کوچه ارغوان🪻
Ir al canal en Telegram
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
77
Suscriptores
+124 horas
+47 días
+1530 días
Archivo de publicaciones
من تو را جورِ دیگری دوست داشتم
خلاصه بگویم:
«من غمِ چشمهای تو را فهمیده بودم.»
-سیده آیدا سیدی
از جلوی آیینه میگذرم. اندکی در صورتم تامل میکنم. وای وای گفتن هایم در میآید. حالا میتوانم به آن نگاههای عجیب و چشمهای خیره به من در پیادهرو پی ببرم. دماغ و پیشانیام رد و لکه ذغال دارد. دوباره حین کار به سر و صورتم دست کشیدهام. 😂
امشب احتمالا تا دیروقت کار کنم. از آن حالتهایی است که دیگر از خودم قهرم میگیرد و کار را یک شبه جمع میکنم.
Repost from غَوغا | Ghawgha
«من کابلم؛» وکالیست و کامپوزر: غَوغا شاعر: رامین تنظیم کننده: نیلس هنریک با همراهی گروه زهی سمفونی ارکستر استوانگر
با اینکه از آن روزهایی است که دست و دلم با خوشی به درس نمیرود ولی خودم را مجبور میکنم به خواندن. صنف تمام میشود. بر تنم انگار عرق و خستهگی کوه کندنی نشسته است. موسیقی بلندی در سرم بنا کرده به نواختن. داستانی که یک هفته است در سرم با خودم حمل کردهام چکشی برداشته و میخواهد ملاجم را سوراخ کند. میکوبد و میکوبد. صدایش میشود صدای طبل. در موسیقی حل میشود.
میروم سراغ گرامر.
نمیخواهم فکر کنمو آنچه که میتواند اندکی حرفها را در سرم خفه کند، همین یکیست.
شاخههایم را که دیشب میبریدم
یک به یک
در کنارم تا سحرگاهی،
تبر هم گریه کرد.
#خیبر_عاصی
شب به تو فکر میکند
تا نقاشی کند
زیباییات را در تاریکی
و چشمت
دو نامهی مستِ اهورایی
بالا میکشد از دوش مرگ
جهان را
دستها بلند میشوند
سایهها راه میروند
ساعتها، میلنگند
ساعتها
فکر میکنند
زندگی تا کجا ادامه دارد
و دوپا
همین دوپا برای این همه سفر کافیست؟
بیدار میشود قاب عکس
میشوید دست و رويش را خواب
راه میافتی و
پشتِ سر را که میبینم
تنهایی از سایهات چراغ برداشته.
#حامد_اورنگ
«اما عزیز من
هنگامی که به جای ریشه یک فرد
عاشق گل و شکوفههاش میشوی،
در پاییز چه خواهی کرد؟!»
