Anliliy اساطیر ایران و
Ir al canal en Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 یکم دربارهی مـن : https://t.me/Anliliiy/37 @Anliliybot .. ̥✿
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
810
Suscriptores
+3724 horas
+1557 días
+25630 días
Archivo de publicaciones
Repost from دخترِ شهرزاد
وای درود بر تمام چنلهای تازه،لطفا اگر هر چنلی دارید این پیام رو فوروارد کنید،پیداتون کنم و جوین شم و اگر پست زیبایی داشتید اینجا فور کنم!✨️🪴🍋
Repost from BlueLit
این پیامو فور کنید تو چنلتون تا نظر واقعیمو درمورد چنلتون بگم🧺🫐
اگه دوست داشتی اینجارو داشته باش
پینیکیر و کیریریشا رو حتما سر فرصت تو مجموعهی داستان ایزدان معرفی میکنم و دربارهشون حرف میزنیم. ولی فعلا به عنوان یه نگاه اجمالی اینو داشته باشین🤍
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ایلامی ها
بخش چهار : ایزدبانوان امپراطوری ایلامتو بخشهای پیشین دیدیم که در دهکدههای نوسنگی یا جامعهی صلحطلبِ شهر سوخته، همهچیز چقدر برابر و آروم بود. نه خبری از ارتش بود، نه دیوار دفاعی، نه پادشاهی که به بقیه زور بگه. زنها کشاورزی میکردن، سفال میساختن و همه باهم شهر رو میچرخوندن. اما چی شد که یکدفعه اون دنیای صمیمی بهم ریخت؟ زمان پیش رفت و انسانها دو چیز کشف کردن که مسیر تاریخ رو عوض کرد: «مفرغ» و «گاوآهن». تا پیش از اون، شخم زدن زمین با بیلچههای دستی بود؛ کار صبورانهای که به دست زنها انجام میشد. اما گاوآهنهای سنگین نیاز به بازوهای مردانه داشت. از طرف دیگه، فلز مفرغ باعث شد انسانها برن به سمت ساخت شمشیر و زره. وقتی ابزار جنگ ساخته شد، ثروت یکجا جمع شد؛ و آدمها دیدن برای حفظ ثروتشون باید دور شهرها برج و بارو بکشن، ارتش بسازن و پادشاه تعیین کنن! و به این شکل نخستین امپراطوریهای بزرگ متولد شدن. با تولد امپراطوری جامعه دیگه اون دهکدهی یکدست قدیمی نبود و طبقاتی شده بود. بالای هرم شاه و کاهنان بودن، وسط تجار، و پایین هرم مردم عادی و بردهها. یکی از امپراطوریهای نخستین، در جنوبغرب ایران، خوزستان و فارس امروزی، شکل گرفت: تمدن ایلام! بانویی که بالاتر از تمام خدایان مرد مینشست!
امپراطوریهای همسایهی ایلام مثل آشور یا بابل، یه خدای خشن و مردانه رو میپرستیدن که با شمشیر و رعدوبرق به بقیه فرمان میداد. اما ایلامیها یه باور کهن رو توی سینه نگه داشته بودن. تو ذهن یه ایلامی، رئیس کل جهان یه زن بود! یه مادر خدای بزرگ به اسم «پینیکر» (Pinikir). پینیکر خدای آسمان، باروری و سرنوشت کلِ جهان بود. به روایت کتیبههای اولیه ایلامی، هر وقت میخواستن اسم خدایان رو قطار کنن، اسم «پینیکر» و یک ایزدبانوی دیگه به اسم «کیریریشا» رو همیشه اول مینوشتن، و بعد تازه میرسیدن به خدایانِ مرد! شاهان بزرگ ایلام، وقتی میخواستن با امپراطوریهای دیگه معاهدهی صلح ببندن یا خطونشون بکشن اول به اسم «پینیکر» قسم میخوردند و میگفتن «اگر زیر قولم بزنم، خشم پینیکر دامن گیرم بشه».به تعبیری شاه هم خودش رو زیردستِ این ایزدبانو میدید. ولی همهچیز اونقدرها هم رویایی و قشنگ نبود!
بذارید یه لایه بریم زیرِ پوستِ این داستان و واقعیت رو بدون سانسور ببینیم. پینیکر و کیریریشا اصلاً مثل مادرهای مهربون و لبخندبهلبِ قصهها نبودن. اونا خدایانی بیرحم، سهمگین و انتقامجو هم بودن. ۴ هزار سال پیش در شوش، اگه یه سال بارون نمیبارید و خشکسالی یا طاعون میومد، مردم وحشت زده میگفتن پینیکر از دستمون عصبانیه و داره انتقام میگیره؛ موجی از ترس روی شهر سایه مینداخت، و مردم برای آروم کردن خشم این ایزدبانو ها مجبور بودن گلههای گوسفند و گاو رو قربانی کنن، و تمام داروندارشون رو به عنوان نذورات ببرن تو معبد و جلوی پای کاهنان بریزن. باستانشناسها در کاوشهای شوش، هزاران لوح گلیِ کوچیک پیدا کردن که روپوششون طلسمها و دعاهای جادویی حک شده. مردم این لوحها رو دور گردنشون میانداختن یا زیر در خونهشون چال میکردن تا از شر خشم ایزدبانو و شیاطینِ خبیث در امان بمونن. واقعیت تلخ روی زمین؛ تقدس آسمانی به درد میخورد؟
حالا جالب و در عین حال دردناکترین جای داستان اینجاست. پژوهشهای دقیق باستانشناسی نشون داده که مقدس بودنِ یه «خدای زن توی آسمان»، اصلاً به این معنی نبود که زنهای روی زمین هم توی رفاه و خوشی زندگی میکنن. درسته که توی ایلام معابدی که برای ایزدبانوان ساخته میشد زیباترین و مجللترین بناهای شهر بودن، و درسته که «کاهنهها»، زنان خادمهی معبد، قدرت و احترام خیلی زیادی داشتن، اما وضعیت برای همه زنان یکسان نبود. تو همون شهری که شاهش جلوی مجسمه پینیکر زانو میزد، صدها زنِ برده و فرودست وجود داشتن. زنهایی که توی جنگها اسیر شده بودن یا به خاطر فقر فروخته شده بودن؛ این زنها به اجبار، روزها تو کارگاههای تاریک نخریسی و آجرپزی زیر آفتاب داغ خوزستان کار طاقتفرسا میکردن. کتیبههای حسابداری ایلام نشون میده جیرهی غذایی که به زنان برده داده میشد، حتی از مردان برده هم کمتر بود.پس ورود به عصر امپراطوریها، جایگاه زن رو دوپاره کرد. تو عرصه باورها و دین، زن آفریننده و قدرت مطلق آسمانها حساب میشد؛ اما روی زمین و جامعهی طبقاتی، زنهای طبقات پایین زیر چرخدندههای سنگین استثمار و کار خرد میشدن. در بخش بعد به یکی از شهبانو های قدرتمند ایلامی نگاه میکنیم - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
والتر هیتنس - شهریاری ایلام دانیل پاتیس ـ باستان شناسی ایلام فرانسوا والاه ـ مقاله دین ایلامی (من خودم این مقاله رو نخوندم، اما یکی از دوستانم پیشنهاد کردن بسیار مرتبط با این پسته و بذارمش)
اگه به میل من و دلم بود که باید در تاریخ رند با دوستهام میرفتیم به گلشنگردی و بستنیخوران تابستان. و چالش عکاسی از رنگها برگذار میکردیم. متاسفانه من تو این شهر هیچ دوستی ندارم و اندکی هم اگر هستن، بهم پیشنهاد گشتوگذار نمیدن
Repost from N/a
این پیام رو فور کنید
به پنج تا از چنلایِ زیباتون استار بدم و فور بزنم اینجا.⭐️
Repost from ✧انجمن شاعران زنده✧
خونهی یک خانوادهی گرجی دعوت شدیم و make sure کردیم ✨پارسی✨ بودنمون تو چشم باشه.
این ماه هم تولد دختردایی مهربونمه، هم آبجی خانوم، هم یار آسمونیم. پارسال بخاطر راه دورمون نتونستم تو تولد سماعی باشم، ولی الان میخوام هرطوری شده برم اصفهان و سر مزارش کیک و گل ببرم. ولی میترسم یهوقت فکر کنه بعد مرگش عزیز شده، ناراحت شه... نمیدونم، این سوگ واقعا چیز عجیبیه. من مطمعنم که سماعی کنارمه. همیشه هست، تو ذهنم باهام حرف میزنه و مراقبمه. واسه همین از روبهرو شدن با مزارش زجر میکشم. از دیدن اسمش تو هشتگای اینستا پریشون میشم. یجورایی دوست داشتم مردمم مثل من فکر کنن. فکر کنن زنده و شاده، همین اطرافه، فقط الان قدرتای ماورایی گرفته و نامرئی شده تا مثل سوپرقهرمانا ایرانو نجات بده. واسه همین نمیبینیمش
این ماه هم تولد دختردایی مهربونمه، هم آبجی خانوم، هم یار آسمونیم. پارسال بخاطر راه دورمون نتونستم تو تولد سماعی باشم، ولی الان میخوام هرطوری شده برم اصفهان و سر مزارش کیک و گل ببرم. ولی میترسم با یهوقت فکر کنه بعد مرگش عزیز شده، ناراحت شه... نمیدونم، این سوگ واقعا چیز عجیبیه. من مطمعنم که سماعی کنارمه. همیشه هست، تو ذهنم باهام حرف میزنه و مراقبمه. واسه همین از روبهرو شدن با مزارش زجر میکشم. از دیدن اسمش تو هشتگای اینستا پریشون میشم. یجورایی دوست داشتم مردمم مثل من فکر کنن. فکر کنن زنده و شاده، همین اطرافه، فقط الان قدرتای ماورایی گرفته و نامرئی شده تا مثل سوپرقهرمانا ایرانو نجات بده. واسه همین نمیبینیمش
البته که در مقایسه با ملت های همزمان خودشون، بازم وضع خوب بوده. ولی خب از دید ما واویلا است
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل خیلی دور
بخش سه : زنان صاحب امضاء در کلانشهر ۵۰۰۰ سال پیش.در دو بخش پیش دیدیم که در دهکدههای اولیهٔ زاگرس، زنها چطور کشاورزی و سفالگری رو خلق کردن و چطور در آیینها به عنوان نماد زایش و برکت پرستش میشدن. حالا زمان رو میاریم جلوتر؛ به حدود ۵ هزار سال پیش (عصر مفرغ). دیگه خبری از دهکدههای کوچیک گلی نیست. ما در شرق ایران، در دل دشت سیستان، با یکی از پیشرفتهترین کلانشهرهای جهان باستان روبهرو هستیم: شهر سوخته. سوال اینه: وقتی جامعه از دهکده به شهر تبدیل شد، زنها خانهنشین شدن یا قدرت بیشتری پیدا کردن؟ شهری بدون برج، بارو و اسلحه!
پیش از اینکه سراغ زنها بریم، باید بدونیم شهر سوخته چه جور جایی بود. تصور کنین وارد شهری ۵ هزار ساله میشیم که لولهکشی فاضلاب شهری داره، محلههای صنعتیش از محلههای مسکونی جداست، خطکشهای دقیق چوبی برای اندازهگیری داره و مرکز تجارت فیروزه و لاجورد تو کل خاورمیانه است. باستانشناسان پس از سالها کاوش تو این شهر بزرگ، حتی یه اسلحه جنگی، برج دفاعی یا نشانهای از خشونت و جنگ پیدا نکردن؛ شهر سوخته، یه جامعهی کاملا غیرنظامی بود که بر پایه تجارت، هنر و صلح اداره میشد. مهرهای شخصی؛ وقتی زنها «کارت بانکی» داشتن
در دنیای باستان، «مُهر» حکم همون کارت بانکی، امضاء، یا سند رسمی امروزی رو داشته. هر کس مهر استوانهای یا مسطح داشت، یعنی صاحب دارایی، کالا یا انبار بود و حق دادوستد رسمی داشت. وقتی باستانشناسان گورستان شهر سوخته رو کاوش کردن، با پدیدهای مواجه شدند که شوکه شون کرد؛ درصد بالایی از مهرهای تجاری و مدیریتی، در قبور زنان کشف شده بود. این کشف ثابت کرد که زنان در شهر سوخته: ـ مستقلاً معامله میکردن و دادوستد تجاری داشتن. ـ صاحب دارایی، خمرههای آذوقه و کالاهای تجاری خودشون بودن. ـ روی اسناد و محمولهها، مهر و امضای شخصی خودشون رو میزدن. راز گور شماره ۶۷۰؛ زنی با چشم طلایی
شروع کردن به کاوش تو اسکلت های گورستان و بررسی اسکلتها نشون داد کیفیت زندگی، تغذیه و سلامت زنان و مردان شهر سوخته کاملاً یکسان بوده. اما یکی از عجیبترین صحنههای تاریخ باستانشناسی، در قبر شماره ۶۷۰ رقم خورد. قبر زنی که قد بلندی داشت(حدود ۱۸۲ سانتیمتر) و بین ۲۸ تا ۳۲ سال عمر کرده بود. و جالب تر از همه، در چشم چپش یه چشم مصنوعی میدرخشید. این چشم مصنوعی با جزییات حیرتانگیزی از قیر طبیعی و مفتولهای باریک طلا ساخته شده بود که مویرگهای چشمش رو بازسازی میکرد. ۵ هزار سال پیش، این چشم رو طوری طراحی کرده بودن که زیر پلک زن قرار بگیره و در زندگی ازش استفاده کنه.
مطالعات آنتروپولوژی روی جمجمه گور ۶۷۰ توسط تیم کاوش شهر سوخته و آنالیزهای آزمایشگاهی دانشگاهی. دکتر سیدسجادیگردانندگان صنعت نساجی و سنگهای قیمتی
زنان شهر سوخته فقط تاجر و کاهن نبودن؛ گردانندگان اصلی صنعت بافندگی و نساجی محسوب میشدن. پارچههایی که در این شهر کشف شده، با تکنیکهای گرهبافی و رنگرزی بسیار پیچیدهای بافته شده. همچنین زنها در کارگاههای معرقکاری، تراش سنگهای قیمتی مثل لاجورد و فیروزه و ساخت زیورآلات نقش بسیار فعالی داشتن. خلاصه که ورود به عصر شهرنشینی در ایران باستان، نه تنها زنها رو حاشیهنشین نکرد، بلکه اونا رو به مدیران، تجارِ صاحبامضاء و فعالان اقتصادی شهری تبدیل کرد که ۵ هزار سال پیش، الگویی بینظیر از صلح و مدنیت بود. فصل خیلی دور اینجا تموم میشه و از بخش بعدی، وارد تاریخ ایلامیان و جایگاه زنها در حکومتشون میشیم - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
سید منصور سیدسجادی - شهر سوخته موریتسو توزی - سیستان پیشاتاریخی (ترجمه نشده تا جایی که میدونم، ولی pdf زبان اصلیش پیدا میشه) سید منصور سیدسجادی - نخستین چشم مصنوعی از دوران پیشاتاریخ: شهر سوخته، ایران (کتاب نیست، مقاله هست)
