fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

- تکـہ راـہ๛

- تکـہ راـہ๛

رفتن به کانال در Telegram

جایی برای نگهداری آنچه از ما باقی می‌ ماند... تقطیر لحظه‌ ها؛ در نقطه‌ برخورد تاریکی و نور! کپی؟ نه. اگه خواستین از متنا بدون فوروارد استفاده کنین، با ذکر نام "نرگس صنوبری" باشه حتما* و الا راضی نیستم. آرشیو: @Tekkeraharshiv ناشناس تو آرشیو پینه✨

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
435
مشترکین
-424 ساعت
-117 روز
+8330 روز
آرشیو پست ها
Repost from جیبِ دل.
قلب من حاصلخیز بود و تو در آن بذر اندوه بسیار کاشتی.

متاسفم بااین وضع ریکت چه پستی بذارم من؟!

آقا ما میریم مراسم لهو و لعب دسته جمعی یه مشت بی بوس 😔😂 شب بخیر

کفاره جوابگو نیس باید جواب خود دنیوی مونو بدی😭😂

Repost from سبزآبی؛
والا الان یار برا ما جور کن چه وضعیه آقا من بوس می خوام😭

یکی اومده بود ناشناس حرف بزنیم گشنم بود فک کنم ناراحت شد رفت😔😂 گشنه باشم چقد وحشیم خدا نصیب گرگ بیابون نکنه

خدایی اگه قراره سین چنل این بمونه فقط چون دوروز نبودم رو مودم هستم بزنم چنلو پاک کنم🦕

فکر نکنم پیدا شه ولی آره خوش بحالش😔😂

تایید شد بذار پیداش کنم انقد می بوسمش تا خفه شه🤣

Repost from سبزآبی؛
کفارش با من با خیال راحت ببوسید

اگه ما به بوسه و گناه کشیده شدیم مقصرش نباته 🪿

Repost from سبزآبی؛
باید از تو می‌پرسیدم آیا هرگز کسی را چنان بوسیده‌ای که جهانت تقسیم شده‌باشد به قبل و بعد آن بوسه؟ و اگر می‌گفتی نه، قانعت می‌کردم مرا در ازدحام مردم اخموی ترمینال غرب ببوسی، پیش از آن‌که اسب بزرگ آهنی تو را بدزدد و ببرد تا جهان دور چشم‌ رنگی‌ها. یا لااقل باید از تو می‌پرسیدم آیا کسی را تا به حال چنان دوست داشته‌ای که وقتی نگاهش می‌کنی، در دلت قمریها وإن یکاد بخوانند به صدای بلند، و شوقت از چشمت سرازیر شود روی گونه‌ات؟ و بعد اگر می‌گفتی نه، باید تو را روی تمام پلهای درکه می‌بوسیدم، جایی که باران از ما مجسمه‌های خیس خوشبختی بسازد. باید از تو می‌پرسیدم آیا تن کسی را تا به حال چنان خواسته‌ای که دستهایت یخ کند و گونه‌ات آتش بگیرد و لبهایت بی‌حس شود و مهره‌های کمرت به رقص بیفتند و دهانت بوی نعنا و ترخون و آویشن بگیرد و موهایت آتش شوند در زمهریر، و اگر جوابت منفی بود قانعت می‌کردم با من به سفر بزرگ تنانگی بیایی که دوتایی کشف کنیم گاهی دو بدن یکی می‌شوند تا مکاشفه بزرگ خوشختی را درک کنند. اگر روبرویم ایستاده‌بودی، سوالهایی درباره بوسه داشتم تا از تو بپرسم. اگر تو را بوسیده‌بودم، سوالهایی درباره آغوش داشتم که از تو بپرسم. اگر مرا به آغوش می‌گرفتی، پرنده می‌شدم و لای سینه‌های تو لانه می‌ساختم و هر روز برایت آواز آمدن بهار را می‌خواندم. می‌بینی؟ دارم از بوسیدن تو حرف می‌زنم، از رسیدن، از بهار. شهامت کلماتم را ببخش و به نبودنت ادامه بده، حالا که ماهی تنگ بلور را لب دریا گذاشته‌ای و رفته‌ای. من در تنگ کوچک خودم آرامم، پری اقیانوسهای دور. هر روز به دریا نگاه خواهم کرد، و حسرتم را برای تو آواز خواهم کرد، و کاری می‌کنم دریانوردان عاشقت شوند. اما اگر مرا بوسیده بودی، آه، اگر مرا خواسته‌بودی...

اینم باشه شاید بعد پاکش کردم🪿

photo content
+1

تنها یک چیز را می‌ دانم. نه تنها او را دوست داشتم، بلکه تمام ذرات تنم ذرات تن او را مى خواست. و آرزو می کردم که با او در جزیره گمشده ای باشم که آدمیزاد در آنجا وجود نداشته باشد.
"صادق هدایت"

بیاین ببینممم🦕✨ رو اینم ریکت بزنیننن🦋

یعنیااا دو روزپست نذارم اجی مجی غیب میشین🪿

وا

چنل من چرا سین نمی خوره