fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

𝗘𝘃𝗶𝗺𝗶𝘇🪞"

𝗘𝘃𝗶𝗺𝗶𝘇🪞"

رفتن به کانال در Telegram

“𝖤𝗏 𝖻𝗂𝗋 𝗒𝖾𝗋 𝖽𝖾ğ𝗂𝗅, 𝖾𝗏 𝖻𝗂𝗋 𝖽𝗎𝗒𝗀𝗎𝖽𝗎𝗋“ 𝖳𝖺𝗅𝗄 𝗍𝗈 𝖴𝗌 ✨️: @ZarahearsBot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
272
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
𝖹𝖺𝗁𝗋𝖺:𝖭𝖺𝗆𝖾: #𝖲𝗈𝗅𝖺𝖼𝖾 𝖯𝖺𝗋𝗍: نوزدهم با صدای زنگ ، درو باز کردم که ایسو و پشت سرش اوروچ بالا اومدن. ایسو کفشش رو دراورد و وارد خونه شد که اوروچ گفت: + خب...ایسو درد داشتی به من زنگ بزن..توام کاری داشتی زنگ بزن زنداداش! - میومدی تو اوروچ! سری تکون داد و گفت: + نه..دیره. خداحافظ. من و ایسو هم خداحافظی کردیم که رفت و بعد رفتنش ، درو بستم. ایسو با لبخند نگاهم میکرد که با خجالت چند تا پلک پشت سر هم زدم و گفتم: - چیه؟ سرشو به چپ و راست تکون داد. خواست کتشو دربیاره که سمتش رفتم و کمکش کردم. - ایسو...چیزی میخوری یا میخوای بخوابی؟ + گشنم نیست.. - باشه... ایسو سمت اتاق رفت که بعد چند ثانیه مکث ، پشت سرش رفتم. روی تخت نشسته بود و انگار...منتظر من بود! با اومدنم سرشو بالا گرفت و با لبخند محوی گفت: + اومدی..! لبخندی زدم و دستی به کمرم کشیدم. - اومدم! ایسو ، مثل قبلا روی تخت دراز کشید و اغوشش رو برام باز کرد. با تصویری که از همه‌ی روزهای قبل جلوی چشمام جون گرفت ، لبخند پررنگی زدم و کنارش دراز کشیدم. ایسو دستشو دورم پیچید و سرشو توی موهام فرو برد. انگار که بعد مدت ها تونسته نفس بکشه ، نفسش رو محکم بیرون داد و اروم گفت: - دلم برای تو خیلی تنگ شده بود! با لبخند دستمو سمت چپ سینه‌ش گذاشتم. + ایسو...من چیِ توام؟ - زنم! + نه... ایسو برای چند ثانیه فکر کرد و بعد با لبخند گفت: - تو..."فادیمه‌ی منی"! با لبخند رضایت بخشی خودمو توی بغلش جمع کردم و چشمام رو با آرامش بستم. - با نوری که از پنجره‌ی اتاق روی‌چشمام افتاد ، از خواب بیدار شدم. با دیدن دستی که روی شکمم بود ، سمت ایسو برگشتم . وقتی چشمای باز ایسورو دیدم ، ترسیده "وایی" گفتم. + چیکار میکنی؟ - صبح بخیر! لبخندی زدم و گفتم: + صبح بخیر! ایسو سریع بلند شد نشست و گفت: - ام..فادیمه‌م..خیلی وقته دکتر نرفتی..ببرمت امروز؟ با شنیدن "فادیمه‌م" لبخندی زدم و سرمو تکون دادم. بعد خوردن صبحونه ، ایسو به بیمارستان زنگ زد و نوبت گرفت تا وقتی که بریم. با شنیدن اسممون ، بلند شدیم تا سمت اتاق دکتر بریم. نمی‌تونستم هیجانمو کنترل کنم.. این اولین باره که بعد از آشتی باهاش اومدیم سونوگرافی و این دفعه برای اینکه بینیم کوچولو‌هامون چین... از هیجان زیاد دست ایسو رو فشار دادم که ایسو برگشت و با لبخند نگاهی بهم کرد ــ فادیمه‌م...آروم باش! چرا انقدر استرس داری؟! با حالت مظلومی گفتم: +ایسو...اگه دوتاشون پسر باشن تو دوسشون نداری؟ ایسو اول با تعجب بهم نگاه کرد بعد دستشو دورم انداخت و گفت: +هرچی باشن...دختر...پسر...من عاشقشونم! اول لبخندی زدم اما بعد که فهمیدم چی گفته ازش جدا شدم و مشتی به بازوش زدم + مرتیکه.! پس من چی؟ بازم خندید و این حرصیم میکرد. ــ تو که جات مشخصه.. و به قلبش اشاره زد که لبخندی بهش زدم و با هم وارد اتاق دکتر شدیم. دکتر با دیدنمون لبخند گرمی زد ــ فادیمه خانوم..بفرمایید روی تخت دراز بکشید. رفتم سمت تخت و ایسو هم روی صندلی نشست. دکتر لبخندی زد و دستگاه سونوگرافی رو روشن کرد. ــ خب فادیمه خانم، آماده‌اید کوچولوها رو ببینید؟ با ذوق و هیجان گفتم: +خیلی.. دکتر دستگاه رو روشن کرد ــ ظاهراً یکی از کوچولوها کمی همکاری بیشتری داره. ایسو ابروهاشو بالا انداخت. ــ یعنی چی؟ دکتر صفحه رو به سمتمون چرخوند. ــ اگر اشتباه نکنم... این کوچولوی اول پسره. چند لحظه مات موندم. + پ... پسر؟ ایسو لبخندش عمیق‌تر شد و نگاهش روی صفحه موند. ــ پسرمون... با شنیدن "پسرمون" قلبم جوری لرزید که لبخندی خودبه‌خود روی صورتم نشست. +اون یکی چی...خانم دکتر؟ ــ بزارید ببینم! ــ این کوچولوتون...یکم شیطونه اجازه نمیده درست ببینم! ــ آها...صبر کن دکتر چشماشو ریز کرد و گفت: ــ خب بنظر میاد این یکی...یه دختر خانم شیطون باشه! با شنیدن این جمله دستمو روی دهنم گذاشتم و چشمام پر از اشک شد. +ایسو... ایسو که از هیجان از روی صندلی بلند شده بود با چشم‌هایی که از خوشحالی برق می‌زد بهم نگاه کرد! ــ یه پسر...یه دختر... لبخند گرمی بهش زدم و گفتم: + دختر و پسرِ ما.. ایسو با قدم های آروم سمتم اومد و طی یه حرکتی که بهش فکر نکرده بودم ، دستمو گرفت و بوسید. ــ ممنونم ایسو چند لحظه دستم رو توی دستش نگه داشت و با لبخند به صفحه‌ی سونوگرافی خیره موند.. انگار که هنوز باورش نمی‌شد دو تا کوچولوی ما توی اون صفحه بودن. دکتر با لبخند گفت: ــ البته..فعلاً جنسیت رو با احتمال خیلی خوبی گفتیم، برای تأیید قطعی‌تر ممکنه در سونوگرافی‌های بعدی دوباره بررسی بشه. سرمو تکون دادم اما چشم از صفحه برنداشتم.

" 𝖲𝗈𝗅𝖺𝖼𝖾 به معنایِ آرامشی که بعد از درد از وجود یک نفر میگیری "
" 𝖲𝗈𝗅𝖺𝖼𝖾 به معنایِ آرامشی که بعد از درد از وجود یک نفر میگیری "

تو ناشناس من شهید شدم ، پارت امشب خیلی طولانیه یکم دیرتر میرسه دستتون🥹

راستی بچه ها منتظر قد کشیدن قلوه‌ای پر پرمون نباشین 😔

چاکر شماییم😂😂

چی فکر کردید🙂‍↔️

ادمین همه فن حریف اشپزی هم میکنهه https://t.me/Evimizz1/3434

بچه ها من دارم شام درست میکنم و نظراتتونو میخونم کاری نکنین غذا بسوزه مامانم منو بسوزونه😂

🤏🏻 مونده ، اماده‌ش کنم بعد

پارت بدهههه تروخداااا من الان یه ۱۵ دقیقا دیگه یه جا میرم که انتن نیست لطفا بف😭😭😭😭رستتتتک

خوشبختم عزیزم😂🤝 https://t.me/Evimizz1/3427

https://t.me/Evimizz1/3422 اینجوری راضی میشی سیسی🎀😔؟
https://t.me/Evimizz1/3422 اینجوری راضی میشی سیسی🎀😔؟

کنکوری زیاد داریم که

https://t.me/Evimizz1/3408 عه منم😂😂

نوش‌جونت برار ، به رسم هر شب یکم اذیت کنیم دیگه

بابا من رفتم شام خوردم اومدمم هنوز نذاشتی برار؟😭😭

تورو چجوری میشه راضی کرد... https://t.me/Evimizz1/3422

فکرامو میکنم..