لحظه هایِ آبی
رفتن به کانال در Telegram
408
مشترکین
+124 ساعت
+57 روز
+2430 روز
آرشیو پست ها
Repost from le vent nous portera
زنده باش و آسیب ببین. رنج بکش و بیزار شو. اما زنده باش! با دستهایت به روی رنج تنت دست بکش و در زیر آفتاب بسوز. زنده باش و آسیب ببین. خواهش میکنم زنده باش. و آسیب ببین. اگر آسیب نمیبینی بهخاطر آن است که زنده نیستی! خواهش میکنم زنده باش! زنده باش!
Repost from در راه.
خب. گیرم که اینترنت و دنیای آزاد رو قطع کردید، گیرم که ما نفهمیدیم که چطور پشت سرهم اعدام کردید و چطور در بیخبری، حتی اجازهی رسانهای شدن مرگ عزیزانمون رو ندادید، گیرم که خاموشمون کردید، مثل تمام این سالها. چقدر دیگه دوام میاره؟ این نحسی چقدر دیگه باقی میمونه؟ چقدرش پاک میشه، چقدرش رو اصلا میشه پاک کرد؟
با هیچ زمان و هیچ مقیاس و هیچ اندازهای خباثت این حکومت از بین نمیره.
Repost from سبز.
من عاشق آدم هایی هستم که باهام درباره جهان حرف میزنن. ذهنم رو باز میکنن. رویاهاشون رو باهام به اشتراک میزارن و دیدگاه های جدیدی رو نشونم میدن. یه چیزی بهم یاد میدن که تاحالا نمیدونستم. من رو میبرن به یه سفر ذهنی. جایی که فکرها آزادانه پرسه میزنن. و کنجکاوی هیچ حد و مرزی نمیشناسه.
Repost from le vent nous portera
انگار لحظهها دارند میروند و من باید هرطور شده آنها را ثبت کنم، نگه دارم؛ هرجور شده، با عکس گرفتن، نوشتن، حس کردنش در جانم، به طور مطلق بودن در آن، خواندن، نوشتن، نوشتن، نوشتن، جمع کردن، کشیدن، دوست داشتن.
باید آنها را در جایی ثبت کنم. در جانم.
قربونت برم من اینقدر دلم برات تنگ شده که نمیشه با کلمات بیانش کرد
نمیدونی تو این روزا چقدر بهت نیاز دارم به حرف های امیدوارانت به شور و شوقت برای ادامه دادن و تجربه کردن کاش قبل رفتن اون قدرت جادویی در هر شرایطی عاشق زندگی بودنو بهم میدادی
رها خیلی سخته بهم میگفتی نترس اما من بیشتر از هر لحظه دیگه ای میترسم
میترسم از همه چی میترسم وحشت دارم
گفتی حتی از ترسیدن هم نترس برای شجاع نبودن هم شجاع باش چون زندگی واقعا ارزشش رو داره:)
کاش الان میتونستم ازت بپرسم واقعا ارزشش رو داشت ؟
چجوری به زندایی بگم زندگی واقعا ارزشش رو داره؟تو بگو چجوری آرومشون کنم ؟رها من با حرفات با صدات با کتابات با هررررر چیزی که یاد تورو زنده نگه میدارن زندم
از همه چی میترسم اما تو گفتی اشکالی نداره پس با وجود ترس ادامه میدم با درد ادامه میدم با قلب شکسته ادامه میدم با دلتنگی ادامه میدم با حسرت ادامه میدم
زنده زنده میسوزمو ادامه میدم چون تو گفتی چون تو تسلیم نشدی
اما جرعت گفتن اینا رو به زندایی ندارم
جرعت یک کلمه حرف زدن ندارم
برای زندایی فقط گریه دارم فقط میتونم بغلش کنم و گریه کنم
تو باید اونا رو نجات بدی تو باید دایی و زندایی و علیرضا رو نجات بدی بهشون قدرت بده به هممون قدرت بده به هر کسی که تو رو میشناخته قدرت بده ما بهت نیاز داریم
