Anliliy اساطیر ایـران و
رفتن به کانال در Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافضا و دلدادهی ایران «سپیدهدم خرافه نیست، ایمان داشته باش.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 100
مشترکین
+4424 ساعت
+627 روز
+16630 روز
آرشیو پست ها
به قدری فهرست این سری سنگین و طولانی شده که دیگه نمیتونم هایپرلینک کنم:)
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ساسانیان
بخش چهلوپنج: آزرمیدختاین بخش پیشنیاز داره، نخست اینو بخونید. آزرمیدخت، خواهر بوران و دومین و در نهایت آخرین زنی بود که رسماً بر تخت شاهنشاهی ساسانی نشست. داستان کوتاه سلطنتش، یکی از خشنترین و در عین حال قاطعانهترین روایتهای این فصله.
به تخت رسیدن وسط جنگ دو خاندان بزرگ 👑
بعد از اینکه بوران برای اولین بار از تخت کنار گذاشته شد و شاپور، نوهی شهربراز، کوتاهمدت جایگزینش شد، اینبار خاندان اشرافی «پارسیگ» (پارسها)، به رهبری پیروز خسرو، آزرمیدخت رو بهعنوان ملکهی جدید بر تخت نشوندن. طبق منابع، آزرمیدخت وقتی به قدرت رسید، اعلام کرد قصد داره دقیقاً مثل پدرش، خسرو پرویز، حکومت کنه.
خواستگاریای که تهدید بود، نه عشق 💍
اما امپراتوری در اون لحظه، بین دو خاندان بزرگ رقیب تقسیم شده بود: پارسیگها،که آزرمیدخت رو حمایت میکردن و پهلویها، اشراف پارتیتبار، به رهبری فرخ هرمزد. فرخ هرمزد برای تثبیت قدرت خودش و ایجاد یه اتحاد اجباری بین دو خاندان، از آزرمیدخت خواستگاری کرد؛ کاری که در واقع تلاشی آشکار برای تصاحب تاجوتخت از طریق ازدواج بود.
تصمیمی که به قتل ختم شد ⚔️
آزرمیدخت جرأت نکرد مستقیم و علنی این خواستگاری رو رد کنه؛ بهجاش نقشهی دیگهای کشید. با کمک سیاوخش، یکی از اشراف خاندان مهران (نوهی همون بهرام چوبین که تو بخشهای قبل باهاش آشنا شدیم)، فرخ هرمزد رو به یه توطئهی درباری کشوند و به قتل رسوند. این یعنی آزرمیدخت، بهجای تسلیم شدن به یه ازدواج تحمیلی، ترجیح داد مستقیماً وارد بازی خشن قدرت بشه.
انتقامی که خیلی زود از راه رسید
اما این تصمیم هزینه سنگینی داشت. رستم فرخزاد، پسر فرخ هرمزد که در اون زمان فرماندهی سپاه در خراسان بود، به محض شنیدن خبر قتل پدرش، بهسرعت بهسمت تیسفون حرکت کرد. طبق روایتهای تاریخی، رستم آزرمیدخت رو دستگیر کرد و کشت؛ برخی روایتها حتی به کور کردن چشمانش پیش از قتل هم اشاره میکنن، هرچند این جزئیات بین منابع یکسان نیست.
نتیجهای که به نفع خواهرش تموم شد
بعد از مرگ آزرمیدخت، همون خاندان پهلوی که حالا انتقامشو گرفته بود، بوران رو برای بار دوم به تخت شاهنشاهی برگردوند؛ اینبار با نفوذ مستقیم و قابلتوجه خودِ رستم فرخزاد در پس پردهی قدرت.آزرمیدخت رو نمیشه صرفاً قربانی یا صرفاً قدرتمند خطاب کرد؛ اون هم ابزار دست خاندانی بود که به تخت رسوندنش، هم خودش تصمیم گرفت بهجای تسلیم، دست به یه اقدام خشن و پرمخاطره بزنه؛ تصمیمی که در نهایت جونش رو گرفت. با این دو خواهر، بوران و آزرمیدخت، فصل زنان فرمانروای رسمی ساسانی به پایان میرسه؛ بعد از اونا دیگه هیچ زنی در تاریخ ایران باستان به این عنوان نرسید. تو بخش بعدی این فصل، از دربار فاصله میگیریم و سراغ قانون و جامعه میریم ـ منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی تئودور نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ترجمهی عباس زریاب
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ساسانیان
بخش چهلوپنج: آزرمیدختاین بخش پیشنیاز داره، نخست اینو بخونید. آزرمیدخت، خواهر بوران و دومین و در نهایت آخرین زنی بود که رسماً بر تخت شاهنشاهی ساسانی نشست. داستان کوتاه سلطنتش، یکی از خشنترین و در عین حال قاطعانهترین روایتهای این فصله.
به تخت رسیدن وسط جنگ دو خاندان بزرگ 👑
بعد از اینکه بوران برای اولین بار از تخت کنار گذاشته شد و شاپور، نوهی شهربراز، کوتاهمدت جایگزینش شد، اینبار خاندان اشرافی «پارسیگ» (پارسها)، به رهبری پیروز خسرو، آزرمیدخت رو بهعنوان ملکهی جدید بر تخت نشوندن. طبق منابع، آزرمیدخت وقتی به قدرت رسید، اعلام کرد قصد داره دقیقاً مثل پدرش، خسرو پرویز، حکومت کنه.
خواستگاریای که تهدید بود، نه عشق 💍
اما امپراتوری در اون لحظه، بین دو خاندان بزرگ رقیب تقسیم شده بود: پارسیگها،که آزرمیدخت رو حمایت میکردن و پهلویها، اشراف پارتیتبار، به رهبری فرخ هرمزد. فرخ هرمزد برای تثبیت قدرت خودش و ایجاد یه اتحاد اجباری بین دو خاندان، از آزرمیدخت خواستگاری کرد؛ کاری که در واقع تلاشی آشکار برای تصاحب تاجوتخت از طریق ازدواج بود.
تصمیمی که به قتل ختم شد ⚔️
آزرمیدخت جرأت نکرد مستقیم و علنی این خواستگاری رو رد کنه؛ بهجاش نقشهی دیگهای کشید. با کمک سیاوخش، یکی از اشراف خاندان مهران (نوهی همون بهرام چوبین که تو بخشهای قبل باهاش آشنا شدیم)، فرخ هرمزد رو به یه توطئهی درباری کشوند و به قتل رسوند. این یعنی آزرمیدخت، بهجای تسلیم شدن به یه ازدواج تحمیلی، ترجیح داد مستقیماً وارد بازی خشن قدرت بشه.
انتقامی که خیلی زود از راه رسید
اما این تصمیم هزینه سنگینی داشت. رستم فرخزاد، پسر فرخ هرمزد که در اون زمان فرماندهی سپاه در خراسان بود، به محض شنیدن خبر قتل پدرش، بهسرعت بهسمت تیسفون حرکت کرد. طبق روایتهای تاریخی، رستم آزرمیدخت رو دستگیر کرد و کشت؛ برخی روایتها حتی به کور کردن چشمانش پیش از قتل هم اشاره میکنن، هرچند این جزئیات بین منابع یکسان نیست.
نتیجهای که به نفع خواهرش تموم شد
بعد از مرگ آزرمیدخت، همون خاندان پهلوی که حالا انتقامشو گرفته بود، بوران رو برای بار دوم به تخت شاهنشاهی برگردوند؛ اینبار با نفوذ مستقیم و قابلتوجه خودِ رستم فرخزاد در پس پردهی قدرت.آزرمیدخت رو نمیشه صرفاً قربانی یا صرفاً قدرتمند خطاب کرد؛ اون هم ابزار دست خاندانی بود که به تخت رسوندنش، هم خودش تصمیم گرفت بهجای تسلیم، دست به یه اقدام خشن و پرمخاطره بزنه؛ تصمیمی که در نهایت جونش رو گرفت. با این دو خواهر، بوران و آزرمیدخت، فصل زنان فرمانروای رسمی ساسانی به پایان میرسه؛ بعد از اونا دیگه هیچ زنی در تاریخ ایران باستان به این عنوان نرسید. تو بخش بعدی این فصل، از دربار فاصله میگیریم و سراغ قانون و جامعه میریم ـ منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی تئودور نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ترجمهی عباس زریاب
Repost from N/a
"درود و مهر "
من لیمو هستم و اینجا مکانیه که بتونیم باهم برخی ابهامات ذهنی که برای شما وجود داره رو شفافتر کنیم.
کار ما اینجا اینه که مهارت خودمون رو براتون به نمایش بزاریم. توی نگاه اول شاید فقط یکسری کارت ساده بنظر بیان. ولی من اینجام که برای شما حقایق پشتشون رو برملا کنم. ممکنه این حقایق خوشحال کننده و یا ناراحتکننده باشن. به هر حال هدف ما اینه که بتونیم به شما کمک کنیمبه طور خلاصه: سلام، فالگیرم شاید ما چیزی هستیم که شما نیاز دارید
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ساسانیان
بخش چهلوچهار: بوران؛ نخستین زنی که رسماً شاهنشاه شد.بعد از هفت زن که هرکدوم به شکلی در حاشیه یا کنار قدرت بودن، میرسیم به بوران؛ کسی که برای اولین بار در کل تاریخ ساسانی، نه همسر یا مادر یا نایبالسلطنه، بلکه خودِ شاهنشاه شد.
فروپاشیای که با یه پدرکشی شروع شد ⚔
بوران دختر خسرو پرویز بود. در سال ۶۲۸ میلادی، پسر خسرو، شیرویه که بعدها به نام قباد دوم شناخته شد، پدرش رو سرنگون و اعدام کرد؛ و برای از بین بردن هر رقیب احتمالی، تقریباً همهی برادرها تنی و ناتنی خودشو کشت. تنها بوران و خواهرش آزرمیدخت زنده موندن. قباد دوم خودش هم چند ماه بعد بر اثر طاعون درگذشت؛🤦🏻♀ پسر هشتسالهش، اردشیر سوم، جانشینش شد، اما اونم توسط «سردار شهربراز» به قتل رسید. خودِ شهربراز هم فقط چهل روز بعد کشته شد. امپراتوری در عرض کمتر از دو سال، چهار تا پادشاه رو از دست داده بود.
تنها وارث مشروع باقیمونده 👑
درست وسط این هرجومرج، اشراف پارتی یا پهلویها به رهبری فرخ هرمزد، بوران رو بهعنوان تنها وارث مستقیم و مشروع خاندان ساسانی که هنوز زنده بود، بر تخت نشوندن. بوران در بهار سال ۶۳۰ میلادی رسماً شاهنشاه شد؛ برای اولین بار در تاریخ ساسانی، لقب «شاهنشاه» (نه فقط ملکه یا بانبیشن) رسماً به یه زن رسید.
ملکهای که پدرش رو دوباره زنده کرد
بوران در دوران کوتاه سلطنتش، تلاش کرد اعتبار و یاد پدرش، خسرو پرویز، که امپراتوری در دورهش به بزرگترین گسترهی تاریخیش رسیده بود، رو احیا کنه. طبق طبری، بوران فُسفَرُّخ، کسی که پشت توطئهی قتل شهربراز بود، رو به مقام وزارت رسوند. سکههای واقعی از دورهی سلطنت بوران، از سال اول تا سوم، هنوز باقی مونده؛ روی این سکهها، اون با تاج مخصوص شاهنشاهی، با بالهای باز و کرهی روی سر، به تصویر کشیده شده. دقیقاً همون نمادهایی که پیشتر فقط مردان شاهنشاه ازشون استفاده میکردن.
سلطنتی که دو بار قطع شد
سلطنت بوران زیاد دووم نیاورد؛ بهزودی با شاپور، نوهی شهربراز، جایگزین شد. بعد از اون، خواهرش آزرمیدخت به تخت نشست. اما بعد از افتادن آزرمیدخت، همون اشراف پهلوی، اینبار به رهبری رستم فرخزاد، بوران رو دوباره و برای بار دوم به تخت برگردوندن؛ دورهای که در اون قدرت واقعی بیشتر دست رستم بود تا خودِ بوران، و همین باعث نارضایتی اشراف پارسی یا پارسیگها شد.
پایانی خشونتبار
بوران در نهایت در جریان یه شورش، توسط مخالفانش خفه شد؛ بهاحتمال زیاد در پاییز سال ۶۳۱ یا اوایل ۶۳۲ میلادی. جانشینش برادرزادهش، یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی شد؛ همون کسی که در دورهش، امپراتوری ساسانی نهایتاً در برابر حملهی اعراب فروپاشید.بوران و آزرمیدخت، تنها دو زنی بودن که در کل تاریخ ایران باستان، رسماً و با قدرت کامل شاهنشاهی حکومت کردن. سلطنت بوران، هرچقدر هم کوتاه و پرآشوب، ثابت کرد که در بحرانیترین لحظهی تاریخِ یه امپراتوری ۴۰۰ ساله، خودِ نهاد سلطنت ساسانی، امکان انتقال به یه زن رو داشت. تو بخش بعدی این فصل، سراغ خواهرش، آزرمیدخت، میریم؛ دومین و آخرین ملکهی رسمی ساسانی ـ منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی تئودور نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ترجمهی عباس زریاب
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ساسانیان
بخش چهلوچهار: بوران؛ نخستین زنی که رسماً شاهنشاه شد.بعد از هفت زن که هرکدوم به شکلی در حاشیه یا کنار قدرت بودن، میرسیم به بوران؛ کسی که برای اولین بار در کل تاریخ ساسانی، نه همسر یا مادر یا نایبالسلطنه، بلکه خودِ شاهنشاه شد.
فروپاشیای که با یه پدرکشی شروع شد ⚔
بوران دختر خسرو پرویز بود. در سال ۶۲۸ میلادی، پسر خسرو، شیرویه که بعدها به نام قباد دوم شناخته شد، پدرش رو سرنگون و اعدام کرد؛ و برای از بین بردن هر رقیب احتمالی، تقریباً همهی برادرها تنی و ناتنی خودشو کشت. تنها بوران و خواهرش آزرمیدخت زنده موندن. قباد دوم خودش هم چند ماه بعد بر اثر طاعون درگذشت؛🤦🏻♀ پسر هشتسالهش، اردشیر سوم، جانشینش شد، اما اونم توسط «سردار شهربراز» به قتل رسید. خودِ شهربراز هم فقط چهل روز بعد کشته شد. امپراتوری در عرض کمتر از دو سال، چهار تا پادشاه رو از دست داده بود.
تنها وارث مشروع باقیمونده 👑
درست وسط این هرجومرج، اشراف پارتی یا پهلویها به رهبری فرخ هرمزد، بوران رو بهعنوان تنها وارث مستقیم و مشروع خاندان ساسانی که هنوز زنده بود، بر تخت نشوندن. بوران در بهار سال ۶۳۰ میلادی رسماً شاهنشاه شد؛ برای اولین بار در تاریخ ساسانی، لقب «شاهنشاه» (نه فقط ملکه یا بانبیشن) رسماً به یه زن رسید.
ملکهای که پدرش رو دوباره زنده کرد
بوران در دوران کوتاه سلطنتش، تلاش کرد اعتبار و یاد پدرش، خسرو پرویز، که امپراتوری در دورهش به بزرگترین گسترهی تاریخیش رسیده بود، رو احیا کنه. طبق طبری، بوران فُسفَرُّخ، کسی که پشت توطئهی قتل شهربراز بود، رو به مقام وزارت رسوند. سکههای واقعی از دورهی سلطنت بوران، از سال اول تا سوم، هنوز باقی مونده؛ روی این سکهها، اون با تاج مخصوص شاهنشاهی، با بالهای باز و کرهی روی سر، به تصویر کشیده شده. دقیقاً همون نمادهایی که پیشتر فقط مردان شاهنشاه ازشون استفاده میکردن.
سلطنتی که دو بار قطع شد
سلطنت بوران زیاد دووم نیاورد؛ بهزودی با شاپور، نوهی شهربراز، جایگزین شد. بعد از اون، خواهرش آزرمیدخت به تخت نشست. اما بعد از افتادن آزرمیدخت، همون اشراف پهلوی، اینبار به رهبری رستم فرخزاد، بوران رو دوباره و برای بار دوم به تخت برگردوندن؛ دورهای که در اون قدرت واقعی بیشتر دست رستم بود تا خودِ بوران، و همین باعث نارضایتی اشراف پارسی یا پارسیگها شد.
پایانی خشونتبار
بوران در نهایت در جریان یه شورش، توسط مخالفانش خفه شد؛ بهاحتمال زیاد در پاییز سال ۶۳۱ یا اوایل ۶۳۲ میلادی. جانشینش برادرزادهش، یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی شد؛ همون کسی که در دورهش، امپراتوری ساسانی نهایتاً در برابر حملهی اعراب فروپاشید.
چرا بوران نقطهی اوج این فصلهبوران و آزرمیدخت، تنها دو زنی بودن که در کل تاریخ ایران باستان، رسماً و با قدرت کامل شاهنشاهی حکومت کردن. سلطنت بوران، هرچقدر هم کوتاه و پرآشوب، ثابت کرد که در بحرانیترین لحظهی تاریخِ یه امپراتوری ۴۰۰ ساله، وقتی هیچ مرد بازماندهای از خون شاهی باقی نمونده بود، خودِ نهاد سلطنت ساسانی، امکان انتقال به یه زن رو داشت؛ یه واقعیتی که کاملاً از دل سکه و اسناد رسمی، نه فقط داستان یا حماسه، به ما رسیده. تو بخش بعدی این فصل، سراغ خواهرش، آزرمیدخت، میریم؛ دومین و آخرین ملکهی رسمی ساسانی ـ منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی تئودور نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ترجمهی عباس زریاب
تو دوتا پست بعدی زن در آیینهی ایران باستان مدام قراره نام اشراف پهلوی رو بشنویم، پس پست بالا رو بخونید که سردرگمی پیش نیاد🥲
واژه امشب رو از دست ندید اگه پستای زن در آیینهی ایران باستان رو دنبال میکنید، چون در بخشهای بعدی بهش نیاز داریم.و میریم سراغ #واژه پهلوی! شما در سه جا «پهلوی» رو میبینید. شاهنشاهی پهلوی، اشراف ایرانیتبار پهلوی و زبان پارسی پهلوی. که هر سه باهم فرق دارن. پهلوی در ریشه از واژه پارسی باستان «پَرثَوَ» میاد. parthava
که همون نام منطقهی پارت یا parthia منطبق بر خراسان امروزی بوده.مسیر تحول واژه اینجوریه - پارسی باستان: پَرثَوَ، Parthava - پارتی اشکانی: پَرثَو، Parθaw - پارسی میانه دورهی ساسانی: پَهلَو Pahlaw - و از همینجا: پهلوی Pahlavi یعنی «متعلق به پارتها»
چون در بخش اول دورهی ساسانی، زبان رایج دربار همچنان زبان پارتی یا پهلوی اشکانی بود، بعدها مورخان و زبانشناسان، به اشتباه، اسم «پهلوی» رو برای خودِ زبان پارسی میانه هم بهکار بردن. برای همینه که وقتی امروز میگیم «خط پهلوی» یا «زبان پهلوی»، معمولاً منظورمون پارسی میانهی دورهی ساسانیه، نه زبان پارتی. حالا بیاین اینجا، در دورهی ساسانیان دو خاندان اشرافی مهم بودن که نفوذ سیاسی بسیاری در دربار داشتن. پارسیگها و پهلویها
پارسیگها ریشه پارسی داشتن و پهلویها ریشه پارتی!خاندانهایی مثل اسپهبدان که رستم فرخهرمز یا رستمفرخزاد از اونها، بود و همچنین خاندان مهران که بهرام چوبین و گردیه ازشون بودن، زیردستهی اشراف پهلوی بهشمار میرفتن، همچنین خاندان کارن و خاندان سورن هم از این شاخه بودن.
خود ساسانیان از ایرانیتباران پارسیگ بودن.و اما شاهنشاهی پهلوی، که از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۷۹ میلادی به ایران حاکم بود ارتباط ریشهای مستقیمی به اشراف پهلوی ساسانی نداره، و این انتخاب نمادین رضاشاه برای دودمانش، برای پیوند زدن حکومت جدید به عظمت ایران باستان بود.
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ساسانیان
بخش چهلوسه: شیرین؛ ملکهی مسیحی.اسم شیرین رو همه با منظومهی عاشقانهی نظامی گنجوی میشناسن؛ اما پشت اون داستان عاشقانهی قرن دوازدهمی، یه زن واقعی و تاریخی وجود داره که زندگیش، مستقل از افسانه، در منابع مسیحی سریانی همعصرش ثبت شده.
از کجا اومد؟ حتی این هم مورد اختلافه.
برخلاف چیزی که نظامی روایت میکنه شیرین شاهدخت ارمنی، خواهرزادهی ملکهی ارمنستان نبود. منابع اولیه و مستقل، داستان کاملاً متفاوتی میگن. سبئوس، مورخ ارمنی قرن هفتم، شیرین رو اهل خوزستان ایران معرفی میکنه. اما دو تا وقایعنامهی سریانی مستقل، اونو «آرامی» میخونن، یعنی اهل منطقهی «بیت آرامایه» در بینالنهرین نزدیک عراق امروزی. میرخواند، مورخ قرن پانزدهمی، روایت دیگهای داره: میگه شیرین قبلاً خدمتکار یه خانهی ایرانی بوده که خسرو در دوران نوجوونیش بهش رفتوآمد داشته. نکتهی مشترک همهی این روایتهای اولیه اینه که هیچکدومشون شیرین رو یه شاهدخت یا اشرافزاده معرفی نمیکنن؛ اون تصویر شاهدخت ارمنی محصول قرنها بعد و روایت ادبی نظامیه، نه سند تاریخی. پس صادقانه باید گفت خاستگاه دقیق شیرین نامعلومه؛ فقط میدونیم بهاحتمال زیاد ایرانی یا آرامیتبار بوده.
چرا مسیحی بود؟ ⛪️
با توجه به اینکه مسیحیت بهخصوص کلیسای نسطوری تو دورهی ساسانی، جامعهی بزرگ و قدیمیای در خوزستان و بینالنهرین داشت، به نظر میرسه دین شیرین بیشتر ریشه در همون محیط پرورشش داشته، نه یه گرایش شخصی که در منابع ثبت شده باشه.
از تبعید تا تاج ملکهای 👑
شیرین همسر خسرو پرویز بود؛ همون شاهی که در بخش قبل، همسر اولش گردیه رو معرفی کردیم. وقتی بهرام چوبین در سال ۵۹۰ میلادی علیه خسرو شورش کرد و اونو مجبور به فرار کرد، شیرین همراه خسرو به قلمرو بیزانس گریخت و زیر حمایت موریس، امپراتور روم شرقی، زندگی کردن. یک سال بعد، وقتی خسرو با کمک همون بیزانس تاجوتختش رو پس گرفت، شیرین هم بهعنوان ملکه به دربار تیسفون برگشت.
ملکهای که مسیحیان رو زیرِ حمایت گرفت ✝️
شیرین مسیحی بود؛ ابتدا پیرو کلیسای شرق یا نسطوری، بعدها به کلیسای میافیزیت انطاکیه که امروز بهش کلیسای ارتدکس سریانی گفته میشه پیوست. طبق اسناد مسیحی همعصرش، اون از نفوذ تازهش برای حمایت از اقلیت مسیحی ایران استفاده کرد؛ هرچند بهخاطر حساسیت سیاسی دربار زرتشتی ساسانی، این حمایت رو معمولاً با احتیاط و بهشکل غیرعلنی انجام میداد.
صلیب مقدس در کاخ شیرین ⛪
یکی از مستندترین رویدادهای مرتبط با شیرین به سال ۶۱۴ میلادی برمیگرده؛ وقتی سپاهیان خسرو پرویز در جریان جنگهای ایران و بیزانس، اورشلیم رو فتح کردن و «صلیب مقدس» رو که مسیحیان اون رو باقیماندهی صلیب واقعی عیسی میدونستن، بهعنوان غنیمت به تیسفون آوردن. طبق منابع، این صلیب در کاخ شخصی شیرین نگهداری میشد؛ که خودش نشونهی اهمیت و نفوذ دینی-سیاسی اون در دربار بود.
افسانهای که واقعیت رو زیر خودش پنهان کرد 📖
شش قرن بعد از مرگ خسرو پرویز، نظامی گنجوی داستان عشق خسرو و شیرین رو به یکی از بزرگترین منظومههای عاشقانهی ادبیات پارسی تبدیل کرد. اما پژوهشگرانی مثل ویلهلم باوم که بهطور مشخص زندگی شیرین رو بررسی کردن، تاکید میکنن که روایت ادبی نظامی، شباهت کمی به جزئیات واقعی و مستند زندگی شیرین داره؛ درواقع فقط چند خط کلی مثل مسیحی بودنش، سختیهایی که بعد از قتل خسرو کشید، دورهی تبعید خسرو با واقعیت همخوانی داره. یه نکتهی جالب برای احتیاط بیشتر: تو همین داستانهای ادبی، همسر دیگهای هم به نام «ماریا» یا «مریم» به خسرو نسبت داده میشه؛ دختر ادعایی امپراتور موریس بیزانس. اما طبق پژوهشهای باوم، برخلاف شیرین که هویت تاریخیش تأیید میشه، ماریا بهاحتمال زیاد شخصیتی افسانهایه. شاید الهامگرفته از یه زن واقعی بیزانسی در حرمسرای خسرو بوده، ولی نه یه ملکه یا شاهدخت واقعی!بعد از قتل خسرو پرویز در سال ۶۲۸ میلادی، شیرین دوران سختی رو گذروند؛ جزئیات دقیق سرنوشت نهاییش در منابع روشن نیست، اما اغلب گزارشها به مرگش در همون سال یا کمی بعدتر اشاره میکنن. - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی
Repost from Anliliy اساطیر ایـران و
#واژه های اصلونسب، اصیل، اصالت و... رو بذاریم کنار؟
نژادگی: برابر پارسی اصالت.
«نژادگیاش در رفتار و گفتارش آشکار بود.»نژاده: برابر پارسی اصیل، برای کَس.
«او از خانوادهای نژاده و ریشهدار بود که به بزرگان باستان میرسید.»نژادین: برابر پارسی اصیل. برای چیز.
«این آیین، جشنی نژادین بود که ریشهٔ ایرانی داشت.»همنژاد: برابر پارسی همتبار، هماصل.
«آن دو قبیله با هم همنژاد بودند و از یک تبار میآمدند.»بینژاد: برابر پارسی بی اصل و نسب.
«در آن دوره، اسبان بینژاد را از گله جدا نگه میداشتند.»نژادشناسی: مطالعهٔ تبار و نسب.
«سالها به نژادشناسیِ خاندانهای کهن ایران پرداخته بود.»
زمان داریوش بزرگ، یه حاکم یونانی به نام هیستیائوس که زیر سلطهی ایران بود، میخواست یه پیام فوقمحرمانه بفرسته.
پس پوست سر یه برده رو کامل تراشید، پیام رو مستقیم رو پوست سرش خالکوبی کرد، بعد صبر کرد تا بعد چند ماه موهاش دوباره بلند بشه و همهچی رو بپوشونه. سپس برده رو فرستاد به مقصد.
گیرندهی پیام، آریستاگوراس، دوباره سرش رو تراشید وپیام رو دریافت کرد: «شورش علیه ایرانیان.»
این یه روایت از هرودوته و بر فرض راست بودن، یکی از قدیمیترین نمونههای ثبتشدهی استگانوگرافی یا پنهاننگاری در تاریخ به شمار میاد.
