باشگاه کتابخوانی دغدغک
رفتن به کانال در Telegram
جلسات گفتوگومحور دغدغک از سال 1402 فعالیتش رو شروع کرد! در هر جلسه، گفتوگو با تمرکز بر روایت تجربههای زیستۀ شرکتکنندهها در نسبت با موضوع کتاب مشخصی، شکل میگیره! . . برای حضور در این جلسات کافیه به این آیدی پیام بدین: @sedighehoseini
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
439
مشترکین
+124 ساعت
+47 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
تو خود عشقی باش که در جستن آنی
نویسنده: نیکول لپرا
مترجم: فرزانه قوجلو
انتشارات: میلکان
این کتاب بر این ایده تمرکز دارد که بسیاری از مشکلات ما در روابط و زندگی ریشه در الگوهای ناخودآگاه و زخمهای عاطفی گذشته دارند. نیکول لپرا توضیح میدهد که به جای جستوجوی عشق، تأیید و آرامش در دیگران، باید این ویژگیها را ابتدا در درون خود پرورش دهیم.
کتاب به موضوعاتی مانند خودآگاهی، بهبود روابط، تعیین مرزهای سالم، پذیرش خود و تغییر عادتهای ناسالم میپردازد و راهکارهایی عملی برای ایجاد رابطهای سالمتر با خود و دیگران ارائه میدهد.
5 مرداد تولد خانم شهریاری عزیز
یکی از دغدغکیهای دو آتیشه
در نشر چشمۀ کارگر 😊
هر نامی با باروبندیلی جمعیتشناسیک همراه است: سن و سال صاحبِ نام، جنسیت، قومیت و سایر مؤلفههای شخصی. فیالمثل اسم دوروتی را در نظر بگیرید. تصور کنید دارید درِ منزل را به روی غریبهای به نام دوروتی میگشایید. انتظار دارید که دوروتی چه جور آدمی باشد؟ اول از همه، دوروتی بیشتر احتمال دارد که خانمی مسن باشد و نه یک زن جوان. در سالهای ۱۹۲۰، دوروتی دومین نام محبوبِ دخترانه بود و از هر صد دختری که در خلال این دهه به دنیا میآمد چهارده نفر دوروتی نامیده میشد. لشکر دوروتیها اکنون به نودسالگی پا گذاشتهاند. برعکس، در میان نامهایی که در قرن بیستویکم بر نوزادان دختر گذاشته میشود تقریباً از دوروتی اثری نیست. عکس این قضیه در مورد نام اِیْوا صادق است که پیش از سدهٔ بیستویکم تقریباً خبری از آن نبود ولی در آخرین سرشماری آمریکا نامی متداول بوده است. گذشته از سن و سال، نامها اطلاعاتی قومی، ملی و اجتماعیاقتصادی را میرسانند. بر اساس نرخ میانگین، کسانی که نامشان دوروتی و ایواست به احتمال قوی سفیدپوست هستند؛ فرناندا احتمالاً اسپانیایی و آلیا سیاهپوست است.
از کتاب بازداشتگاه صورتی
کتاب «بازداشتگاه صورتی» (Drunk Tank Pink) نوشتهی آدام آلتر، درباره این ایده است که انسانها آنطور که فکر میکنند کاملاً تحت کنترل عقل خودشان نیستند؛ بلکه محیط و عوامل بهظاهر ساده میتوانند به شکل پنهان روی رفتار، احساس و تصمیمهای ما اثر بگذارند.
نویسنده با مثالها و آزمایشهای روانشناسی نشان میدهد چیزهایی مثل رنگها، نامها، حضور دیگران، فضاها و حتی آبوهوا میتوانند ادراک و انتخابهای ما را تغییر دهند، بدون اینکه خودمان متوجه باشیم.
این کتاب در واقع دعوتی است برای دیدن نیروهای نامرئیای که پشت تصمیمهای روزمره ما عمل میکنند و تصویر ما از «اختیار کامل» را به چالش میکشند.
برایتان پیش آمده کسی را ببینید و فکر کنید چقدر خوب و دلنشین است و او هم دربارهی شما همین نظر را داشته باشد؟ هردو بسیار همدیگر را بخواهید و بعد شروع کنید به ساختن چیزی اما یکدفعه اتفاقی بیفتد که همهچیز پیش از آنکه شروع شود به پایان برسد؟
اینجور وقتها ممکن است با خودتان بگویید چقدر حیف! ما خیلی برای هم مناسب بودیم، نباید تمام میشد... شما در نقطهی شروع بودهاید، هنوز عاطفهتان درگیر نشده، خاطرهای نساختهاید، تجربهی مشترکی نداشتهاید اما چیزی هست که نمیگذارد بگویید تمام شد که شد! و آن چیزی نیست جز ردیف «ایکاش...»ها، ردیف «چه میشد اگر...»ها که بسیار حسرتسازند و به شما میگویند اگر با هم میماندید چه روزهای خوبی که نمیساختید.
این عشقهای نزیسته و تجربه نشده، از عشقهای تمام وکمال زیستشده خطرناکترند و حتما شنیدهاید که آدم حسرت کارهای نکرده و حرفهای نگفته را بیشتر میخورد تا حسرت کارهای کرده و حرفهای گفته شده را! اما من میخواهم بگویم جدا از آن جملههای شاعرانه و کپشنهای زرد اینستاگرامی که همیشه در این باره گفته و شنیده میشود، واقعیتش این است که قدرت قوهی خیال بهطرز کشندهای بالاست و همیشه همهچیز در خیال، رویایی و دوستداشتنی است پس طبیعیست اگر حسرت از دست رفتن آن همه چیز خیالی را بخوریم.
از آن مهمتر هنوز نقاط ضعف طرف مقابل را ندیدهایم و او برایمان یک فرد همهچیز تمام است که اگر کمی جلو میرفتیم و شناخت شکل میگرفت دید واقعبینانهتری نسبت به او داشتیم و خبری از این همه حسرت نبود.
اینها را نوشتم چون فکر میکردم خیلیها حسرت عشقهای نزیسته را میخورند، بیآن که فکر کنند منشاء این همه حسرت کجاست؟ میدانید؟!...
صدیقه حسینی - تسهیلگر جلسات کتابخوانی دغدغک
وقتی نوبت به عشق و عاشقی برسد، عیان میگردد که فرد میل میورزد، اما هیچ نمیداند که به چه/ که دارد میل میورزد. شاید، همانطور که پروست میخواست به ما باور دهد، آرزوی شناخت یکدیگر بیش از آنکه ابتر باشد مهلک است؛ که آنچه فرد میخواهد در مورد دیگری بداند، بهصورت ناخودآگاه، همان چیزی است که میل ورزیدن ما به آنها را متوقف میسازد؛ در واقع شناخت آنها بهمثابهٔ درمان کردن مرض میل ورزیدن به آنهاست. پس نشناختن کسی و نگرفتن قضیه میشود جزء لاینفک برنامهای که برای حفظ و تداوم میلمان داریم. آرزوی شناختن کسیآرزوی گرفتن قضیه، انسان، شعر، لطیفهمیتواند آرزوی آرام کردن و فرو نشاندن هیجانِ پیشین باشد یا حتی آرزوی خلاصی از میل داشتن به آنها.
از کتاب «حسرت» | تجربۀ زندگی نازیسته
افرادی که عاشقشان شدهاید، واقعاً مرد یا زن رؤیاهایتان هستند، و شما پیش از آنکه ملاقاتشان کنید دربارۀ آنها رؤیاپردازی کردهاید؛ و این رؤیاپردازی نه از دل هیچ —از هیچ که هیچ نمیزاید— بلکه از تجربیات گذشتۀ خودتان سربرآورده، هم تجربیات واقعی و هم تجربیاتی که آرزویشان را داشتهاید. شما آنها را با اطمینان بازمیشناسید چراکه، بهنوعی میتوان گفت، از قبل میشناختیدشان؛ و چون به معنای واقعی انتظار آنها را داشتهاید، احساس میکنید که همیشه آنها را میشناختهاید، و درعینحال، آنها برای شما غریبهاند. آنها غریبههای آشنایند. اما در این داستانِ اساسی نکتهای بسیار جالبتوجه وجود دارد: هرچقدر هم که مشتاق و آرزومندِ دیدار فرد رؤیاهایتان بوده باشید و دربارۀ او رؤیاپردازی کرده باشید، تنها از زمانی که ملاقاتش میکنید است که دلتنگی برایش آغاز میشود. به نظر میرسد حضور یک ابژه لازم است تا غیاب آن احساس شود.
از کتاب حسرت | تجربۀ زندگی نازیسته
شما قرار است چه کاری انجام بدهید که مدام از زیر آن شانه خالی میکنید؟
زندگى نزیسته، در اثر عدم استفاده به سادگى «راهش را نمىگیرد برود»، یا به صِرفِ اینکه دورش بیندازیم و فکر کنیم دیگر به دردمان نمىخورد از بین نمىرود. برعکس، زندگى نزیسته آتش زیر خاکستریست که با افزایش سن سربرمىآورد، مشکلساز مىشود و حتى گاهى خیلى مشکلساز.
البته هیچکس نمىتواند تمام امکانات زندگى را در اختیار داشته باشد و با آنها زندگى کند، اما جوانب اساسىاى از وجود شما هست که باید وارد زندگىتان شود وگرنه هرگز احساس رضایت خاطر نخواهید کرد.
وقتى در دوران میانسالى افسرده مىشویم و ناگهان از همسر، شغل و زندگىمان متنفر مى شویم مىتوانیم مطمئن باشیم که زندگى نزیستهمان در پى جلب توجه ماست. وقتى احساس بىقرارى، ملال یا پوچى مىکنیم و به رغم اینکه زندگى بیرونىمان سرشار از ثروت است زندگىمان را توخالى مىبینیم، زندگى نزیسته از ما طلب مشارکت مىکند. انجام ندادن این کار شیره وجودمان را مىکشد، دلسردمان مىکند و احساسى منفى از ملال یا شکست وجودمان را فرا مىگیرد. همانطور که شاید قبلا کشف کرده باشید، بیشتر کار کردن یا بیشتر کسب کردن هم ناراحتى یا نارضایتىتان را فرو نمىنشاند. سرکوب کردن این احساسات سرکش یا انجام دادن کارها با احساس وظیفهشناسى هم کافى نیست. مراقبه کردن یا تلاش براى فراتر رفتن از رنج و درد زندگى زمینى هم مؤثر نیست.
تنها آگاهى از خصوصیات سایه مىتواند کمکتان کند تا جایگاه مناسبى براى تاریکى پنهان درونتان بیابید و به این ترتیب تجربه رضایتبخشترى خلق کنید. انجام ندادن این کار یعنى به جاى بیدار شدن و دعوتِ زندگى والا را لبیک گفتن، در دام ملال، تنهایى، برافروختگى و نارضایتىهاى زندگىِ محدود باقى ماندن...!
زندگی نزیستهات را زندگی کن | رابرت الکس جانسون
طوری که آدام فیلیپس در کتاب حسرت با تکیه بر آرای فروید و بیون مینویسد، فرار از سرخوردگی بزرگترین مانع دستیابی به رضایتمندیست. فیلیپس میگوید «اگر ما نتوانیم به سرخوردگیهایمان فکر کنیم و زیر و بم آنها را درآوریم، نمیتوانیم در پی یافتن رضایتمندی برآییم و هیچ تصوری از کامیابی نخواهیم داشت.»
(حسرت، در ستایش زندگی نازیسته، آدام فیلیپس، میثم سامانپور)
کتاب «حسرت؛ در ستایش زندگی نازیسته» (Missing Out) از آدام فیلیپس، به احساس آشنا اما پیچیدهی حسرت میپردازد؛ احساسی که از مقایسهی زندگی واقعی ما با زندگیهایی شکل میگیرد که میتوانستیم داشته باشیم اما نداشتیم.
فیلیپس نشان میدهد انسان همواره در کنار زندگیِ زیستهاش، یک زندگی نازیسته هم در ذهن خود حمل میکند؛ انتخابها، فرصتها و مسیرهایی که از دست رفتهاند و همچنان بر نگاه ما به حال و آینده سایه میاندازند.
این کتاب بیشتر از آنکه درباره «از دست دادن» باشد، درباره رابطه ما با امکانهاست؛ اینکه چگونه میل به زندگیهای دیگر میتواند هم منبع رنج باشد و هم راهی برای فهم عمیقتر خودمان.
