fa
Feedback
لحظه هایِ آبی

لحظه هایِ آبی

رفتن به کانال در Telegram

https://t.me/HarfChatBot?start=191de9867127

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
401
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
واقعا با تمام وجودم عاشق زن بودنم ، عاشق دختر بودنم ، امیدوارم در تمام زندگی ها یک زن باشم💘

Repost from پریچهره
زندگی به عنوان یک زن جوریه که بله عجیب و سخته اما اگر قرار باشه ده تا زندگی دیگه داشته باشم می‌خوام تمامش در جسم یک زن باشه. چجور ممکنه مثل خود طبیعت پر از چرخه‌های متفاوت باشی؟ چجور مثل درخت‌ها تغییر می‌کنی و مثل گرگ‌ها زخمی می‌شی؟ چجور مثل میوه‌ها پخته می‌شی و مثل ماه هرماه می‌چرخی و می‌چرخی و می‌چرخی... زن همون‌جور آسیب می‌بینه که طبیعت آسیب می‌بینه. می‌خوام در یک جسم بارور باشم. یک جسم زنده که توانایی خلق کردن یک موجود دیگه رو داره. بله سخته، خصوصا در خاورمیانه، اما من هربار زن بودن رو انتخاب می‌کنم.

آخری هم باز شد. با شادلین داشتیم نگاه‌شون می‌کردیم که گفتیم شبیه خانواده ما هستن دقیقا پنج تا و شادلین گفت اونی که تازه باز ش
آخری هم باز شد. با شادلین داشتیم نگاه‌شون می‌کردیم که گفتیم شبیه خانواده ما هستن دقیقا پنج تا و شادلین گفت اونی که تازه باز شده منم🌱

😭😭😭😭
😭😭😭😭

پدری هم گل زدهههه😭😭😭😭 همه‌ی بازیکن های موردعلاقم گل زدننن یعنی چیییی😭😭😭

همه چی باهم قاطی شده🚶🏻‍♀️
همه چی باهم قاطی شده🚶🏻‍♀️

چرا واقعا باید با ساعت کلاس زبانم یکی باشهههه من الان می‌خوام فوتبال ببینم نمی‌خوام سر کلاس باشمممم
چرا واقعا باید با ساعت کلاس زبانم یکی باشهههه من الان می‌خوام فوتبال ببینم نمی‌خوام سر کلاس باشمممم

دفتر جدید شادلین>>
+1
دفتر جدید شادلین>>

...

اینو میگم که بزاری تا بدونن چکار میکنن با اونایی که گرفتن سال ۴۰۱ رفیق نخبه ی من روگرفتن انقدر این آدم باهوش بود که و دیگه بعد آزادیش هیچوقت مثل قبل نشد میگفت تنها چیزی که همش برام مهم بوده صدای دخترا بوده که معلوم نبوده چکار میکردن باهاشون وقتی اومد مشکل کلیه پیدا کرده بود میگفت و خیلی چیزا از اتاق شیشه بگیر تا...اونی که زندانی میشه زنده به گور میشه در واقع

امروز باید انتخاب واحد ترم ۳ رو انجام بدم و وقتی یادم میفته رها نتونست ترم ۳ رو تموم کنه قلبم آتیش می‌گیره.

🤎
🤎

photo content
+2

یکی از غنچه ها باز شد💘
یکی از غنچه ها باز شد💘

photo content
+5

چشمامو می‌بندم تصور می‌کنم هیچ دردی وجود نداره اصلا هیچی وجود نداره.دونه دونه فکرای مختلف میان سراغم ولی همشونو کنار میزنم. نمی‌خوام غرق بشم. می‌خوام فرار کنم تا جایی که میشه فقط فرار کنم.

Repost from une âme perdue
این روزها مدام به دنبال آهنگی می‌گردم که کمی تسکینم بده، اما هر بار شکست می‌خورم و در آخر می‌رسم به این وویس. گوش‌دادن بهش طوریه که همزمان با دردی غیر قابل وصف، وجودم رو در هم می‌شکنه و بعد تکه‌های وجودم رو یکی‌یکی جمع می‌کنه و دوباره سر جاشون می‌ذاره؛ هم درد می‌ده و هم مرهمه. ترجمه حرف‌های عزیزکم: «عزیزِ من، خوشحالم، خیلی خوشحالم که با هم آشنا شدیم. واقعاً دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم. این روزها خیلی دوست دارم به ایتالیایی حرف بزنم، خیلی زیاد. وای خدای من، چرا اینطوری شدم؟ خواستم، خواستم، آره... دلم می‌خواست به ایتالیایی بهت بگم: دوستت دارم، دوستت دارم، باشه؟ دوستت دارم، دوستت دارم، آره، فقط همین.» 💚

پیام صوتی00:43

مهم نیست این کاری که می‌کنم من‌ رو به چیزی که می‌خوام نمی‌رسونه، مهم نیست که هزارتا بدبختی روی سرم آواره، مهم نیست که اگر بخوام فکر کنم به ته باتلاق فرو می‌رم، مهم اینه که واسه چند لحظه باد رو بین موهام حس می‌کنم و توی چشم‌هام اشک حلقه می‌زنه و آهنگ توی گوشم می‌گه: «اسم تو بارونه؛ عطر تو همراشه.» و من یکی می‌شم با باد و اشک و آهنگ.

Repost from سبز.
واقعا ممنونم که آپشنی به عنوان خواب وجود داره. چشاتو می‌بندی نه می‌بینی، نه می‌شنوی، نه حرف میزنی. راحت.