995
订阅者
无数据24 小时
-347 天
+6630 天
帖子存档
995
سالهاست در شهری نفس میکشم که هر کوچهاش بوی غربت میدهد.
نه از خاکش دلگیرم، نه از آسمانش؛ زخمی که بر جانم مانده، از دلهاییست که مهر را فراموش کردهاند.
وطنم را دوست داشتم، اما بعضی آدمها چنان روحش را خسته کردند که دیگر خانه، بوی خانه نمیدهد.
روزی میروم؛ نه برای فراموش کردن، بلکه برای نجات دادن آن تکه از وجودم که هنوز به زندگی ایمان دارد.
