698
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+47 روز
+7330 روز
آرشیو پست ها
697
اردیبهشت1361- نبرد بیتالمقدس مکالمات شهید باقری، همت و متوسلیان از طریق بیسیم.
(حین عملیات بیتالمقدس و در جریان پاتکهای شدید دشمن)
697
اردیبهشت1361- عملیات غرورآفرین بیتالمقدس (آزادسازی خرمشهر)
جلسه اضطراری حسن باقری، متوسلیان و همت، قرارگاه نصر
697
۲۸ خرداد ۱۳۶۱، دمشق، بازار حمیدیه، مانور قوای محمد رسول الله (ص)
- سمت راست تصویر سردار جاویدالاثر حاج احمدمتوسلیان:
697
من عاشقِ این عکسم..🌝
توی این عکس شما حاج احمد متوسلیان، حاج محمدابراهیم همت، علی اکبر حاجی پور، رضا چراغی، حسین شهرامفر، علی صیاد شیرازی، تقی رستگارمقدم و حاج حسن رستگارپناه رو میبینید:))
697
اینم دستنوشتهی رهبرشهیدمونه برای حاج احمد متوسلیان:)
«صلوات و سلام خداوند بر ارواح طیبهی شهیدان و بر رزمنده با اخلاص بینشان حاج احمد متوسلیان»
697
این دست نوشته به خط حاج احمد متوسلیانه خطاب به گردانهای حبیب بن مظاهر، سلمان فارسی و بلال حبشی برای کمک به تیپ ۴۱ثارالله طی عملیات فتحالمبین که در محاصره پاتکهای عراق قرار گرفته بود.
697
به فاصله ۴۰ ساعت قبل از عملیات ساعت ۸ صبح روز ۲۹ اسفند ۱۳۶۰ حاج احمد تمامی فرماندهان گردان های تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص) را جهت شرکت در جلسه اضطراری به قرارگاه فرعی نصر ۴ فراخواند؛ بر اساس توجیه مانور از سوی حاج احمد گردانهای حبیب ابن مظاهر، سلمان، و حمزه میبایست پس از ۸ کیلومتر پیشروی به موازات سنگرهای کمین و دیگر استحکامات دشمن در ارتفاعات شاوریه دست به کار اجرای ماموریت اصلی خویش میشدند. ماموریت اصلی این گردانها عبارت بود از: پیشروی در عمق ۱۲ کیلومتری مواضع اشغالی دشمن، ضربه وارد آوردن از پهلوی خصم و تصرف مقر توپخانه سپاه چهارم ارتش عراق. حاج احمد متوسلیان بر ضرورت اجرای اصل غافلگیری تاکید زیادی داشت، او در این جلسه گفت: " ..این گردان ها قبل از رسیدن به تپه های کناره جاده عین خوش- اندیمشک، یعنی توی این دشت باز ۸ کیلومتری درگیر بشوند، احتمال اینکه حتی ۳۰ درصد نیروهای آنها هم بتوانند به جاده برسند ضعیف است. حتی بعد از رسیدن آنها به جاده هم، درگیری ۵۰ درصد از گردان ها تلفات می گیرد. به خاطر همین مسائل اصل غافلگیری باید صد در صد اجرا شود.."- برگرفته از نوشته های آقای حسین بهزاد
697
اواخر اسفند ۱۳۶۰ ارتفاعات ۳۵۰ شاوریه
اردوگاه بلتا، قبل از عملیات فتح المبین
۱.سردار جاوید حاج احمد متوسلیان
۲.برادر علی چرخکار
۳.سردار شهید علی حسین عامری
697
کردستان نقطه عطف زندگی نظامی آقای متوسلیان بود؛ در کنار محمد بروجردی و دیگر فرماندهان سپاه که اسامیشون به گوشمون آشناست. ایشون در عملیاتهای مربوط به پاوه، مریوان و مناطق اطرافش حضور داشتن. توی پاوه حاج احمد مسئولیت فرماندهی سپاه رو برعهده داشتن و در ادامه به مریوان رفتن. مریوان برای حاج احمد مجموعهای از تجربههای فرماندهی، شناسایی، سازماندهی نیروهای بومی و مدیریت مناطق پرتنش رو رقم زد. ایشون در عملیاتهایی مثل فتح دزلی حضور داشتن. ایشون ارتباط خوبی با نیروهاشون داشتن و روی زیادهروی در ماموریت بودنشون حساس بودن. بعدها حاج احمد فرماندهی تیپ ۲۷ محمد رسولالله شدن. اواخر سال ۱۳۶٠،بعد از شکلگیری تیپ ۲۷ محمد رسولالله، حاج متوسلیان نیروهاشون رو از کردستان به جنوب بردن. اولین عملیات این تیپ، عملیاتِ فتحالمبین بود که از سال ۱۳۶۱ شروع شد و چندهفته بعد وارد عملیات بیتالمقدس شدن که در سوم خرداد ۶۱ به آزادی خرمشهر منجر شد. ایشون در زمان آزادی خرمشهر فقط ۲۹ سالشون بود... عمدهی مسیر نظامیشون رو سه ساله طی کردن... عزم راسخ که میگن همینه:)) لیک چندهفته بعد از این امر، بعد از حمله اسرائیل به لبنان، یه گروه از ایران برای بررسی وضعیت منطقه و کمک به سازماندهی مقاومت توی سوریه و لبنان اعزام شدن که یکی از اونها حاج احمد قصهی ما بود... ایشون درنهایت ۱۴ تیر ۱۳۶۱، به همراه سیدمحسن موسوی، تقی رستگار مقدم و کاظم اخوان توی مسیر حرکت لبنان، توی ایست بازرسی متوقف شدن و ربوده شدن:) توسط فالانژها دزدیده شدن و به اسرائیل تحویل داده شدن. فروردین سال ۱۴٠۲، سرلشکر حسین سلامی، در دیدار با خانوادهی متوسلیان، ایشون رو «شهید» خوندن:) حاج احمد به جاویدالاثر بودن معروفن. فلذا ایشون شهید جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان هستن.
697
برای گفتن از حاج احمد باید بریم به تهرانِ سال ۱۳۳۲،محلهٔ مولوی.
یه خانوادهی معمولی-مذهبی که هیچکس فکر نمیکرد یه روز پسرشون کلی حماسه خلق کنه، توی خرمشهر و کردستان و لبنان... حاج احمد پونزدهم فروردین بدنیا اومدن، پدرشون قناد بودن. حاج احمد هم علاوه بر درسهاش به پدرش کمک میکرد. حاج احمد بعد از دوره ابتدایی رفتن هنرستان صنعتی اخباریون و برق صنعتی خوندن. سال ۵۱ هم دیپلم گرفتن و رفتن سرکار. ایشون توی سن بیست و یک سالگی فعالیتهای مذهبی-سیاسی خودشون رو شروع کردن و اعلامیههای امام رو پخش میکردن. سال ۵۵ ایشون توسط ساواک دستگیر میشن و فرستاده میشن به زندان فلکالافلاک خرم آباد. یه خاطره از مادرشون هست از این ماجرا، میگن احمد با دو نفر دیگه دستگیر شده بود، اون دونفر از قضا متاهل بودن. حاج احمد هم توی بازجوییها مسئولیت بیشتری رو گردن میگیرن که اتفاقی برای اون دونفر نیوفته... زندونی شدن، شکنجه شدن ولی اطلاعاتی که ازشون میخواستن رو نتونستن بدست بیارن. تا اینکه سال ۵۷، با بالا گرفتن انقلاب و آزادی زندانیهای سیاسی، حاج احمد هم آزاد شد و بعدشم که انقلاب شد. بعد از انقلاب حاج احمد وارد سپاه شد. اولین میدان جدیشون گنبد و بعد کردستان بود. توی کردستان علاوه بر جنگیدن، باید اعتماد مردم رو هم نگه میداشتن.(براش مستند میذارم.)
697
شهید جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان میگن:
شیعه کسی است که از دل یک شکست تاکتیکی، بزرگترین پیروزیهای استراتژیکی را بیرون میکشد. شیعه نه از مشاهده نقاط قوت خودش دچار غرور میشود و نه با دیدن نقاط ضعف خودش، دستخوش یأس و وادادگی می شود. اولیای ما میگویند: "اشجع الناس من غلب هواه؛ شجاع ترین انسانها کسانی هستند که به هوای نفس خودشان غالب باشند." باید خودمان را از یاد ببریم. باید به امام حسین (ع) اقتدا کنیم.
697
من توی زندگیم همیشه با دوتا چیز خیلی امتحان شدم:
چیزهایی که خیلی دوست دارم و چیزهایی که براشون خیلی تلاش کردم.
همیشه دقیقا اونجایی که کارم به ثمر میشینه و مطمئن میشم کارم خیلی خفنه، دقیقاً همونجا امتحان میشم. این درمورد چیزهایی که دوست دارم هم صدق میکنم، در نودترین دقایق عمرم از دستشون میدم.
خدایا بازم گله نمیکنم، تو صلاح منو از من بهتر میدونی. نمیگم خستهام، نمیگم خیلی ناراحتم، نمیگم ناامید و بیرمق و از رنگو رو رفتهام.. فقط تصدقت برم؛ سایَت از زندگیم کم نشه. اگه صلاح میدونی یچیزیو بگیری، خب بگیر. من چی داشتم جز نگاه لطف و عنایت خودت مگه؟ من از خودم چیزی ندارم که.. ولی خب تنهام نذار.. توی این دنیا خودت مسیر رو نشون بده. تو خوندی منو، توی تاریکی رهام نکن. و این تنهای تمنا و خواهش من از شماست.
