fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

باشگاه کتاب‌خوانی دغدغک

باشگاه کتاب‌خوانی دغدغک

رفتن به کانال در Telegram

جلسات گفت‌وگومحور دغدغک از سال 1402 فعالیتش رو شروع کرد! در هر جلسه، گفت‌وگو با تمرکز بر روایت تجربه‌های زیستۀ شرکت‌کننده‌ها در نسبت با موضوع کتاب مشخصی، شکل می‌گیره! . . برای حضور در این جلسات کافیه به این آیدی پیام بدین: @sedighehoseini

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
439
مشترکین
+124 ساعت
+47 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
کتاب بعدی که در جلسات دغدغک می‌خوانیم کتاب حسرت - در ستایش زندگی نازیسته از آدام فیلیپس
کتاب بعدی که در جلسات دغدغک می‌خوانیم کتاب حسرت - در ستایش زندگی نازیسته از آدام فیلیپس

جلسۀ آخر دغدغک در سال 1402 با حضور دغدغکی‌های عزیز و خوش انرژی 😊
جلسۀ آخر دغدغک در سال 1402 با حضور دغدغکی‌های عزیز و خوش انرژی 😊

از کتاب «کی بود؟ کی بود؟»
از کتاب «کی بود؟ کی بود؟»

یادداشت مریم علی‌پور دربارۀ تجربه‌اش از جلسات کتاب‌خوانی دغدغک پایین‌ترین لایه صبح جمعه بلند می‌شوم بروم جلسه کتابخوانی. صبح جمعه‌های هفت هشت سال پیش هم همینطور بود. در خیابان پرنمی‌زد. می‌رفتیم که دور هم فلسفه غرب بخوانیم. گاهی از هشت صبح تا شش بعدظهر! آخر سر هم با انبوهی از حس پوچی و گم‌گشتگی برمی‌گشتیم خانه، چون زندگی خودمان را به گوشه‌ای پرتاب کرده بودیم و در کتاب‌ها دنبال چیزهای نامعلوم می‌گشتیم. اما این جلسه‌ها فرق می‌کند. با آدم‌ها و دغدغه‌های متفاوت‌تر، دنبال روایت‌های شخصی خودمان در دل کتاب‌ها می‌گردیم. پس وقتی کتاب را می‌خوانیم آن را می‌بندیم و کتاب خودمان را شروع می‌کنیم. از داستان‌های شخصی خودمان می‌گوییم. خودمان را شبیه یک کتاب بی‌انتها می‌خوانیم. "تا حالا شده درباره کسی قضاوت کنید و بعدا بفهمین قضاوتتون اشتباه بوده؟ اون‌وقت چی‌کار کردین؟"، "بزرگ‌ترین دروغی که تو زندگی به خودتون گفتین چی بوده؟"، "وقتی یه جمعی شما رو متهم کردن به چیزی که نیستین چی کار کردین؟"، "وقتی می‌گن یه نفر خودشه یعنی چی؟ این خود بودن یعنی چی؟" ما این سوال‌ها را از هم می‌پرسیم. ما این سوال‌ها را از خودمان هم می‌پرسیم. ما صادقانه جواب می‌دهیم. خودشناسی همین را می‌طلبد. صداقت بی‌رحمانه با خود. ما این سوال‌ها را با شجاعت تمام جواب می‌دهیم. یکدیگر را قضاوت نمی‌کنیم. یکدیگر را نصیحت نمی‌کنیم. فقط گوش می‌دهیم و روایت‌های خودمان را از زندگی‌مان می‌گویم. به خاطر همین اینجا امن است. آن‌قدر امن که می‌توانیم بی‌محابا اشک بریزیم، بغض کنیم یا به اشتباهات و برداشت‌هایمان از زندگی بخندیم. این خودافشاگری صمیمانه را دوست دارم. صبح که می‌‌آیم در مسیر آدم‌هایی را می‌بینم که کوله به دوش هستند و به سمت کوه می‌روند. به سمت پستی‌هاو بلندی‌ها. ما هم همین کار را می‌کنیم. اما به سمت فراز و نشیب‌های روحمان. همه ما جست‌وجوگریم و از به چالش کشیده شدن نمی‌ترسیم. در و دیوار شهر فریاد می‌زند که خودت را بشناس، در و دیوار اتاق هم. عده‌ای این دعوت را نمی‌شنوند. حتی اگر تا آخر عمر یقه‌شان را بگیرد، که می‌گیرد. پناه می‌برند به مستی، پرخوری، رابطه، فضای مجازی. ما از پس تمام مفرهای موقت، به خودمان پناه می‌بریم. ما خودشناسی را جدی می‌گیریم و می‌دانیم شناختن خویشتن در انزوا ممکن نیست. به خاطر همین دور هم جمع می‌شویم تا آینه‌های یکدیگر باشیم. من روح‌هایی را که این‌چنین آینه‌وارند، تحسین می‌کنم چرا که مانند نویسنده کتاب جنگجوی عشق، ایمان دارم راه شناخت خدا، تنها از شناختن خویشتن می‌گذرد. "به‌ آن‌هایی فکر می‌کنم که به نظر می‌رسند خیلی به خدا نزدیک‌اند، همان‌هایی که معمولا لباس خاصی نمی‌پوشند و روی مبل‌های کلیسا نمی‌نشینند، آن‌ها لباس معمولی می‌پوشند و روی صندلی‌های تاشوی خودشناسی می‌نشینند. آن‌ها دیگر از تزئین خودشان خسته شده‌اند. آن‌ها همان‌هایی هستند که دیگر تظاهر نمی‌کنند. همان‌هایی که می‌دانند رنج آن‌ها را به پایین‌ترین لایه رسانده، و پایین‌ترین لایه آغاز یک زندگی صادقانه و سفر روحی‌ست."

کتاب «کی بود کی بود؟» از زاویه‌ای متفاوت به رفتار انسان نگاه می‌کند: اینکه چرا بعد از اشتباه، ذهن ما به‌جای پذیرش ساده‌ی واقع
کتاب «کی بود کی بود؟» از زاویه‌ای متفاوت به رفتار انسان نگاه می‌کند: اینکه چرا بعد از اشتباه، ذهن ما به‌جای پذیرش ساده‌ی واقعیت، شروع به ساختن روایت‌های مختلف می‌کند. نویسندگان نشان می‌دهند که ما معمولاً در برابر خطاهایمان بی‌طرف نیستیم؛ بلکه ناخودآگاه تلاش می‌کنیم خودمان را منطقی، درست‌کار یا «کم‌اشتباه‌تر» از چیزی که هستیم ببینیم. این فرایند، فقط یک خطای فردی نیست، بلکه در روابط، محیط کار و حتی جامعه هم تکرار می‌شود. کتاب کمک می‌کند بفهمیم بسیاری از باورهای ما نه از روی حقیقت، بلکه برای محافظت از تصویر ذهنی‌مان شکل گرفته‌اند؛ تصویری که همیشه دوست داریم از خودمان داشته باشیم.

من همیشه برای طراحی سوال برای هر فصل کتاب منابع با موضوع مشابه رو هم بررسی می‌کنم تا از زوایای مختلف به موضوع بپردازیم در ارتباط با فصل سه‌ی‌ کتاب سایت ترجمان پرونده‌ای داره با عنوان «فراموشی رستگاری‌ست» مقاله‌های جالبی در این پرونده آورده شده اگر مایلید می‌تونید این‌جا بخونیدشون: https://tarjomaan.com/files/%d9%be%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/ صدیقه حسینی - تسهیل‌گر جلسات کتاب‌خوانی دغدغک

بخشی از کتاب «کی بود؟ کی بود؟»
بخشی از کتاب «کی بود؟ کی بود؟»

بخشی از کتاب «کی بود؟ کی بود؟»
بخشی از کتاب «کی بود؟ کی بود؟»

جلسۀ دوم کتاب «کی بود؟ کی بود؟» 8 دی 1402
جلسۀ دوم کتاب «کی بود؟ کی بود؟» 8 دی 1402

طی عمیق‌ترین مرحله خواب، همان موقع که به احتمال زیاد رؤیا می‌بینیم، مغز حرکات بدنی را متوقف می‌کند، تا مثلاً اگر در خواب دیدید که ببری دنبالتان کرده، بلند نشوید و دور تخت شلنگ‌تخته نیندازید. اگر پیش از آنکه جسمتان از این مرحله بیدار شود، ذهنتان بیدار شود، تا چند لحظه احساس فلج بودن به شما دست می‌دهد. از کتاب «کی بود؟ کی بود؟»

جلسۀ اول کتاب «کی بود؟ کی بود؟» 1 دی 1402
+3
جلسۀ اول کتاب «کی بود؟ کی بود؟» 1 دی 1402

کی بود کی بود نشر گمان لینک خرید از طاقچه: https://taaghche.com/book/19344 لینک خرید از دیجی‌کالا: https://www.digikala.com/product/dkp-2848898 لینک خرید نسخه‌ی صوتی از فیدیبو: https://fidibo.com/book/114949-کتاب-صوتی-کی-بود-کی-بود

کتاب «کی بود کی بود؟ (چرا و چگونه اشتباهاتمان را توجیه می‌کنیم)» نوشته‌ی الیوت آرونسون و کارول توریس، با ترجمه‌ی سما قرایی و
کتاب «کی بود کی بود؟ (چرا و چگونه اشتباهاتمان را توجیه می‌کنیم)» نوشته‌ی الیوت آرونسون و کارول توریس، با ترجمه‌ی سما قرایی و انتشار نشر گمان، یکی از مهم‌ترین آثار در حوزه روان‌شناسی اجتماعی است. این کتاب توضیح می‌دهد چرا انسان‌ها به‌جای پذیرش اشتباه، آن را توجیه می‌کنند و چطور ذهن ما برای حفظ تصویر «درست و منطقی بودن خودمان» واقعیت را تغییر می‌دهد. نویسندگان با تکیه بر مفهوم «ناهماهنگی شناختی» نشان می‌دهند که بسیاری از تصمیم‌ها و باورهای ما نه بر اساس حقیقت، بلکه برای کاهش تنش ذهنی ساخته می‌شوند. «کی بود کی بود؟» در واقع روایتی است از خودفریبی‌های روزمره انسان؛ از خطاهای فردی تا تصمیم‌های جمعی، و اینکه چگونه می‌توانیم بدون آگاهی، در چرخه توجیه و انکار گرفتار شویم.

او هرگز نمی‌توانست به عقب برگردد و برخی از جزئیات را زیبا کند. او فقط می‌توانست به جلو حرکت کند و یک کلِّ زیبا بسازد. از کتاب موهبت کامل نبودن

در جلسه‌ی امروز دغدغک چه گذشت؟ امروز جلسه را در کافه چار برگزار کردیم. منظورشان از چار چیست؟ چار یعنی چهار؟ چرا پنج نه؟ توی راه به این چیزها فکر کردم. مرد کافه‌چی تا من را دید پرسید: برای جلسه‌ی کتاب‌خوانی آمده‌اید؟ و بعد هر سوالی از او پرسیدم را با این ترجیع‌بند جواب داد: من به آقای احمدی هم عرض کردم... که گفتم آقای احمدی را فراموش کن دوباره توضیح بده... که باز وسط حرف‌هایش گفت به آقای احمدی هم گفتم... آن‌جا بود که فهمیدم فراموش کردن آقای احمدی برایش سخت و جانکاه است. فضای خارجی کافه روی پشت‌بام بود. میز و صندلی و سیستم گرمایشی! ما بعد از کلی بررسی تصمیم گرفتیم همان‌جا بنشینیم، این شد که آرایش میزها را تغییر دادیم و نشستیم تا همه بیایند. جلسه را با این سوال شروع کردم که: خود بودن به چه معناست؟ وقتی می‌گوییم خودم هستم یا خودم باشم، منظورمان دقیقا چیست؟ بچه‌ها درباره‌ی نقاب زدن در شرایط مختلف حرف زدند و این که ما ناگزیریم در شرایط مختلف، متفاوت رفتار کنیم. بعد صحبت کشید به تغییر جایگاه آدم‌ها در محیط کار که منجر به تغییر رفتار آدم‌ها می‌شود. مثلا این که همکارتان که تا دیروز کنار دست شما می‌نشسته یک‌مرتبه می‌شود مدیرتان و حالا واکنش شما چه باید باشد؟ این‌جا بود که یک‌نفر از تفاوت نقاب زدن با به عهده گرفتن نقش حرف زد، چون نقاب زدن حس منفی می‌دهد اما ظاهرا پذیرش تغییر به واسطه‌ی نقش جدید برای ما راحت‌تر است. سوال بعدی‌ام این بود که منظورمان چیست وقتی می‌گوییم کسی من را به خاطر خودم دوست داشته باشد و مگر نه این است که ما خودهای مختلفی داریم و مگر این طور نیست که برای شناخت یک نفر باید او را در جمع دوستان، خانواده، برخورد با راننده و کافه‌چی و... هم ببینیم تا بتوانیم بگوییم او را می‌شناسیم؟ و وقتی می‌گوییم باید خودم را دوست داشته باشد داریم از کدام خود حرف می‌زنیم؟ آن خود راحت بدون در نظر گرفتن مناسبت‌های اجتماعی یا آن خودی که در محل کار، در جمع دوست و خانواده و... دیده می‌شود؟... سوال بعدی درباره‌ی موقعیت‌هایی بود که در آن دلتان برای خودتان سوخته و احساس کرده‌اید چقدر در حق‌تان ظلم شده و چقدر طفلکی هستید!... پرسیدم آیا به طور روزمره دچار این حس می‌شوید؟... که بچه‌ها تجربه‌های دورتر و عمیق‌تری را به اشتراک گذاشتند در حالی که گفتند به طور روزمره هم تجربه‌اش می‌کنند. بعد در این‌باره پرسیدم که چه وقت‌هایی احساس خنگی و احساس شرم را هم‌زمان تجربه کرده‌اند؟ و آیا خودشان در موقعیتی بوده‌اند که حس کنند طرف مقابل چقدر خنگ است؟ آیا این را ابراز می‌کنند یا مراقب هستند طرف مقابل چنین حسی را تجربه نکند؟ تجربه‌هایی که در جواب به این سوال به اشتراک گذاشته شد جالب بود. یک نفر گفت که خودش را وارد این چالش کرده که احساس خنگی داشته باشد اما حس می‌کند به چیزهایی که دارد یاد می‌گیرد می‌ارزد. یک‌نفر گفت چون در کودکی این حس را به او داده‌اند حالا به طرز افراطی و اگزجره‌ای مراقب است به کسی این حس را ندهد. کسانی که تجربه‌ی معلم بودن داشتن هم تجربه‌های جالبی گفتند از این که وقتی کسی درس را نمی‌فهمد چه واکنشی نشان می‌دهند. نکته‌اش برای من این بود که می‌شود گفت شاید من خوب توضیح ندادم تا طرف احساس بدی نگیرد. نکته‌ی دیگرش آن‌جا بود که یکی از بچه‌ها که تجربه‌ی تدریس داشت گفت ما آن کسی نیستیم که قرار است به طرف بفهماند این مسیر، برای تو نیست. اگر واقعا مسیرش این نباشد خودش می‌فهمد، چرا باید جلوی تلاشش را بگیریم و امیدش را ناامید کنیم؟ و سوال آخرم در این باره بود که فکر می‌کنید چقدر با استانداردی که جامعه برای مرد جذاب یا زن جذاب تعریف کرده فاصله دارید؟ جواب بچه‌ها به این سوال و تحلیل‌هایشان هم خیلی خیلی برای من جالب بود، به نظرم رسید زن و مرد هنوز آن شناختی که باید را از هم ندارند و آن چیزی که در ذهن ماست کیلومترها با آن چیزی که در واقعیت اتفاق می‌افتد، متفاوت است. پایان جلسه هم از همه خواستم فهرست شادی بنویسند؛ یعنی پنج چیزی که اگر داشته باشند احساس خوشبختی دارند و زندگی‌شان همانی می‌شود که می‌خواهند، بعد به این سوال جواب دادیم که آیا تلاش‌های روزانه‌مان در راستای فراهم کردن این لیست است؟ یعنی اگر خواسته‌مان این است که بیشتر برویم سفر یا بیشتر با خانواده وقت بگذرانیم آیا برنامه‌ریزی‌ زندگی‌مان هم روی همین مدار می‌چرخد یا داریم مسیر را اشتباه می‌رویم؟ . . این سوال‌ها در راستای کتاب «موهبت کامل نبودن» پرسیده شد و جلسه‌ی آینده؛ جلسه‌ی آخری است که درباره‌ی این کتاب حرف می‌زنیم. صدیقه حسینی - تسهیل‌گر جلسات کتاب‌خوانی دغدغک

کتاب «موهبت کامل نبودن» نوشته برنه براون، درباره رهایی از فشار کمال‌گرایی و پذیرفتن خودِ واقعی است. نویسنده با تکیه بر پژوهش‌
کتاب «موهبت کامل نبودن» نوشته برنه براون، درباره رهایی از فشار کمال‌گرایی و پذیرفتن خودِ واقعی است. نویسنده با تکیه بر پژوهش‌هایش نشان می‌دهد که احساس ارزشمندی، از کامل بودن نمی‌آید؛ بلکه از شجاعتِ «کافی بودن» در همین وضعیت انسانیِ ناقص شکل می‌گیرد. این کتاب به ما یادآوری می‌کند که آسیب‌پذیری ضعف نیست، بلکه بخشی از تجربه زیستن است؛ و وقتی دست از تلاش برای بی‌نقص بودن برمی‌داریم، امکان یک زندگی اصیل‌تر و آرام‌تر را پیدا می‌کنیم.

یکی از پژوهشگران با بررسی چهارصد مقاله‌ای که درباره تجربه تنهایی نوشته شده‌اند به‌این نتیجه رسیده است هیچ ارتباطی میان میزان تنهایی فیزیکی و شدت احساس تنهایی وجود ندارد. (کتاب فلسفه تنهایی اثر لارس اسونسن – صفحه ۲۴)

جلسۀ آخر فلسفۀ ترس | 3 شهریور 1402
جلسۀ آخر فلسفۀ ترس | 3 شهریور 1402

از تنهایی تعاریف گوناگونی به‌دست داده‌اند، اما یک چیز در همه این تعاریف مشترک است: حس درد یا اندوه از جدا یا تنها ماندن و احساس عدم نزدیکی به‌دیگران. اکثر تعاریف گونه‌هایی از همین ویژگی‌های اساسی هستند. اما در چنین تعاریفی گفته نمی‌شود که احساس تنهایی علتی درونی دارد یا بیرونی و آیا این احساس ناشی از سرشت خود فرد است یا محصول شرایطی که در آن زندگی می‌کنند. (کتاب فلسفه تنهایی اثر لارس اسونسن – صفحه ۱۹)