Hiraeth
رفتن به کانال در Telegram
مینویسم و خلق میکنم و ثبت میکنم برای بودن ... صدام کن فربد https://t.me/XBCHATBot?start=sec-cgehiefee
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
553
مشترکین
-424 ساعت
+197 روز
-2530 روز
آرشیو پست ها
550
از بین همه عکسها این رو یجور دیگه دوست دارم.
با اینکه به لحاظ ظاهری بقیه قشنگتر هستن ولی این یه چیز دیگست. شاید چون یهویی گرفته شد و حسش واقعیتر هست.
550
این چنین طرحهایی رو دوتا باید حساب کرد نه یکی
چون درآوردن تتوهای بدن هم خودش یه نقاشی جداست
550
مدام در سفر از خویشتن به خویشتنم
هزار روحم و در یک بدن نمیگنجم
#Ambient_Black_Metal
#Atmospheric_Black
#Black_Metal 🇳🇴
550
تقریبا بلافاصله از هر کاری که فارغ میشم، شروع به مرور دانسته هام میکنم
چیزهایی که یاد گرفتم تو این مدت از تمام مکاتبی که تا الان خوندمشون و حالا حالاها ادامه داره و تازه اول راهم.
اینجور وقتا خودم رو تو ذهنم دو نفر تصور میکنم یکی که میپرسه و دیگری که پاسخ میده. امروز چی یاد گرفتی ؟ بشین فکر کن ببین کدوم مکتب کدوم جهانبینی تونسته به نیازی که داری پاسخ بده ؟ این که بتونم جهان رو از دریچه نگاه هر فیلسوفی ببینم من رو به شوق میاره. هرچند که ممکنه در دراز مدت من رو به شک بندازه که کدوم نگاه درست هست ؟ یا دقیق تر بگم، کدوم نگاه درستتر هست ؟
که البته الان نمیخوام به این مطلب فکر کنم چون نمیخوام لذت این سفر رو از بین ببرم.
فعلا به حرف کاپلستون قانع میشم که گفت
اون مکتبی که نیاز فکری و فلسفی تورو برآورده میکنه همون مکتب میتونه از نظر تو کامل باشه. ( نظری بر خلاف هگل که میگفت فلاسفه به صورت دیالکتیکی همدیگه رو نقص یا کامل میکنن تا به آخرین مکاتب که کامل ترین هستن برسن)
راستی امروز چی رو یاد گرفتی ؟
یه درس خیلی جالب، اینکه خیلی از تفکرات خیلی از فلاسفه رو به اشتباه زیر شن های گذر زمان و تاریخ مدفون کردن با این توجیه که هر نظر و دیدگاهی فقط در احوال زمانه خودش ارزش داره. ممکنه درست باشه این حرف ولی ارزش تمام و کمالش وابسته به اوضاع اقتصادی و سیاسی و اینا نیست.
مثلا هنوز هم میشه تو فضای تمثیل غار افلاطون قدم زد و باهاش زمانه خودمون رو بیشتر درک کرد.
هنوز هم میشه لابلای کتابها گشت و جملاتی یاد گرفت که چراغ راه ما باشه.
پینوشت: در ادامه با نگاهی ریزبینانه تر و اصولیتر درباره این موضوعات صحبت میکنم
550
این دکه کوچیک تازه باز شده. از اونجایی که نزدیک کوه هم هستش بنظرم یه جای خیلی دنجی هست .
اگه فرصتش رو داشتم اون لحظه دوست داشتم برم چند دقیقه ای بیخیال همه چی وقت رو بگذرونم
550
به نظرم چیزی که تجربه یه اثر حالا چه نقاشی چه موسیقی و هرچیزی، رو جذاب تر میکنه داستان پشتش هست.
مثلا همین طرحم برام یادآور همه چیزهایی هست که درباره بعضیاشون تو این چند وقت اومدم اینجا و نوشتم. دوست داشتن شب، صبور کردن، امیدوار بودن بدون هیچ انتظاری همه ایناها با دیدن این کارم برام مرور میشه.تموم کردنش خیلی طول کشید و تقریبا برام مثل یجور آزمون صبر بود ولی به نتیجه کار میارزید. همیشه هم میذاشتم از ساعت ۹ شب که میگذشت مشغولش میشدم. تو خوابگاه رو تخت بالا بعد اینکه شب رو تنهایی یا گهگاهی در کنار دوستی تو خیابون قدم میزدم و برمیگشتم و باقی ساعات شب تا هروقت که میشد ادامه کار رو میبردم جلو. تقریبا همین شبها هم بود و همین ساعات
550
درسی که یادش گرفتم تو این چند سال اخیر مخصوصا این یکی دو سال آخر، این بود که باید بدون دلیل امیدوار بود؛ باید امیدوارانه زندگی کرد و روزهارو گذروند بدون اینکه از خودت انتظار داشته باشی روزهای خوبی که دوسشون داری نزدیکه در حالی که ممکنه ماهها و حتی سالها ازش فاصله داشته باشی. باید در اوج صبوری کردنت طوری زندگی کنی که انگار تو همون روزهایی که منتظرش هستی داری سر میکنی. گاهی به خودم میگفتم تصور کن تو همون روزها هستی چیکار میکردی ؟ برو همون کارهارو الان انجامشون بده ...
و خب تا حدی میتونستم و موفق بودم.حداقلش وجدانم پیش خودم راحت بود که زمان رو بیهوده هدر ندادم و تونستم به بعضی کارهایی که دوسشون دارم برسم
کارهای خیلی کوچیک و معمولی حتی.
ولی این مدت به طرز عجیبی امیدوار بودن یادم رفته به سختی میتونم سر تموم این حرفهایی که تا الان زدم بمونم انگار که تو یه فضای مه آلود هستم و تنها کاری که باید بکنم اینه یه گوشه ای وایسم به امید اینکه این فضای غبارآلود محو بشه و به مسیرم ادامه بدم.
این هم جزوی از فراز و نشیب های زندگی هست دیگه.
