fa
Feedback
حریر عادلی ☫

حریر عادلی ☫

رفتن به کانال در Telegram

سلام من حریر عادلی هستم فلسفه تا مقطع ارشد خوندم و هنرجوی سینما هستم به 14 کشور سفر کردم و از علاقه ام به تاریخ و فلسفه و هنر و سفرنامه هام مطلب میگذارم بله، ایتا و تلگرام: @hariradeli اینستاگرام: instagram.com/hariradeli کانال استوری ها: @harirstory

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام حریر عادلی ☫

کانال حریر عادلی ☫ (@hariradeli) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 10 181 مشترک است و جایگاه 19 493 را در دسته آموزش و رتبه 30 653 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 10 181 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 04 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 2 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 46 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 12.94% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 12.48% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 1 313 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 1 266 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 44 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند شایعه, پتروشیمی, خلیج, فارس, وقت تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
سلام من حریر عادلی هستم فلسفه تا مقطع ارشد خوندم و هنرجوی سینما هستم به 14 کشور سفر کردم و از علاقه ام به تاریخ و فلسفه و هنر و سفرنامه هام مطلب میگذارم بله، ایتا و تلگرام: @hariradeli اینستاگرام: instagram.com/hariradeli کانال استوری ها: @harirst...

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 05 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته آموزش تبدیل کرده‌اند.

10 181
مشترکین
+4624 ساعت
+1207 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
در تهران چه میگذرد؟ امروز مغازه ای حوالی خیابان کریمخان، تخته سیاهی وسط پیاده رو گذاشته بود و نوشته بود آب نذر قائد شهید است.
در تهران چه میگذرد؟ امروز مغازه ای حوالی خیابان کریمخان، تخته سیاهی وسط پیاده رو گذاشته بود و نوشته بود آب نذر قائد شهید است. @hariradeli

آقا جان، سرباز کوچکت تا آخرین لحظه مانده بود... @hariradeli
آقا جان، سرباز کوچکت تا آخرین لحظه مانده بود... @hariradeli

آقای شهید ما برای همیشه از مصلی رفت @hariradeli
آقای شهید ما برای همیشه از مصلی رفت @hariradeli

وقتی به صبح امروز فکر میکنم انگار، دو روز گذشته... دیشب وقتی خوابیدم فکر میکردم، جسما نمیتونم بیدار شم، اما بیدار شدن خیلی سخت نبود ... حوالی ساعت ۶ صبح پیاده حرکت کردم به سمت مصلی، با خودم قرار گذاشته بودم که داخل نرم، چون میدونستم تعداد کمی عکاس بین مردمی هست که بیرون در جا موندند، بین راه متوقف میشدم برای عکاسی و چند کلمه برای صحبت با مردم و برای اینکه قصه شون رو بنویسم و بعد همزمان داخل کانال ارسال کنم... این فرایند ما رو تا حدی معطل کرد که حوالی ساعت ۷ و نیم تازه به یک کیلومتری درهای مصلی رسیدیم و جمعیت قفل شد... تصمیم گرفتیم توی خیابون بمونیم، بین مردم می‌چرخیدم تا نماز شروع شد. شبیه هیچ نمازی نبود نه حتی شبیه به نماز برای آقای رییسی یا حاج قاسم ... بغض مردم سر نماز بدون هیچ تلنگری می‌شکست... روضه نیاز نبود، چشمها اکثرا سرخ و پلک ها ورم کرده از اشک ... دل و دماغی نداشتم که جلوی دوربین بیام و کمی از حال و هوا حرف بزنم، از حال و هوای مردم فیلم گرفتم ولی اینترنت اختلال شدیدی داشت. انتظار برای ارسال ویدیو و گرمای هوا و تشنگی، مجبورم کرد که یک سایه پیدا کنم تا بشینم... وقتی می‌نشستم نماز یکربعی بود که تموم شده بود و جمعیت زیادی به سمت خروج می‌رفت. الان موقعیت خوبی برای ورود به مصلی نبود و باید صبر میکردم... این صبر یکساعت و نیم طول کشید، از موج جمعیت کم نشد. نزدیک ساعت یازده بلند شدم، شارژ گوشی رو به اتمام بود، سه تا از یخ ژلی ها هم تموم کردم، سه تا دیگه داشتم تا باطری گوشیم رو سرپا نگه دارم... ساعت یازده دل ضعفه باعث شد بریم سمت موکب ها یکی از دوستان قدیمیم رو دیدم، همراهم شد. چند قدمی رفتیم ولی باز نشستیم تو سایه. تا اینکه دل رو زدیم به دریا و وارد صف موکب شدیم، خانمی که با چوب پر صف رو کنترل میکرد گفت: ممکنه تموم بشه... خندیدیم ... اما بهمون یک لقمه ناگت رسید با دوغ حالمون که جا اومد، حرکت کردیم سمت مصلی اذان ظهر شده، چند قدم جلوتر رفتیم یک جا نوشته بود اسکان خواهران، داشتیم فکر میکردیم زیر تیغ آفتاب راه بریم و ممکنه در های مصلی هنوز برای ورود باز نباشه یا اینکه بمونیم تو خیابون های فرعی زیر سایه دل رو زدیم به دریا و رفتیم ... به اندازه سه دقیقه نزدیک در ورودی، حس گاراژ های عراق زنده شد، اما خوشبختانه آب بود و سر و صورت رو خیس کردیم و ادامه دادیم، تا رسیدیم به قسمتی از شبستان، دنبال سرویس بهداشتی بودم، برای اینکه گوشی رو شارژ کنم و صورتم هم بشورم... مسافت طولانی رو پیاده رفتیم اما خوشبختانه آب خنک بود. بلاخره به سرویس بهداشتی کنج شبستان رسیدیم، وضو گرفتیم برای نماز ظهر و نماز رو وسط شبستان خوندیم، کمی دراز کشیدم قسمت خانم ها و دوستم باید می‌رفت، دوباره احتیاج داشتم به شارژ گوشی، پاور ممنوع بود و پریز برق فقط تو دسشویی یا جایگاه های خاص، تا اینکه به فکرم زد به ستاد رسانه برم، رفتم وسط حیاط، حال غریب مردم رو دیدم، دلم طاقت نیاورد، موندم ... اونقدر که دوباره گوشی نزدیک به خاموش شدن رسید یخ ها هم تموم شد، دیگه باطری گوشیم حسابی داغ کرده بود، رفتم سمت ستاد رسانه، از دوستان عکاس رو اونجا دیدم، یک پریز خالی پیدا کردم و گوشی رو گذاشتم شارژ بشه، مدتی بعد بالکن باز شد... غروب بود، برای اولین بار تابوت رو از بالا دیدم، روبروش نشستم، درد و دل کردم، کمی سبک شدم... مراسم تا ساعت ۱۰ شب تمدید شد، از بالکن بیرون اومدم برای دسشویی و وضو ... و حالا نیم ساعت فرصت دارم برای آخرین وداع ... @hariradeli

وقتی به تو نگاه می‌کنم یکباره همه چیز تار میشه …. من‌برای وداع آماده نیستم من برای وداع آماده نیستم آقا @hariradeli

حال و هوای مصلی در آخرین ساعات وداع ساعت ۷ فوج فوج جمعیت وارد میشد، ساعت ۷ و نیم پشت بلندگو اعلام شد که تا ساعت ۱۰ تمدید شده عده ای برای نماز رفتند شبستان مصلی و عده ای تو حیاط موندند و‌نماز جماعت های کوچیک وسط حیاط برقرار شد، مردم دلشون نمیاد این ساعات آخر رو دور از پیکر رهبر باشند‌… @hariradeli

آقایمان امروز چند بار به صفحه تلویزیون نگاه کرده و چند بار تابوت پدر و همسر و خواهر و خواهرزاده‌اش رو دیده و از اینکه در کنار
آقایمان امروز چند بار به صفحه تلویزیون نگاه کرده و چند بار تابوت پدر و همسر و خواهر و خواهرزاده‌اش رو دیده و از اینکه در کنار آنها نبوده آه کشیده؟؟؟ برای آرامش دلش دعا کنید

این عکس رو فرستاد و زیرش نوشت : عزیزم از مادرهای تازه زایمان کرده ای که دلشون تو مصلی گیر کرده و نمیتونن بیان هم یاد کن😭 + ب
این عکس رو فرستاد و زیرش نوشت : عزیزم از مادرهای تازه زایمان کرده ای که دلشون تو مصلی گیر کرده و نمیتونن بیان هم یاد کن😭 + به یادتون قدم برمیدارم به جاتون اشک میریزم یه نیابت از چشم هاتون، پیکر آقا رو زیارت میکنم غصه به دلتون راه ندید... ثواب این قدم هام، تقدیم به هر مادری که دلش اینجاست و نتونست بیاد و هر دختری که اجازه نداشت و هر کس مریض شد و محروم شد... @hariradeli

برگشتم شبستان مصلی خوابی چنین میانه میدانم آرزوست …. @hariradeli
برگشتم شبستان مصلی خوابی چنین میانه میدانم آرزوست …. @hariradeli

مردم، ما عکاس ها و راوی ها نمیتونیم دوربین و قلم رو رها کنیم و مث شما داد بزنیم و بغضمون رو خالی کنیم … میشه ما رو اولا دعا کنین که بتونیم در شأن رهبر شهید کار کنیم و دوم میشه به جای ما هم گریه کنین؟ بخدا میبینمتون، دلم گرم میشه اما فرصت نمیشه کنارتون اشک بریزم … به جای ما هم داد بزنین به جای ما هم گریه یتیمی کنین از بس که عده ای زخم زدند به قلب ما، از گریه هاتون دلگرم میشم، اینکه در داغ یتیمی بی کس و تنها نیستیم مردم! خدا قوت … خدا به شما صبر بده و حفظتون کنه @hariradeli

خدا به این مردم صبر بده و با گرفتن انتقام از دلشون آروم بشه…. @hariradeli
خدا به این مردم صبر بده و با گرفتن انتقام از دلشون آروم بشه…. @hariradeli

تو حیاط مصلی زیر آفتاب میچرخم، به لطف مه پاش ها، قابل تحمله اما بغض مردم و اشکشون عجیبه، نماز تموم شده و مراسم تموم شده اما عده ای هنوز نرفتند و نشستند رو به روی جایگاه … @hariradeli

بعد از نماز گوشه حیاط روی پله ها نشسته بود، سر به زانو داشت، تا اومدم عکاسی کنم سرش رو بلند کرد، آثار گریه روی صورتش پیدا بود
بعد از نماز گوشه حیاط روی پله ها نشسته بود، سر به زانو داشت، تا اومدم عکاسی کنم سرش رو بلند کرد، آثار گریه روی صورتش پیدا بود، پسرک دلتنگ بود دلتنگ عشقی که مثلش رو ندیده … @hariradeli

تکبیر نماز رو که گفتند، همه قامت بستند، من ولی ایستادم به تماشای مردم، مردی بغضش ترکید …. و بعضی بی صدا گریه می‌کردند @hariradeli

تکبیر نماز رو که گفتند، همه قامت بستند، من ولی ایستادم به تماشای مردم، مردی بغضش ترکید …. و بعضی بی صدا گریه می‌کردند @hariradeli

مردم رو در راه برگشت از نماز، با مه پاش و شلنگ خنک می‌کنند که گرما زده نشن… @hariradeli
مردم رو در راه برگشت از نماز، با مه پاش و شلنگ خنک می‌کنند که گرما زده نشن… @hariradeli

پسر رو به دوش گرفته بود، با کیسه ای آب و خوراکی، به وضوح خسته بود، نمی‌دونم پدر از ساعت چند منتظر نماز خوندن بوده، اما پسر به
پسر رو به دوش گرفته بود، با کیسه ای آب و خوراکی، به وضوح خسته بود، نمی‌دونم پدر از ساعت چند منتظر نماز خوندن بوده، اما پسر بهش خوش میگذشت …. @hariradeli

تکبیر نماز رو که گفتند، همه قامت بستند، من ولی ایستادم به تماشای مردم، مردی بغضش ترکید …. و بعضی بی صدا گریه می‌کردند @hariradeli

بگو همه نماز رو بخونن!

جهان نگاه کند تیغ انتقام اینجاست و ملت نظر دیگر امام اینجاست ویدئوی کامل شعرخوانی محمد رسولی در مصلی تهران