روان درمانی وجودی (طوبی زنگی آبادی)
رفتن به کانال در Telegram
نگاهی عمیقتر به هستی و انسان طوبی زنگیآبادی روانشناس بالینی رواندرمانگر فردی و گروهدرمانگر هماهنگی وقت آنلاین: @ToobaZangiabadi هماهنگی وقت حضوری👇 کلینیک دامون: ۰۳۴۳۲۱۴۴۵۴۰ و ۰۹۲۱۷۴۳۷۱۲۵ اینستاگرام: https://www.instagram.com/tooba.zangiabadi/
نمایش بیشتر541
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
هیجانِ پردازشنشده
نویسنده: مدرسه زندگی
مترجم: دکتر شیوا جمشیدی
یکی از ویژگیهای عجیب ذهن انسان این است که هر هیجانی را که با خود حمل میکنیم، لزوماً بهطور کامل به رسمیت نمیشناسیم و درک نمیکنیم یا حتی واقعاً «احساس» نمیکنیم.
احساساتی وجود دارند که در درون ما به شکلی «پردازشنشده» باقی میمانند. برای مثال، بسیاری از نگرانیها ممکن است همچنان انکارشده و تفسیرنشده باقی بمانند و خود را به شکل اضطرابی شدید و بیجهت نشان دهند. تحت تأثیر این اضطراب ممکن است احساس کنیم بهطور وسواسی مجبوریم همیشه مشغول باشیم، از تنها ماندن یا گذراندن زمانی با خودمان بترسیم یا به فعالیتهایی بچسبیم که باعث میشوند مستقیماً با آنچه از آن میترسیم مواجه نشویم (فعالیتهایی مانند تماشای وسواسگونۀ پورنوگرافی در اینترنت، پیگیری مداوم اخبار یا حتی ورزش کردن بهصورت وسواسی). نوع مشابهی از انکار و عدم پذیرش نیز ممکن است در مورد رنج و آزردگی رخ دهد. شاید کسی به اعتماد ما خیانت کرده باشد، باعث شده باشد به مهربانی او شک کنیم یا عزت-نفس ما را خدشهدار کرده باشد؛ ولی ما بهشدت تلاش میکنیم از پذیرش صریح این موضوع فرار کنیم که تا چه اندازه بیپناه و آسیبپذیر هستیم. این رنج، جایی در درون وجودمان است اما در ظاهر، حالتی از شادمانی تصنعی و شکننده به خود میگیریم (خندهام پردهایست بر اندوهِ نهان، شادیام غمیست بیخبر از خویشتن. میخندم و نمیدانم این لبخند، چقدر به گریه نزدیک است). خودمان را با مصرف مواد کرخت میکنیم. یا لحنی بدبینانه در پیش میگیریم که مشخصاً غیر-اختصاصی است و زخم مشخصی را که بر ما وارد شده پنهان میسازد.
ولی بابت ناتوانیمان در «پردازش کردن» احساسات، هزینۀ سنگینی میپردازیم. به دلیل نگرانی مبهمی که در پسزمینۀ ذهنمان وجود دارد، کمکم از خلاقیت و اصالت تهی میشویم. در مورد هر چیزی افسرده میشویم چون نمیتوانیم دربارۀ موضوع مشخصی غمگین باشیم. دیگر نمیتوانیم بخوابیم؛ بیخوابی، انتقامی است از تمام افکاری که در طول روز از پردازش کردن آنها خودداری کردهایم.
ما نیاز داریم با خودمان شفقت داشته باشیم. ما از پردازش کردن هیجانات اجتناب میکنیم چون آنچه احساس میکنیم، با خود-انگارۀ ما در تضادی فاحش است؛ آنچه احساس میکنیم، تهدیدی است برای نظرات جامعه دربارۀ بهنجاری؛ آنچه احساس میکنیم، مغایر است با آن کسی که دوست داریم باشیم. فضای مناسب برای پردازش هیجانات فضایی است که در آن، دشواریهای انسان بودن به گرمی به رسمیت شناخته شده و با مهربانی پذیرفته شوند. از روی تنبلی یا بیملاحظهگی نیست که موفق به شناخت خود نمیشویم؛ دلیلش این است که خود-شناسی گاهی واقعاً بسیار دردناک است.
پردازش هیجانات نیازمند وجود دوستان خوب، درمانگران ماهر و لحظات آیینی است؛ لحظاتی برای مراقبۀ فلسفی که در آن بتوانیم دفاعهای معمول ذهنی خود را با امنیت کنار بگذاریم و مطالب ناآشنا و ناشناختۀ درونی را در محدودهای مشخص و محصور قرار دهیم تا بیشتر بررسی کنیم.
همیشه در نتیجۀ پردازش کردن هیجانات، حال و هوای کلی ما بهتر میشود. اما پیش از هر چیز، باید بهای خود-آگاهی را بپردازیم. بهای خود-آگاهی، دورهای از سوگواری است که در آن بهتدریج میپذیریم در برخی زمینهها، زندگی واقعاً بسیار غمانگیزتر از آن چیزی است که ما میخواستیم باشد.
https://t.me/digari_psychology
Repost from ترجمان علوم انسانى
—زندگی پروژه نیست
🎯 وسواسِ بهترشدن ما را از تجربۀ خودِ زندگی دور میکند
♦️ایان بوگوست، آتلانتیک — احتمالاً تا به حال به اصطلاح «مکسینگ» (maxxing) برخوردهاید؛ نوعی بهینهسازی افراطی که میتواند تقریباً هر جنبهای از زندگی را دربر بگیرد: ظاهر، خواب، مصرف پروتئین و پتاسیم، آفتابگرفتن و حتی سطح تستوسترون. خودِ اصطلاح مکسینگ نسبتاً تازه است و از زبان عامیانه و فضای اینترنت آمده، اما چیزی که توصیف میکند صرفاً یک مد زبانی نیست. در عمل، مکسینگ نوعی جهانبینی تقلیلگراست که خود را پشت زبان رشد و پیشرفت پنهان میکند.
♦️این اصطلاح معمولاً برای هدفی کاملاً مشخص به کار میرود: اگر مشغول «مکسینگ» باشید، احتمالاً میخواهید لاغرتر شوید، خطوط چهرهتان مشخصتر شود و بدنی تراشخوردهتر داشته باشید. چنین کاری به ممارست، انضباط و اندازهگیری دقیق نیاز دارد. اما مکسینگ فقط یک عادت فردی نیست؛ محصول فرهنگی گستردهتر است که به بهینهسازی وسواس پیدا کرده، فرهنگی که هر محصول، گجت و اپلیکیشن تازهای آن را تقویت میکند و ما را به جمعآوری و تحلیل مداوم دادههای مربوط به رفتار خودمان عادت میدهد.
♦️فرهنگ بهینهسازی مدتهاست در حال شکلگیری است؛ دستکم از قرن نوزدهم، زمانی که صنعتیشدن بهرهوری را به یکی از مهمترین معیارهای کار تبدیل کرد. بعدها، با جایگزینشدن دفاتر اداری به جای کارخانهها، معنای بهرهوری هم انتزاعیتر شد: دیگر فقط به افزایش تولید یا سود محدود نبود، بلکه با کوتاهترکردن جلسات، پاسخدادن سریعتر به پیامها و روانترکردن فرایندها نیز سنجیده میشد. کمکم کارمندان یاد گرفتند حتی زمان ناهارشان را هم بهینه کنند. این طرز فکر به بخشهای دیگر زندگی هم سرایت کرد و حالا گویی خودِ زندگی هم شغلی است که باید مدام کارآمدتر و بهینهترش کرد.
♦️بهینهسازی وقتی قرار است ما را به هدفی در آینده برساند، ابزار مفیدی است؛ اما اگر قرار باشد شیوۀ زندگیکردنمان شود، مشکل آغاز میشود. وقتی هدف جای تجربه را میگیرد، دیگر نمیتوانیم زندگی را همانطور که در لحظه پیش میآید تجربه کنیم. زمانی کار را بهینه میکردیم تا وقت بیشتری برای زندگی داشته باشیم، اما حالا خودِ زندگی را هم به پروژهای تبدیل کردهایم که باید مدام بهتر، سریعتر و کارآمدتر شود. نتیجۀ این نگاه آن است که کمکم از همان تجربهها و زاویهدیدهایی فاصله میگیریم که به زندگی معنا میدهند.
♦️اما خوشبختانه برای این وسواس پادزهری هم هست: «احساس حیرت و شگفتی». این احساس میل ما به دویدن مداوم بهسوی آینده را متوقف میکند و باعث میشود جهان را نه فقط از دریچۀ برنامهها و هدفهای خودمان، بلکه بهخاطر خودِ آن ببینیم و تجربه کنیم. شاید احساس حیرت و شگفتی رزومهتان را پربارتر نکند، جذابترتان نکند یا درآمدتان را بالا نبرد، اما به یادتان میآورد که همین حالا، با تمام وجود، در این جهان زنده و حاضرید. و شاید همین، نقطۀ شروعی ارزشمندتر از همۀ وعدههایی باشد که صنعت موفقیت به ما میفروشد.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The Missing Ingredient of Modern Life» نوشتۀ ایان بوگوست است که در تاریخ ۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در آتلانتیک منتشر شده است.
@tarjomaanweb
Repost from راه رشد🪷
💬گاهی درست وقتی درمان به بخشهای حساستر و ناآشناتری از روان ما نزدیک میشود، میل به فاصله گرفتن از آن بیشتر میشود.
ممکن است احساس کنیم دیگر چیزی برای گفتن نداریم، جلسات فایدهای ندارند یا ادامهدادن درمان دیگر ضروری نیست.
اما همیشه بد نیست قبل از تصمیم به قطع درمان، کمی به خودِ این میل نگاه کنیم:
•چه چیزی باعث شده بخواهم درمان را رها کنم؟
•اگر ادامه بدهم، ممکن است با چه چیزی روبهرو شوم؟
در این فایل دربارهی مقاومت در درمان، شکلهای پنهان آن و سؤالهایی که میتوانند قبل از قطع تراپی به ما کمک کنند، صحبت کردهایم. 🪷
🔺فایل را ورق بزنید و اگر این تجربه برایتان آشناست، برای بازگشت دوباره به این سؤالها ذخیرهاش کنید.
Repost from انصاف نیوز
شاکیان موسسه روانشناسی: «ما اسیر فرقه شدیم و آسیب دیدیم» | مدرس دوره: «اگر راست میگویند شکایت کنند»
تعدادی از شاکیان یک موسسه روانشناسی، بخشهایی از روایتهای خودشان را با خبرنگار انصاف نیوز در میان گذاشتند. طبق تجربهی آنها در سالهای گذشته، «سرزنش، آسیب روانی، تحقیر» جزئی از کار مدرس دوره بوده است که همگی باعث تحمیل رنجی روانی در قالب «آموزشهای مهارتهای زندگی» شده است.
براساس فیلمهایی که به انصاف نیوز رسیده است، نور محیط کم شده است و پسران در یک سمت و دختران در قسمتی دیگر روبهروی هم ایستادهاند و همجنسها دست همدیگر را گرفتهاند. صدای موزیک بالاست و محسن چاوشی میخواند. البته آهنگها هرازگاهی عوض میشوند.
آقای [د. ح] مربی دوره، با بلندگو دربارهی پدر، مادر، دوست و… تصویرسازی میکند و بعد طوری حرف میزند که انگار آن فرد دیگر در این دنیا حضور ندارد. حالا آهنگ غمگین «میم مثل مادر» پخش میشود. بعضیها به گریه میافتند. حداقل نیم ساعت است که همه ایستادهاند! جو به شدت احساسی و سنگین است.
«اینجا دورهای نیست که لای پرِ قو باشید. قرار است مکانیسمهای دفاعیتان کنار برود!» این جمله را خانم [الف] از شرکتکنندگان دوره از [د. ح] نقل میکند. دورهای که قبلا در سطح پیشرفته اجرا شده است.
آنچه بین ادعاهای راویان مشترک است، مربوط به «سرزنشگری و نسبت دادن مشکلات و انتقادات به خود شرکتکنندههاست.»
«تو چرا برات مهم بوده؟ ببین تو چگونه هستی که فلان موضوع اذیتت کرده است و…» تعدادی از جملههایی هستند که شرکتکنندگان ادعا میکنند بارها آن را توسط مربی و همکارش خانم [ف. ف] شنیدهاند.
[د. ح]، مدرس دوره، در گفتوگو با خبرنگار انصاف نیوز میگوید: «دورهها براساس رویکرد واقعیتدرمانی، طرحواره درمانی و اکت است.»
او ادعای برخی افراد مبنی بر «حملهی پنیک و خودکشی» را رد کرد: «اگر واقعا کسانی میگویند چنین اتفاقاتی افتاده است میتوانند شکایت کنند. پایه و اساس تمام دورهها علمی است و مجوز رسمی داریم و تمام کسانی که اینجا فعالیت میکنند، ارشد روانشناسی به بالا دارند.»
او در پاسخ به این سوال که مسئولیت آسیب روانی افراد با چه کسی است میگوید: «بستگی به تشخیص بالینی دارد. اگر آسیبی ببینند یا از قبل موردی داشته باشد، وقتی با مجموعه مطرح کنند تحت درمان متخصص مجموعه قرار میگیرند و اگر کسی مطرح نکرده باشد مسئولیتش با خودش است. تابهحال کسی نبوده است که آسیب جدی دیده باشد. شاید دلخوری و نارضایتی بوده باشد که مختص همهی دورهها در همهجاست.»
متن کامل گفتوگو با شاکیان و مدیر یک موسسهی روانشناسی از لینک زیر بخوانید:
https://ensafnews.com/665932/
@ensafnews
Repost from آنالیزان
گاهی ذهن، احساس را به فکر تبدیل میکند تا از شدتِ تجربهاش کم کند. اضطراب تبدیل میشود به تحلیل، خشم به استدلال، و اندوه به جستوجوی علت.
مسئله دیگر فهمیدنِ تجربه نیست؛ فکر کردن تبدیل میشود به راهی برای فاصله گرفتن از چیزی که بیش از حد نزدیک و دردناک است.
@analysand_7
Repost from روان درمانی وجودی (طوبی زنگی آبادی)
این گروه برای دو نفر جای خالی داره.
در صورت تمایل به شرکت در جلسات برای هماهنگی مصاحبه پیش از گروه پیام بفرستید:
@ToobaZangiabadi
Repost from آنالیزان
با تولد کودک، خانواده فقط «یک نفر بیشتر» نمیشود؛ کل سازمان رابطه تغییر میکند.
زوجی که تا دیروز میتوانستند مسئلههایشان را بین خودشان نگه دارند، حالا یک ابژهی سوم دارند که میتواند ناخواسته محل جابجاییِ عشق، خشم، حسادت و تعارضهای حلنشده شود؛ گاهی دعواهای والدین ممکن است ظاهراً بر سر کودک باشد، اما کودک فقط صحنهای شده که تعارضِ رابطهی زوج روی آن اجرا میشود.
کودک همیشه وارد رابطهای میشود که پیش از تولدش، تاریخچه، زخمها و تعارضهای خودش را داشته است.
@analysand_7
Repost from N/a
تنهایی طولانی مغز را وارد حالت زوال عاطفی میکند! انسان به صورت بنیادی موجودی رابطهمند است. هیجانها در رابطه تنظیم میشوند، نه در خلأ و تنهایی! وقتی رابطهای معنادار نباشد، هیجانها بازتاب پیدا نمیکند - تجربهی "دیدهشدن" از بین میرود و سیستم دلبستگی وارد وضعیت تهدید مزمن میشود!
https://t.me/jila_hasanie/181
Repost from گروه مطالعات روانکاوی اجتماعی دانه
«فیبروم داری؛ برای همین درد داری.»
اما آیا دانستن علت، به معنای فهمیدن درد است؟
خیلی از زنان سالها با درد زندگی میکنند؛ دردهای لگنی، قاعدگیهای دردناک، دردهای مزمن و علائمی که گاهی درمان قطعی و سادهای برایشان پیدا نمیشود.
گاهی یک تشخیص پزشکی وجود دارد، اما هنوز یک سؤال باقی میماند:
این درد برای زنی که با آن زندگی میکند، چه معنایی پیدا کرده است؟
وقتی درد ادامه پیدا میکند، وقتی درمانها کافی نیستند، وقتی بدن قابل پیشبینی نیست و حتی گاهی خود رنج زن هم در نگاه دیگران زیر سؤال میرود، تجربه بیماری فقط یک مسئله پزشکی باقی نمیماند.
زن ممکن است بارها بشنود:
«خب، فلان بیماری را داری. این درد برای همین است»
«طبیعی است که درد داشته باشی.»
«باید باهاش بسازی.»
اما زندگی کردن با درد، با توضیح دادن درد یکی نیست.
در این نشست میخواهیم به تجربه زنان از دردهای مزمن ناشی از بیماریهای زنانه نزدیک شویم؛ به آنچه در فاصله میان بیماری، درد، بدن و تجربه زیسته زن اتفاق میافتد.
این نشست دعوتی است برای اینکه کمی بیشتر به خود تجربه زنان گوش کنیم؛
نه فقط به تشخیص او.
Repost from مؤسسه روانشناسی ایماژ
+4
{اعتماد پیش از آنکه دربارهی دیگری باشد، دربارهی رابطهی ما با ندانستن است. انسان همیشه با بخشی از جهان و دیگری مواجه است که برایش قابل پیشبینی نیست؛ اما برای زیستن ناچار است در برابر این ابهام، موضعی اتخاذ کند.}
در روان انسان، اعتماد زمانی شکل میگیرد که تجربههای گذشته به معیاری برای تفسیرِ اکنون تبدیل نشوند.
//اعتماد نه انکارِ آسیبها و خطرات است و نه تسلیمِ کامل در برابر دیگری؛ بلکه شاید جاییست که انسان میتواند دیگری را وارد جهانِ خود کند، بدون آنکه مرزهای روانیِ خود را از دست بدهد.//
.
.
.
#اعتماد #روانکاوی #فلسفه #هنردرمانی #کلینیک_ایماژ
🌀ذهنآگاهی چیست و چه کارکردهایی دارد؟
در این ویدیو با نمونهای از تمرینهای ذهنآگاهی آشنا میشید.
📍آخرین مهلت ثبتنام در دوره ذهنآگاهی ۵ شهریور: @ToobaZangiabadi
+4
شروع ثبتنام دورهی ذهنآگاهی
⏰️شنبهها | ۱۸ تا ۱۹:۳۰ (۴ جلسه)
⏳️شروع از ۷ شهریور
📍 آنلاین در گوگلمیت
💢هماهنگی و ثبتنام: @ToobaZangiabadi
ذهنآگاهی: حین اتفاق افتادن یک چیز، بدون هیچ ترجیحی بدانیم چه چیزی در حال وقوع است.
با توجه به مجموع رایهای اینجا و اینستاگرام، ذهنآگاهی بیشترین رای رو آورد. به زودی پوستر و اطلاعات دوره رو باهاتون به اشتراک خواهم گذاشت.
تا اون موقع کمی بیشتر با ذهنآگاهی آشنا بشیم.
قصد دارم به زودی یک دورهی آنلاین برگزار کنم. اولویت شما کدومه؟ (لطفا اگر در نظرسنجی اینستاگرام شرکت کردید، اینجا شرکت نکنید)
Repost from N/a
دیاگرام فوق نشان می دهد که در یک گروه درمانی با هشت عضو و یک درمانگر، ۸۲ رابطه بالقوه بین اعضا وجود دارد!
بنابراین گروه یک محیط انسانی بسیار غنی و کم نظیری است برای اینکه ظرافت ها و جزئیات تأثیری که بر دیگران می گذاریم و از دیگران می پذیریم را مشاهده کنیم و فرصت داریم آسیب های بین فردی تنیده شده در شیوه بودن مان را که در نقطه کور شخصیت مان جا خوش کرده را به کمک بازخوردهای اعضا ترمیم کنیم.
Repost from مؤسسه روانشناسی ایماژ
منی که اسبم را
این چنین چهار نعل میتازم،
آیا میخواهم برسم؟
یا در حال فرارم؟
{جمال ثریا}
.
.
.
#روانکاوی #رواندرمانی_تحلیلی #روانشناسی #هنردرمانی #ادبیات
Repost from طعم گیلاس
این یک پویش ملی است
مردم ایران در بحرانهای مختلف بارها نشان دادهاند که حمایت از یکدیگر، بخشی از فرهنگ جمعی آنهاست؛ از زلزلۀ بم، آذربایجان و سرپلذهاب تا صفهای طولانی اهدای خون و میزبانی از یکدیگر در روزهای جنگ دوازدهروزه. ما در تاریکترین روزهای این سرزمین، کنار یکدیگر ایستادهایم.
امروز جامعۀ ما به شکل دیگری از این همراهی نیاز دارد: اینکه بیاموزیم هنگام مواجهه با هموطنی که در بحران روانی قرار دارد، چگونه آگاهانه و مسئولانه عمل کنیم.
گفتوگو با فرد دارای افکار خودکشی نیازمند دقت و آموزش است. گوشدادن بدون قضاوت، پرهیز از واکنشهای شتابزده، شناخت عوامل خطر و کمک به متصلشدن فرد به خدمات تخصصی، از مهمترین اصول این مواجههاند.
هدف، تبدیل افراد غیرمتخصص به درمانگر نیست؛ بلکه همانطور که کمکهای اولیۀ جسمی را میآموزیم، لازم است حدود نقش خود را در یک بحران روانی نیز بشناسیم و بدانیم چگونه به کاهش خطر و دریافت حمایت تخصصی کمک کنیم.
آشنایی با این اصول، مهارتی ضروری برای زندگی در جامعه است.
🍒 سامانۀ نوشتاری پیشگیری از بحران «طعم گیلاس» این آموزش را در راستای مسئولیت اجتماعی خود، کاملاً رایگان در اختیار داوطلبان قرار میدهد.
برای دریافت اطلاعات بیشتر و پیوستن به داوطلبان، به آیدی سامانۀ طعم گیلاس پیام بدهید:
@irancrisisline
