𝗧𝗵𝗲 𝗕𝗮𝘁𝗰𝗮𝘃𝗲
رفتن به کانال در Telegram
هَرچه مَرهَم میگُذارَم بَند میآیَد مَگر؟! اِی وَطَن خون تو اَز اَروند میآیَد مَگر؟!
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
593
مشترکین
-324 ساعت
-287 روز
-22430 روز
آرشیو پست ها
593
بعضیها فکر میکنند با من صمیمیاند، چون چند لایه از شخصیتم را دیدهاند؛ غافل از اینکه آدمها معمولاً فقط همان بخشی از تو را میشناسند که خودت تصمیم گرفتهای نشانشان بدهی.
تو شاید از من خاطره داشته باشی، با من خندیده باشی، حتی بعضی از دردهایم را بدانی؛ اما اینها به معنی شناختن من نیست.
نزدیک بودن به من، با شناختنِ من فرق دارد.
چون عمیقترین بخشهای آدم، معمولاً همان جاهاییست که هیچکس را به آن راه نمیدهد.
593
زخم هایی دارم که نه تنها از بین نمیروند
بلکه هر از گاهی چنان خون ریزی میکنند که زندگی را از یاد میبرم .
593
وقتی یکی بهم میگه: «خودتو توصیف کن»
بهش جواب میدم: «من اونیام که وسط یه
مهمونی شلوغ، با پارتنرش توی تراس خلوت میکنه!»
593
اما من به این تعبیر بدبینم؛
ذهن میدان جنگ نیست، آینهایست که ما در آن، دشمنان بیشتری از آنچه واقعاً وجود دارند میسازیم. در جنگ، دیگری تو را میکشد؛ اما در ذهن، این «خود» است که «خود» را محاکمه میکند. و شاید تراژدیِ ما این نباشد که تنها کشتهٔ این جنگیم؛ بلکه این باشد که جنگی در کار نیست و ما سالهاست برای نبردی که هرگز رخ نداده، خودمان را زخمی میکنیم.
593
نشخوار فکری یا overthink..
ترجیحم این است که بگویم : در ذهنم جنگهای بسیاری است و تنها کشتهاش منم.
593
در این شبها، دو گروهاند که خواب از چشمانشان گریخته است؛
عاشقانی که در فکرِ دیگری گم شدهاند، و ذهنهایی که در زندانِ بیپایانِ افکار خود اسیرند.
لحظهای در این گردبادِ بیرحمِ زندگی درنگ کنید؛
اگر از دستهٔ اول باشید، شاید آرامشی نصیبتان شود، اما آرامشی آشنا و قابل پیشبینی.
اما اگر از دستهٔ دوم باشید، هر شب نبردیست میان شما و هزاران فکرِ بیرحم.
و من، میان این دو، دومی را انتخاب میکنم؛
زیرا ترجیح میدهم در آشوبِ ذهنم بسوزم، تا در سکوتِ بیمعنایی خاموش شوم.
593
"آخ گئجه لَر یاتمامیشام
من سنه لای ، لای دئمیشم
سن یاتالی ، من گوزومه
اولدوزلاری سای دئمیشم
هر کس سنه اولدوز دییه
اوزوم سنه آی دئمیشم..
593
بعضی زخمها عجیبن
نه دیده میشن نه دربارشون حرف میزنی نه حتی کسی میفهمه از کی باهات موندن
فقط هر از گاهی وسط یه روز معمولی وسط یه خاطره یا حتی یه جملهی ساده دوباره خودشون رو یادآوری میکنن
همه فکر میکنن زمان همه چیز رو درست میکنه
اما زمان فقط یاد میده چطور با بعضی دردها زندگی کنی
و شاید فرق آدم امروز با آدم دیروز همین باشه که دیگه از زخمی که داره نمیترسه از این میترسه که دوباره همون زخم رو از همون جا بخوره ..
