🔲⭕️
من به زندگی رای می دهم!
مجتبی لشکربلوکی
زمانی که سایه جنگ روی یک کشور میافتد، ناگهان همه چیز کمی کند میشود. تصمیمها به تعویق میافتد. خریدها عقب میافتد. قرارهای کاری و غیرکاری لغو میشود. آدمها بیشتر از قبل به آینده فکر میکنند و کمتر از قبل خرج میکنند. این واکنشی طبیعی-غریزی است. وقتی آینده نامطمئن میشود، ذهن انسان میگوید: «احتیاط کن. نگه دار. صبر کن.»
همان چیزی که در ژاپن پس از سونامی رخ داد. در ادامه بیشتر توضیح می دهم و می گویم که چگونه ژاپن آن را مدیریت کرد.
خب اگر این احتیاط جمعی طولانی شود، کمکم یک چرخه خطرناک شکل میگیرد.
من تصمیم میگیرم فعلاً کتاب نخرم.
کسی دیگر میگوید اصلاح موهایم را بعداً انجام میدهم.
یکی خرید کت و شلوار سالانه اش را عقب میاندازد.
دیگری لباس یا لوازم آرایشی نمیخرد.
دختر و پسری جوان؛ عروسی شان را به عقب می اندازند.
هر کدام از این تصمیمها به تنهایی کوچک به نظر میرسند. اما وقتی میلیونها نفر همزمان همین تصمیم را بگیرند، ناگهان بخش بزرگی از اقتصاد کشور وارد حالت تعلیق و توقف میشود.
کافهای که هر روز دهها مشتری داشت، حالا صندلیهای خالی دارد.
آرایشگاهی که چند نفر در آن کار میکردند، مشتری ندارد.
کتابفروشیای که با عشق اداره میشد، فروشش به صفر رسیده.
رستورانها، فروشگاهها، خشکشویی ها، سینماها، سالنهای ورزشی و صدها شغل دیگر با کاهش مشتری روبهرو میشوند.
مشتری کمتر یعنی درآمد کمتر.
وقتی درآمد کم می شود، کارمند کمتر میشود و بیکاری زیادتر.
وقتی کار کمتر شود، نگرانی مردم بیشتر میشود.
و وقتی نگرانی بیشتر شود، مردم کمتر خرج میکنند.
این همان چرخه شوم رکود است: مردم خرج نمیکنند چون اقتصاد کند شده و اقتصاد کند میشود چون مردم خرج نمیکنند. اقتصاد یک ماشین نیست که با یک دکمه روشن شود. اقتصاد شبیه جریان خون در بدن است؛ تا وقتی حرکت دارد، زندگی ادامه دارد. اگر این جریان کند/متوقف شود، تمام بدن جامعه ضعیف میشود.
تجربه ژاپن:
پس از زلزله و سونامی بزرگ ژاپن در سال ۲۰۱۱، بسیاری از شهرهای این کشور دچار نوعی *«رکود روانی»* شدند. حتی در مناطقی که آسیب فیزیکی جدی ندیده بودند، مردم کمتر بیرون میرفتند، کمتر خرید میکردند و بسیاری از فعالیتهای عادی زندگی را متوقف کرده بودند. فروش رستورانها، فروشگاهها و مراکز تفریحی در برخی شهرها بیش از ۲۰ درصد کاهش یافت. اقتصاددانان ژاپنی گفتند مشکل فقط تخریب زیرساختها نبود؛ مشکل بزرگتر «توقف زندگی روزمره» بود. برای شکستن این فضا، یک حرکت اجتماعی جالب شکل گرفت. رسانهها، شهرداریها و فعالان اجتماعی پیامی ساده را تکرار کردند: «زندگی را ادامه دهید.»
مردم تشویق شدند به رستورانها بروند، از فروشگاههای محلی خرید کنند، سفرهای داخلی انجام دهند و فعالیتهای عادی زندگی را از سر بگیرند. این کار فقط برای تفریح نبود؛ برای زنده نگه داشتن اقتصاد بود.
اقتصاد کشور فقط با کارخانههای فولاد و پتروشیمی نمیچرخد. اقتصاد با خریدهای کوچک روزمره مردم حرکت میکند
هر خرید کوچک، حقوق روزانه یک نفر است
هر مشتری، امید یک کسبوکار است
هر فعالیت روزمره، ضربان قلب اقتصاد است
☑️⭕️
تجویز راهبردی:
در روزهای بحران، شجاعت فقط در
میدان و خیابان معنا پیدا نمیکند. بلکه در روشن نگه داشتن
چراغِ دکان هم هست. گاهی شجاعت یعنی ادامه دادن زندگی. یعنی اجازه ندادن که ترس، چراغ دکان ها را خاموش کند.
البته این به معنی بیاحتیاطی یا نادیده گرفتن واقعیتها نیست. هیچ جامعهای در بحران نمیتواند مثل روزهای عادی زندگی کند. اما تفاوت بزرگی وجود دارد بین «احتیاط» و «توقف کامل».
گاهی یک خرید کوچک فقط یک خرید نیست؛ یک رأی است به ادامه زندگی. یک تیر است به قلب دشمن.
پس در روزهای سخت، یک تصمیم ساده میتواند تفاوت بزرگی ایجاد کند: زندگی را متوقف نکنیم و اجازه ندهیم چرخه ترس، چراغ اقتصاد را خاموش کند.
و اما دو پیشنهاد به مدیران کشور:
مدیران اقتصادی و مالی: تزریق نقدینگی هوشمند به بخشهای کلیدی. مانند کارت خرید، یارانه خدمات، یا کارت های اعتباری با محل مصرف مشخص، کمک میکند جریان پول در بخشهایی که بیشتر آسیب دیدهاند دوباره فعال شود.
مدیران فرهنگی و شهرداری ها: این که سراسر شهر و رادیو و تلویزیون را پر کنیم از بیلبوردها و محتوا جنگ محور کار درستی نیست. (می دانم که بر من خواهید شورید اما صبر کنید و تا انتهای متن را بخوانید) این کار با نیت خیر است و دمیدن روح حماسه در جان مردم اما زیاده روی یعنی سیگنال اضطراب، تنش و توقف و تعطیل اقتصاد. نیمی از محتوا و بیلبوردها را به کسب وکارها و زندگی تخصیص دهید. بعلاوه راه اندازی فستیوال های تجاری فرهنگی و بازارچه های محلی.
ایران نیازمند
کمپین دوباره زندگی است حتی در میانه جنگ و دست کم سه ماه بعد از پایان آن.
@Dr_lashkarbolouki