fa
Feedback
𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔

𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔

رفتن به کانال در Telegram

من از نهایتِ شب حرف می‌زنم، من از نهایتِ تاریکی... لینک ناشناسم،برای وقتایی که نیاز دارید به حرف زدن: @Midnight_Tearsbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
260
مشترکین
+224 ساعت
+317 روز
+4730 روز
آرشیو پست ها
6961307720_1 (2).mp33.49 MB

گیریم جنگ و بحثِ شما هم تمام شد؛ با عمر و جانِ سوخته‌ی ما چه می‌کنید؟

امیدوارم گاهی فرصتی هم برای خوشحال بودن داشته باشی، نه اینکه همیشه قوی باشی…

4_5924505947123751219.mp38.47 MB

اگر روزی غمگین روبه‌روی تو ایستادم، فکر نکن که چه‌قدر ضعیف و کم‌توانم؛ به این فکر کن که تو را امن دیدم و روی تو حساب کردم، که روی غمگینم را نشانت دادم.

می‌خندی و می‌گویی: «چیزی نیست، خوبم.» نگاهت می‌کنم و می‌گویم: «تو با خنده هم غمگینی، عزیزِ من.»

گاهی اوقات دلم می‌خواهد در تاریکی گم بشوم. از خودم می‌گریزم. از خودم که همیشه مایه‌ی آزار خودم بوده‌ام. از خودم که نمی‌دانم چه می‌کنم و چه می‌خواهم...
- فروغ فرخزاد

خاموشم، اما دارم به آواز غمِ خود می‌دهم گوش‌
- هوشنگ‌ابتهاج

چه کسی می‌داند؟ که تو در پیله‌ی تنهایی خود، تنهایی؟ چه کسی می‌داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایى؟ پیله‌ات را بگشا تو به اندازه‌ی پروانه شدن زیبايى!
- سهراب سپهری

تو چه دانی که پس هر نگه ساده‌ی من چه جنونی، چه نیازی، چه غمیست یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز بر من افتد، چه عذاب و ستمی‌ست دردم این نیست ولی دردم این است که من بی‌تو دگر از جهان دورم و بی‌خویشتنم تا جنون فاصله‌ای نیست ازینجا که منم.
- اخوان ثالث

گر بدانی حال من، گریان شوی بی‌اختیار ای که منع گریه‌ی بی‌اختیارم می‌کنی...
- وحشی ‌بافقی

0:51
هیچکس در من جنونم را به تو باور نکرد هیچکس حال من دیوانه را بهتر نکرد ای که از تو باز هم زلف پریشان خواستم من برای شهر دلتنگی باران خواستم من برای شهر دلتنگی باران خواستم من همانم که اگر مستم تویی در ساغرم من از آنی که تو در من ساختی ویران ترم من به دستان تو پل بستم به زیباتر شدن.

همچو چنگم سرِ تسلیم و ارادت در پیش تو به هر ضرب که خواهی بزن و بنوازم.

کسی چه می‌داند من چقدر تلاش کرده‌ام که روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج، وظیفه‌ی انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد.
- برادران کارامازوفِ/ داستایفسکی

همان کسی که سکوت مرا نشانه گرفت همین که حرف دلم شد فقط بهانه گرفت چه حکمتی‌ست که غم رو به هر طرف انداخت بدون هیچ درنگی مرا نشانه گرفت هزار مرتبه از خود به طعنه پرسیدم چه شد که شعله عشقش چنین زبانه گرفت هنوز خون به دلم از کسی که با لبخند نشست و اشک مرا چون انار دانه گرفت به جای دوست که یک عمر در خیالم بود چه تلخ دست مرا مرگ عاشقانه گرفت

اِبتهاج،_همایون_شجریان،_طاهر_قریشی،_خسرو_شکیبایی_دوسِت_دارم؛.mp311.72 MB