کارت صد امتیاز برای خودم! یه مدال دیگه هم اضافه شد به کلکسیون.
کاش مغزم دکمه داشت، خاموش میکردم. کاش میفهمید بعضی سؤالا اصلاً جواب نمیخواد. بعضی اتفاقا هنوز نیفتاده که من از الان بخوام براش راه فرار طراحی کنم.
هوف. | 48 |
| 3 | من، آدمیام که خودمو فدا میکنم.
فدای کار
فدای خونه
فدای رفیق
فدای کشور
فدای دین
فدای اعتقادات
ولی الان که به این سن رسیدم، میبینم خیلی تنهام. خیلی خیلی تنهام. خیلی غم دارم. خیلی کار دارم. خیلی روحم خستهست. خیلی زود پیر شدم. خیلی جوونی نکردم. خیلی خستهام. خیلی سوگ دارم!
واقعیت افتخار میکنم. به لحظه لحظهی فدا شدنم. مطمئنم که کار درست در لحظه رو انجام دادم. اما واقعیت خیلی دوست داشتم یکی هم بود بار منو چند روزی بر میداشت. یکی بود با ویزای کوچیک خوشحالم میکرد. به قولی... یکی بود یه عکس از در و دیوار، از ماه، از هر چی میگرفت میفرستاد برام میگفت اینو برای تو گرفتم! خوشحال کردن من اونقدرا هم سخت نبود. نباید به اینجا میرسیدم که این همه سخت بشم.
جالبیش اینجاست که اگه یکی منو مثلا بشناسه یا نشناسه و از دور و نزدیک میگن خیلی وضعش خوبه.... ولی اینطور نیست.
آخرین جلسه تراپی که رفتم، به تراپیستم گفتم مگه چند سال دیگه میخوام عمر کنم؟ مگه چقدر توان و انرژی دارم؟ مگه چقدر میتونم بدوام؟
نمیدونم میفهمید حرفامو یا نه. | 90 |
| 4 | -2147483648_-224856.webp | 98 |
| 5 | لبفروشی میکنم، در حولوحوش گردنت
مانع کسب است، جانم، آن دکمهی پیراهنت
چشم من روشن! از این خوشتر مگر هم میشود؟
سهم من شد خیرهای از چشمهای روشنت
با نمکدان لب خود، زخمهایم را ببوس
میشوم اینگونه شیرین و نمکگیر تنت
دستهایت اطلس و آغوش تو آتشفشان
کردهای خاکسترم در تنگنای ساتنت
چشمهایت رود طغیانکردهای در مصر بود
موجهایش میرسد تا مرز چین دامنت
باز کن پیراهنت را، دشت اول را بده
مانع کسب است، جانم، آن دکمهی پیراهنت
بهنام اصولزاده | 112 |
| 6 | گیرم که هزاران غزل از هجر نوشتیم
جرأت که نداریم به دلدار بگوییم؛ | 104 |
| 7 | مثل کوهی که سر از آب نیاورد برون
دیر برخواستی از خواب خوش ای بخت نگون!
عقل من گرچه به جز چونوچرا هیچ نداشت
بعد انکار تو دیگر نه چرا داشت، نه چون
چون اناری سر راه تو به خاک افتادیم
تا بغلتیم در آغوش تو ای رود! به خون
دل بیحوصله صدبار فروریخته بود
زیر این سقف نمیزد اگر آن آه ستون
پاسخی در خور پیچیدگی موی تو نیست
میکشد کار من از فکر تو آخر به جنون
فاضل نظری | 132 |
| 8 | دوباٰره دلم سوخته، دوباٰره احمق و خیالاٰتیام. فرض میکُنم در تاریکیِ خانه، توی نورِ چرکِ هالوژنها مهمان منی. فرض کن نترسیدهام، فرسوده نشدهام، هنوز زندهام و برایِ بوسیدن تو تصمیم گرفتهام از گور بلند شوم. نشستهای پرترهام را بکشی و از چاٰی گلابدیدهام بخوری. میگویی:«چِقَدَر بینقصی گُلِ بهاره!» و ساعدِ سخت و جوانت را میپیچی به کمرم تا برقصَم. توی دستهات میچرخَم. چراغهایِ آفتابیِ سقف هم میچرخند. تویِ بوی چوب و تنباکوی تنت قوطه میخورم. میچرخم. میچرخم. میچرخَم تا بیوفتم. بلَندم نمیکنی و میپَری و میرَوی و پرترهام را باد ورق میزند…
توی خاٰنه چشم میگردانم. هیچچیز نیست جُز شب و صدایِ ویگن! به گریه میافتم از دستِ نبودنِ دستهات! دوباره دلم سوخته، دوباره باید سهمِ چای تو را هم، من بِنوشم. چِقَدَر احمق و خیالاتیام! /
میم سادات هاشمی.
|•@𝑀𝒾𝓂𝓈𝒶𝓃𝒾 🕊️ | 147 |
| 9 | حقیقتا حس میکنم بخاطر کمالگرایی در شغل، دارم قدرت نه گفتن رو از دست میدم و خودمو پاره میکنم. | 143 |
| 10 | -ثَمَّة ضَوء لا يُدرِكَهُ إلّا مَن ألِف العَتمَة.. | 177 |
| 11 | غَرِقتُ في الوُجوم... | 236 |
| 12 | در ادبیات، در داستانهای عاشقانه، به ما اشتباه گفتهاند، برای به دست آوردن دیگران، اصلا نیازی به جنگیدن نیست.
اصلا ما برای بدست آوردن یک نفر نباید بجنگیم، فقط کافیه عشق عاطفه و محبت خودمون رو در زمان خودش به اون آدم نشون بدیم. اگر برداشت، پس اون جهان، جهان عاشقانهای هست که من باید برم. اگر برنداشت، با جنگ با تلاشِ تو، اگر هم این جهان رو مال خودت بکنی، مال تو نیست!
برای بدست آوردن عشق نباید جنگید، باید به زمان خودش عشق رو نشون داد، زمان خودش!
اگر تیری در «زمان» خودش شلیک نشه به هیچ هدفی نمیشینه، پس به ما اشتباه گفتن که برای عشق باید جنگید.
اگر در عشق, تو رقیبی داشتی، چه رقیبت انسانی باشه چه رقیبت موقعیتها و محیطها باشه، اصلا نباید براش جنگید. فقط یک کار تو باید بکنی: خود عاشقت باشی و عاشقانگیت را نشون بدی.
بعضی موقعها، بعضی آدمها لیاقت دارند، میفهمند، عشقِ تو رو برمیدارند، یه کسی نداره، نمیفهمه، نیاز نداره و بر نمیداره. کلید طلاییش چیه؟ زمان.
این تراژدی بزرگ بشر هست که فیلمهای هالیوودی، داستانهای آنچنانی بشری، اومدن به ما تلقین کردن که برای عشق باید جنگید. هیچ جنگ عاشقانهای در کار نیست. هیچ وقت نبوده، واقعیت نبوده، تو فقط باید عشق رو نشون بدی، تو باید فقط عشق رو عاشقانه نشون بدی. فقط اینجا یه چیز مهمه، زمان. در زمان خودش باید نشون بدی.
اگر زودتر از زمان خودش نشون بدی، ارزش چیزهای دیگه رو از بین میبری، شناخت رو از بین میبری، اگر دیرتر از زمان خودش نشون بدی، اون آدمه رو ممکنه از دست بدی، اگر در زمان خودش نشون بدی به قول بعضیا تو جنگ عاشقانه بردی. اگر کسی که مُرَدَد هست بین انتخاب تو و یک نفر دیگه، اصلا نباید بجنگی. این مسخرهترین جنگی هست که بشریت برای خودش راه میندازه، مسخرهترین جنگ بشریت.
برای آدمی که مُرَدَد بین دونفره. کسی که اصلا مُرَدَده بین تو و یک نفر دیگه، اصلا عاشقی وجود نداره. این دیگه بازاره. بازار. تو عشقت رو نشون دادی. تمام. خریداری داره؟ خریداری نداره؟ تو نمیتونی به زور کسی رو عاشق خودت کنی. نمیتونی. عشق بازار نیست. واقعا. این القاء اشتباهی هست که باید با رقیب عشقی سر عشق جنگید. کاملا اشتباهه. کسی که خریدار عشق باشه، عاشقی رو ببینه تردیدی دیگه وجود نداره. کسی که به تو گفت عشقت رو ببینم تا عشق تو رو ببینم خریدنی هستی یا نه، یکی از نشانههای این هست که این تاجر عشق هست...
دکتر سالم جعفری | 261 |
| 13 | گرچه دیگر هستیام را شوق دیداری نماندهست.... | 751 |
| 14 | اینطور شهید شدنم، آرزوست
#شهید_حمیدرضا_رجب_زاده | 237 |
| 15 | فَلَعَنَ اللّٰهُ مَنْ قَتَلَكَ، وَلَعَنَ اللّٰهُ مَنْ ظَلَمَكَ، وَلَعَنَ اللّٰهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذٰلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ | 283 |
| 16 | اللّٰهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِيلاً، وَعَذِّبْهُمْ عَذاباً أَلِيماً... | 289 |
| 17 | به جا ماندگی از قافله عادت دارم... | 300 |
| 18 | منو ببخش اگه تا حالا برات نمردم | 294 |
| 19 | یادت میاد رفتی و من جا موندم؟ | 295 |
| 20 | بهترین راه آروم کردن ذهن
خسته کردن بدنه... | 303 |
