𝖧𝗈𝗇𝖾𝗒𝗅𝗂𝗍 𝖻𝗈𝗒
前往频道在 Telegram
230
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+130 天
帖子存档
230
Repost from 𝘍𝘢𝘵𝘦❆
🔵کامل ترین فولدر از بهترین چنل های انهایپن🔵
انجین!! اگر دنبال چنل های پک از هر کدوم اعضا ، فیکشن، ادیت و همینطور اخبار های کامل انهایپن هستی؛📎 روی دکمهی شیشهای بکوب و یک بار برای همیشه تلگرامت رو مرتب کن.
230
୨୧ SUNOO via weverse ˚₊· 2607011
🦊: [عکس فرستاد] 🦊: خوشمزه بود. 🦊: انقدر خوردم که کاملاً سیر شدم. 🦊: اون کیک شیری بود. مزهش یهجورایی شبیه کاستارد بود... حالا چطوری توضیحش بدم؟ یه طعم شیرینِ شیر عسلی داشت. 🦊: لایههای کیک کاملاً خیسِ مواد شده بود و همین باعث شده بود خیلی خوشمزه بشه. 🦊: خیلی سیرم هه. 🦊: بعداً هم قصد دارم ورزش کنم. 🦊: امروز هم بیاید با قدرت پیش بریم!! 🦊: امروز نتونستم ورزش کنم ㅋㅋㅋ 🦊: تمرین داشتم هه. 🦊: تازه دوش گرفتم~~ 🦊: اینجا الان نزدیک ساعت ۱۰ شبه. 🦊: امشب زود میخوابم. ㅜ 🦊: از پرواز خستهام. 🦊: صبح زود راه افتادیم. 🦊: یه قرص ملاتونین میخورم و مستقیم میرم بخوابم~~ 🦊: فردا میبینمتون~~~♡
230
୨୧ SUNOO via weverse ˚₊· 2607011
🦊: رسیدم مکزیکووو. 🦊: هوا گرم نیست، اتفاقاً خیلی مطبوعه. 🦊: درباره دسرهای مکزیکی سرچ کردم، میگفتن پودینگ و چوروس معروفن. 🦊: اگه داشته باشن، حتماً میخورمشون، هههه. 🦊: دلم هم تاکو میخواست، برای همین همراه با کِسادیا سفارش دادم. 🦊: الان ساعت ۳ بعدازظهره و هنوز حتی یه وعده غذا هم نتونستم بخورم. 🦊: آخ، گشنمه. 🦊: به نظرتون اون کیک شیری رو هم سفارش بدم؟ هه، دلم میخواد مزهشو امتحان کنم. 🦊: باید امتحانش کنم، هه. 🦊: ولی این مدت مدام اینور و اونور در رفتوآمد بودم. 🦊: زیاد نتونستم برم بیرون، برای همین هم نتونستم عکسهای زیادی بگیرم. 🦊: حیف شد. 😭 🦊: چون فردا هم بلافاصله کنسرت داریم، امروز هم باید استراحت کنم. 🦊: بعداً برمیگردم و نظرم درباره غذاها رو بهتون میگم، ㅋㅋㅋ.
230
୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710
🐥: بیا شرط ببندیم.
🦊: باید دیگه شرط بستن رو تموم کنیم! یادتونه اون دفعه که ویسکی خوردم؟
🐧: باشه~
🦊: ولی واقعاً سونگهون هیونگه که دروغگوعه.
🐧: هی منو هم واردش میکنه.
🐥: اگه واقعاً درست حدس بزنم، دفعهی بعد با سه شات تکیلا شروع میکنیم.
🦊: دیگه دفعهی بعدی برای ما وجود نداره.
🐥: یه شام کاری دیگه هم داریم که قراره برگزار بشه.
🦊: نه، نداریم.
🐥: گفتیم از این به بعد هر ششتامون زیاد همدیگه رو ببینیم.
🐧: تو نمیای؟ میخوای فقط خودت باشی که نمیای؟
🦊: نه اینکه نیام، دیگه الکلی در کار نیست.
🐧🐥: چرا؟
🦊: چون من دیگه نمیخوام الکل بخورم.
🐥: اگه شرط رو ببازی باید بخوری.
💭: دیگه نه الکلی وجود داره، نه زمانی.
230
୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710
⊹₊ سونو تا آخرش طوری رفتار میکرد که انگار خودش بلاد لایر نیست و تا لحظهی آخر حاضر نشد دستش رو بالا ببره 😭
اونقدر خوب بازی کرد که حتی سونگهون هم فکر کرد سونو بلاد لایر نیست.
230
୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710
⊹₊ نیکی و سونگهون سونو رو به عنوان بلاد لایر انتخاب کردن.
[بلاد لایر: سونو]
🐧: چرا هی میگفتی خودتی؟
🐧: وای، سونو بازیگر خوبیه.
🐧: واقعاً با خودم گفتم صبر کن، شاید سونو نباشه.
🐥: اون قسمت آخر واقعاً بازی خوبی بود.
🐧: آره، قسمت آخر واقعاً خوب بود.
🦊: فکر کردم این باعث میشه باورم کنید. اگه موضوع، ماشین زمان نبود، فکر کنم قطعاً میتونستم گولتون بزنم.
🐧: دقیقاً، خودِ موضوع ماشین زمانه!
230
୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710
⊹₊ سونو و سونگهون همدیگه رو به عنوان بلاد لایر انتخاب کردن.
🦊 دلیل سونو: فقط اینه که سونگهون هیونگ یه سری جزئیات کوچیک و یهکم عجیب داره که مشکوک به نظر میاد! همهچیز منطقیه! و من بیشتر چیزهاشو باور میکنم! ولی حتی اون ویدیوی مدرکی که فقط سونگهون هیونگ دیده هم عجیب به نظر میاد! یه چیزی درست نیست.
🦊: اگه میخواستید ما باور کنیم داستانتون واقعیه، باید مدرک بیشتری میدادید!
🐧 دلیل سونگهون: اول از همه، من اصلاً به ماشین زمان باور ندارم.
230
୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710
⊹₊ سونو وقتی سونگهون بهش گفت تخته اویجا رو امتحان کنه. 😂
230
୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710
🦊: اوه، یه چیزی هست که میخواستم بپرسم اونا اون تخته اویجا رو بازی کردن، درسته؟
🐥: این یه تخته اویجاست.
🦊: چرا اینو آوردید اینجا؟
🐥: این چیزا رو فقط میفروشن. اگه یه روح وجود داشته باشه، خودش حرکت میکنه.
🦊: امتحانش کن.
230
୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710
🐥: استه بالای تختش، توی هوا معلق بود.
🐧: توی هوا، بالای تخت؟
🦊: حتماً تسخیر شده بوده.
230
୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710
🐥: ماجرا این بود که دوستپسرِ دوستش، مدت کوتاهی قبلتر توی یه تصادف فوت کرده بود. اونا میخواستن روحش رو احضار کنن و ازش بپرسن حالش خوبه یا نه.
واکنش سونو:
230
୨୧ The Blood Diary ˚₊· 260710
⊹₊ واکنش سونو وقتی سونگهون درباره اینکه روستاییها چطور سارا رو کشتن صحبت میکرد 😭
