fa
Feedback
مجمع دیوانگان

مجمع دیوانگان

رفتن به کانال در Telegram

وبلاگ «مجمع دیوانگان» از سال ۱۳۸۶ آغاز به کار کرد و نسخه تلگرامی آن با سه نویسنده مدیریت می‌شود. اینجا به مسایل روز، سیاست، جامعه و هنر می‌پردازیم. . ارتباط با ادمین کانال: @DivaneSaraAdmin . اینستاگرام: instagram.com/divanesara_

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام مجمع دیوانگان

کانال مجمع دیوانگان (@divanesara) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 13 656 مشترک است و جایگاه 3 971 را در دسته سیاست و رتبه 24 002 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 13 656 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 29 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -53 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 39 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 22.18% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 11.26% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 3 029 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 1 538 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 45 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند حکومت, حق, امیری, مساله, گفتگو تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
وبلاگ «مجمع دیوانگان» از سال ۱۳۸۶ آغاز به کار کرد و نسخه تلگرامی آن با سه نویسنده مدیریت می‌شود. اینجا به مسایل روز، سیاست، جامعه و هنر می‌پردازیم. . ارتباط با ادمین کانال: @DivaneSaraAdmin . اینستاگرام: instagram.com/divanesara_

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 30 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته سیاست تبدیل کرده‌اند.

13 656
مشترکین
+3924 ساعت
+277 روز
-5330 روز
آرشیو پست ها
وکیل مدافع شیطان . کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .

#یادداشت_وارده: یک لحظه تاریخی #V 140 نویسنده مهمان: سینا صیفی - در پژوهش‌های مقاومت مدنی گفته می‌شود اگر سه و نیم درصدِ یک جامعه فعالانه به میدان بیایند، آن جامعه دیگر قابل نادیده گرفتن نیست. یک میلیون نفر، سه و نیم درصدِ جمعیتی برابر با بیست و هشت میلیون نفر است. بیست و هشت میلیون! آیا ما بیست و هشت میلیون ایرانی خارج از کشور داریم؟ حتی بزرگ‌ترین و اغراق‌آمیزترین تخمین‌ها هم تعداد ایرانیان خارج از کشور را به ده میلیون نمی‌رساند. و با این حال، فقط در سه شهر بزرگ — از مونیخ تا تورنتو و لس‌آنجلس، در دو سوی اقیانوس اطلس — بیش از یک میلیون نفر در یک روز به خیابان آمدند. آن هم بر اساس آمار رسمی پلیس — یعنی حداقلی‌ترین و محافظه‌کارانه‌ترین برآورد ممکن، نه حداکثر ظرفیت واقعی جمعیت حاضر. یک روز مشخص. به یک فراخوان مشخص. فراخوانی که رضا پهلوی داده بود. تجمع‌هایی با هدفی مشخص: حمایت از رضا پهلوی به عنوان رهبر دوران گذار. این جمعیت تصادفی نبود. این اجتماع پراکنده نبود. این حضور، پاسخ مستقیم به یک دعوت سیاسی روشن بود. حتی اگر جمعیت دیاسپورا را ده میلیون نفر هم فرض کنیم — که هیچ آمار رسمی محکمی آن را تأیید نمی‌کند — بیش از یک میلیون نفر یعنی بیش از ده درصد. ده درصدِ یک جامعه در یک روز! کدام کشور اروپایی را می‌شناسید که ده درصد جمعیتش در یک روز به خیابان بیایند؟ کدام حرکت سیاسی در غرب را سراغ دارید که چنین نسبتی از جامعه را هم‌زمان و فعال بسیج کرده باشد؟ ما می‌دانیم همه نمی‌آیند. همیشه عده‌ای نمی‌توانند. همیشه عده‌ای نمی‌خواهند. همیشه عده‌ای مخالف‌اند. اما وقتی بیش از یک میلیون نفر از خانه‌هایشان بیرون می‌آیند، آن هم نه برای تفریح، نه برای کنسرت، بلکه برای فریاد زدن یک نام — این دیگر حاشیه نیست. این صدایی است که اگر شنیده نشود، مسئله نشنیدن نیست — مسئله نخواستنِ شنیدن است. هر رسانه‌ای، هر دولتی، هر اپوزیسیونی که هنوز می‌گوید «این نماینده‌ی جامعه نیست»، باید پاسخ بدهد: اگر این حجم از بسیج فعال نماینده نیست، پس نمایندگی دقیقاً از چه عددی شروع می‌شود؟ اتحاد منتظر اجازه‌ی اقلیت‌های همیشه‌مخالف نمی‌ماند. تاریخ وقتی حرکت می‌کند، از کسانی که مردد می‌مانند اجازه نمی‌گیرد. و بیش از یک میلیون نفر در یک روز، در سه قاره، یک «نظر شخصی» نیست. یک لحظه‌ی تاریخی است. کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام @divanesara_ .

#یادداشت_وارده: یک لحظه تاریخی #V140 کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام @divanesara_ .

شماره ۱۰: از دموکراسی بگو؟! گفت‌وگوی جمعی درباره انقلاب ملی و مخالفان آن گفت‌وگوی جمعی با: آرمان امیری البرز زاهدی مهرداد محمدی نسخه تصویری این گفت‌وگو را در یوتیوب ما ببینید: https://youtu.be/tZThZyiantA نسخه صوتی با کیفیت بهتر را از اینجا گوش کنید: کست‌باکس: https://castbox.fm/vd/901074367 اسپاتیفای: https://open.spotify.com/episode/6DVVc7QPVg21Ie3zur6O5t?si=4Gf3klm9Re-TPABoiv2J0g بهمن ۱۴۰۴ @ZeroRooPodcast

سخن ماند از ما همی یادگار کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام @divanesara_ .

سال‌هاست که به ما در مورد «خطر جنگ» و پیامدهای آن هشدار می‌دهند. بیشتر از همه آن‌ها که بر هر سرکوب و جنایتی در داخل کشور با خوانشی بی‌معنا شده از «استقلال» سرپوش می‌گذاشتند. اما اصلا این «جنگ» چیست؟ و چطور می‌تواند وضعیتی متفاوت از کشتار و سلاخی ده‌ها هزار انسان در خیابان‌های شهر باشد؟ فایل صوتی «در چیستی جنگ و چگونگی تحقق صلح»، در واقع یادداشت مفصلی است که ۶ سال پیش نوشته شده و به صورت یک پادکست در این کانال منتشر شده است. با گذشت ۶ سال از تولید و انتشار این فایل، به نظر می‌رسد موضوع آن، همچنان پاسخی است برای وضعیتی که همین امروز با آن مواجه هستیم. کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara

در چیستی جنگ و چگونگی تحقق صلح در نخستین پادکست از مجموعه جدید خود، به سراغ پرسش در باب صلح و جنگ رفته‌ایم. هدف آن است که برای پرسش «چگونگی تحقق یک صلح پایدار» پاسخی پیدا کنیم. به این منظور، از نظرات امانوئل کانت شروع می‌کنیم، نگاهی خواهیم داشت به تعریف «کلاوزویتس» از جنگ، سپس بخشی از نظرات مارکس و انگلس در باب جنگ را مرور خواهیم کرد و در نهایت با بهره‌گیری از نگاه لئو تولستوی، سعی می‌کنیم به یک جمع‌بندی نهایی برسیم. #پادکست شماره ۱ کتاب مورد اشاره: «فیلسوفان صلح و جنگ» نوشته: «والتر برایس گالی» پادکست‌های مجمع دیوانگان را علاوه بر کانال ما می‌توانید از طریق CastBox هم دنبال کنید. کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام @divanesara_ .

در دفاع از انقلاب ملی #A 478 ✍️ آرمان امیری @armanparian - حسام سلامت، در یادداشتی، (در اینستاگرام بخوانید) با مقایسه‌ی ضمنی دو جنبش ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، جنبش نخست را حامل بار «آزادی‌خواهانه» قلمداد کرده، اما در برابر جنبش دوم این ابهام را به میان کشیده که این جنبش اساساً خواستار چیست؟ به‌ویژه آنکه هیچ سخنی از آزادی نمی‌گوید، حتی نام مشخصی ندارد، و تنها در صورت «ترجمه»ی شعارهایش است که امکانی برای فهم یا نقد آن پدید می‌آید. در مقابل، به زعم او، جنبش «زن، زندگی، آزادی» با صراحتی که در تکرار واژه‌ی «آزادی» داشت، بی‌نیاز از ترجمه بود و آشکارا خواستار نفی هرگونه سلطه. نقد من دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: آیا به‌راستی چنین بود؟ آیا آن جنبش واقعاً بی‌نیاز از ترجمه بود؟ و اگر چنین است، آیا کسی می‌تواند به سادگی توضیح دهد که «آزادی» در آن جنبش دقیقاً به چه معنا بود؟ پیشاپیش به نظر می‌رسد که آقای سلامت خوانش مشخص خود را از معنای آزادی ارائه می‌دهد: «نفی هرگونه سلطه». من نمی‌خواهم صرفاً یادآوری کنم که تعبیر آزادی به «نفی سلطه» خود مصداقی از ترجمه است؛ بلکه می‌خواهم یک گام جلوتر بروم و بپرسم: این «نفی هرگونه سلطه» خود به چه معناست؟ آیا می‌توان آن را به شکلی روشن و بی‌ابهام ترجمه کرد؟ نگاهی کوتاه به تاریخ اندیشه نشان می‌دهد که در نخستین صورت‌بندی‌های جمهوری‌خواهانه، آزادی در معنای «نفی سلطه» تعریف مشخصی داشت. در اندیشه‌ی سیسرون و دیگر رومیان، آزادی (libertas) به‌معنای «در معرض اراده‌ی دلبخواهی دیگری قرار نداشتن» بود. این تعریف در نگاه نخست به تعبیر سلامت شباهت دارد، اما این شباهت بسیار فریبنده است، چرا که مفهوم سلطه در طول زمان دستخوش دگرگونی‌های عمیقی شد. در اندیشه‌ی کارل مارکس، آزادی همچنان با نفی سلطه گره خورده بود، اما سلطه دیگر نه اراده‌ای خودسرانه، بلکه وضعیتی ساختاری و طبقاتی بود. در این خوانش، کل نظم سرمایه‌داری مصداق سلطه به شمار می‌رفت و آزادی، تنها در نابودی تمام این نظام معنا می‌یافت. اما این پایان ماجرا نبود. در ادامه، آنارشیست‌ها، میشل فوکو و بسیاری از اندیشمندان پست‌مدرن، مفهوم سلطه را بیش از پیش گسترش دادند. اکنون هر نظمی واجد سلطه بود: خانواده، رابطه‌ی پدر و فرزندی، زبان، نژاد، جنسیت. در این «سلطه‌بازار» بی‌پایان، البته که «دولت» هم به‌مثابه‌ی نماد «سلطه‌ی مطلق» ظاهر شد. بدین‌ترتیب، مفاهیمی چون قانون، و حکومت قانون که در اندیشه‌ی کلاسیک می‌توانستند ابزار رهایی از اراده‌ی دلبخواهی باشد، در این خوانش‌ها به صورتی وارونه به «ابزار اعمال سلطه‌ی دولت» تغییر معنا داد. بدین ترتیب، در حالی‌که در فهم عمومی بخش بزرگی از شهروندان جهان، آزادی همچنان وضعیتی است که در آن یک «دولت ملی» با ابزار قانون از حقوق انسان‌ها حمایت می‌کند، در گفتمانی که به نظر می‌رسد یادداشت سلامت در دل آن به سر می‌برد، رهایی از سلطه، به چماقی برای ستیز با تمامی اشکال جهان آشنای مدنیت حقوقی، قانونی و دولتی تبدیل می‌شود که هیچ نظم ساختاری را بر نمی‌تابد و الزامات دولت ملی را به رسمیت نمی‌شناسد، چرا که پیش از همه‌ی این‌ها، به هزار یک پیچش کلامی از پذیرش اصل بنیادین و ابتدایی مفهوم «ملت بودگی» شانه خالی می‌شود. ادامه‌ی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید. کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .

جدال شهر و روستا، در ساحتی جدید #A 477 ✍️ آرمان امیری @armanparian - جنبش سبز را در یک تفسیر کلی می‌توان جدال «شهر با روستا» قلمداد کرد؛ البته هر دو در نسخه‌ای اسلامیزه‌شده! بدیهی است که مراد از این دوگانه، ابداً یک تفکیک جغرافیایی یا حتی صرفاً طبقاتی نیست، بلکه اشاره به تقابل دو دستگاه ارزشی است: از یک‌سو ارزش‌های مدرن و مدنی، و از سوی دیگر سنت‌گرایی‌ای که در بنیاد خود نسبت خصمانه‌ای با مدرنیته، فردیت و ارزش‌های مدرن دموکراتیک دارد. با این توضیح، استفاده از دوگانه‌ی «شهر و روستا» در این تحلیل، صرفاً یک نام‌گذاری تحلیلی برای توضیح شکافی ارزشی است که در طول دهه‌ها، بارها در قالب نزاع‌های انتخاباتی و اعتراضی خود را بازتولید کرده است. هرچند کل انقلاب ۵۷ با بن‌مایه‌ی «بازگشت به خویشتن» و «غرب‌ستیزی» به نوعی طغیان خصلت‌های سنتی ضدمدرن علیه مدرنیته‌ی شهری بود، اما به مدد چند دهه رشد اقتصادی و گسترش طبقه‌ی متوسط، رژیم برآمده از شورش شهرستیز، سرانجام اپوزیسیون مدرنِ درون‌زای خودش را هم پدید آورد. اپوزیسیونی که از دهه‌ی هفتاد زمزمه‌های «جامعه‌ی مدنی» سر می‌داد تا در سال‌های پایانی دهه‌ی هشتاد کارش به یک تقابل تمام‌عیار بکشد. با این حال، این تقابل ابداً از جنس «براندازی» نبود؛ چرا که در هر دو سوی ماجرا، نه‌تنها نمایندگان سیاسی وابسته به گفتمان رسمی نظام بودند، بلکه به‌طرزی شگفت‌انگیز، در میان رأی‌دهندگان دو طرف نیز توزیع متوازنی از منتقدان کلیت رژیم وجود داشت! وجه مشترک تمامی آرایی که از نیمه‌ی دهه‌ی هفتاد به صندوق‌های رأی ریخته می‌شد، خصلت «اعتراضی» آن‌ها بود. در هر بزنگاه انتخاباتی، اکثریت رأی‌دهندگان گزینه‌ای را برمی‌گزیدند که به زعم خودشان «علیه مطلوبات هسته‌ی قدرت» بود. این واقعیت را اصلاح‌طلبان هم به‌خوبی می‌دانستند؛ با این حال، در دو بزنگاه حضور احمدی‌نژاد، با تفسیرهای جعلی، تلاش کردند این حقیقت را وارونه جلوه دهند: دفاع طبقه‌ی متوسط از هاشمی رفسنجانی در سال ۸۴، در شرایطی رخ داد که بدنه‌ی اصلی رأی احمدی‌نژاد در دور دوم، او را نماد «طغیان علیه الیگارشی حاکم» قلمداد می‌کرد. حقیقتی که حتی چهار سال بعد نیز از تفسیر رسمی جریان اصلاحات حذف شده بود. در بزنگاه ۸۸، بخشی از حامیان میرحسین موسوی را نیروهای وفادار به اصل نظام ولایت فقیه تشکیل می‌دادند؛ هرچند که بخش بزرگی از رأی‌دهندگان او، طبقه‌ی متوسطی بودند که گمان می‌کردند مسیر گذار به دموکراسی را می‌توان از صندوق رأی، با اندکی ادویه‌ی اعتراضات مدنی، طی کرد. در نقطه‌ی مقابل، بدنه‌ی احمدی‌نژاد نیز توزیع مشابهی در نسبت با براندازی داشت. هسته‌ی مرکزی رأی او را سازمان‌دهی نیروهای سپاه و زنجیره‌ی مداحان تشکیل می‌دادند، اما حملات آتشین‌ش در مناظره‌ها به هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری، نشان داد که به‌خوبی می‌داند برای پیروزی نهایی، باید خودش را نمادی از براندازی نظم موجود جلوه دهد. در نهایت، با هژمونی دستگاه تفسیری «اصلاحات حکومتی»، صف‌کشی ۸۸ صرفاً در قالب یک نمودار عمودی بازنمایی شد؛ نموداری که شهر و روستا را در برابر هم قرار می‌داد. حال آنکه اگر در همان انتخابات، یک نمودار افقی ترسیم می‌شد، آشکار بود که در سبد رأی هر دو نامزد، هم گروه‌هایی مایل به براندازی حضور داشتند و هم گروه‌هایی در راستای حفظ نظام. ادامه‌ی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید. کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .

جدال شهر و روستا، در ساحتی جدید کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .
جدال شهر و روستا، در ساحتی جدید کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .

افسانه‌سازی‌های ضدانقلابی از رهبری انقلابی! #A 476 ✍️ آرمان امیری @armanparian - یکی از نقاط کانونی در روایت انقلاب ۱۳۵۷، زنجیره‌ی اعتراضاتی است که از ۱۹ دی ۱۳۵۶ در قم آغاز شد و بعدها به «چله‌چله» شهرت یافت. کشته شدن دو معترض در قم، به برگزاری چهلم در ۲۹ بهمن تبریز انجامید و این چرخه تا ماه‌ها در شهرهای مختلف تکرار شد. این مجموعه اعتراضات بی‌تردید یکی از موتورهای اصلی انقلاب بود، اما به‌طور معناداری در ۲۷ خرداد ۱۳۵۷ متوقف شد. چارلز کورزمن در کتاب ناگهان انقلاب*، درباره‌ی این توقف نکته‌ی قابل‌توجهی مطرح می‌کند. او می‌نویسد: «سرسختی و لحن قاطع آیت‌الله خمینی در فراخوان برای عزاداری ۲۷ خرداد، دست‌کمی از قبل از آن نداشت» (کورزمن: ۹۶). با این حال، مردم به خیابان نیامدند. چرا؟ یکی از دلایل این بود که هم‌زمان، مراجع دیگری چون گلپایگانی، شریعتمداری و مرعشی نجفی از مردم خواسته بودند در خانه بمانند؛ اما اگر این ماجرا را صرفاً به رقابت یا وزن متفاوت رهبران مذهبی فروبکاهیم، به نتیجه‌ای نادرست می‌رسیم: اینکه مردم به فرمان این مراجع گوش دادند و آیت‌الله خمینی «هیچ‌کاره» بود. این نتیجه‌گیری، به همان اندازه نادرست است که روایت مقابلِ آن؛ یعنی تصور رهبری که با یک اشاره، توده‌ها را به حرکت درمی‌آورد. واقعیت احتمالاً ساده‌تر است. کافی است به یاد بیاوریم که آغاز همین زنجیره‌ی اعتراضات نیز نه به دعوت هیچ‌یک از مراجع، بلکه به‌صورت خودجوش شکل گرفت. همراهی رهبران مذهبی و سیاسی، در اغلب موارد نقشی تأییدی و پسینی داشت، نه نقش آغازگر و مهندسی‌کننده. بنابراین، وقتی خود مردم تصمیم گرفتند اعتراض خیابانی را متوقف کنند، موافقت یا مخالفت مراجع بیش از آنکه تعیین‌کننده باشد، به پیشنهادهایی جنبی شباهت داشت. در روایت‌هایی که این روزها در فضای سیاسی ما رایج است، همچنان با تصویری اغراق‌آمیز از ویژگی‌های ضروری برای «رهبر انقلاب» مواجه‌ایم: فردی که گویا با یک اشاره‌ی انگشت، میلیون‌ها نفر را به خیابان می‌آورد و مسیر تاریخ را تغییر می‌دهد. این تصویرسازی که معمولاً با ارجاع به آیت‌الله خمینی در انقلاب ۵۷ تقویت می‌شود، نه‌تنها از نظر تاریخی نادقیق است، بلکه فهم ما از سازوکار واقعی انقلاب‌ها را نیز به‌شدت مخدوش می‌کند. نتیجه‌ی ضمنی چنین روایتی اغلب چیزی جز دلسردی و انفعال نیست. ادامه‌ی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید. کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .

افسانه‌سازی‌های ضدانقلابی از رهبری انقلابی! کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .
افسانه‌سازی‌های ضدانقلابی از رهبری انقلابی! کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .

✍️ این فایل صوتی «ژرف‌کاوی» یادداشت «بحران انقلابی و پیامدهای آن است». از آنجا که تمامی مراحل تولید این فایل توسط هوش مصنوعی انجام شده، تلفظ برخی واژگان اشتباه است. با این حال معمولا شنونده می‌تواند واژه درست را تشخیص بدهد. امیدواریم که این شیوه از انتشار صوتی مجموعه‌ی #ژرفکاوی به فهم بهتر منطق یادداشت‌ها و کاهش سوءتفاهم‌ها کمک کند. هرچند این بدان معنا نیست که لزوما قرار است به کاهش اختلاف نظر ختم شود. کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .

آیا انقلاب می‌شود؟ #A 475 ✍️ آرمان امیری @armanparian - انقلاب ۱۳۵۷، از همان نخستین سال‌های پیروزی، بحرانی بزرگ در نظریه‌های مربوط به انقلاب ایجاد کرد. نظریه‌هایی که تا پیش از آن، با اتکا به الگوهای ساختاری، اقتصادی یا سیاسی، مدعی تبیین عام انقلاب‌ها بودند، در برابر انقلاب ایران دچار نوعی ناتوانی توضیحی شدند. نظریه‌های ساختارگرایانه، به‌ویژه در آثار تدا اسکاچپول، انقلاب را پیامد فروپاشی دولت در اثر فشارهای بین‌المللی، بحران‌های مالی و ناتوانی ساختارهای حکمرانی در مهار شورش‌های اجتماعی می‌دانستند. در این چارچوب، کنش آگاهانه‌ی بازیگران، فرهنگ و ایدئولوژی در بهترین حالت نقش ثانویه یا تسریع‌کننده داشتند. به تعبیر اسکاچپول، انقلاب‌ها «رخ می‌دادند»، نه آنکه «ساخته شوند». انقلاب ایران اما با این تصویر سازگار نبود. نه بحران اقتصادی فلج‌کننده‌ای پیش از انقلاب وجود داشت، نه شورش دهقانی گسترده‌ای که دولت را از درون تهی کند، و نه ارتشی که پیشاپیش دچار انشقاق ساختاری شده باشد. مهم‌تر از همه، نیروی محرک انقلاب نه یک طبقه‌ی اجتماعی به معنای کلاسیک، بلکه مجموعه‌ای ناهمگون از نیروهای مذهبی، فرهنگی و اجتماعی بود که حول یک افق معنایی مشترک بسیج شده بودند. همین امر سبب شد که حتی نظریه‌پرداز برجسته‌ای چون اسکاچپول، تنها دوسال پس از آنکه کتاب مهم خودش را نوشته بود ناچار به اعتراف شود که نظریه‌اش قادر به تبیین انقلاب ایران نیست. این اعتراف، به تولد آنچه بعدها «نسل چهارم نظریه‌های انقلاب» نام گرفت انجامید؛ نسلی که در آن نقش فرهنگ، ایدئولوژی و معنا پررنگ‌تر شد. نظریه‌پردازانی چون جک گلدستون، جان فوران و جف گودوین کوشیدند با افزودن متغیرهای فرهنگی و ایدئولوژیک به مدل‌های ساختاری، خلأ توضیحیِ نظریه‌های کلاسیک را جبران کنند؛ اما تلاش آن‌ها هم بسیار ناقص بود. «منصور معدل» در کتاب «سیاست، طبقه و ایدئولوژی» نشان می‌دهد که مشکل نظریه‌ی اسکاچپول صرفاً نادیده گرفتن ایدئولوژی نیست. حتی اگر ایدئولوژی وارد مدل شود، همچنان به‌عنوان «عامل شتاب‌دهنده» یا «متغیر ثانویه» فهم می‌شود، نه عنصری که خود قادر به پدیدآوردن انقلاب باشد. به گمان من، برای عبور از این بن‌بست، تمایز میان «ایدئولوژی» و «پارادایم» اهمیت تعیین‌کننده‌ای می‌یابد. ایدئولوژی‌ها پاسخ‌هایی هستند به پرسش‌های سیاسی و درون یک افق معنایی مشترک با یکدیگر رقابت می‌کنند. اما پارادایم در سطحی بنیادین‌تر عمل می‌کند: پارادایم چارچوبی است که خودِ پرسش‌ها، معیارهای مشروعیت، امکان‌های کنش و افق‌های تصورپذیر آینده را تعیین می‌کند. ایدئولوژی‌ها درون پارادایم‌ها شکل می‌گیرند، اما تغییر پارادایم به‌معنای دگرگونی خودِ افق سیاست است و این اتفاقی بود که در جریان انقلاب ایران رخ داد. (در واقع من فکر می‌کنم که حتی منصور معدل هم به دلیل باقی ماندن در سطح ایدئولوژی نتوانسته است از محدودیت‌های همان ضعفی که خودش بر آن انگشت گذاشته فاصله بگیرد) از اواخر دهه‌ی ۱۳۴۰، پارادایم مسلط نظام پهلوی (با ارکانی همچون توسعه‌ی اقتدارگرا، ناسیونالیسم باستان‌گرا و البته نزدیکی به جهان غرب) به‌تدریج دچار فرسایش و سپس فروپاشی شد. مشکل این نبود که حکومت دیگر نمی‌توانست اقتصاد را توسعه بدهد یا از امنیت مرزهای کشور دفاع کند. مشکل این بود که در پارادایم ذهنی انقلابیون، توسعه‌ی اقتصادی اصلا ارزش نبود و حتی می‌توانست ضدارزش قلمداد شود و امنیت ملی در سایه‌ی برقراری رابطه با قدرت‌های جهانی، به اشکالی همچون «خیانت به خلق‌های جهان» و تبدیل شدن به «ژاندارم منطقه» تعبیر می‌شد! نشانه‌های این شکست را می‌توان به‌وضوح در چرخش ادبیات و اندیشه‌ی نخبگان اجتماعی مشاهده کرد. گفتمان توسعه‌خواهی ملیِ روشنفکران مشروطه و نسل‌های نخست پس از آن، جای خود را به انقلابی‌گری پسااستعماری داد؛ از نقد غرب‌زدگی جلال آل‌احمد، تا قرائت رهایی‌بخش شریعتی، تا مدرنیته‌ستیزی رادیکال فردید و شایگان. این چرخش، صرفاً اختلاف نظری یا ایدئولوژیک نبود، بلکه نشانه‌ی فروپاشی افق معنایی پیشین و جست‌وجوی یک پارادایم بدیل بود. از این منظر، آنچه در انقلاب ۱۳۵۷ رخ داد، بیش از آنکه «ایجاد» یک نظم پارادایمی جدید باشد، «انطباق» ساختار سیاسی با پارادایمی بود که پیشاپیش در سطح جامعه مسلط شده بود. ادامه‌ی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید. کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .

آیا انقلاب می‌شود؟ کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .
آیا انقلاب می‌شود؟ کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .

بحران انقلابی و پیامدهای آن #A 474 ✍️ آرمان امیری @armanparian - بر خلاف تصوری که شاید بسیاری از ما داشتیم، بازگشت اعتراضات به خیابان، این بار نه تنها نتوانست جدل‌های معمول در میان اپوزوسیون را کاهش دهد، بلکه آشکارا شاهد اوج‌گیری جدالی هستیم که پیشتر اگر هم وجود داشت، تنها به شکلی فرعی بر اصل جنبش خیابانی نمود پیدا می‌کرد. در مواجهه با این وضعیت شاید بتوان سه پرسش مهم مطرح کرد: نخست اینکه آیا این نشان‌دهنده‌ی افول و زوال اپوزوسیون انقلابی در ایران و ناتوانی در گذار است؟ دوم که شاید به یک مرحله قبل‌تر بر می‌گردد اینکه: آیا این درگیری‌ها اساسا جدالی در دل انقلابیون هستند؟ و سرانجام پرسش سوم اینکه: آیا این جدل‌ها و خشونت‌های کلامی، به بازتولید خشونت و استبداد در فردای انقلاب منجر می‌شوند؟ گمان می‌کنم که نگاهی به الگوی کلاسیک انقلاب‌ها، در یکی از مرجع‌ترین آثار مربوط به چیستی انقلاب، پاسخ‌های متفاوتی به این پرسش‌ها می‌دهد و تصویر واضح‌تری پیش روی ما قرار می‌دهد. در روایتی که «کرین برینتون» در کتاب کلاسیک کالبدشکافی چهار انقلاب ارائه می‌دهد، میان دو گونه از روشنفکرانِ منتقد تمایز قائل می‌شود: گروه نخست را روشنفکرانی تشکیل می‌دهند که به تعبیر او دچار نوعی بیگانگی روشنفکری (Alienation among intellectuals) شده‌اند. بریتون توضیح می‌دهد که سطحی از نارضایتی و حتی اعتراض در میان همه‌ی نخبگان و روشنفکران اجتماعی وجود دارد. گاه این نارضایتی چنان عمیق می‌شود که روشنفکر نسبت به نظم سیاسی حاکم احساس بیگانگی می‌کند؛ اما این وضعیت به‌خودی‌خود نشانه‌ی نزدیک بودن انقلاب یا فروپاشی نظم سیاسی نیست. نمونه‌ای که بریتون مثال می‌زند روشنفکران عصر ویکتوریایی انگلستان است که به‌شدت منتقد بودند، اما انقلابی نشدند؛ چرا که در باب «عادات و روال‌های کم‌اهمیت‌تر اما حیاتی زندگی روزمره» با جامعه و حکومت به نوعی توافق ضمنی رسیده بودند. همین توافق ضمنی سبب می‌شد علی‌رغم اختلافات جدی با قدرت سیاسی، اساس نظم موجود را موضوع جراحی‌های بنیادین قرار ندهند. اگر من بخواهم این توصیف را با وضعیت کشور خودمان تطبیق دهم، ناچارم تغییری در جزئیات آن ایجاد کنم. در ایران، با گروهی از روشنفکران مواجهیم که برعکس الگوی کلاسیک برینتون، در مورد «عادات و روال‌های کم‌اهمیت‌تر» با حکومت اختلاف دارند، اما بر سر تصویری کلان‌تر که زیربنای اصلی نظم سیاسی را می‌سازد، در توافقی عمیق، صریح و تمام‌عیار با حکومت قرار دارند. نتیجه آن است که این گروه از روشنفکران، در عین حال که به دلیل نارضایتی‌های روزمره، با حکومت وارد جدل می‌شوند و گاه این جدل‌هایشان هم پرهزینه می‌شود، از هرگونه تحول بنیادین در کلیت نظم سیاسی دچار هراس‌اند. پس در بزنگاه‌های تاریخی، استعداد آن را پیدا می‌کنند که از منتقد وضع موجود، به مانعی بر سر دگرگونی آن بدل شوند. یعنی در لحظه‌ای که وضعیت به مرز «بحران انقلابی» نزدیک می‌شود، این گروه نه‌تنها کنار نیروهای انقلابی نمی‌ایستند، بلکه به‌تدریج از انتقاد به سکوت، و از سکوت به دفاع از نظم موجود و مقاومت فعال در برابر نیروهای انقلابی تغییر وضعیت می‌دهند. این همان لحظه‌ای است که روشنفکر منفعل، بدون آن‌که لزوماً خود را چنین بداند، در جایگاه ضدانقلاب قرار می‌گیرد. ادامه‌ی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید. کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .

بحران انقلابی و پیامدهای آن کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .
بحران انقلابی و پیامدهای آن کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .

در باب «عدالت» #A 472 ✍️ آرمان امیری @armanparian - بازگشت ترانه علیدوستی، این بار در نقشی که خودش برای خودش طراحی کرده، تصویر بسیار زیبایی بود. دست‌کم برای مخاطبانی که سال‌ها از هنرنمایی او بر پرده‌ی سینما لذت برده‌اند، و درست مثل خود او، در یک لحظه‌ی تاریخی، سوار بر بال‌های یک خیال جمعی، به پرواز درآمدند. تجربه و جهانی که ترانه علیدوستی، امروز یکی از نمادهای شایسته‌ی آن است، تجربه‌ای است که بخش بزرگی از جامعه‌ی ایرانی آن را زیسته‌، در آن رشد کرده‌ و حالا با پوست و گوشت و استخوان می‌تواند لمس‌ش کند. برای این گروه، ترانه قطعا یک قهرمان است، چون نمایانگر تجربیات گذشته و رویاهای آینده‌ی خودشان است. در واقع، قهرمان است، چون دقیقا «خود خود خودشان است». من، به احتمال زیاد بیشترین نزدیکی را با همین بخش از جامعه‌ی ایرانی داشته و دارم، اما این را هم فراموش نمی‌کنم که «ما همه‌ی ایران نبودیم و هنوز هم نیستیم». سال‌ها پیش از آنکه نوبت سینمای ایران به نسلی جوان از بازیگران زن برسد که ترانه یکی از شاخص‌ترین آن‌ها بود، نسل دیگری از بازیگران زن ایران، قربانی انقلاب و سپس «سینمای اسلامی» برآمده از دل آن شدند. اگر گوگوش بیشتر از جنبه‌ی خوانندگی شهرت داشت تا بازیگری، ستاره‌هایی هم مانند پوری بنایی بودند که سینمای‌شان یکسره قربانی «انقلاب فرهنگی» شد. و بعدتر از او البته، ستاره‌ای تکرار نشدنی همچون سوسن تسلیمی؛ شاید ناب‌ترین و بی‌بدیل‌ترین بازیگر زن تاریخ سینمای ایران. من نمی‌دانم نسل این بازیگران و خوانندگان و هنرمندان زن چه احساسی را تجربه کردند در تمام سال‌هایی که به تیغ تیز سانسور همین رژیم ناچار بودند میان غربت مهاجرت یا عزلت خانه‌نشینی یکی را انتخاب کنند، در حالی که برآمدن نسل جدید بازیگران زنی را تماشا می‌کردند که به لطف ملاحظات امنیتی نهادهای مافیایی جدید در دل رژیم «هزار مافیا» به سوپراستارهای محبوب و ثروتمند بدل می‌شدند. ستاره‌هایی که حتی مجاز بودند تا حدودی هم عرف رایج بر فضای فرهنگی رژیم اسلامی را زیر پا بگذارند، به لطف اینکه همچنان در پروژه‌های پیچیده‌ی رژیم، نقش زینت و ویترین را بازی کنند. در برابر ستارگان سرشناسی که می‌دانیم به دنبال انقلاب از عرصه‌ی هنری کشور حذف شدند، هرگز نخواهیم فهمید چه تعداد دختر و یا حتی پسر جوان دیگر بودند که استعداد و پشتکار و دانش هنری لازم را داشتند، اما دقیقا به همین دلیل که نمی‌خواستند و یا ای بسا نمی‌توانستند قواعد بازی پیچیده‌ی مافیایی را رعایت کنند که یک سرش ایدئولوژی بنیادگرایی مذهبی بود و طرف دیگرش منفعت طلبی مافیای امنیتی اقتصادی. ما هرگز شمار این قربانیان خاموش را نخواهیم فهمید، اما دشوار نیست که حدس بزنیم از نگاه آنان، دیگر ترانه و ترانه‌ها نمی‌توانند قهرمان باشند؛ چون نه تنها از جنس خودشان نیستند، بلکه دقیقا نمادی از همان «دیگری» به شمار می‌آیند که مایه‌ی حذف و طرد و سرخوردگی‌شان بوده است. این نخستین چالش از سلسله مجادلات بر سر چهره‌های شاخص هنری یا ورزشی ما نیست. مدت‌هاست که می‌بینیم «سلبریتی‌ها» در تمامی حوزه‌ها به کانون متقابل خشم یا ستایش اجتماعی بدل می‌شوند و هر بار نیز جناح‌بندی‌های سیاسی حول این مجادلات شکل می‌گیرد تا همان جدل‌های آشنا را این بار به بهانه‌ی یک چهره‌ی جدید تکرار کنند. مهم‌تر اینکه نباید فراموش کنیم این جدال‌ها، دقیقا تداوم همان جدال بزرگتری است که در خود عرصه‌ی سیاست شاهدش هستیم: فلانی که خودش سابقه‌ی حضور در رژیم را دارد، آن یکی که خودش زمانی عامل سانسور بوده، دیگری که کارنامه مشارکت در سرکوب دارد، یا آنکه در زمانه‌ی کشتارها و اعدام‌ها سکوت کرده بود، آیا امروز مشروعیت مبارزه با رژیم و نمایندگی معترضان را دارند؟ اگر من بخواهم تمامی این جدل‌ها را در یک پرسش کلان خلاصه کنم تنها به این نقطه می‌رسم که «عدالت» چیست؟ ادامه‌ی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید. کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara اینستاگرام «مجمع دیوانگان» .