🎀𝕺𝖚𝖗 𝖉𝖎𝖆𝖗𝖞🫧
رفتن به کانال در Telegram
995
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-347 روز
+6630 روز
آرشیو پست ها
995
سالهاست در شهری نفس میکشم که هر کوچهاش بوی غربت میدهد.
نه از خاکش دلگیرم، نه از آسمانش؛ زخمی که بر جانم مانده، از دلهاییست که مهر را فراموش کردهاند.
وطنم را دوست داشتم، اما بعضی آدمها چنان روحش را خسته کردند که دیگر خانه، بوی خانه نمیدهد.
روزی میروم؛ نه برای فراموش کردن، بلکه برای نجات دادن آن تکه از وجودم که هنوز به زندگی ایمان دارد.
