fa
Feedback
𝗘𝗏𝗂𝗆𝗂𝗓𓍯

𝗘𝗏𝗂𝗆𝗂𝗓𓍯

رفتن به کانال در Telegram

“𝖤𝗏 𝖻𝗂𝗋 𝗒𝖾𝗋 𝖽𝖾ğ𝗂𝗅, 𝖾𝗏 𝖻𝗂𝗋 𝖽𝗎𝗒𝗀𝗎𝖽𝗎𝗋“ 𝖳𝖺𝗅𝗄 𝗍𝗈 𝖴𝗌 ✨️: @ZarahearsBot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
276
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+67 روز
+3730 روز
تعداد پست‌ها

در حال بارگیری داده...

واکنش‌ها
نظرات
ستاره‌های تلگرام
بهترین پست‌ها بر اساس

در حال بارگیری داده...

تجزیه و تحلیل انتشار
پست ها
ديناميک بازديد ها
بورا اولین ایسفاد شیپر فن‌فیکه🤭😂 ری‌اکت به پیامای بالا یادتون نره🩶
82008برای مشاهده آمار وارد شوید
𝖭𝖺𝗆𝖾: #𝖳𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋 𝖯𝖺𝗋𝗍: چهاردهم با به صدا در اومدن زنگ در ، الیف درو باز کرد که منم بلند شدم . بورا انگار مظطرب بود که همش لبخندای عجیب میزد و نگاهش رو ازمون می‌دزدید ‌. ایسو هم دست به جیب بود و دور و برش رو نگاه میکرد با تعجب نگاهمو بینشون چرخوندم و رو به ایسو گفتم: + هِی..به چی نگاه میکنی؟! خونه ندیدی؟! فقط ابرو بالا داد که بورا نگاهی بهمون انداخت و با اومدن به سمت ناز پادرمیونی کرد . - خب..ناز چیکار میکنه؟! نگاهم به چهره‌ی الیف افتاد که اونم مثل من متعجب و با خنده داشت نگاهم میکرد. جفتمون هم‌زمان شونه‌ای بالا انداختیم و سمتشون برگشتیم. اومد و کمی اون‌ور تر از من روی مبل نشست و ناز کنار من بود . وقتی ایسو چند قدم به سمتمون برداشت ، بورا از جاش بلند شد و ایسو رو طوری هول داد که روی مبل درست کنارم افتاد . - ایسو...تو پیش فادیمه بشین! از شدت تعجب ، چشمام بیشتر از این گرد نمیشدن و تعجبم به قدری بود که چند ثانیه متوجه نشدم چه اتفاقی افتاد . وقتی به خودم اومدم سریع از جام بلند شدم و ایسو هم خودش رو صاف کرد با عصبانیت خطاب به بورا زیر لب گفت: - چیکار میکنی بی‌عقل! + چیکار میکنید شما..من حاضر نیستم با این زیر یه آسمون نفس بکشم بعد تو میگی پیش من بشینه؟ + خیره ایسو فورتونا نکنه عاشق شدی روت نمیشه بگی؟! جمله‌هام رو پشت سر هم گفتم و با ابروهای بالا رفته منتظر جوابشون موندم . بعد از گفتن جمله‌ی اخرم ، ایسو نگاهش رو از روی بورا به سمت من اورد بدون اینکه اهمیتی به چیزی که تو چشماشه بدم ، رومو سمت بورا برگردوندم . با خودم گفتم این بورا...چرا اینجوریه! هیچ‌موقع بورا رو توی این حالت ندیده بودم . هول شده سری تکون داد و گفت: - نه فادیمه..یعنی..همینجوری انجامش دادم! و لبخند ضایعی دوباره روی لباش نقش بست تعجب توی نگاه من و الیف هر لحظه بیشتر میشد سعی کردم بیخیال بشم و پرسیدم: + خب...برای چی اومدید اینجا؟! دو روز بیشتر وقت نداریم یه چاره‌ای پیدا کنیم! بورا کنار کریر ناز زانو زد و کمی صورتش رو نوازش کرد که ناز خنده‌ی با صدایی کرد و باعث شد روی لب هممون ، البته به جز ایسو ، لبخندی نقش ببنده . بورا با همون لبخندی که روی لبش بود بلند شد که ایسو گفت: - خب‌...نامه احضاریه رو میدید؟ نامه‌ای که از شدت فشار دادنش بین دستام مچاله شده بود رو بهش دادم که با قیافه‌ی پوکر ، برگه رو پشت و رو کرد و رو بهم گفت: - اینو...خودت میتونی بخونی؟! + من میتونم! بورا هم نگاهی به نامه انداخت - خب فادیمه ایسو راست میگه..این هیچیش معلوم نیست..معلوم نیست چه بلایی سرش اومده البته! چی نوشته بود توش؟! چشم غره‌ای به بورا رفتم . + میگه که دوروز دیگه میان ناز رو ببرن بهزیستی..ما نمیتونیم نگهش داریم چون نسبت خونی باهاش نداریم..و باید متاهل هم باشیم! بورا سرش رو خاروند و نگاهش رو به سقف دوخت ایسو هم دندوناش رو روی لبش فشار داد.
810016برای مشاهده آمار وارد شوید
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝖳𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝖳𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋
83109برای مشاهده آمار وارد شوید
Diz Dize.mp3
88103برای مشاهده آمار وارد شوید
𝖸𝖺ş𝗅𝖺𝗇𝗌𝖺𝗒𝖽𝗎𝗄 𝗌𝖾𝗏𝖽𝗎ğ𝗎𝗆, 𝗌𝖾𝗇𝗎𝗇 𝗂𝗅𝖾 𝖽𝗂𝗓 𝖽𝗂𝗓𝖾...
𝖸𝖺ş𝗅𝖺𝗇𝗌𝖺𝗒𝖽𝗎𝗄 𝗌𝖾𝗏𝖽𝗎ğ𝗎𝗆, 𝗌𝖾𝗇𝗎𝗇 𝗂𝗅𝖾 𝖽𝗂𝗓 𝖽𝗂𝗓𝖾...
89208برای مشاهده آمار وارد شوید
𝖸𝖺ş𝗅𝖺𝗇𝗌𝖺𝗒𝖽𝗎𝗄 𝗌𝖾𝗏𝖽𝗎ğ𝗎𝗆, 𝗌𝖾𝗇𝗎𝗇 𝗂𝗅𝖾 𝖽𝗂𝗓 𝖽𝗂𝗓𝖾...
𝖸𝖺ş𝗅𝖺𝗇𝗌𝖺𝗒𝖽𝗎𝗄 𝗌𝖾𝗏𝖽𝗎ğ𝗎𝗆, 𝗌𝖾𝗇𝗎𝗇 𝗂𝗅𝖾 𝖽𝗂𝗓 𝖽𝗂𝗓𝖾...
1000برای مشاهده آمار وارد شوید
𝖨 𝗐𝗂𝗅𝗅 𝖺𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌 𝗅𝗈𝗏𝖾 𝗒𝗈𝗎❤️‍🩹 "𝖮𝗇𝖾 𝖽𝖺𝗒 𝗅𝖾𝖿𝗍"
𝖨 𝗐𝗂𝗅𝗅 𝖺𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌 𝗅𝗈𝗏𝖾 𝗒𝗈𝗎❤️‍🩹 "𝖮𝗇𝖾 𝖽𝖺𝗒 𝗅𝖾𝖿𝗍"
91207برای مشاهده آمار وارد شوید
امیدوارم نتا قطع نشه ولی اگه یه درصد اتفاقی افتاد ، لینک روبیکامونو داشته باشید🫶🏼 *بزنید رو لینک کپی میشه. @Evimizz
85104برای مشاهده آمار وارد شوید
ما موقعی که معلم داشت عکس نوه‌هاشو نشون میداد:
ما موقعی که معلم داشت عکس نوه‌هاشو نشون میداد:
22414027برای مشاهده آمار وارد شوید
این عکس قابلیت پروفایل و بک‌گراند و همه چیز داره .
940013برای مشاهده آمار وارد شوید
این چیه الان میمیرم :))
940011برای مشاهده آمار وارد شوید
ببخشید اینجا چخبره؟؟؟؟؟
ببخشید اینجا چخبره؟؟؟؟؟
742015برای مشاهده آمار وارد شوید
سلام به کسایی که از فردا یه پاشون کوچاریه یه پاشون فورتونا😂☝️🏼
1380019برای مشاهده آمار وارد شوید
ری‌اکتاش با شما✨️
158008برای مشاهده آمار وارد شوید
𝖭𝖺𝗆𝖾: #𝖳𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋 𝖯𝖺𝗋𝗍: سیزدهم با سرعتی که هرلحظه بالاتر می‌رفت خودم رو به خونه رسوندم. دوباره پله‌هارو دو تا یکی پشت سر هم گذاشتم و چند بار کلید رو توی قفل چرخوندم که در نهایت هم موفق به باز کردن در نشدم و الیف در رو باز کرد. اشک از چشماش جاری بودن و ناخوناش رو تو کف دستش فشار می‌داد. مثل همیشه استرسم رو توی خودم پنهون کردم و نگاه ارومی بهش انداختم که تاثیری روش نداشت و فقط روش روبرگردوند . کفشم رو در اوردم و وارد شدم که الیف درو پشت سرم بست . سمت نازی که توی کریرش روی مبل بود رفتم و کنارش زانو زدم؛ با دیدن چهره‌ی آروم و لبخند کوچیک و شیرینی که وقتی منو دید روی لبش اومد ، هر چیزی که تا به امروز اتفاق افتاده بود رو فراموش کردم و توی خنده‌اش غرق شدم . ناز شروع به دست و پا زدن و صدا درآوردن کرد که هم‌زمان باهاش صدای گریه‌ی الیف هم بالا رفت و با شنیدن صدای گریه‌اش ، صدای خنده‌ی ناز توی ذهنم محو شد . سمت الیف برگشتم؛ دستش رو روی صورتش گذاشته بود و اشکاش پشت سر هم جاری میشدن. خودم رو کنترل کردم و با صدای بلندی گفتم: + خب الیف..میخوای کل روز بشینی گریه کنی؟! فکر میکنیم یه راهی پیدا می‌کنیم دیگه‌‌.. با حرص دستشو روی صورتش کشید و صاف نشست - باشه فادیمه..چیکار کنیم؟! + خب تو احضاریه چی گفتن؟! - ما نمی‌تونیم ناز رو نگه داریم ، چون نسبت خونی باهاش نداریم...باید بسپریمش به بهزیستی! با اخم روی مبل نشستم و دستی به سرم کشیدم . + خب..توی بهزیستی بالاخره یکی به سرپرستی میگیرتش...نه؟! الیف با نگاهی که پر از تعجب بود سری تکون داد + خودم به سرپرستی میگیرمش دیگه! چند ثانیه بهم خیره شد و بعد دوباره چهره‌اش توی هم رفت. - نه...تو احضاریه اینم گفتن که نمیتونی نگهش داری چون مجردی...گفتن بچه پدر میخواد! کلافه هوفی کشیدم دستم رو جلوی صورتم کشیدم. باید فکر میکردم...نمیتونستم بچه‌ای که حتی چشم‌هاش هم منو یاد ایپک می‌انداختن رو به کس دیگه‌ای بسپرم... - میگم..فادیمه! + هوم؟ - همه‌ی شانسامونو امتحان کنیم..میگم ممکنه داداشت بتونه کاری بکنه..؟!یا مثلا باب- وسط حرفش پریدم و همینطور که توی مخاطبینم دنبال شماره‌ی داداشم بودم گفتم: + به داداشم زنگ میزنم! خواستم شماره‌اش رو بگیرم ولی قبلش شماره‌ی بورا روی گوشیم ظاهر شد. چند ثانیه با انزجار به صفحه گوشی خیره شدم و وقتی الیف اشاره زد که صدارو قطع کنم ، جواب دادم. + الو؟! - فادیمه..چرا نیومدی شرکت؟! + ای‌بابا..دوستت نگفت بهت؟! + اومدم..به خاطر احضاریه برگشتم! - احضاریه؟! احضاریه‌ی چی؟ + برای سرپرستی ناز..به هر حال برای شما که مهم نیست ، بیخیال! - چرا نیست فادیمه! هر چی مهم نباشه ناز مهمه.. - پرونده‌های مرتو جمع‌بندی کنم میایم! چیزی نگفتم که خودش قطع کرد و وقتی گوشی رو زمین گذاشتم ، الیف پرسید: - کی بود؟ + بورا..گفت با ایسو میان اینجا‌‌. - خدایا..این مردای کثافتم دست از سر ما برنمیدارن.. - انگار اینجا خونه‌ی خودشونه..یعنی چی هر لحظه میایم اونجا؟ سری تکون دادم و محکم گفتم: + سوال منم هست! - فادیمه..تو از ایسو خیلی متنفری؟! + الیف..تو الان جدی هستی؟! سرش رو تکون داد. + بیشتر از چیزی که فکرشو بکنی.چرا پرسیدی؟! - هیچی خواستم با روش خودت بگم چقد از همه مردا بد- + باااشه الیف..اینو که بارها گفتی! چشم غره‌ای برام رفت و بعد با جدیت و لحنی که میشد یکم شیطنت توش پیدا کرد پرسید: - حالا به نظرت اونم ازت متنفره؟ نگاهی از گوشه چشم بهش انداختم. + این چه سوالیه...نمیدونم! + البته مطمئنا نفرتمون دوطرفه‌ست! الیف طوری که انگار قانع شده سری تکون داد و منم هم‌زمان که دراز می‌کشیدم ، شماره‌ی داداشم رو گرفتم. - تاتارام؟! + داداشِ تاتارا! چطورید؟! - ما خوبیم..در اصل تو چطوری؟! چیزی نگفتم. - میدونم تاتارام..میدونم.. + آسون نیست...داداش..یه‌چیزی میگم! - چیشده تاتارام؟! + داداش..‌.برای سرپرستی ناز احضاریه اومده..میگن نمیتونیم نگهش داریم! + داداش من نمیتونم نازو به بهزیستی بسپرم..میتونی کاری بکنی؟! - تاتارام..یه لحظه آروم باش! - الان از بهزیستی احضاریه اومده؟! + آره! - چی‌میگه؟! + ما نمیتونیم بچه‌رو نگه داریم چون نسبت خونی نداریم..و باید متاهل باشیم! - خب باشه..آروم باشید..من باهاتون صحبت میکنم! نفسمو اروم بیرون دادم. داداشم تنها کسی بود که می‌تونست با چند کلمه باری با بزرگی توصیف نشدنی رو از روی دوشم برداره. بعد از خداحافظی ، گوشی رو قطع کردم. تا چند ساعت تو حالت دراز کشیده ، گاهی به سقف خیره میشدم و گاهی متن احضاریه رو برای بار چندم میخوندم و البته هر بار بیشتر از قبل حرص میخوردم.
1582036برای مشاهده آمار وارد شوید
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝖳𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝖳𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋
1470012برای مشاهده آمار وارد شوید
“𝘉𝘦𝘯𝘪𝘮 𝘬𝘰ç𝘢𝘮🙂‍↔️❤️‍🔥”
“𝘉𝘦𝘯𝘪𝘮 𝘬𝘰ç𝘢𝘮🙂‍↔️❤️‍🔥”
1505010برای مشاهده آمار وارد شوید
-𝖲𝗇𝗂𝗉𝖾𝗋&𝖶𝗂𝖿𝖾𝗒❤️‍🔥-
-𝖲𝗇𝗂𝗉𝖾𝗋&𝖶𝗂𝖿𝖾𝗒❤️‍🔥-
1504012برای مشاهده آمار وارد شوید
دیگه نمیدونیم اردم ایسوعه یا ایسو اردمه
1140015برای مشاهده آمار وارد شوید
بیچاره اردم یازیک ایسو
1140013برای مشاهده آمار وارد شوید