blue hour !!
رفتن به کانال در Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
808
مشترکین
+224 ساعت
+217 روز
+2130 روز
آرشیو پست ها
یعنی الان از اون صحبت پووین با سانتا میدونید که تجاوز توی اون آکادمی به بچههای زیر سن قانونی اتفاق میفته اما نمیدونید پرث واقعا چه چیزی رو تجربه کرده، قراره از زبون خودش بشنوید
البته چیز جدیدی جز یکی دو مورد نیست، به قول خودت همونهاست که خوندید دیگه فقط با جزئیات بیشتر و دقیقتر بهش پرداخته میشه
دقیقا. اون آکادمی روح تمام آدمهایی که اونجا بودن رو از جسمشون بیرون کشیده...
و بله، قراره ببینیم
فصل اول، فصل سانتا بود بچهها... همهچیز اینجا از دید سانتا اتفاق افتاد و مبفته، فصل دوم، فصل پرثه پس قراره خیلی زیاد به گذشتهش و احساساتش و غیره بپردازیم
دوتا دیدگاه مختلف از برادرهایی که ۱۲ ۱۳ سال از هم جدا بودن و حتی همدیگه رو خوب نمیشناسن. :)
در مقابل، ویلیام واقعا این مرد رو پدر خودش میدونه، هنوز پدر صداش میزنه و واقعا باهاش یک رابطه پدر پسری داره حالا حتی اگه رابطه تاکسیکی باشه؟ همچنان باهاش با صمیمیت حرف میزنه، تیکه و کنایه نمیندازه و بهش احترام میذاره چون از نظرش "خانواده" هستن و جاکراپاتر در چشم ویلیام پدر مسئولیتپذیری هست که داره سعی میکنه خانواده رو دور هم جمع کنه حالا به هر شکلی. برای همین خودش رو کم و ضعیف میبینه و پدرش رو بابت رفتار بدش سرزنش نمیکنه.
پرث وقتی باهاش صحبت میکرد، مثل وقتی که داره با غریبهها صحبت میکنه، جمع میبست. و اگه دقت کرده باشید پرث حتی با پوند هم اینجوری صحبت نمیکنه با اینکه پوند هم ازش بزرگتره و هم به نوعی رئیسش به حساب میاد چون در واقع مسئول محافظهاست اما پرث باهاش عادی رفتار میکنه و نهایتش اینه که "پی" صداش بزنه. بعد به پدرش میگه "شما" یا "آقای جاکراپاتر." و از طرف دیگه حتی پدر هم خطابش نمیکنه. اصلا این آدم رو هیچیِ خودش نمیدونه.
اولین چیزی که نمیدونم بهش دقت کردید اصلا یا خیر، طرز صحبت کردن ویلیام و پرث با جاکراپاتر بود که خیلی تفاوت داشت.
و حالا که انون به پرث و ویلیام اشاره کرد، بیاید درباره تفاوت ارتباط این دو برادر با پدرشون صحبت کنیم.
واقعا سؤال اصلی همینه...
سؤالی که جاکراپاتر باید جوابش رو پیدا کنه، ویلیام باید با جوابش روبهرو بشه و ما هم باید دنبال جوابش بگردیم همراه این دو شخصیت تا ببینیم آیا این خانواده سهنفره میتونن دوباره دور هم جمع بشن یا نه؟
آره اگر این چپتر کمی نسبت به ویلیام حداقل "ترحم" کرده باشید بهتون حق میدم:) به اون دستهای که ازش متنفرن هم حق میدم اما صحبتش با پدرش رو دقیقا بهخاطر همین دیدیم که یکبار هم داستان رو از سمت ویلیام بشنویم.
اما جاکراپاتر؟ عمرا. جاکراپاتر حتی در مواقعی از پونگساپاک هم بدتره. باور کنید.
آخ است. است خیلی گناه داره و بارها گفتم که این شخصیت بیگناهترین شخصیت سینرزه:) و خب انگار چرخ سرنوشت اینجوری میچرخه؟ هرچی بیگناهتر باشی، بیشتر آسیب میبینی.
من ترسیدم یه موقع تأثیری روی امتحانهاتون بذاره یا مثلا حالتون رو بد کنه وگرنه اگه خودتون اوکی هستید با خوندنش که من هم خوشحال میشم بخونید و نظراتتون رو بشنوم همیشه:(🩶
سلام قشنگم
اول از همه ممنونم ازت بابت این پارت به این خوبی
با اینکه گفته بودی کنکوریا از پارت ۱۶ به بعدو نخونن و بعدش بیان ولی اصلا نمیتونم خودمو کنترل کنم وقتی میبینم پارت گذاشتی
واقعا نمیدونم درباره است چی بگم
فقط هی پشت سر هم داره براش مشکل پیش میاد دارن کل روح بچه رو از تنش میکشن بیرون واقعا وقتی پدرش مرد دیگه نمیدونستم چه حسی برای است داشته باشم فقط همراش گریه میکردم
بعضی کابوسا تموم شدنی نیستن و انگار این تازه اولشه
نمیدونم چطور بگم ولی این چپتر باعث شد یکم نفرتم از ویلیام کمتر بشه و به این فک کنم که شاید شاید جاکراپاتر یکم از پونگساپاک کمتر گوه باشه
حس میکنم هنوز یکم حس پدرانه میتونه تو وجودش باشه بازم نمیدونم
درباره پرث بگم که براش گریه کردم همون اول ک گفت نیازی نیست بهم بگی خائن قبلا ویلیام گفته یا اینکه دنبال پسرت توی من نگرد
اینکه ما میگفتیم بین عشق و خانواده ش کدومو انتخاب میکنه ولی واقعا به قول پرث اصلا خانواده ای مونده؟؟ اون اتفاقاتی ک توی اکادمی براش افتاده پرث واقعی را کشته و کسی براش مهم نبوده
میخواستم بپرسم ایا ما قراره دوباره درباره ی اتفاقاتی ک توی اکادمی افتاده چیزی بشنویم مثل فلش بکی چیزی ک نشون بده پرث دقیقا چ چیزایی کشیده یا اینکه همینایی بوده ک تا حالا خوندیم چون واقعا تحمل شنیدنشو ندارم انگار منو میکشه همچین چیزی
هر خطی ک از پرث سانتا میخونم نمیتونم به روزی فکر نکنم ک سانتا واقعیتو بفهمه و چ عکس العملی نشون میده😭
درباره نات هم واقعا امیدارم بتونه اعتماد هونگو بدست بیاره و کمکش کنه
اینکه ویلیام به پرث غبطه میخوره
اینجور بودم ک اصن تو جای پرث بودی و همه ی این بدبختیارو کشیده بودی میتونستی دووم بیاری؟ حالا حسودی هم میکنه
چرا هرچی به ویلیام فحش میدم بازم اروم نمیشم
ببخشید خیلی حرف زدم عاشقتم نگار خانومی
و واقعا برای بیرون اومدن ازش خودم هم راهکاری ندارم و نمیدونم چرا دارم این کار رو با خودمون میکنم ولی بله منم کل شنبه رو همینجوری زل زده بودم به سقف
متاسفم که اینو میگم ولی چپتر امشب سینرز یه هاله ای دور من انداخته که خودمم نمیدونم چطوری ازش بیام بیرون موقع خوندش که گریه ام بند نمیومد و نفسم تنگ شد بعدم که نمیتونستم بشینم و همش دور خودم میچرخیدم الانم که مغزم اصلا کار نمیکنه و نمیتونم به هیچی جز اون فکر کنم و حدود 40 دقیقه ای شد که به یه نقطه ای خیره شدم و نمیدونم زمان چطوری گذشت
و اصلا نمیدونم چطوری از این هاله و تاریکی بیرون بیامم
