✨𝑬𝒍𝒚𝒓𝒂✨
رفتن به کانال در Telegram
𝒘𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒔𝒕𝒂𝒓𝒔 𝒘𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓 𝒂𝒏𝒅 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎𝒔 𝒔𝒕𝒂𝒚. [تاسیس چنل [۱۴۰۵/۳/۵ خوش اومدین بیاین تو دم در بده🤗 @Midnightt_botbot بات تبلیغ http://t.me/HidenChat_Bot?start=7233941415 بات گپ
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
360
مشترکین
-724 ساعت
-207 روز
-2330 روز
آرشیو پست ها
356
Repost from بِه وَقت چهارمُرداد
خب وقت پاکسازی شهریور ماه🚮این پست برای توعه🫵اگر اینجارو چک میکنی فعالی:
این پیام رو فور کن چنلت تا اگر پیدات نکردم پیدات کنم:
اگر جویین نیستی لف بدم از چنلت:پیام مختص ممبرای چنلم:🙇♀
356
🌙 بعد از نیمهشب | 14
موضوع: زخمهای بیصدا
بعضی زخمها هیچوقت دیده نمیشوند. نه خونی دارند، نه جای مشخصی روی بدن میگذارند، نه کسی از بیرون میتواند بفهمد دقیقاً کِی به وجود آمدهاند. گاهی یک نفر فقط با چند کلمه، با یک بیتوجهی یا با رفتاری که شاید خودش حتی مهمش نداند، چیزی را درون آدم تغییر میدهد. و عجیب اینجاست که خیلی وقتها، دردناکترین چیز کاری نیست که با آدم میکنند؛ این است که بعدش طوری رفتار میکنند انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. نادیده گرفته شدن فقط این نیست که کسی حرفت را نشنود. گاهی یعنی ناراحتیات را ببینند و از کنارش رد شوند. یعنی چیزی برایت مهم باشد و برای دیگری آنقدر بیاهمیت که حتی ارزش یک توضیح را هم نداشته باشد. گاهی یعنی مدام به تو نشان بدهند که احساساتت زیادیاند، واکنشهایت اغراقآمیزند و خواستههایت اهمیت چندانی ندارند. تا جایی که یک روز، قبل از اینکه کسی احساساتت را نادیده بگیرد، خودت این کار را انجام میدهی. ناراحت میشوی، اما میگویی «اشکالی نداره.» میشکنی، اما میگویی «مهم نیست.» حرفت میماند، اما ترجیح میدهی سکوت کنی. نه چون واقعاً مهم نیست. چون کمکم یاد گرفتهای که مهم بودنِ چیزی برای تو، تضمین نمیکند که برای دیگران هم مهم باشد. و بعضی آدمها نمیفهمند که عذاب دادن همیشه با یک اتفاق بزرگ اتفاق نمیافتد. گاهی از تکرار چیزهای کوچکی ساخته میشود که هر بار کمی بیشتر خستهات میکنند. هر بار کمی کمتر شنیده میشوی. کمی کمتر دیده میشوی. کمی بیشتر مجبور میشوی خودت را توضیح بدهی. تا یک روز میبینی دیگر حتی حوصلهی توضیح دادن هم نداری. شاید آدم در آن لحظه دیگر عصبانی نباشد. فقط خسته است. خسته از اینکه چرا باید برای ثابت کردنِ دردش، اول ثابت کند که حق دارد درد داشته باشد. قلب آدم فقط با رفتن نمیشکند. گاهی با ماندنِ کسی میشکند؛ کسی که هست، اما آنطور که باید نیست. کسی که صدایت را میشنود، اما نمیفهمد. نگاهت میکند، اما نمیبیند. کنارت است، اما باعث میشود بیشتر از همیشه تنها باشی. و شاید یکی از تلخترین تجربههای زندگی همین باشد که بفهمی میتوانی در کنار آدمها باشی و باز هم احساس کنی دیده نمیشوی. اما یک چیز را نباید فراموش کرد: نادیده گرفته شدن، تو را نامرئی نمیکند. بیاهمیت شمرده شدن، به این معنی نیست که بیاهمیتی. و اینکه کسی نتوانسته ارزش چیزی را در تو ببیند، ارزش آن چیز را کمتر نمیکند. بعضی آدمها ممکن است هیچوقت متوجه زخمی که ساختهاند نشوند. ممکن است حتی نفهمند یک رفتار ساده، یک جملهی معمولی یا یک بیتوجهی کوچک، چقدر در ذهن کسی باقی مانده. اما قرار نیست برای همیشه منتظر بمانی کسی برگردد و بالاخره بفهمد چه کرده. گاهی باید پذیرفت که بعضی زخمها قرار نیست از طرف کسی که ایجادشان کرده، توضیح یا جبران شوند. و شاید بالغ شدن همینجاست؛ جایی که دیگر تمام انرژیات را صرف این نمیکنی که کسی را مجبور کنی بفهمد چه دردی به تو داده. فقط خودت میفهمی. خودت میبینی. و از آن به بعد، یاد میگیری با خودت همان رفتاری را نکنی که دیگران با تو کردهاند. چون شاید بزرگترین پیروزی بعد از تمام آن نادیده گرفته شدنها این نباشد که یک روز دیگران بالاخره تو را ببینند. شاید این باشد که دیگر برای دیده شدن، خودت را گم نکنی. 🌙
