𝗘𝘃𝗶𝗺𝗶𝘇🪞"
رفتن به کانال در Telegram
“𝖤𝗏 𝖻𝗂𝗋 𝗒𝖾𝗋 𝖽𝖾ğ𝗂𝗅, 𝖾𝗏 𝖻𝗂𝗋 𝖽𝗎𝗒𝗀𝗎𝖽𝗎𝗋“ 𝖳𝖺𝗅𝗄 𝗍𝗈 𝖴𝗌 ✨️: @ZarahearsBot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
267
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-830 روز
آرشیو پست ها
267
« فادیمه »
بعد از رفتن ایسو ، قرصی که دکتر بهم داده بود رو خورده بودم و فکر کنم به خاطر همون خوابم برده بود.
وقتی بیدار شدم ، بوی توت فرنگی توی بینیم پیچید.
با خیال اینکه ایسو اومده و توت فرنگی خریده ، بلند شدم و سمت یخچال رفتم.
بعد از زیر و رو کردن یخچال و پیدا نکردن هیچ توتفرنگیای ، کلافه روی زمین نشستم.
با نگاه به ساعت و فهمیدن اینکه ایسو هنوز نیومده ، اشک توی چشمام جمع شد.
ناخودآگاه دستمو روی شکمم گذاشتم و شروع به گریه کردم.
با شنیدن صدای پیامی که به گوشیم اومد ، گوشی رو برداشتم و شماره ایسورو گرفتم.
- ایسو؟
+ فادیمه؟ داری گریه میکنی؟ چیشده؟
با شنیدن صداش ناخودآگاه بغضم بیشتر شد که اروم گفتم:
- نه..چیزی نشده. ایسو؟ کجایی..؟
+ میخوام راه بیوفتم سمت خونه. چیزی شده فادیمه؟
- میشه..میشه توتفرنگی بخری واسم؟ توی یخچال نداریم!
+ واسه این گریه میکنی؟ چرا نخرم! منتظر باش سریع خودمو میرسونم.
- باشه.
تلفن و قطع کردم.
نفس عمیقی کشیدم و سمت یکی از مبلا رفتم.
تا وقتی ایسو بیاد ،دستمو روی شکمم گذاشتم و شروع به حرف زدن باهاشون کردم.
- کوچولوهام..چطورید؟ مامانتون خیلی بیقراره..کی میاید پس شما؟
- مثلا یکیتون دختر باشید ، یکیتون پسر. موهای یکیتونو من شونه کنم ، موهای اون یکیتونو باباتون.
- موهای دختر کوچولومو باباش ببافه...منم با پسرم ماشین بازی کنم!
- خیلی میترسما..مامانتون مامان نداشته.. باباتونم-
- نه مهم نیست ، ما میشیم بهترین مامان بابای دنیا!
بعد با یادآوری فاصلهی بینمون صاف نشستم و ادامه دادم:
- البته..فعلا با باباتون قهریم! میگم..شما میدونید چجوری باهاش آشتی کنم؟ باید یه نقشهی سه نفری بکشیم!
توی همین حال ، با صدای در سریع خودمو جمع کردم و گوشهی مبل نشستم.
ایسو از در وارد شد و بعد دراوردن کتش، اول سمت من اومد.
- خوبی؟
+ خوبیم!
بدون اینکه به چشمام نگاه کنه ، لبخند ریزی زد و با برداشتن توتفرنگی ها سمت آشپزخونه رفت.
بعد شستنشون ، روی مبل یه نفره نشست و بشقاب توتفرنگی رو جلوم گذاشت.
با ذوق و لبخند توتفرنگی هارو برداشتم و شروع به خوردن کردم.
+ به خاطر این گریه میکردی؟
با تعجب سرمو بالا اوردم.
ایسو با چشمای پر از ارامش بهم نگاه میکرد ولی به محض اینکه سمتش برگشتم نگاهشو ازم گرفت.
- خب دلم میخواست!
بعد خوردن چند تا دونه ، بشقاب و روی میز گذاشتم .
+ تو...نمیخوری؟
دستشو دراز کرد که با خوشحالی بشقابو سمتش فرستادم.
267
𝖭𝖺𝗆𝖾: #𝖲𝗈𝗅𝖺𝖼𝖾 𝖯𝖺𝗋𝗍: یازدهمهمین که با وجود همهی دلخوری ها ، از بودن اون دوقلو ها خوشحال بودیم کافی بود. سوار ماشین شدیم و بعد بستن کمربندم ، با دیدن فادیمه که بی حرکت نشسته بود اروم گفتم: - کمربندتو ببند چند ثانیه انگار که متوجه نشده باشه بهم نگاه کرد و بعد هول زده سرشو تکون داد و کمربند و بست. قبل از اینکه شروع به حرکت کنم ، فادیمه گفت: + ایسو..؟ گوشیتو میدی؟ گوشیمو از جیبم دراوردم و بهش دادم و بعدش ماشینو به حرکت دراوردم. رمز گوشی رو میدونست و بعد باز کردنش ، صدای قلب کوچولوهارو پلی کرد. اول با ذوق بهم نگاه کرد. باوجود دلخوری ، نمیتونستم توی ذوقش بزنم. لبخند محوی زدم و سرم رو اروم برگردوندم. سرشو به صندلی تکیه داده بود و با لبخند ، به صدای قلبشون که پشت هم تکرار میشد گوش میکرد. سعی میکردم آروم و در امن ترین حالت ممکن ، رانندگی کنم. به خونه که رسیدیم ، ماشین و پارک کردم و هر جفتمون پیاده شدیم. وارد خونهشدیم و بعد از برداشتن مدارک ، رو به فادیمه گفتم: - من دارم میرم کارخونه ، شاید..دیر بیام ، ولی اگه چیزی لازم داشتی..حتما بهم زنگ بزن. حله؟ مظلومانه سری تکون داد . داشتم سمت در میرفتم که فادیمه دویید سمتم و هول زده گوشی رو سمتم گرفت. - ندو دختر! +گوشیت نمونه.. گوشی رو از دستش گرفتم و سمت ماشین رفتم. « دانایِکل » بعد از تموم شدن تایم کاری ، فیدان روپوشش رو دراورد و سمت اتاقی که مامانش بستری بود رفت. خمیازهای از روی خستگی زیاد کشید و چشماش رو روی هم مالید. وقتی چشاشو باز کرد با جای خالی مامانش روی تخت مواجه شد. سریع نگاهی به سرویس بهداشتی انداخت. - مامان؟ - مامان کجایی؟ - مامااان؟ قطرهاشکی که از گوشهی چشماش پایین افتاده بود رو با دستش پس زد و از اتاق بیرون رفت. - مامانم؟ مامانم و ندیدید؟ همکارش توی پذیرش سمتش اومد : + فیدان؟ چیشده؟ - نورای...مامانم! نیست.. + خیلی خب نفس بگیر. من الان میرم بگم دوربینارو چک کنن! حالت خوبه؟ - خوبم. برو.. با دور شدن دوستش ، تلفنش زنگ خورد. با دیدن شماره ناشناس ابروهاشو بالا داد و جواب داد: - بله؟ + مامانت حالش خوبه- - ما..مانم؟ تو کی هستی مرتیکه؟ مامانم کجاست؟جواب ب- + آروم باش دختر! بدون اینکه کسی بفهمه بیا اتاق 160. و بعد بدون اینکه فرصت صحبت کردن به فیدان بده ،تلفن رو قطع کرد. فیدان با عجله ، اما با احتیاط سمت اتاق 160 رفت. سریع درو باز کرد و وارد اتاق شد و بدون توجه به اطراف ، سمت تختی که مامانش روش خوابیده بود رفت. - مامان ؟ خوبی؟ چیزیت که نشده؟ ماسک روی صورتش رو پایین داد و گفت: + خوبم..دخترم! فیدان با یادآوری صدای اون مرد ، برگشت و با مردی که کت شلوار مشکی پوشیده بود و روی صندلی نشسته بود مواجه شد. - شما؟ با مامان من چیکار داری مرتیکه؟ + تند نرو شاید..پشیمون شدی! فیدان با تعجب و یه ذره ترسی که توی وجودش بود ابروهاش رو بالا داد. + میگن وضعیت مامانت وخیمه..یعنی همین امروز و فرداست.. + نمیخوای عمل بشه؟ - به تو چه مرتیکه؟ + هزینهی بالایی داره! مثلا...هنوز هزینهی بیمارستانم ندادی! - به تو چههه؟ + دوست نداری که...مامانت..به هر نحوی ،بمیره؟ - یعنی چی؟ تو کی هستی؟ + من... + شریف فورتونا! - ف..فورتونا؟ + اره. فورتونا! عموی ایسو..الان در ازای جونِ مادرت..فقط یه چیز ازت میخوام. فیدان ترسیده و متعجب سرشو تکون داد. شریف ، اول اسلحه و بعد صدا خفه کنی رو از جیب کتش دراورد و سمتش گرفت. + نمیخوام کسیو بکشی..فقط تا دم مرگ ببرشون. هیچی اندازه جون بچهی آدم واسه آدم عزیز نیست..میدونی که؟ فیدان ناباورانه سرش رو تکون داد. - نم..نمیتونم! + نگو نمیتونم! مامانت چی میشه؟ - هیچ..کاری! هیچکاری نمیتونی..بکنی! + میخوای..امتحانش کنی؟ فیدان نگاهی به مامانش انداخت. کلافه دستشو روی صورتش کشید و روی صندلی نشست. همراه با اشکایی که از چشماش میریختن گفت: - کیه؟ + ایسو فورتونا! فیدان سریع سرشو بالا اورد و با چشمای گرد شده از تعجب گفت: - ایسو..؟ - چرا؟ + هر خیانتی یه تاوانی داره. یادت نره..این واسه توهم صدق میکنه! اسلحه رو روی میز گذاشت و با گفتن کلام آخرش ، از اتاق بیرون رفت: + دو هفته!..وقت داری! فیدان کلافه و سرگردون ، قبل از اینکه ادمای دیگه بیان و اون اسلحه رو ببینن ، برش داشت و زیر لباسش قایمش کرد. با نگرانی و اظطراب سمت مادرش رفت و دستشو روی صورتش گذاشت: - مامان ؟ کاری که باهات نکرد؟ الان میبرمت اتاق خود- + دخترم؟ نکن...به خاطر من..اینکارو نکن! - بریم اتاقت مامان. با گریه و اشکایی که سعی میکرد به مادرش نشون نده ، تخت مادرش رو به حرکت دراورد.
267
سلام من تازه اومدم چنلتون اول یه خسته نباشید بگم کلی فن فیک از ایسفاد دیدم ولی فقط مال شما برام جذاب بود دوم اینکه لطفا دیگه امشب پارت بزارید دو روزِ تو خماری موندیم😂🥲
