کوچه ارغوان🪻
رفتن به کانال در Telegram
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
83
مشترکین
+124 ساعت
+87 روز
+2130 روز
آرشیو پست ها
Repost from TheGandomin
قطرههای لجوج همینطور بیوقفه به سوی لب و چانهٔ باریکش پایین میلغزند و او در صورتش حس خارشی میکند. تلاش میکند با سر آستین دست چپ، صورتش را خشک کند که گیر میکند به عینکش و آن را جابهجا میکند. طاقتش طاق میشود. سر برمیگرداند و گلهمند میگوید: از کجا باید میدانستم؟ اصلاً کسی بود برایم بگوید همان اول بپرسم؟ ما اصلاً موضوعی برای حرف زدن داریم؟ حرف همدیگر را میفهمیم؟ مگر چند بار پیش از او خواسته بودم شوهر کنم؟ یا اصلاً پیش از او به این نیت با مردی همکلام شده بودم؟
قطره اشک بعدی، بیخیال آه و نالههایش، راه خود را باز کرده از جلوی دیدهگان تارش رخت میبندد که بلغزد. با خود میگوید: از کجا باید میدانستم از یک جا به بعد، اینگونه زبان تَرم به کام بیدرکیاش خشک میشود و میچسبد؟ آه، تو که باخبری از دلم؛ از دل سنگینم که شده لجنزار کپههای حرفهای مرده.
اینجا بیشتر بخوانید👇🏼
https://gandomin.com/4821/
گفتم: چند دقيقه اينجا بنشين وبه من تكيه بده.
گفت: كارم از تكيه گذشته، دلم مى خواهد در آغوشت بميرم.
- عباس معروفى
💫🪐
نامهها را دوست دارم.
اشک، عشق و دلتنگی،
رد شیار لبها روی جان کاغذ
اگر حوصله زندهگی کشید
گلی خشکیده یا که هم عطر
حتما گلایه هم هست
و گاه که ذوق گل میکند
یک «دوستت دارم» سخت
من رد قلمزدن های ترا
روی برگه کاغذ،
دوست دارم.
سمیه
۸سرطان
🖇✉️
آسمان پایهدار کرده برپا
بالا میکشد آرزوها را
من ترا از یاد
یک غروبِ غم
نجوا گونه در بادت دهم
خداحافظ نه
من نام تو، آواز تو
آن خم خم زلفان تو
گفته بودم از دلفریبی مژگان تو؟
نه، هرگز چون تویی نشناختم
اصلا کاغذی بود تمنایم
در آتش افروز دل سوزاندم
در زمین سبز خواهی نشست
خوب میدانم
گفته بودم در میان جانی تو
چون تو تویی, من نیز تو
خوش میروم
حالا به جای تو گردن دهم
سمیه
🥀🥀
