fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

رفتن به کانال در Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
77
مشترکین
+124 ساعت
+47 روز
+1530 روز
آرشیو پست ها
خدایا شکرت🤍✨

و شب داستان دیگری دارد. ✨🌑

من تو را جورِ دیگری دوست داشتم خلاصه بگویم: «من غمِ چشم‌های تو را فهمیده بودم.» -سیده آیدا سیدی

تا گریزان گشتی ای نیلوفری‌چشم از برم در غمت از لاغری چون شاخه نیلوفرم #رهی_معیری

خفته‌ام امشب ولی جای من دل‌سوخته صبحدم بینی که خیزد دود آه از بسترم #رهی_معیری

خاطرم را الفتی با اهلِ عالم نیست نیست کَز جهانی دیگرند و از جهانی دیگرم! #رهی_معیری

از جلوی آیینه میگذرم. اندکی در صورتم تامل میکنم. وای وای گفتن هایم در می‌آید. حالا می‌توانم به آن نگاه‌های عجیب و چشم‌های خیره به من در پیاده‌رو پی ببرم. دماغ و پیشانی‌ام رد و لکه ذغال دارد. دوباره حین کار به سر و صورتم دست کشیده‌ام. 😂

چقدر تفاوت است میان این دو دنیا. سیاه-سفید و رنگی

امشب احتمالا تا دیروقت کار کنم. از آن حالت‌هایی است که دیگر از خودم قهرم میگیرد و کار را یک شبه جمع میکنم.

احساس میکنم اصلا قرار نیست تمام شود. دیگر زیادی به درازا کشیده شد.

«من کابلم؛» وکالیست و کامپوزر: غَوغا شاعر: رامین تنظیم کننده: نیلس هنریک با همراهی گروه زهی سمفونی ارکستر استوانگر

با اینکه از آن روزهایی است که دست و دلم با خوشی به درس نمی‌رود ولی خودم را مجبور میکنم به خواندن. صنف تمام میشود. بر تنم انگار عرق و خسته‌گی کوه کندنی نشسته است. موسیقی بلندی در سرم بنا کرده به نواختن. داستانی که یک هفته است در سرم با خودم حمل کرده‌ام چکشی برداشته و میخواهد ملاجم را سوراخ کند. میکوبد و میکوبد. صدایش می‌شود صدای طبل. در موسیقی حل می‌شود. میروم سراغ گرامر. نمیخواهم فکر کنمو آنچه که میتواند اندکی حرف‌ها را در سرم خفه کند، همین یکی‌ست.

شاخه‌هایم را که دیشب می‌بریدم یک به یک در کنارم تا سحرگاهی، تبر هم گریه کرد. #خیبر_عاصی
شاخه‌هایم را که دیشب می‌بریدم یک به یک در کنارم تا سحرگاهی، تبر هم گریه کرد. #خیبر_عاصی

خوش به حال رسول‌های شهر.😂
خوش به حال رسول‌های شهر.😂

شب به تو فکر می‌کند تا نقاشی کند زیبایی‌ات را در تاریکی و چشمت دو نامه‌ی مستِ اهورایی بالا می‌کشد از دوش مرگ جهان را دست‌ها بلند می‌شوند سایه‌ها راه می‌روند ساعت‌ها، می‌لنگند ساعت‌ها فکر می‌کنند زندگی تا کجا ادامه دارد و دوپا همین دوپا برای این همه سفر کافیست؟ بیدار می‌شود قاب عکس‌ می‌شوید‌ دست و رويش را خواب راه می‌افتی ‌و پشتِ سر را که می‌بینم تنهایی از سایه‌ات چراغ برداشته. #حامد_اورنگ

کافی‌ست صدایم کنی و من به دنیا بیایم. #فروغ_فرخزاد

photo content

«اما عزیز من هنگامی که به جای ریشه یک فرد عاشق گل و شکوفه‌هاش می‌شوی، در پاییز چه خواهی کرد؟!»