fa
Feedback
𝖧𝗈𝗇𝖾𝗒𝗅𝗂𝗍 𝖻𝗈𝗒

𝖧𝗈𝗇𝖾𝗒𝗅𝗂𝗍 𝖻𝗈𝗒

رفتن به کانال در Telegram

◞♡ FOR THE BOY I'LL NEVER SHUT UP ABOUT. anon : @HoneylitBoybot

نمایش بیشتر
إيران145 906دسته بندی مشخص نشده است
230
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
sticker.webp0.14 KB

🔵کامل ترین فولدر از بهترین چنل های انهایپن🔵 انجین!! اگر دنبال چنل های پک از هر کدوم اعضا ، فیکشن، ادیت و همینطور اخبار های
🔵کامل ترین فولدر از بهترین چنل های انهایپن🔵
انجین!! اگر دنبال چنل های پک از هر کدوم اعضا ، فیکشن، ادیت و همینطور اخبار های کامل انهایپن هستی؛
📎 روی دکمه‌ی شیشه‌ای بکوب و یک بار برای همیشه تلگرامت رو مرتب کن.

୨୧ SUNOO via weverse ˚₊· 2607011
୨୧ SUNOO via weverse ˚₊· 2607011

୨୧ SUNOO via weverse ˚₊· 2607011
🦊: [عکس فرستاد] 🦊: خوشمزه بود. 🦊: انقدر خوردم که کاملاً سیر شدم. 🦊: اون کیک شیری بود. مزه‌ش یه‌جورایی شبیه کاستارد بود... حالا چطوری توضیحش بدم؟ یه طعم شیرینِ شیر عسلی داشت. 🦊: لایه‌های کیک کاملاً خیسِ مواد شده بود و همین باعث شده بود خیلی خوشمزه بشه. 🦊: خیلی سیرم هه. 🦊: بعداً هم قصد دارم ورزش کنم. 🦊: امروز هم بیاید با قدرت پیش بریم!! 🦊: امروز نتونستم ورزش کنم ㅋㅋㅋ 🦊: تمرین داشتم هه. 🦊: تازه دوش گرفتم~~ 🦊: اینجا الان نزدیک ساعت ۱۰ شبه. 🦊: امشب زود می‌خوابم. ㅜ 🦊: از پرواز خسته‌ام. 🦊: صبح زود راه افتادیم. 🦊: یه قرص ملاتونین می‌خورم و مستقیم می‌رم بخوابم~~ 🦊: فردا می‌بینمتون~~~♡

୨୧ SUNOO via weverse ˚₊· 2607011
🦊: رسیدم مکزیکووو. 🦊: هوا گرم نیست، اتفاقاً خیلی مطبوعه. 🦊: درباره دسرهای مکزیکی سرچ کردم، می‌گفتن پودینگ و چوروس معروفن. 🦊: اگه داشته باشن، حتماً می‌خورمشون، هه‌هه. 🦊: دلم هم تاکو می‌خواست، برای همین همراه با کِسادیا سفارش دادم. 🦊: الان ساعت ۳ بعدازظهره و هنوز حتی یه وعده غذا هم نتونستم بخورم. 🦊: آخ، گشنمه. 🦊: به نظرتون اون کیک شیری رو هم سفارش بدم؟ هه، دلم می‌خواد مزه‌شو امتحان کنم. 🦊: باید امتحانش کنم، هه. 🦊: ولی این مدت مدام این‌ور و اون‌ور در رفت‌وآمد بودم. 🦊: زیاد نتونستم برم بیرون، برای همین هم نتونستم عکس‌های زیادی بگیرم. 🦊: حیف شد. 😭 🦊: چون فردا هم بلافاصله کنسرت داریم، امروز هم باید استراحت کنم. 🦊: بعداً برمی‌گردم و نظرم درباره غذاها رو بهتون می‌گم، ㅋㅋㅋ.


sticker.webp0.14 KB

+1
Just a cute baby vampire ꒰ ♡ ꒱

Ughhh, you've gotta be kidding me right now.

୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710 🐥: بیا شرط ببندیم. 🦊: باید دیگه شرط بستن رو تموم کنیم! یادتونه اون دفعه که ویسکی خوردم؟ 🐧: باشه~ 🦊: ولی واقعاً سونگهون هیونگه که دروغگوعه. 🐧: هی منو هم واردش می‌کنه. 🐥: اگه واقعاً درست حدس بزنم، دفعه‌ی بعد با سه شات تکیلا شروع می‌کنیم. 🦊: دیگه دفعه‌ی بعدی برای ما وجود نداره. 🐥: یه شام کاری دیگه هم داریم که قراره برگزار بشه. 🦊: نه، نداریم. 🐥: گفتیم از این به بعد هر شش‌تامون زیاد همدیگه رو ببینیم. 🐧: تو نمیای؟ می‌خوای فقط خودت باشی که نمیای؟ 🦊: نه اینکه نیام، دیگه الکلی در کار نیست. 🐧🐥: چرا؟ 🦊: چون من دیگه نمی‌خوام الکل بخورم. 🐥: اگه شرط رو ببازی باید بخوری. 💭: دیگه نه الکلی وجود داره، نه زمانی.

୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710 ⊹₊ سونو تا آخرش طوری رفتار می‌کرد که انگار خودش بلاد لایر نیست و تا لحظه‌ی آخر حاضر نشد دستش رو بالا ببره 😭 اون‌قدر خوب بازی کرد که حتی سونگهون هم فکر کرد سونو بلاد لایر نیست.

୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710 ⊹₊ سونو وقتی نیکی اونو به عنوان بلاد لایر انتخاب کرد 😭

୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710 ⊹₊ نیکی و سونگهون سونو رو به عنوان بلاد لایر انتخاب کردن. [بلاد لایر: سونو] 🐧: چرا هی می‌گفتی خودتی؟ 🐧: وای، سونو بازیگر خوبیه. 🐧: واقعاً با خودم گفتم صبر کن، شاید سونو نباشه. 🐥: اون قسمت آخر واقعاً بازی خوبی بود. 🐧: آره، قسمت آخر واقعاً خوب بود. 🦊: فکر کردم این باعث می‌شه باورم کنید. اگه موضوع، ماشین زمان نبود، فکر کنم قطعاً می‌تونستم گولتون بزنم. 🐧: دقیقاً، خودِ موضوع ماشین زمانه!

୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710 ⊹₊ سونو و سونگهون همدیگه رو به عنوان بلاد لایر انتخاب کردن. 🦊 دلیل سونو: فقط اینه که سونگهون هیونگ یه سری جزئیات کوچیک و یه‌کم عجیب داره که مشکوک به نظر میاد! همه‌چیز منطقیه! و من بیشتر چیزهاشو باور می‌کنم! ولی حتی اون ویدیوی مدرکی که فقط سونگهون هیونگ دیده هم عجیب به نظر میاد! یه چیزی درست نیست. 🦊: اگه می‌خواستید ما باور کنیم داستانتون واقعیه، باید مدرک بیشتری می‌دادید! 🐧 دلیل سونگهون: اول از همه، من اصلاً به ماشین زمان باور ندارم.

୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710 ⊹₊ سونو وقتی سونگهون بهش گفت تخته اویجا رو امتحان کنه. 😂

୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710 🦊: اوه، یه چیزی هست که می‌خواستم بپرسم اونا اون تخته اویجا رو بازی کردن، درسته؟ 🐥: این یه تخته اویجاست. 🦊: چرا اینو آوردید اینجا؟ 🐥: این چیزا رو فقط می‌فروشن. اگه یه روح وجود داشته باشه، خودش حرکت می‌کنه. 🦊: امتحانش کن.

Sunoo's shocked face ㅠㅠ

୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710 🐥: استه بالای تختش، توی هوا معلق بود. 🐧: توی هوا، بالای تخت؟ 🦊: حتماً تسخیر شده بوده.

୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710 🐥: ماجرا این بود که دوست‌پسرِ دوستش، مدت کوتاهی قبل‌تر توی یه تصادف فوت کرده بود. اونا می‌خواستن روحش رو احضار کنن و ازش بپرسن حالش خوبه یا نه. واکنش سونو:

୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710 ⊹₊ واکنش سونو وقتی سونگهون درباره اینکه روستایی‌ها چطور سارا رو کشتن صحبت میکرد 😭