𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔
رفتن به کانال در Telegram
من از نهایتِ شب حرف میزنم، من از نهایتِ تاریکی... لینک ناشناسم،برای وقتایی که نیاز دارید به حرف زدن: @Midnight_Tearsbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
260
مشترکین
+224 ساعت
+317 روز
+4730 روز
آرشیو پست ها
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
در شهر به بدنامی افسانه کند ما را
بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری
ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را
در هجر چنان گشتم ناچیز که گر خواهد
زلفت به سر یک مو در شانه کند ما را
زان سلسله ی گیسو منشور نجاتم ده
زان پیش که زنجیرت دیوانه کند ما را
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
در شهر به بدنامی افسانه کند ما را
من می زده ی دوشم شاید که خیال تو
امروز به یک ساغر مستانه کند ما را
چون شمع بتان گشتی پیش آی که تا خسرو
بر آتش روی تو پروانه کند ما را
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
در شهر به بدنامی افسانه کند ما را
بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری
ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را...
آدما رو از خوب بودن خسته نکنید،
از مورد اعتماد بودن و اعتماد کردن،
از ساده بودن و یک رو بودن...
درسته که از اتفاقات عبور میکنن؛ ولی وقتی از خوب بودن خستشون کنید دیگه هرگز آدم قبلی نمیشن...
موراکامی یه جایی از کتاب کافکا در کرانه میگه: وقتی طوفان تمام شد، یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی. حتّی در حقیقت مطمئن نیستی طوفان واقعاً تمام شده باشد. امّا یک چیز مسلّم است. وقتی از طوفان بیرون آمدی دیگر همان آدمی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت...از صبر افراد مهربون ذات خوبشون سواستفاده نکنید چون مهربانترین قلبها شدیدترین خشمها رو دارن.
Repost from مَهدیس.
‹📮فور کنید بزارمتون فولدر جذب بگیرید💌 ›
روزمرگیهای ساده، بدون ادا ! بیاید اینجا زندگیو از قاب نگار ببینیم☕️💋
روح من، چونان سایهای بر خاک افتادهست از اندوهی که نام ندارد، از خیالی که مدتیست نمیمیرد. هر فکر، زخمیست که دوباره میفهماند هنوز زندهام، هنوز درد دارم
دیگر تاب ندارم...
چنان که گفت:
«بند بندِ استخوانم گریـه میخواهد عزیز
جسم نه، روح و روانم گریه میخواهد عزیز
گفتـه بودم دل صبـوری میکند اما نکرد
خسته ام تاب و توانم گریه میخواهد عزیز
زخـم های بیشماری دیـده ام اما تنِ
زخمی از زخم زبانم گریه میخواهد عزیز
پرده بردارم بگویم غصه ها با من چه کرد ؟
قامت از غـم کمانـم گریه میخواهد عزیز
تکیه گاه محکمی میخـواستم ، اما نبود
گریـه های بی امانم گریه میخواهد عزیز
هرطرف رو میکنم درها به رویم بسته است
هم زمین ،هم آسمانم گریه میخواهد عزیز
مرهمی پیدا نشد بر زخم دل سنگ صبور
دردِ در سینـه نهانم گریه میخواهد عزیز»
-خود نوشت
