Howl
رفتن به کانال در Telegram
هولی استاده به ره میپاید
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
735
مشترکین
+224 ساعت
+117 روز
+7330 روز
آرشیو پست ها
736
Edit, Sign and Share PDF files on the go. Download the Acrobat Reader app: https://adobeacrobat.app.link/Mhhs4GmNsxb
736
Repost from مرکز توسعهٔ سوادآموزی ایران
❇️ وبینار تخصصی ❇️
🔹آشنایی با زبان آدمیزاد🔹
خاستگاه و ویژگیهای نظام ارتباطی انسان
🔎 اولین وبینار از مجموعۀ وبینارهای «مقدمات زبانشناسی برای معلمان»
🎙ارائهدهنده:
شاهین شیرزادی
مدرس ادبیات و زبانشناسی
سهشنبه، ۳ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷ تا ۱۸:۳۰
📜 هزینۀ ثبتنام: ۲۵۰ هزار تومان
⚡️ ثبتنام زودهنگام (تا ۳۱ مرداد): ۲۰۰ هزار تومان (۲۰% تخفیف)
برای کسب اطلاعات بیشتر (سرفصلها، مخاطبان، آشنایی با ارائهدهنده و...) و ثبتنام به آدرس زیر مراجعه کنید:
https://iranliteracy.org/webinars/
🔹🔹🔹
@IranLiteracy
736
یادداشت "فرخزاد در مفصل دو دوره: گزارشی انتقادی از ویرایش یک شعر" از علی سطوتی قلعه 👆👆👆
سطوتی با مقایسهی دو نسخهی مختلف از شعر "دریافت" فروغ (قبلتر: ناگهان در تاریکی) سعی میکند تحولات شعری او را در مقطع اواخر دههی سی و اوایل دههی چهل رؤیتپذیر کند. بهزعم او در این دوره نوعی مواجههی مفهومی با خود، با زندگی، با جامعه، آمیخته با تظاهری کموبیش فلسفی رفتهرفته در شعر فرخزاد رخنه میکند و میل به حدیث نفس سه دفتر اول فرومینشیند و جای خود را به تأمل در نفس میدهد. نیز به گفتهی او، آخرین پیوندها با ذهنیت چهارپارهسرایی در این دوره گسسته شده است...
@howl_mag
736
Repost from علی سطوتی قلعه
زمانی سپانلو (۱۳۷۲) در نقد فرخزاد بهدرستی نوشته بود: «کلمات تازه در شعر او کم است و همهٔ آن کلمات که برای چشم تازهگشوده تازه است، قبلاً بهوسیلهٔ دیگران چکشکاری و کارگزاری شده، بهویژه اینکه او ناخودآگاه نه به کلمه و نه به روال عبارت ارزش میدهد، بلکه میکوشد روال ادراکاتش را بهطور خام بیان کند» (ص. ۵۲۳)، اما در حضور فرخزاد و در کارگاه شعر او، هنوز پرسش اصلی آن است که چنین امری چطور ممکن شده است.
تهران - ۱۵ آبان ۱۴۰۴
ـ۴ـ
736
Repost from علی سطوتی قلعه
تداعی متمرکز نمود بیانی ویژهای از تکرار در شعر فرخزاد است. در «ناگهان در تاریکی» نیز ردِّ تکرار گرفتنی است. وقتی مینویسد که «گوش دادم / گوش دادم به همه زندگیام» به همین تمهید متوسل میشود. وقتی در یک سطر دو بار آه میکشد، باز پای همین تمهید در میان است. وقتی شعر با نوعی ردّ المطلع به پایان میرسد، همین تمهید از نو به کار رفته است. اما تا «ناگهان در تاریکی» به «دریافت» برسد، شعر بیش از پیش به تکرار تکیه میکند.
در سطر سوم نوشته بوده است: «ناگهان پنجره پر شد از شب». در اصلاح و گسترش شعر، بر «شب» متمرکز میشود و دو سطر دیگر را از دل آن بیرون میکشد: «شب سرشار از انبوه صداهای تهی / شب مسموم از هرم زهرآلود نفسها». و به همین تداعیها رضا نمیدهد؛ باز در سطر بعدی تکرار میکند: «شب...» .
سه سطرِ دومِ صورتِ اولیهٔ شعر را از بند اول جدا میکند و به بند دوم میبرد که اینطور شروع میشود: «گوش دادم/ در خیابان وحشتزدهٔ تاریک / ....»، و در ادامه، بند را با همان سطری که آغاز کرده بود به پایان میرساند: «در خیابان وحشتزدهٔ تاریک / یک ستاره ترکید / گوش دادم ...». این «گوش دادم»، همچنان که بالاتر اشاره شد، سه چهار بند جلوتر، باز در دو سطر پیاپی تکرار خواهد شد. جز این، یک بند به شعر اضافه میکند، شامل چهار سطر، که یک سطر آن باز مستعد همین تداعی متمرکز و تکرار است: «نبضم از طغیان خون متورم بود / و تنم... / تنم از وسوسهٔ / متلاشی گشتن».
تکرار بهتدریج به یکی از خصایص سبکی اصلی در شعر فرخزاد تبدیل میشود. مینویسد: «تو با من میرفتی / تو در من میخواندی / وقتی که من خیابانها را / بی هیچ مقصدی میپیمودم / تو با من میرفتی / تو در من میخواندی». مینویسد: «در کوچه باد میآید» و در سطر بعدی، همین را تکرار میکند. مینویسد: «دلم گرفته است» و در سطر بعدی، با تکرار همین جمله یک بند میسازد و به بند بعد میرود. این تکرارها ممکن است گاهی ضامن ساخت فرمال شعر باشند و گاهی دلالتهای ضمنی (نظیر تأکید و اصرار و تردید و از این قبیل) بر آنها مترتب باشد، اما روی هم لحنی وردگونه و دعاگون به شعر فرخزاد میبخشند. گویی در هماهنگی با گرایش فزاینده به تعالی، در کار تسلیبخشی به وجدان معذب سوژهٔ شعرهای متأخر فرخزاد باشد. معهذا بهلحاظ شکلی، از عجیبترین اتفاقاتی است که در شعر جدید فارسی میافتد: شاعر یک سطر مینویسد و در سطر بعدی، یا چند سطر جلوتر، همان را تکرار میکند، گاه بدون اینکه لزوماً وجه ترجیعی داشته باشد. عجیبتر آن است که شاعرانی دیگر از روی دست فرخزاد به همین تمهید متوسل میشوند، بدون آنکه متوجه کارکرد و نشانِ سبکی آن باشند.
اما در گسترش تصویر «شب» در بند اول شعر، صرفاً تکرار به یاری شاعر نمیآید. همچنین لُختی شب را زنجیرهای از استعارهها میپوشاند ـــ گو اینکه شعر، در همان صورت اولیهٔ خودش نیز، پیشاپیش در رهن این زنجیرهها بوده است. تغییری که در دو سطر «یک نفر قلبش را / در ته تاریکی عق میزد» داده میشود از این هم گویاتر است؛ «ته تاریکی» به «در خیابان وحشتزدهٔ تاریک» و «عق میزد» به «مثل حجمی فاسد / زیر پا له میکرد» تبدیل میشود و کل جمله به قید «گویی» درمیآید. تصویری عریان و گلدرشت در میان وصفها و تشبیهها و استعارهها بر میخورد و زمختیاش را وامینهد و صورت «ادبی»تر و «شاعرانه»تری به خود میگیرد، و ضمن آن، امکان نوشتن جملهای طولانیتر، گیرم گاه در چند سطر، دست میدهد.
رفتهرفته دو جهتگیری متضاد در شعر فرخزاد برمیآید: از یک سو، بهپشتوانهٔ ضمانت شکلی تکرار و تداعی متمرکز، فضای شعر گسترش مییابد و به ساحات و آفاق مختلف سرک میکشد و چنان که در «دریافت» در مقایسه با «ناگهان در تاریکی» ملاحظه میشود، ضرباهنگ تندتری به خود میگیرد؛ از سوی دیگر، تورم استعاری شعر فرخزاد بهتدریج به چنان حدت و شدتی میرسد که سرانجام، فضاهای آزادشده را از کار میاندازد و صرفاً کلامی «ادبی» و «شاعرانه» بر جای میگذارد و چنانکه در «تنها صداست که میماند» و پارههایی از «ایمان بیاوریم...» دیدنی است، شعر را از نفس میاندازد. شاید ردّ این دو جهتگیری متضاد در شعرهای متأخر فرخزاد را بتوان بهواسطهٔ تبیین رویکرد فرخزاد به کاربرد نشانههای سجاوندی در «ناگهان در تاریکی» و «دریافت» بهتر درک کرد: در ویرایش او، نشانهٔ نقلقول حذف میشود — گویی شاعر اجازه میدهد نیروی درونی شعر آن را به پیش ببرد و سطرها و تصاویر بهراستی از دل یکدیگر سر برآورند، بیآنکه نیازی به دلالت نشانههایی دیگر باشد؛ و درعینحال، سهنقطه — مستعملترین نشانهٔ شاعرانگی و تظاهر فلسفی در نوشتار فارسی— حفظ، و در دو موضع، اضافه میشود.
ـ۳ـ
736
Repost from علی سطوتی قلعه
°°°
مقایسهٔ میان «ناگهان در تاریکی» و «دریافت» چه اطلاعاتی را دربارهٔ شعر و شاعری فرخزاد با ما در میان میگذارد؟ در مقابلهٔ سنتی نسخههای مختلف یک متن معمولاً اساس را بر رسیدن به صورت نهایی و قطعی شعر میگذارند. در این مورد مشخص، پیداست که آن صورت نهایی و قطعی کدام است، اما نکته اینجاست که صورت اولیهٔ چاپشدهٔ شعر و مقابلهٔ آن با صورت نهاییْ درهای کارگاه شعر فرخزاد را به روی خواننده میگشاید و تحولاتی را رؤیتپذیر میکند که شاعر در اواخر دههٔ ۱۳۳۰ و اوایل دههٔ ۱۳۴۰ پشت سر گذاشته است. انعکاس بیرونی این تحولات در همان سالها شگفتی همروزگارانش را که در سه دفتر اول او به دیدهٔ تحقیر مینگریستهاند برانگیخته بوده است. در این زمینه، خاطرهای که براهنی (۱۳۵۲) از شعر «وهم سبز» (منتشره در شمارهٔ ۲۴-۲۳ کتاب هفته در اسفند ۱۳۴۰ با عنوان «اوهام بهاری») نقل میکند سخت گویاست:
روزی پیش رؤیایی بود در حسابداری ژاندارمری ... و رؤیایی در آن زمان مسئول شعر کتاب هفته بود و من هم برای صفحات هنری کتاب هفته مطلب مینوشتم. پاکتی آوردند، باز کرد و داد به من — خودش به حساب این و آن میرسید و من شعر «اوهام بهاری» فرخزاد را با شعر دیگری که بههمراه شعر اول فرستاده بود خواندم. موقعی که شاملو شعرها را دید فوراً چاپ کرد. فرخزاد عوض شده بود؛ یعنی پیش از آن، مقدمات تغییر وجود داشت، ولی «اوهام بهاری» که بعدها در تولدی دیگر بهعنوان «وهم سبز» چاپ شد حضور خدشهناپذیر تغییر بود. شاملو تعجب میکرد. من هم تعجب کردم. من هرگز نتوانسته بودم از شعرهای اولیهٔ فرخزاد لذت ببرم.ص. ۲۳. امروز جایگاه فرخزاد در شعر جدید فارسی تثبیت شده است و دیگر کمتر کسی تعجب میکند از اینکه کسی که «این» شعرها را نوشته بوده «آن» شعرها را نیز برای ما به یادگار گذاشته است. حداکثر اینکه، از تحول پررمزورازی سخن به میان میآید که شاعر در فاصلهٔ عصیان و تولدی دیگر از سر گذرانده، یا از آن بدتر، در تفاسیری سراسر زنستیزانه، مدام به سهم تعیینکنندهٔ ابراهیم گلستان در این تحول ارجاع داده میشود. من سالها پیش در یادداشتی به نسبت درونی این دو دورهٔ شعری فرخزاد پرداختم و کوشیدم تفسیری دیگر از این دورهبندی شعر فرخزاد به دست دهم. در هر صورت، «ناگهان در تاریکی» در کوران این تحول نوشته شده است. مقابلهٔ آن با «دریافت» نشان میدهد که ورای تفاسیر رازورزانه یا زنستیزانه، چه گرایشهایی در این سالها در شعر فرخزاد تقویت شده یا به حاشیه رفته است. تغییر عنوان شعر از «ناگهان در تاریکی» به «دریافت» بهخودیخود مینماید که نوعی مواجههٔ مفهومی با خود، با زندگی، با جامعه، با جهان، آمیخته به تظاهری بیشوکم فلسفی، رفتهرفته در شعر فرخزاد رخنه میکند. میل به حدیث نفس در شعرهای سه دفتر اول فرومینشیند و وسواسی دائمی در قالب تأمل در نفس در شعرهای تولدی دیگر و پس از آن شکل میگیرد. در انتهای این مسیر، کار به جایی به میرسد که در آثاری همچون منظومهٔ ناتمام «ایمان بیاوریم...» و شعر «تنها صداست که میماند» عملاً همهجا سروکار ما با وجدان معذب سوژهٔ شعرهای متأخر فرخزاد و سودای تعالی است. در همین حک و اصلاح شعر «ناگهان در تاریکی» و تغییر آن به «دریافت» دیدنی است که وجدان معذب و خواست تعالی چطور به کار میافتد: «موش بدبو» به «موش منفور» تبدیل میشود و تعبیر «جیرجیری سمج و نامفهوم» که «اندکی بالاتر میرفت از سطح زمین» ــــ گویی که حق مطلب را ادا نکرده باشد ـــ وجهی عرفانی پیدا میکند و با وصف «لحظهای فانی را چرخزنان میپیمود / و روان میشد بر سطح فراموشی»، بر ناپایداری و بیاعتباری «دنیا» شهادت میدهد. تجزیه (یا ترکیب) و گسترش بندها از گسستن آخرین پیوندها با ذهنیت چهارپاره«سرایی» خبر میدهد. روشن است که قلمرو کاغذ دیگر به واحدهایی مساوی تقسیم نمیشود که چهارمصرع چهارمصرع با یک سطر فاصله بهدنبال هم میآمدند، اما سالها نوشتن در آن چارچوبْ همچنان بر نگاه شاعر حد میگذارد: هر واحد به یک صحنه، به یک تابلو، به یک مضمون کلی، به یک لحظهٔ کشدار اختصاص مییابد. هنوز در «ناگهان در تاریکی» همین منطق حکم میراند. اتفاقی که در «دریافت» در نتیجهٔ بازخوانی صورت اولیهٔ شعر میافتد آن است که تصاویر شعر از قید این صحنهها و تابلوها و مضمونها و لحظهها میرهند و امکان آن را مییابند که نیروی درونیِ خودشان را تا حد امکان آزاد کنند. شعر دیگر متشکل از صحنههایی نیست که بهقاعده کنار یکدیگر چیده شدهاند؛ متشکل از تصاویری انفجاری است که از دل یکدیگر میزایند، و آنجا که فاصلهای میان آنها میافتد نوعی پاساژ شعری شکل میگیرد ــــ جایی نه صرفاً برای تنفس، که مهمتر از آن، برای فاصلهگیری از شعر، تا ساخت فرمال شعر جلوهگر شود. سرریز کردن تصاویر در «دریافت» از دو الگوی ثابت پیروی میکند: تداعی متمرکز و تورم استعاری. ـ۲ـ
736
Repost from علی سطوتی قلعه
فرخزاد در مفصل دو دوره: گزارشی انتقادی از ویرایش یک شعر
در شمارهٔ دوم دورهٔ چهارم اندیشه و هنر (دی ۱۳۳۹)، شعری از فروغ فرخزاد با عنوان «ناگهان در تاریکی» منتشر شده است. شعر مورَّخ بهار ۱۳۳۹ است.
در اواخر زمستان ۱۳۴۲، تولدی دیگر چاپ میشود. فرخزاد در مصاحبهای دربارهٔ این مجموعه میگوید:
... شعرهای این کتاب نتیجهٔ چهار سال زندگی من است. من شعرهای این چهار سال را جدا کردم و چاپ کردم — فقط شعرهای خوب را.۲۵۳۵، ص. ۷۸. اما کار فرخزاد در مجموعه کردن شعرهای تولدی دیگر صرفاً در گزینش «شعرهای خوب» خلاصه نمیشده، بلکه چنانکه نمونهٔ «ناگهان در تاریکی» به ما نشان میدهد، گاه با حک و اصلاح اساسی همراه بوده است. نخست آنکه، در فهرست شعرهای تولدی دیگر نشانی از «ناگهان در تاریکی» دیده نمیشود — شاعر عنوان شعر را به «دریافت» تغییر داده است. دیگر آنکه، سطرها و بندهایی به شعر اضافه شده است. نظرگیرترین مثال در همان بند نخست شعر سراغگرفتنی است. در «ناگهان در تاریکی» آمده است:
در حباب کوچک روشنایی خود را میفرسود ناگهان پنجره پر شد از شب گوش دادم: یک نفر قلبش را در ته تاریکی عق میزددر «دریافت»، همین بند به دو بند تبدیل شده و تصاویر آن گسترش و/یا تغییر یافته است. شعر همچنان با همان سه سطر نخست (در حباب کوچک / روشنایی خود را میفرسود / ناگهان پنجره پر شد از شب) آغاز میشود، اما سه سطر دیگر، با تمرکز بر تصویر «شب»، به آن اضافه شده است:
در حباب کوچک روشنایی خود را میفرسود ناگهان پنجره پر شد از شب شب سرشار از انبوه صداهای تهی شب مسموم از هرم زهرآلود نفسها شب...سه سطر دومِ بندِ نخستِ «ناگهان در تاریکی» خودْ به بند مستقلی تبدیل شده و بهکلی تغییر کرده و به هشت سطر گسترش یافته است:
گوش دادم در خیابان وحشتزدهٔ تاریک یک نفر گویی قلبش را مثل حجمی فاسد زیر پا له کرد در خیابان وحشتزدهٔ تاریک یک ستاره ترکید گوش دادم...نکتهٔ درخور توجه در این بند تغییر «یک نفر قلبش را / در ته تاریکی عق میزد» به «در خیابان وحشتزدهٔ تاریک / یک نفر گویی قلبش را / مثل حجمی فاسد / زیر پا له میکرد» است. تعبیری جای خود را به تعبیری دیگر میدهد. همین اتفاق در بند دیگری از شعر میافتد. در «ناگهان در تاریکی» آمده است:
گوش میدادم گوش میدادم به همه زندگیام: موش بدبویی در حفرهٔ خود یک سرود زشت مهمل را با وقاحت میخواند جیرجیری سمج و نامفهوم اندکی بالاتر میرفت از سطح زمیندر «دریافت»، «موش بدبویی» به «موش منفوری» تبدیل شده است. نیز سطر «اندکی بالاتر میرفت از سطح زمین» حذف شده و دو سطر دیگر بهجای آن نشسته است:
موش منفوری در حفرهٔ خود یک سرود زشت مهمل را با وقاحت میخواند جیرجیری سمج و نامفهوم لحظهای فانی را چرخزنان میپیمود و روان میشد بر سطح فراموشیمضاف بر اینها، یک بند نیز به شعر اضافه است. در «دریافت»، بعد از دو بند اول، این بند آمده است که در «ناگهان در تاریکی» غایب است:
نبضم از طغیان خون متورم بود و تنم... تنم از وسوسهٔ متلاشی گشتندر نهایت آنکه، اصلاحاتی صوری در فاصلهٔ دو چاپ در کار بوده است. در «ناگهان در تاریکی»، دو بار در دو موضع پس از تعبیر «گوش دادم» نشانهٔ نقلقول (:) میآید؛ در سطر «خشک میشد در کف، در زردی، در خفقان»، اقلام برشمرده با نشانهٔ واوک (،) از یکدیگر جدا میشوند؛ دو بار در دو موضع پس از «آه» سهنقطه (...) درج میشود. در «دریافت»، نشانههای نقلقول و واوک در موارد یادشده حذف شده، و سهنقطهٔ مذکور یک بار جایش را به واوک داده («آه، من پر بودم از شهوت، از شهوت مرگ»)، و یک بار بدون جایگزین کنار رفته است. همچنین تغییری صوری در یکی دو بند ماقبل آخر شعر مشاهده میشود. در «ناگهان در تاریکی»، سروکار ما با دو بند است که بهواسطهٔ ستارهای کوچک از یکدیگر جدا شدهاند:
آه... من پر بودم از شهوت، از شهوت مرگ هر دو پستانم از احساسی سرسامآور تیر کشید آه... * من به یاد آوردم اولین روز بلوغم را که همه اندامم باز میشد در بهتی معصوم تا بیامیزد، با آن مبهم، آن گنگ، آن نامعلومدر «دریافت»، این دو بند با یکدیگر درآمیختهاند و یکی شدهاند، هرچند پارهای از بند در انتهای یک صفحه و مابقی آن در ابتدای صفحهٔ بعد آمده است. -۱-
736
💢انجمن علمی-دانشجویی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران برگزار میکند:
🔹پادروایت در شعر
🔸سامان جواهریان
🗓 زمان برگزاری: پنجشنبه ۲۲ مرداد، ساعت ۱۹
📍مکان برگزاری: بستر اسکای روم
🔗لینک ورود به نشست پیش از برگزاری در کانال قرار داده میشود.
736
لویی آراگون (۱۸۹۷- ۱۹۸۲) پس از اتمام تحصیلاتش در رشتهی پزشکی به جنبش دادائیسم پیوست و در ۱۹۲۴ با همکاری پل الوار و آندره برتون، سوررئالیسم را بنیان نهاد و مجلهی "انقلاب سوررئالیستی" (La Révolution surréaliste) را تاسیس کرد.
آراگون در سال ۱۹۲۸ با "السا تریوله (السا کاگان)" (Elsa Triolet)، نویسندهی روس، ازدواج کرد. بسیاری از دفاتر شعر او مثل چشمان السا (۱۹۴۲)، السا (۱۹۵۹) و دیوانهی السا (۱۹۶۳) ملهم از السا تریوله هستند.
آراگون در دفتر "چشمان السا" شعری با نام "السا در آینه" (Elsa at the Mirror/ Elsa au Miroir) دارد که احتمالاً احمد شاملو دستکم در نامگذاری "آیدا در آینه" به آن نظر داشته است. باید توجه داشت دفتر "چشمان السا" در فضای ادبی آن زمان ایران، دفتری شناختهشده بود و شاملو هم خود اشعاری را از آراگون به فارسی برگردانده است (بسیاری به تاثیر آراگون بر شعر شاملو اشاره کرده و این مسئله، موضوع برخی پژوهشها بوده است).
جالبتر آنکه السا خواهر ليليا بریک (Lilya Brik) بود که خود همسر اسیپ بریک (Osip Brik)، شاعر آوانگارد روس" و معشوقه و فرشتهی الهام مایاکوفسکی در سرودن اشعاری چون "ابر شلوارپوش" بود.
#لویی_آراگون
#احمد_شاملو
@howl_mag
736
دورانی بود که ما پنج تن یا بیشتر از آشفتهبازار موج نو و جزوههای بیروح شعر که همه به هم شبیه بودند دلمان گرفته بود و دنبال هویت تازهتر و برتری میگشتیم. در اصالت موج نو خیلی شک و شبهه بود. حتی اصیلترینشان فاقد آن غنای روحی و عظمت شعری بود. سعی داشتیم با پیداکردن گونهای از شعر و نوعی زبان شسته و بافت محکم و شکل ظریفتری از کار که جزو عاملان سازندهی یک شعر خوبند، یک شناسنامهی شعری بگیریم. تا به نحوی از موج نو که فقط نو بود، جدا بشویم.
این ضرورت را یدالله رویایی بیشتر از ما حس میکرد، تا اینکه از این راه به شعر خودش چهرهای جوان ببخشد همچنانکه ما میخواستیم با این بیانیه از موج نو جدا باشیم. رویایی سعی میکرد از فضای شعری شاعران همدورهاش که میرفت بیخون و بیروح شود، جدا شده شعر خود را به شاخههای جوانتری که ما بودیم، پیوند زند.
... بعد در اثر اختلافی که میان او و اسلامپور بر سر یک شعر مشترک پیش آمد، گروه از هم پاشید (البته در آن زمان).
#بهرام_اردبیلی
گفتوگو با محمود مؤمنی
از: مجلهی بنیاد، شماره ۲۰، آبان ۱۳۵۷، صص ۶۵-۶۲
@howl_mag
736
خیلی دماغسوخته هستم. من که در هرمجلس جماعت را میخنداندم، امروز مجسمهی غمم. قسمتی از وقت من هم تلف میشود برای کارهای مطبخ، یا برای جاروبکردن اتاق، یا شستن لباسهای بچهام و کارهای دیگر. میز تحریر من، که هیچوقت در عمرم نداشتهام، پیش از این سنگ کنار رودخانهها و امروز سکوی اجاقِ خانهی من است.
...
هیچچیز از من دل نمیبَرَد، مگرآنچه در اشعار من است. حتی منظرههای طبیعت. در آنها هم وارد نمیشوم، مگر از راه صفحهی کاغذ و هنگامی که بر قلم خود سوار میشوم.
#نیما_یوشیج
از: دربارهی شعر و شاعری، ص ۱۸۵
@howl_mag
