fa
Feedback
𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔

𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔

رفتن به کانال در Telegram

من از نهایتِ شب حرف می‌زنم، من از نهایتِ تاریکی... لینک ناشناسم،برای وقتایی که نیاز دارید به حرف زدن: @Midnight_Tearsbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
259
مشترکین
+624 ساعت
+337 روز
+4530 روز
آرشیو پست ها
هر کسی را غم خویش است و دل سعدی را همه وقتی غم آن تا چه کند با غم دوست بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو آن را که غمی چون غم من نیست چه داند کز شوق توأم دیده چه شب می‌گذراند… سعدی

iUTEZJVRxpwNbshj.mp35.92 MB

شرح حال؟ جامه ای از غم های عالم بر تنم.

مبینم صورتمو تو آینه با لبی خسته میپرسم از خودم این غربیه کیه از من چی میخواد؟!

Farhad.Merdad - Ayeneh_new.mp32.78 MB

چرا به جای تو من نمردم_ .mp33.55 MB

چنی با واژه خواب ناآشنام.🫩🦦

‏صبح تا شب به هر نحوی می‌گذشت، اما وقتی که شب می‌آمد، همه‌ی غصه‌ها و رنج‌ها می‌آمدند.
-عباس معروفی

کسی چه می‌داند من چقدر تلاش کرده‌ام که روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج، وظیفه‌ی انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد.
- برادران کارامازوفِ/ داستایفسکی

ناجی._2026_09_02_23_16_49.mp310.29 MB

6961307720_final_1764988183.mp35.64 MB

بیم است که سودایت دیوانه کند ما را در شهر به بدنامی افسانه کند ما را بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را در هجر چنان گشتم ناچیز که گر خواهد زلفت به سر یک مو در شانه کند ما را زان سلسله ی گیسو منشور نجاتم ده زان پیش که زنجیرت دیوانه کند ما را بیم است که سودایت دیوانه کند ما را در شهر به بدنامی افسانه کند ما را من می زده ی دوشم شاید که خیال تو امروز به یک ساغر مستانه کند ما را چون شمع بتان گشتی پیش آی که تا خسرو بر آتش روی تو پروانه کند ما را بیم است که سودایت دیوانه کند ما را در شهر به بدنامی افسانه کند ما را بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را...

Alireza Ghorbani - Dar Zolfe To (Ft Hesam Naseri).mp39.84 MB

4_5920373101958273042.mp313.99 MB

آدما رو از خوب بودن خسته نکنید، از مورد اعتماد بودن و اعتماد کردن، از ساده بودن و یک رو بودن... درسته که از اتفاقات عبور میکنن؛ ولی وقتی از خوب بودن خستشون کنید دیگه هرگز آدم قبلی نمیشن...
موراکامی یه جایی از کتاب کافکا در کرانه میگه: وقتی طوفان تمام شد، یادت نمی‌آید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی. حتّی در حقیقت مطمئن نیستی طوفان واقعاً تمام شده باشد. امّا یک چیز مسلّم است. وقتی از طوفان بیرون آمدی دیگر همان آدمی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت...
از صبر افراد مهربون ذات خوبشون سواستفاده نکنید چون مهربان‌ترین قلب‌ها شدیدترین خشم‌ها رو دارن.