سنپترزبورگ؛
رفتن به کانال در Telegram
این بار، خودم را جا نمیگذارم.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
289
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-77 روز
-1930 روز
آرشیو پست ها
289
Repost from سبز.
روحش به پاییز تعلق داشت؛
به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به نم نم باران، و بوى خاک هاى خيس، به قهوه هاى گرم در صبح هاى سرد، به قدم زدن روى برگ هاى زرد زير باران، آرامش را مديون سكوت و شب بود؛ غرق مى شد در آبی نيمه شب آسمان؛ دنياى آدم هارا رها كرده بود و در كنج ساكتی از جهان خودش، لا به لاى خيابان هاى بارانى و قهوه، لابه لاى آواز شجريان و شعر، ماه را تماشا مى كرد. در خیابان قدم میزد و عطر زندگی را، نفس مى كشيد.
289
Repost from متاامفتامین || نشئگیِ واژهها
به یاد دارم روزی پرسیدی:
«به نظرت چشمها راست میگویند؟»
آن روز برایت دلیلهای زیادی آوردم
تا ثابت کنم که میگویند؛
اما تو همچنان معتقد بودی
چشمها دروغگوتریناند.
من اما به تو نگفتم
که چشمهایت را دیدهام
و به همین دلیل
میدانم راست میگویند.
آن دو تیلهی چشمهایت را
وقتی کتاب میخری،
وقتی آهنگ مورد علاقهات را گوش میدهی،
وقتی با ذوق از رنگها حرف میزنی...
کاش خودت میدیدی
آن لحظهها چه میکنند.
آنوقت میفهمیدی
چشمها شاید بتوانند دروغ بگویند،
اما نه وقتی
از چیزی که دوستش دارند
حرف میزنند.
و من هنوز فکر میکنم
صادقترین موجود جهان
چشمهای تو هستند.
تقدیم به سنپترزبورگ 🌸
https://t.me/peterzborgg
